کد خبر 173448
۱۳۹۵/۰۴/۲۰ ۰۹:۳۳
پوپولیست‌های جهان می‌خواهند آزادی را قربانی كنند

ناسیونالیسم اقتصادی و کابوس جنگ جهانی سوم

ساعت ۲۴- «آزادی» شریف‌ترین و کارسازترین مقوله‌ای است که وفاداری به الزام‌های آن جامعه‌های انسانی را به سوی خوشبختی مادی نسبی و حتی عدالت نزدیک می‌کند. به گفته میلتون فریدمن، اقتصاددان نامدار امریکایی و برنده جایزه نوبل «آزادی اقتصادی» ما در همه انواع دیگر آزادی است. تجربه پس از جنگ دوم جهانی نشان می‌دهد که آزادی تجارت می‌تواند راه بر جنگ و آدم‌کشی را باریک‌تر کند.
ناسیونالیسم اقتصادی و کابوس جنگ جهانی سوم
dir="RTL">در درخشندگی نور آزادی است كه اكنون سامسونگ كره جنوبی می‌تواند اپل امریكایی را تهدید كند و هیوندایی این كشور به همراه تویوتای ژاپن بازار خودرو ایالات متحده امریكا و اروپا را تسخیر كنند و كالاهای ساخت مشرق آسیا در خانه اكثریت امریكایی‌ها و اروپایی‌ها جای بگیرد.

این رخداد شگفت‌انگیز اما گویا برای دارندگان منافع مادی كه خود را پشت عناوین زیبای «ناسیونالیسم» پنهان كرده‌اند خوشایند نبوده است و می‌خواهند ورق را برگردانند و اوضاع را به جایی برسانند كه كابوس جنگ دوباره برگردد. تجربه انگلستان جدیدترین نوع از رشد ناسیونالیسم اقتصادی است كه شاید در اروپا شیوع پیدا كند و به مرور به جهان سرایت كند و جنگ جهانی سوم را پیش آورد.

علیه آزادی

در فضای اجتماعی و فرهنگی و سیاسی شمار زیادی از كشورهای بزرگ صنعتی جهان، هم در امریكای شمالی و هم در اروپای غربی، موج مخالفت علیه آزادسازی فعالیت‌های اقتصادی و مبادلات بازرگانی به گونه‌ای چشمگیر بالا گرفته و گرایش‌هایی، با تكیه بر همین مخالفت اوج‌گیرنده، پیشروی خود را در افكار عمومی سرعت بخشیده‌اند.

ترس از همگرایی اقتصادی

مخالفت بنیادی با گشایش مرزها و همگرایی اقتصادی، چه در سطوح منطقه‌ای و چه در مقیاس جهانی، حتی تقسیم‌بندی سنتی نیروهای سیاسی جوامع پیشرفته صنعتی به چپ و راست را برهم زده است. در همه‌پرسی بیست و سوم ژوئن گذشته درباره ماندن یا نماندن بریتانیا در «اتحادیه اروپا»، كه با پیروزی هواداران خروج به پایان رسید، این خط جدایی میان راست‌ها و چپ‌ها نبود كه بر این گزینش سرنوشت‌ساز تاثیر گذاشت.

در فرانسه، حزب دست راستی افراطی موسوم به «جبهه ملی»، كه عملا به مهم‌ترین تشكل سیاسی این كشور بدل شده، بخش مهمی از موفقیت خود را مدیون مخالفت با «یورو»، «اتحادیه اروپا» و «جهانی شدن اقتصاد» است، دقیقا همان شعارهایی كه از حمایت كامل جریان‌های متشكل در چپ افراطی فرانسه نیز برخوردار است.

در شمار دیگری از كشورهای اروپای غربی، از اتریش گرفته تا هلند، نفوذ راست افراطی، كه از سیاست‌های بسته و حمایت‌گرایانه در عرصه بازرگانی بین‌المللی دفاع می‌كند، رو به اوج‌گیری است. تشكل‌های وابسته به چپ افراطی نیز همین سیاست‌ها را، البته در لباسی متفاوت، در برنامه خود دارند.

در همه این كشورها، بخش بسیار مهمی از افكار عمومی با هر نوع نهاد فراملیتی كه بخواهد بر سیاست‌گذاری اقتصادی در سطح ملی تاثیر بگذارد به‌شدت مخالفت می‌ورزد، حال این نهاد چه «اتحادیه اروپا» باشد چه «سازمان جهانی تجارت.»

در این میان رویدادی كه بیش از همه جلب‌توجه می‌كند، افزایش مخالفت با فرایند «جهانی شدن» در ایالات متحده امریكا است، كشوری كه از جنگ دوم تا امروز مهم‌ترین قدرت پیش‌برنده آزادسازی اقتصادی و دادوستد فرامرزی بوده است.

گفتمان دونالد ترامپ، نامزد احتمالی حزب جمهوری‌خواه امریكا در انتخابات آتی ریاست‌جمهوری این كشور، انباشته از انتقاد آشكار علیه گشایش مرزها در عرصه بازرگانی بین‌المللی است. یكی از وعده‌های مهم انتخاباتی او تجدید نظر در قرارداد مبادله آزاد با مكزیك است كه در سال ۱۹۹۴ به امضا رسید، و نیز اعمال تعرفه‌های بسیار سنگین گمركی بر كالاهای وارداتی امریكا از چین. بدین سان دونالد ترامپ تمامی سنت‌های حزب جمهوریخواه امریكا را در دفاع از مبادله آزاد زیر پرسش برده و بخش بسیار بزرگی از محافل اقتصادی و رهبران واحدهای تولیدی این كشور را سردرگم و نگران كرده است.

نكته جالب آنكه گفتمان ضد «جهانی شدن» در برنامه برنی ساندرز، سخنگوی جناح چپ حزب دموكرات امریكا نیز، جایگاه بسیار مهمی دارد. با توجه به همین واقعیت‌ها است كه هیلاری كلینتون از حزب دموكرات امریكا نیز چاره‌ای نمی‌بیند جز پیوستن به جمع منتقدان مبادله آزاد، تا جایی كه وعده داده است در صورت دستیابی به مقام ریاست‌جمهوری، در موافقت‌نامه‌های موجود بازرگانی میان امریكا با دیگر مناطق و كشورهای جهان تجدید نظر خواهد كرد.

مخالفتی چنین گسترده علیه فرایند همگرایی اقتصادی و باز شدن مرزها در سطوح منطقه‌ای و جهانی، آن‌هم در پیشرفته‌ترین كشورهای صنعتی، از چه عواملی سرچشمه می‌گیرد؟ چرا افكار عمومی غرب بیش از پیش از «جهانی شدن» اقتصاد می‌ترسد؟

موج‌های اول و دوم

بازرگانی جهانی و جابه‌جایی كالاها میان كشورها و مناطق گوناگون كره زمین یك پدیده بسیار قدیمی است، ولی شكل فشرده و گسترده آن برای نخستین‌بار در قرن نوزدهم میلادی در بخش وسیعی از قاره اروپا و نیز در روابط میان دو سوی اقیانوس اطلس (اروپا و امریكا) پدیدار شد.

این پدیده كه موج اول «جهانی شدن» توصیف شده، زمینه بسیار مساعدی را برای مبادله آزاد كالاها و سرمایه‌ها و حتی جابه‌جایی انسان‌ها در مناطق نام‌برده به وجود آورد و ثروت و قدرت و نفوذ این مناطق را در عرصه بین‌المللی چند برابر كرد. موج اول «جهانی شدن» در رویارویی با جنگ اول جهانی در هم شكست و، در فاصله میان دو جنگ اول و دوم (۱۹۱۹–۱۹۳۹)، امریكا و كشورهای اروپایی به سیاست مرزهای بسته و ناسیونالیسم روی آوردند.

موج بعدی «جهانی شدن» با پایان گرفتن جنگ دوم از اواخر دهه ۱۹۴۰ میلادی به راه افتاد و از آغاز دهه ۱۹۸۰، زیر تاثیر مكاتب لیبرال و سیاست‌های رونالد ریگان در امریكا و مارگارت تاچر در انگلستان در راستای آزادسازی اقتصادی بر عمق و شتاب گسترش آن افزوده شد. این‌بار «جهانی شدن»، بر خلاف قرن نوزدهم، واقعاً بخش بسیار بزرگی از كره زمین را در بر گرفت و به ویژه بعد از فروریزی دیوار برلن و سقوط اردوگاه شوروی، عملا نظام اقتصاد بازار و مبادله آزاد را در سراسر دنیا پراكنده كرد.

آیا گسترش و تعمیق پدیده «جهانی شدن»، آنگونه كه شمار زیادی از پوپولیست‌های راست و چپ ادعا می‌كنند، فاجعه آفریده و به فقر و نابرابری دامن زده است؟ تنها كسانی این ادعا را می‌پذیرند كه واقعیت‌های اقتصادی و تاریخی را نمی‌شناسند. گسترش مبادله و اقتصاد آزاد چه در چارچوب سازمان‌های همگرایی منطقه‌ای (از جمله «اتحادیه اروپا») و چه در مقیاس جهانی، طی چهار دهه گذشته، بزرگ‌ترین انقلاب اقتصادی را در تاریخ تمدن انسانی به وجود آورده و صدها میلیون نفر را از جهنم فقر بیرون كشیده است.

امریكایی‌ها از چه شكوه می‌كنند؟ آنها با استفاده از گشایش مرزها و همگرایی اقتصادی سیل آیفون و مكدونالد و دیسنی لاند را به سراسر جهان روانه كردند و میلیون‌ها مغز متفكر را از آسیا و امریكا و خاور میانه در دانشگاه‌ها و واحدهای تولیدی خود به كار گرفتند. بدون برخورداری از كار ارزان در كشورهای در حال توسعه به ویژه آسیا و مهم‌تر از همه چین، تولید و توزیع صدها میلیون دستگاه رایانه و تلفن همراه هوشمند آنهم با قیمت‌هایی چنین قابل دسترسی، غیرممكن می‌بود.

آیا بریتانیا از عضویت خود در اتحادیه اروپا زیان كرده است؟ كسانی كه بریتانیای از نفس افتاده سال‌های ۱۹۷۰ میلادی را از نزدیك دیده‌اند، می‌توانند آن را با درخشش و پویایی آن در دهه دوم قرن بیست و یكم میلادی مقایسه كنند.

در درون اتحادیه اروپا، و به بركت برخورداری از بازار واحد، ایرلند فقیر و در حاشیه مانده به كشوری ثروتمند بدل شد، پرتغال و اسپانیا گرد و خاك واپس‌ماندگی و دیكتاتوری را از تن زدودند، كشورهای رها شده از «اردوگاه سوسیالیسم»، از لهستان گرفته تا اسلواكی، به پیشرفت و آزادی رسیدند.

آیا كشورهای در حال توسعه از ادغام خود در اقتصاد بین‌المللی، كه به بركت فرایند «جهانی شدن» به دست آمده، زیان دیده‌اند؟ كافی است به صدها میلیون نفر از مردمان از فقر رها شده چین و شهرهای مافوق مدرن این كشور بنگریم و آن را با جهنم بر جای مانده از چین مائوییستی مقایسه كنیم. به كره جنوبی و تایوان و اندونزی و سنگاپور و مالزی نظری بیندازیم. اوضاع امروز امریكای لاتین را با شرایط همان قاره در چهل سال پیش مقایسه كنیم، زمانی كه بخش بزرگی از كشورهای آن زیر بار لاتیفوندیا (اراضی وسیع كشاورزی زیر سلطه مالكان) و دیكتاتوری‌های نظامی دست و پا می‌زدند. پویایی كنونی هند را در نظر بگیریم، همراه با چشم‌اندازهایی كه در برابر آن قرار گرفته است. اگر شماری از كشورها از جمله در خاورمیانه در واپس‌ماندگی فرورفته‌اند، دلیل آن نه فرایند «جهانی شدن»، بلكه پشت كردن به این فرایند است.

در امریكا و اروپای سرمایه داری، قدرت خرید طبقات محروم به دلیل دست‌یابی آنها به پارچه و كفش و اسباب بازی و یخچال و تلویزیون‌های ارزان وارداتی رو به افزایش گذاشت. شمار زیادی از خدمات از جمله در عرصه‌های فرهنگی (موزیك، كتاب و روزنامه)، مكالمات تلفنی از راه دور، مسافرت‌های هوایی و گردشگری، كه پیش از این تنها در انحصار خانواده‌های ثروتمند بود، در اختیار طبقات متوسط و حتی متوسط پایین قرار گرفتند.

آن روی «جهانی شدن»

به گزارش ساعت ۲۴، در اینجا یك پرسش بسیار مهم مطرح می‌شود: اگر فرایند همگرایی اقتصادی و آزادسازی بازرگانی این همه منافع و مزایا را به همراه داشته، پس چرا این موج عظیم نارضایتی را در امریكا و اروپا به راه انداخته و زمینه‌ای چنین مناسب را برای سیاستمداران مخالف با این فرایند فراهم آورده است؟

در پاسخ این پرسش می‌توان بر سه عامل عمده تكیه كرد:

یك) كشورهای ثروتمند غربی تا زمانی كه دست بالا را داشتند و علوم و فناوری و تولید كالاهای پیشرفته و صدور آنها را در انحصار خود می‌دانستند، با شور و شوق از باز شدن مرزها، تجارت آزاد و همگرایی اقتصادی در سطوح منطقه‌ای و جهانی هواداری می‌كردند. در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ میلادی، هنگامی كه شماری از كشورهای آسیایی به صدور انبوه كالاهایی چون پارچه و كفش روی آوردند، در اعتماد و اراده كشورهای پیشرفته به ضرورت باز كردن هر چه بیشتر مرزها خللی پیدا نشد، زیرا اینان اعتقاد داشتند كه صادرات كشورهای در حال توسعه از مرز «كالاهای دست پایین» فراتر نخواهد نرفت.

امروزه وضع دگرگون شده و كالاها و خدمات صادراتی كشورهای مورد نظر (یا «قدرت‌های نوظهور») عرصه‌های روزبه‌روز پیشرفته‌تری را در بر می‌گیرد. حضور خودروهای سال به سال مرغوب‌تر كره‌ای در شهرهای اروپا و امریكا دیگر یك پدیده عادی است، كامپیوترهای تولید تایوان را همه جا می‌توان دید، وسایل خانگی ساخت تركیه در سوپرماركت‌های غربی از توان رقابت مناسبی برخوردارند و شركت‌های مهم هواپیمایی غرب در رقابت با شركت‌های سنگاپور و تایلند و خلیج فارس، ابهت دیرین خود را تمام و كمال از دست داده‌اند.

در این شرایط ترس دنیای غرب از اوجگیری شمار روزافزونی از كشورهای در حال توسعه، و پیوستن آنها به باشگاه «قدرت‌های نوظهور»، رو به افزایش می‌رود. اروپایی‌ها و امریكایی‌های مغرور، كه زمانی همه بازارهای جهان را متعلق به خود می‌دانستند، امروز در بازارهای ملی خود با رقابت كشورهایی روبرو شده‌اند كه در گذشته‌ای نه چندان دور به «جهان سوم» تعلق داشتند. در رویارویی با این پدیده، بخشی از افكار عمومی (و حتی «نخبگان») در امریكا و اروپای غربی این پرسش را پیش می‌كشند كه اصولا باز شدن مرزها در چارچوب فرایند «جهانی شدن» چه نفعی به حال آنها دارد؟ همین پرسش توأم با بدبینی است كه مورد استفاده پوپولیست‌های راست و چپ قرار می‌گیرد.

دو) در برابر پدیده «جهانی شدن»، همه قشرهای جمعیت در كشورهای پیشرفته صنعتی در موقعیت یكسانی قرار ندارند. واكنش آنها به این پدیده بستگی زیادی به عرصه فعالیت آنها دارد. شماری از بخش‌های تولیدی و خدماتی در ارتباط نزدیك با گشایش مرزها و مبادله آزاد فعالیت می‌كنند و از این ارتباط سود می‌برند، از بانك و بیمه گرفته تا فناوری‌های جدید ارتباطی و اطلاعاتی و آموزشی، جهانگردی، داروسازی، انرژی، صنایع وابسته به حمل ونقل زمینی و هوایی و ریلی، فن‌شناسی‌های زیست‌محیطی و غیره... همه كسانی كه در اینگونه بخش‌ها فعالیت می‌كنند، نفع خود را در گشایش مرزها و پیشروی هر چه سریع‌تر همگرایی در سطوح منطقه‌ای و جهانی می‌بینند.

در عوض شماری از فعالیت‌های اقتصادی در دنیای غرب، در صورت بازماندن مرزها، محكوم به نابودی هستند، از صنایع نساجی و چرم (دراشكال قدیمی آنها) گرفته تا بعضی از تولیدات كشاورزی، فولاد، خدمات ساده و قابل انتقال به دیگر كشورها (مراكز شنود) و حتی بخش‌هایی از خدمات پزشكی و حقوقی و غیره. قشرهای فعال در این بخش‌ها طبعاً از مرزهای باز زیان می‌بینند و بسیج آنها علیه فرایند «جهانی شدن» كار دشواری نیست.

سه) میان قشرهایی كه از «فرایند جهانی شدن» سود می‌برند، و آنهایی كه از این پدیده ضرر می‌كنند، شكاف درآمدی رو به افزایش می‌رود. اگر جوامع غربی نتوانند برای گروه دوم راه‌حلی پیدا كنند، عرصه را بیش از بیش برای قدرت گرفتن گرایش‌های پوپولیستی راست و چپ باز خواهند كرد. در واقع قربانیان پدیده «جهانی شدن» در این جوامع، به طعمه‌ای آماده برای ناسیونالیست‌ها و نژادپرستان بدل شده‌اند. در كشور فرانسه شمار زیادی از كارگران بخش‌های سنتی، كه به دلیل باز شدن مرزها و رقابت كالاهای خارجی وضعیت‌شان متزلزل شده، گروه گروه به حزب راست افراطی موسوم به «جبهه ملی» پیوسته‌اند و آن را به مهم‌ترین تشكل كارگری بدل كرده‌اند.

برای كمك به قربانیان پدیده «جهانی شدن» در كشورهای پیشرفته، بستن مرزها بدترین راه‌حل ممكن است. صنایع قدیمی در این كشورها امكان بقا ندارند و حمایت مصنوعی از این صنایع دردی را به دردهای دیگر اضافه خواهد كرد. تنها راه چاره بسیج امكانات اجتماعی برای حمایت از كسانی است كه به دلیل فروریزی صنایع قدیمی، كار و درآمد خود را از دست می‌دهند.

به جای پناه بردن به شعارهای ارتجاعی و پوپولیستی و دفاع از مرزهای بسته، باید تلاش كرد كه پیشروی جهان در راستای همگرایی و مبادله آزاد بدون تراژدی‌های انسانی و اجتماعی تحقق بپذیرد.

اگر چنین نشود، موج دوم «جهانی شدن» نیز در رویارویی با بحران‌های اجتماعی و سیاسی در هم شكسته خواهد شد، همان‌گونه كه موج اول آن در برخورد با فاجعه جنگ اول جهانی فروپاشید.

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک