آزادسازی نرخ ارز در شرایط خوبی انجام میشود
واقعیت این است که سرمایهگذاری خارجی به ویژه سرمایهگذاری مستقیم خارجی به معنای اینکه یک فرد یا یک شرکت منابع مالیاش را با خود به کشور دیگری مثل ایران بیاورد و با یک همتای ایرانی مشارکت کند، در حرف ساده است، اما در عمل گامهای بلندی از سوی کشوری که میخواهد میزبان سرمایهگذاری خارجی باشد باید برداشته شود که ان هم به لفظ و در عمل ساده به نظر میآید.
برای اینکه ذهن خوانندگان این متن به پیچیدگیهای هر دوسوی مساله آشنا شود میتوانم به چند موضوع اشاره کنم. سرمایهگذار خارجی که مازاد سرمایه دارد برای ورود به هر کشوری چند عامل را محاسبه می کند. نخستین عامل و مهمترین عامل این است که آیا میتواند سودی که به دست میآورد را به راحتی از کشور میزبان سرمایه خارج کند. پس از این، سرمایهگذار به این فکر میافتد که نرخ سود سرمایهگذاری در یک دوره معین، در کدام کشور بالاتر است. سرمایهگذار تنها به نرخ سود بالاتر میاندیشد. پس از اطمینان سرمایهگذار از اینکه اصل پول و سود سرمایهگذاری را به آسانی و بدوند دردسر از کشوری که در آن سرمایهگذاری کرده است بیرون میآورد، آنگاه به این فکر میکند که آیا فضای کشوری که میخواهد به آنجا برود از ثبات سیاسی لازم برخوردار است و آیا سیاستهای اقتصاد کلان در آن کشور هر روز و در هر مقطع تغییر نمیکند. پس از این محاسبات است که میرسد به مسایل کمی جزییتر.
به طور مثال او میخواهد بداند که رقبای سیاسی در یک کشور میزبان سرمایه که امروز قدرت را دراختیار ندارند پس از پیروزی چه خواهند کرد یا به عبارت دیگر به مساله رقابت سیاسی هم میپردازد. مساله مالیات، مساله قانون کار، مساله نرخ ارز،مساله نرخ بهره بانکی، مسایل بیمه و.... نیز در ورود یک سرمایهگذار موثرند.
ساعت ۲۴: شما به مسایل سرمایهگذار خارجی اشاره کردید. آیا کشور میزبان سرمایه نباید شرایط بگذارد؟
به نظر من که سالهای طولانی است در عمل با مسایل سرمایهگذاری خارجی آشنا هستم، اتفاقا باید ایران به عنوان کشوری که میخواهد میزبان سرمایههای خارجی باشد نیز باید صاف و بدون رودربایستی خواستههای خود را بگوید. همانطور که در بخش تقاضای سرمایهگذاری خارجی رقابت فوقالعادهای میان کشور وجود دارد در سمت عرضه هم نیز همین طور است. یعنی مازاد سرمایه بینالمللی نیز در شرایط حاضر که رکود در اروپا، چین، برزیل و شرایط نامساعد ترکیه، عربستان، عراق وجود دارد دنبال بازار است و رقابت میان آنها نیز فوقالعاده بالاست. به همین دلیل ایران به دلایل گوناگون در حال حاضر مزیت دارد.
اما نکته مهم این است که باید بدانیم که این مزیتها همیشگی نیست و ممکن است جاذبهای که امروز وجود دارد فردا نباشد. امروز در ترکیه به عنوان کشور رقیب ایران در جذب سرمایه خارجی شرایط مناسب نیست و سایر کشورهای خاورمیانه نیز روزگار خوبی ندارند و باید از این فضا استفاده کرد. امروز ایران به دلیل اتخاذ روشهای کارآمد در سیاست خارجی در شرایط خوبی قرار دارد و باید از این مزیت استفاده کرد. علاوه بر این، ایران در این چند سال اخیر توانسته است برخی گامهای بلند برای جذب سرمایه خارجی بردارد که یکی از مهمترین آنها مهار تورم و کشیدن آن به زیر منطقه ۱۰ درصد است اگر این نرخ به حدود ۵ تا ۶ درصد برسد و آنجا ثابت بماند جذب سرمایه خارجی آسانتر خواهد شد.
علاوه بر این آخرین گامهای برداشته شده برای یکسانسازی نرخ ارز در ایران نیز یک گام بلند برای عبور از دشواریهای جذب سرمایه خارجی است. تحولات اخیر و تقویت بنیه بورس سهام شرکتها نیز اقدام مناسبی برای جذب سرمایه خارجی به حساب میآید.
ساعت ۲۴: جنابعالی یکی از افرادی هستید که تجربه کار در صنعت، در بانکداری و در مسایل سرمایهگذاری در سهام را دارید و یکسانسازی نرخ ارز را میتوانید از زاویههای گوناگون در کانون توجه قرار دهید. پرسش این است، چه باید کرد که مثل یکسانسازی نرخ ارز در دهه ۱۳۷۰ شکست نخوریم؟
پرسش خوبی است. برای اینکه خوانندگان این پرسش و پاسخ نیز آگاهیهایشان تکمیل شود یادآوری میکنم که ایران پس از انقلاب اسلامی چند مرحله را درباره سیاستهای ارزی که در قلب و کانون آن چگونگی تعیین نرخ ارز است را تجربه کرده تا به امروز رسیده ایم. به این معنی که در اوایل سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی تلاش شد مناسبات ایران با ارزهای معتبر به ویژه دلار قطع شد و تا سال ۱۳۷۱ نیز سیاستهای گوناگونی بود و آنچه مشهور بود اما چند نرخی بودن ارزها به ویژه دلار بود که داستانهای خودش را ایجاد کرد.
چند نرخی بودن ارز در دوره اول دولت آقای هاشمی رفسنجانی منجر به فروش ۵ هزار دلار به هر نفر شد که به رانت منجر شد. دولت اما در اوایل دهه ۱۳۷۰ تصمیم گرفت که نرخ ارز را یکسان و از تشتت در بازار بکاهد. در حالی که برخی از شرایط آماده نبود این اتفاق افتاد که منجر به بیانیه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۷۴ بانک مرکزی شد. پس از آن دولت اصلاحات در سال ۱۳۸۱ اقدام به تک نرخی کردن ارز کرد که کامیابی داشتیم اما تحریمهای غرب بار دیگر ایران را ناگزیر کرد از سیستم چند نرخی ارز استفاده کند.
درحال حاضر چند عامل وجود دارند که مانع از شکست به سبک ۱۳۷۲ میشوند که یکی از آنها تجربه بانک مرکزی است. بانک مرکزی در دهه ۱۳۷۰ تجربه این کار را نداشت، اما در حال حاضر واجد تجربه شدهایم. در سال ۱۳۷۲ ایران بدهی ارزی نسبتا بالایی داشت که منجر به فشارهای بینالمللی میشد و این همزمان شده بود با کاهش درآمد ارزی. در حال حاضر اما بدهی خارجی ایران نسبت به تولید ناخالص داخلی اندک است و فشاری بر اقتصاد وارد نمیشود. نکته بعدی این است که برخلاف دهه ۱۳۷۰ اکنون نرخ تورم به عنوان یک متغیر بسیار سرنوشتساز در سرازیری است و دولت یازدهم آن را مهار کرده است.