تشویق پناهجویان المپیکی، تکفیر پناهجویان واقعی؟
در المپیک ریو، مردینی در دور مقدماتی ۱۰۰ متر پروانه برنده شد اما به دلیل زمان پایین، نتوانست به دور بعد راه پیدا کند. با این حال، همین پیروزی برای مردینی دستاورد بزرگی به شمار میآید.
بله، دنیا از تیم پناهجویان به وجد آمده، ولی نه از خود پناهجویان.
آنها کماکان در دریا جان میبازند. آنها کماکان پشت درهای مهر و موم شده کامیونها، خفه میشوند. آنها گمنام میمیرند. حصارها برپا شده، دیوارها بالا رفته، پوسترها روی دیوارها آنها را محکوم میکند. آنها خطر و تهدید و اخلال در امنیت تلقی میشوند. آنها با هزینه دیگران زندگی میکنند. آنها در کمپهایی متعفن و بوگرفته در جزایر دور دست پاسیفیک رها شدهاند. حالا حتی صحبت از تهدید علیه «تمدن اروپایی» - بخوانید اروپای مسیحی- میشود؛ صحبت از عظمت بخشیدن دوباره به ایالات متحده – بخوانید ایالات متحده سفیدپوست - میشود.
احزاب سیاسی راستگرا تلاش میکنند تا آوارگان را بلاگردان خود سازند. هیچ کس آوارگان را نمیخواهد. آنها تروریست یا متجاوز خوانده میشوند. آنها در مراکز ثبت نام زمین گیر شدهاند. ایالات متحده وعده داده تا در سال جاری، دست کم ۱۰ هزار آواره سوری را قبول کند. طی چهار سال گذشته، امریکا فقط ۱۹۰۰ آواره سوری را پذیرفته است؛ این تعداد بسیار ناچیز است. از زمانی که جنگ سوریه شروع شده، حدود ۴.۸ میلیون سوری از کشور خود گریختهاند.
فقط یک کشور غربی، آلمان، شجاعت سیاسی به خرج داده و درهای خود را به روی آوارگان باز کرده است. آلمان که خود زمانی اعماق تباهی را تجربه کرده، ضرورت اخلاقی را به خوبی میشناسد.
دنیا عاشق تیم پناهجویان المپیک است: دو شناگر از سوریه، دو جودوکار که اصالتا اهل جمهوری دموکراتیک کنگو هستند، یک دونده دو ماراتن از اتیوپی، پنج دونده از سودان جنوبی. دنیا رامی انیس را تحسین میکند؛ شناگر سوری که اکنون در بلژیک زندگی میکند. زادگاه انیس، حلب است؛ شهری که زیر بمباران نیروهای روسی است و غرب نیز به کل آن را فراموش کرده است. روسیه، پس از آن وارد جنگ سوریه شد که دریافت ایالات متحده قرار نیست قدمی در سوریه بردارد.
بله، بیایید تیم پناهجویان در ریو را تشویق کنیم؛ ولی نه با کلمات پوچ و توخالی، و نه برای آرام کردن وجدان مان. ورزشکاران تیم پناهجویان، اکنون دارند زیر پرچم المپیک راه میروند. اما واقعیت این است که آنها پرچم سرزمین مادری شان را میخواهند. توماس باخ، رییس کمیته بینالمللی المپیک گفته است: «ما میخواهیم پیامی از امید را برای همه پناهجویان و آوارگان دنیا بفرستیم.» اما آیا این نمایش و هیاهو، کسی دوباره پناهجویان را به یاد خاطر آورد؟
این روزها، دنیا ناگهان با دو مسیر مختلف روبرو شده است. نیروی جهانیسازی، قدرت فضای سایبری بدون مرز، به ظهور یک ضد نیروی تقابلی منجر شده است: ناسیونالیسم، تعصبات ضد مهاجرتی. هر دو جریان، قدرتی تقریبا برابر دارند.
من برای چندین سال در برزیل زندگی کردم. برزیل کشوری سرشار از نعمت است. شاید هیچ جامعه دیگری چنین فرهنگ دو رگهای نداشته باشد؛ عادات و رسومی دیرپا از اختلاط و ترکیب. جالب اینجاست که حالا همین تیم پناهجویان المپیک در ریو شکل گرفته است؛ شهری باز، با ترکیب میان نژادی.
تکریم تیم پناهجویان المپیک و بدگویی علیه آوارگان و پناهجویان، هر دو واقعیتی است که وجود دارد. اما چطور ممکن است؟ پاسخ را باید در همان اصل قدیمی یافت: باش، اما نه در حیاط خلوت من. پل آستر رمان نویس زمانی به من گفت: «ما همزمان، هم داریم بهتر میشویم و هم بدتر؛ درست با سرعت یکسان.»
همچنین این کلمات فریتز استرن، تاریخ شناس صاحب نام که امسال درگذشت، را به یاد میآورم: «من روی برآمدگی مصیبتهای قابل اجتناب پا به این دنیا گذاشتهام. شکنندگی آزادی، سادهترین و عمیقترین درسی بود که در زندگی آموختم.»
آزادی را نمیتوان روی تنفر و نپذیرفتن دیگران بنا کرد. آزادی یک حق جهانی برای انسان است. برزیل و کمیته بینالمللی المپیک گوشهای از انسانیت و رویاها و آرزوهای آوارگان را نشان دنیا دادند. شاید، سرانجام روزی برسد که ما در مسیر بهتر شدن قدم برداریم و دیوارها را فرو بریزیم.
نویسنده: راجر کوهن