عاقبت کسی که شبانه از پرسپولیس فرار کرد
داستان یک سقوط آزاد
شاید اگر به عقب برگردیم، افشین قطبی هیچوقت به آن شکل ناشیانه از پرسپولیس فرار نمیکند. بعد از قهرمانی در لیگ هفتم، قطبی به گمان اینکه مشتریان ثروتمندی در حاشیه «خلیجفارس» پیدا کرده از تهران رفت و هفتهها در دوبی مشغول مذاکره شد، اما هیچ نتیجهای به دست نیامد. او به تهران برگشت و قراردادش را با کسب مزایای کهکشانی با پرسپولیس تمدید کرد. در این قرارداد حتی بلیتهای سفر او به دوبی و نیز تهیه آپارتمان لوکس برای همسرش در امارات هم دیده شده بود! از قضا پرسپولیسیها هم تیم پرمهرهای بستند. در آن تیم ستارههایی مثل علی کریمی، کریم باقری، نیکبخت واحدی، ابراهیم توره و خیلیهای دیگر حضور داشتند، اما قطبی دیگر دلش نمیخواست بماند و دل به کار نمیداد. اینچنین بود که او بعد از تساوی دو بر دوی پرسپولیس و صبا به شکل شبانه و ناگهانی تهران را ترک کرد و رفت. پس از مدت کوتاهی به تهران بازگشت و بعد از علی دایی هدایت تیم ملی را پذیرفت. ناکامی در بازیهای باقیمانده مقدماتی جامجهانی و حذف از جام ملتهای آسیا باعث شد او از تیم ملی هم کنار گذاشته شود. قطبی به اتکای اسم و رسمی که در ایران دستوپا کرده بود هدایت شیمیزو اسپالس ژاپن را بر عهده گرفت. او این تیم را در حالی تحویل گرفت که آخرین رتبهاش در جیلیگ چهارمی بود و البته همان سال هم به فینال جام حذفی رسیده بود، اما در طول سه سالونیم کار، قطبی از شیمیزوی نسبتا قدرتمند تیمی ضعیف و انتهای جدولی ساخت. به این ترتیب او در میانههای فصل چهارم قراردادش کنار گذاشته شد تا به اولین مربی اخراجی تاریخ اسپالس تبدیل شود. بعد از آن ماجرا قطبی حدود دو سال بیکار بود و در این مدت فقط دو بازی به عنوان دستیار کلایورت، روی نیمکت تیم ملی کوارسائو(!) نشست که آن تجربه هم با شکست این تیم برابر السالوادور در مرحله پلیآف مقدماتی جامجهانی ناکام ماند. بعد از دو سال خانهنشینی، پیشنهاد بوریرام میتوانست قطبی را به دنیای مربیگری برگرداند، اما نتایج ضعیف او در این تیم همه چیز را به هم ریخت. قطبی بوریرام را سوم جدول تحویل گرفت و سوم جدول هم تحویل داد، اما افزایش فاصله با تیمهای بالانشین، حذف از جام حذفی و نیز توقف خانگی 4بر4 برابر تیم قعر جدولی باعث شد مدیران باشگاه به این نتیجه برسند که با افشین نمیتوان به اهداف عالی رسید.
وعدههای بیسرانجام
افشین قطبی در تیم ملی ایران قرار بود کرهجنوبی را مثل کف دستش بشناسد و ما را به جامجهانی ببرد، اما نتوانست. در کوراسائو قرار بود با حذف السالوادور به آینده درخشان فکر کند، اما نتوانست. در شیمیزو قرار بود فوتبال این تیم را به شهرت توتفرنگیهای شیزوکا برساند اما نتوانست و در بوریرام هم قرار بود تنها قطب فوتبال تایلند را به روزهای خوبش برگرداند اما باز هم نتوانست. این مربی شاید در آستانه یک خانهنشینی طولانیمدت دیگر قرار گرفته باشد و حالا زمان آن است که او به فرار هشت سال قبلش از پرسپولیس فکر کند؛ تصمیمی که شاید اگر میدانست انتهایش کجاست، هیچوقت با آن سرعت اتخاذش نمیکرد!