فرماندهان اقتصادی بدون راهبرد و گوشهگیر
آگاهان باوردارند همتی فلسفه اقتصادی وراهبرد نظری و عملی منسجمی ندارد و با رفتارهای سیاسی که هر اقدام خود را به دستور و خواست یک نهاد گره می زند تصمیم فوق العاده ای نگرفته است. محمد باقر نوبخت که از دولت قبلی باقی مانده است و حالا به نظر می رسد از نظر نفوذ در اندیشه و رفتار رییس جمهور بیشترین قدرت رادارد نیز به رغم سپری کردن ششمین سال حضور درمنصب سازمان برنامه و بودجه جز اینکه منابع اندک دولت را جابه جا کند و بودجه های نه چندان سفت وسخت ببنددکاری نکرده است و راهبردی ندارد. وزیر صنعت معدن و تجارت تازه برسرکار آمده نیز نشان دا د بیش از اینکه راهبردی برای عبوردادن این بخش با اهمیت اقتصاد ایران از این روزهای سرد داشته باشد به این فکر است که با تنگناهای رشته های اصلی اقتصاد برخوردکند . چرا چنین شده است و چرا ماشین اقتصا د ایران بدون راننده حرکت میکند و در هر راه رفتن با جاهایی برخوردکرده و خود و دیگران را آسیب پذیرتر میکند حرکت هدفمندی را از این ماشین نمی بینیم؟ یک واقعیت این است که رییس جمهور حسن روحانی بعد از سرخوردگی در دیپلماسی و سیاست خارجی در این دوسال اخیر به سوی تصمیم گیری های کلان اقتصادی گرایش پیدا کرده است و با دخالت در سطح نخست تصمیم های اقتصادی و کنار گذاشتن دستیار ویژه اقتصدی خود و همچنین کاهش دادن اختیارات دوره قبل معاون اول در میدان تصمیم گیری های اقتصادی به ظاهر فرمان ماشین اقتصاد را دردست دارد.
اگر چنین باشد که به نظر می رسد هست و باتوجه به اینکه پیشینه این رییس جمهور تخصص در امنیتی کردن پدیده هاست در میدان اقتصاد نیز مسایل را به چارچوبهای امنیتی گره میزند و کاررا بدتر میکند. اینکه رییس جمهور در این چند ماه تازه سپریشده راهی را بازکرده است تا توپ تورم و رکود را به زمین بخش خصوصی بیندازد و به شهروندان آدرس میدهد که دولت برای رفاه حال شما دلار 4200 تومانی داد اما بازرگانان این دلارها را درمسیر اختصاص داده شده هزینه نکردند از همین نگاه سرچشمه می گیرد. دوفرمانده تعیین کننده اصلی سیاستهای پولی و مالی مستقر در وزارت اقتصاد و بانک مرکزی در برابر این نگاه رییس جمهور قدرت تاب آری اندکی دارند و همراهی رییس سازمان برنامه و بودجه بهمثابه یکی دیگر از فرماندهان اقتصاد ایران با رییس جمهور نیز مزید برعلت شده و انهارا گوشهگیرتر کرده است. در این وضعیت هرکدام از مدیران ارشد قتصادی می بینند که فرماندهان گوشه کارخودراگرفته اند و راهبرد عمومی از دل دولت بیرون نمیآید. شهروندان ایرانی نیز انگار دریافته اند از ماشین بی راننده نباید انتظار داشت آنها را به مسیر و قصدی برساند.بی واکنشی و تن دان به تقدیر این روزها درمیان ایرانیان روندی فزاینده را تجربه میکند و این شامل فعالان اقتصادی نیز می شود که می بینند دولت راهبردی برای عبوردادن با کمترین آسیب را ز این گردنه سخت ندارد. ماشین بی راننده دولت ممکن است روزی به کارخانه داران ، روزدیگر به بازرگانان و روزسوم به بانکداران و یگ روز نیز به کشاورزان و کارگران بخورد وباید مراقب باشیم.