با حضور دکتر نوربخش در مرکز ملی جهانی شدن:
نشست علمی دین، جهانی شدن و تغییرات ارزش ها
ساعت24-رضا ستاری- نشست علمی دین، جهانی شدن و تغییرات ارزش ها در مرکز ملی جهانی شدن برگزار شد و در این نشست دکتر یونس نوربخش استاد دانشگاه تهران درباره ارزش های اجتماعی و روند این ارزش های در پدیده جهانی شدن و مدرنیسم به سخنرانی پرداخت.
به گزارش ساعت24 دكتر نوربخش در ابتداي بحث با اشاره به اينكه بحث «دين، جهانيشدن و تغييرات ارزشي» در جامعه ما كه نوعي جامعه ديني و ارزشي است ميتواند آثار و پيامدهاي خوبي در ايجاد فضاهاي تحقيقاتي داشته باشد گفت: اگر بخواهم مدل بحث را در قالب مثلثي كه سه زاويه آن را بحث جهانيشدن، ارزشها و دين تشكيل ميدهد ترسيم كنم و تبيين كنم كه اين روابط چگونه در حال شكلگيري است و چه اتفاقاتي در اثر اين پديده در حوزه دين و ارزشها در حال رخ دادن است و چه تبيينها و تئوريهايي در اين زمينه مطرح شده است ميتوانم پرسشي مطرح كنم كه در عصر جهانيشدن جهتگيري ارزشي جوامع مدرن و پسامدرن به چه سمت خواهد بود و يا به عبارت ديگر در عصر جهانيشدن روند هنجارهاي بنيادين حاكم بر سياست، خانواده، كار و مذهب به شكل درميآيد؟
نوربخش ادامه داد: درواقع ما ميخواهيم ماهيت تحولات فرهنگي را در اثر جهانيشدن و پيامدهاي آن را مورد بررسي قرار دهيم. ميدانيد كه هسته مركزي فرهنگ هنجارها و ارزشهاست؛ بر اساس تعريف تيلور و بسياري از متفكران حوزه فرهنگ مسلماً هنجارها و ارزشها بخش مهمي از فرهنگ را تشكيل ميدهد و به همين دليل ما ميخواهيم بهنوعي ماهيت تحولات فرهنگي و پيامدهاي آن را بررسي كنيم. بنابراين، يكي از سوالات فرعي اين بحث اين خواهد بود كه آيا ارزشهاي سنتي ميتوانند در آينده هم به حيات خود ادامه دهند يا دچار چالش و دگرگوني خواهند شد؟ و سوالات فرعي ديگري از جمله اينكه اساساً در اثر جهانيشدن رويكرد جوامع به دين چه خواهد بود؟ آيا جايگاه دين متزلزل خواهد شد و يا تقويت ميشود؟
در جوامعي كه ديني هستند و يا دين بهعنوان منبع مهم ارزشي محسوب ميشود مثل جوامع اسلامي و ايران جايگاه دين چه خواهد شد؟ حتي در جوامع مدرن كه بهنوعي با سكولاريسم گره خورده اين بحث به نوعي ديگر مطرح است كه جايگاه دين در تحولات جهانيشدن چه خواهد شد؟ آيا باز ميگردد به جايگاه اوليه خود و يا آنچنان كه مدرنيسم دين را به كنجي در ذهن انسانها فرستاده بود ميتواند بازگردد يا نه؟
وی ضمن تعريفي از اين مفاهيم بهطور اختصار گفت: من جهانيشدن را بهعنوان تأثير عوامل دوردست بر محل ميبينم كه منطقهزدايي و محلزدايي ميكند و محل را جهاني ميكند. بحث ديگر بحث ارزشهاست. در جامعهشناسي ارزش معناي متفاوتي دارد. ارزش درحقيقت مجموعهاي از عقايد و اموري است كه جامعه به آن اهميت ميدهد و بهنوعي آرمان مشترك تلقي ميشود و در هرجامعهاي متفاوت است. بنابراين ارزشها عاماند و مشتركاند و بهنوعي تعهدآورند. اين ارزشها بهطور عادي از طريق جامعهپذيري متقل ميشوند ما در حيات اجتماعي خود يا از طريق آموزشهاي رسمي مثل مدرسه و يا غيررسمي مثل گروه همسالان اين ارزشها را كسب ميكنيم . در كنش اجتماعي ميزان اهميت اين ارزشها را متوجه ميشويم مثل ارزش نهاد خانواده در ايران.
دکتر نوربخش ادامه داد: بنابراين، ميتوان گفت ارزشها همان چيزهايي است كه يك جامعه تحت عنوان خوب يا بد از آنها ياد ميكند. اساساً بقاي نظام اجتماعي به ارزشهاست و ثبات اجتماعي به حفظ الگوهاي فرهنگي در جامعه است و اين الگوهاي فرهنگي همان ارزشهاست يعني وقتي تغييرات ارزشي در جامعه صورت پذيرد بينظمي هم به دنبال آن ميآيد و ثبات اجتماعي بهم ميريزد.
وی گفت: حتي ارزشها در رشد جوامع جايگاه خاصي را دارند زيرا نظام ارزشي ما كنشهاي اجتماعي ما را جهت ميدهد كه اين در همه حوزهها است. اهميت ادامه حيات ارزشهاي سنتي در همينجا است. يعني ما ميتوانيم متوقع باشيم كنشهايي كه بهطور سنتي در جامعه انجام ميشد تكرار شود و يا كنشهاي ديگري از نسل آينده سر ميزند همانگونه كه ما هم مثل گذشتگان عمل نكرديم. فاصله تغيير نسلها امروزه بسيار كم شده است. در يك خانواده ممكن است دو يا سه نسل شكل بگيرد. درنتيجه بيثباتي اجتماعي و تغيير الگوهاي فرهنگي ميتواند رخ دهد. متقابلاً وقتي يك همگني در ارزشها رخ ميدهد موجب يكپارچگي در جامعه ايجاد ميشود و جوامع تعاملات و مناسبات اجتماعي بهتري را شكل ميدهند و چالشها كمتر است.
وی در ادامه گفت: البته نبايد توقع داشت كه امروزه همگوني شبيه روستاهاي دو سده قبل باشد، بلكه منظور يكپارچگي است. با وجود پلوراليسم فرهنگي ميتوان بر سر مجموعهاي از ارزشهاي كلان به توافقاتي رسيد. در هرصورت ميبينيم كه ارزشها كنشهاي ما را تعيين ميكند البته اينطور نيست كه هميشه كنشهاي ما تابع ارزشها باشد مثل سيگار كشيدن و يا بالعكس كه ما به عملي ارزشمند اعتقاد داريم ولي آن را انجام نميهيم. فرآيند تبديل نظام ارزشي به هنجار عمومي فرآيند ديگري است كه اگرچه رابطه علت و معلولي در آن وجود ندارد اما شاهد يك همبستگي در آن هستيم.
نوربخش گفت: با اين توصيفات بازميگرديم به مفهوم جهانيشدن و اينكه در اين فرآيند چه اتفاقاتي ممكن است رخ دهد. دليل اينكه برخي جهانيشدن را جهانيسازي معنا ميكنند اين است كه معتقدند جهانيشدن بعدي ايدئولوژيك دارد و يكي از پيامدهاي آن ارائه مجموعهاي از بايدها و نبايدها و ارزشها به ماست و درپي تغيير برخي از ارزشهاي ماست كه خيلي هم بحث بيربطي نيست. جهانيشدن، همانند مدرنبيته كه تحولي اجتماعي بود و به دنبال خود بايد و نبايدهايي را تغيير داد، ميتواند ايدئولوژيك و با نظام ارزشي مرتبط باشد.
وی گفت: بنابراين، ما ميپذيريم كه همينطور كه در مدرنيته با تغييرات جمعيتي، شهرنشيني، مهاجرت، آمدن تكنولوژي، كه يكي از عناصر مدرنيسم هست، تغييرات ارزشي رخ داد جهانيشدن هم ميتواند منبع مهمي براي تغييرات ارزشي باشد و مهمتر اينكه ميتواند ارزشهاي بنيادين را تغيير دهد.
وی تصریح کرد: مدرنيسم تغييري بنيادين ايجاد كرد و بجاي دين، كه در قرون وسطي منبع ارزشي اجتماعي بود، عقل خودبنياد و خودارجاع را جايگزين كرد. در نتيجه، امور بسيار تغيير يافت و دين به حوزه ديگري انتقال يافت. جهانيشدن هم ممكن است چنين تحولي ايجاد كند به اين دليل بايد رابطه جهانيشدن با دين و نظام ارزشي را بررسي كنيم و ببينيم آيا جهانيشدن دوباره دين را به حوزه اجتماع بازميگرداند و يا اينكه دين را نه رد ميكند و نه قبول ميكند بلكه دغدغه آن همانند نيچه بحث «ابرمرد» است كه بنابرآن با آمدن مدرنيسم انسان در قيد و بند عقلانيت درآمد و نتوانست خواستههاي درونياش را تحقق ببخشد.
دکتر نوربخش در ادامه گفت: لذا آرمان نيچه، كه نهيليسم و ضدمدرنيته بود، اين است كه بايد به سمتي برويم كه روزي انسان ابرمرد ايجاد شود، انساني كه هيچ قيد و بندي نميتوان به آن زد و به هرچه ميخواهد برسد. آيا جهانيشدن به اين سمت ميرود و ميخواهد قيود مدرنيته را كنار بزند و يا ميخواهد ارزشهاي ديني را در جامعه احيا كند؟ اين مسير جهانيشدن نوعي اعتراض به مدرنيته است؟ اين اعتراض از نوع نيچهاي است يا اعتراض دينداران است كه درحقيقت قرنها كنج عزلت گزيده بودند و جهانيشدن به آنها فرصت بازگشت داده است؟
وی در پاسخ به این سوالات گفت: هريك از اين فرضيهها شواهدي در سطح اجتماع و بينالملل دارد كه ميتواند هركدام را تأييد يا رد كند كه به برخي از آنها اشاره ميكنم. بنابراين، جهانيشدن همانند مدرنيسم كه در ارزشهاي بنيادين تغيير ايجاد كرد، ميتوانند تغييراتي ايجاد كند. مثلا تئوري پارسونز، وبر و كساني كه در مكتب نوسازي هستند اين بود كه بهدنبال تغييرات اقتصادي-اجتماعي تغييرات ارزش-فرهنگي هم رخ خواهد داد.
وی گفت: آيا در حوزه جهانيشدن هم بايد به دنبال چنين تغييراتي باشيم؟ آيا نظامهاي ارزشي محلي ميتوانند باقي بمانند يا بهسوي نوعي همسانسازي فرهنگي ميرويم يعني جهانيشدن فرهنگ. آقاي تاملينسون در كتاب خود، جهانيشدن فرهنگ، از دو نوع جهانيشدن سخن ميگويد: جهانيشدن فرهنگ و فرهنگيشدن جهان؛ جهانيشدن فرهنگ يعني اينكه يك فرهنگ غالب درحال گرفتن همه جهان است و بهسوي همسانسازي فرهنگي پيش ميرويم و هويتهاي ما ديگر جهاني ميشود و ديگر محلي نيست. مثل علاقه جوانان به تيمها جهاني دركنار تيمهاي محلي. مؤلفههاي تشخص و هويت ديگر محلي نيستند و فرامحلي هستند.
دکتر نوربخش تاکید کرد: در حوزه تغييرات ارزشي تئوريهاي متفاوتي مطرح شده مبني بر اينكه در حوزه دين، فرهنگ و ارزش چه اتفقاتي امكان رخدادن دارد. قصد من طرح مسئله و بررسي ابعاد اين مسئله است و ارائه پاسخ مشخص كار راحتي نيست. گيدنز كه از مدرنيته حمايت ميكند معتقد است كه جهانيشدن از جنس مدرنيته است. يعني جهانيشدن پسا مدرن نيست، اعتراضي به مدرنيته نيست كه در آن بهدنبال مؤلفههاي جديدي از جنس غيرمدرنيته بگرديد، ولي مدرنيته عالمگير شده است. يعني متوقع جهان جديد نباشيد، متوقع بازگشت دين نباشيد، تغييراتي رخ خواهد داد كه از جنس مدرنيته است.
وی گفت:گیدنز اعتقاد ندارد كه از عصر جهانيشدن بهعنوان عصر جداگانهاي ياد كنيم كه بنابراين، نظام ارزشي همان نظام ارزشي جوامع سكولار است. تئوري رابرتسون كه عامشدن خاص و خاصشدن عام است. ايشان معتقد است كه عام خاص ميشود و خاص عام ميشود يعني جوامع بهسمت تعامل ميروند و جهانيمحلي ميشود و محلي جهاني. اين تعامل هميشه بيچالش نيست و ممكن به تعارض و كشمكش هم منجر شود. يعني جوامع مختلف ضمن بده و بستان ممكن است به تعارضات فرهنگي هم دچار شوند كه جنس آن از تعامل است و بنابراين بهسمت نوعي همگوني پيش ميرويم.
وی ادامه داد: در مقابل هانتينگتون است كه قضيه را تعارضي ميبيند. لذا معتقد است كه در آينده جنگ فرهنگها را خواهيم داشت كه عنصر اصلي آن نظامهاي ارزشي است. نگاه وي بدبينانه است و پيامدهاي نظريه وي متفاوت از رابرتسون است. ترنر نگاهي دوپهلو دارد و معتقد است كه جهانيشدن همانند مدرنيته از ارزشهاي تجددگرايي كاملا حمايت نميكند ولي از سوي ديگر شفاف نيست و علايم نشان ميدهد كه جهانيشدن نوعي اعتراض به مدرنيته هم هست و مردم از مصرفگرايي و تجدد و سكولاريزم خسته شدهاند و ميخواهند بازگردند به نظام ارزشي ديگري. نظريههاي ديگري هم مطرح است از جمله نگاه هايبريد يا تركيبيشدن كه جهان آينده را جهان التقاط و گزيش ميداند و بنابراين تعريف هويت امري دشوار ميشود. درنهايت مباحصي مطرح است كه جهانيشدن آيا به ارزشهاي ديني لطمه خواهد زد و يا آنها را تقويت خواهد كرد و هريك شـواهد خود را دارد.
در جمعبندي نهايي دكتر نوربخش توجه حضار جلسه را به چند نكته جلب كرد: جهانيشدن در كنار يك بعد عيني يك بعد مهم ذهني هم دارد يعني در عين حال كه ما ابزارها و عوامل جهانيشدن را در رسانهها و مناسبات جديد اجتماعي ميبينيم به اين نكته هم بايد اشاره كرد كه در عالم ذهن هم اتفاقات مهمي در حال رخدادن است و انسانها از لحاظ ذهني هم در حال جهانيشدن هستند.
وی گفت: در نظام ارزشي كه بعد ذهني است هم تحولات مهمي در حال اتفاق است. بخشي از اينها البته زاييده تحولات عيني است مثل اينترنت و ماهواره است اما بهطور كلي امري فراتر از اينها است و موضوع قابل مطالعهاي است.
وی ادامه داد: نكته دوم اينكه در عين تغييرات در نظامهاي ارزشي بايد به اين مسئله توجه كرد كه در ارزشهاي بنيادين چه تغييري در حال رخدادن است. مثلاً در خانواده شاهد تغييرات بنياديني هستيم همانند بحث هويت جنسيتي. مطلب ديگر اينكه رويكرد ما به جهانيشدن با هويت ديني ما ارتباط دارد. در برخي تحقيقات پيمايشي مشخص شده است كه رويكرد و مواجهه ما با جهانيشدن با نوع نظام ارزشي ما تفاوت دارد. يعني اگر افراد را به مخالفان، موافقان و كنشگران گزينشي در برابر جهانيشدن، كه بهدنبال راه سومي هستند و نه كاملا تسليم جهانيشدن ميشوند و نه دربست ميپذيرند، تقسيم كنيم، مخالفان و افرادي را كه گزينشي عمل ميكنند تحت عنوان كنشگران فعال در يك گروه قرار ميدهيم.
دکتر نوربخش تصریح کرد: هر دو در فعال بودن در مقابل اين پديده مشترك هستند. تحقيقات نشان داده است كسانيكه از هويت ديني-ملي بالاتري برخوردارند فعالتر عمل ميكنند يا مخالف ميشوند و يا گزينشي عمل ميكنند و كساني كه هويت ملي-ديني ضعيفتري دارند راه تسليم را انتخاب ميكنند. بنابراين در مواجه ما با جهانيشدن نظام ارزشي و ديني ما اهميت دارد.
در پايان دكتر دهشيري، معاون آموزشي و پژوهشي مركز ملی جهانی شدن، به تفاوت ميان پايداري و ثبات اشاره كرد و گفت: پايداري، ثبات و تغيير را در خود دارد و امري پوياست و بهنوعي ميتوان شاهد تداوم در عين تغيير باشيم بهمعناي ثبات در ارزشها و تغييرات در روشها. شايد بهتر باشد كه پايداري را جايگزين ثبات كنيم به اين منظور كه جوامع ممكن است باورها و ارزشهاي خود را حفظ كنند ولي در عين حال روشهاي خود را متناسب با تحولات مدرنيته تغيير دهند.
وی ادامه داد: در اينجا با توجه به تكرار مفاهيم مدرنيته و مدرنيسم، تلقي خود از اين دو مفهوم را بيان ميكنم: به اعتقاد من مدرنيسم با توجه به اينكه نوعي ايدئولوژي است ميتواند مغاير با دين قلمداد شود ولي مدرنيته ازآنجاكه يك روش است قابليت تلفيق با دين را دارد گرچه اين روش ميتواند در باورها و ارزشها تغييراتي ايجاد كند؛ شايد آن ابهامي كه در ديدگاه ترنر وجود دارد ناشي از همين تمايز مدرنيسم و مدرنيته باشد و عدم شفافيت به اين دليل است كه از يك سو شاهد هستيم كه مدرنيسم به ارزشهاي ديني حمله ميكند و از سوي ديگر مدرنيته با توجه به فضاي مجازي ميتواند فضايي را براي انتشار مذهب ايجاد كند.
دکتر دهشیری در پایان گفت: بنابراين، در اينجاست كه امكان داشتن هويتهاي چندگانه مطرح است كه ضرورتاً تغايري هم باهم ندارند يعني شما ميتوانيد هويت ملي، قومي، منطقهاي و جهاني داشته باشيد و پيرو دين خاصي نيز باشيد درحاليكه هيچيك با هم تضادي ندارند.
نوربخش ادامه داد: درواقع ما ميخواهيم ماهيت تحولات فرهنگي را در اثر جهانيشدن و پيامدهاي آن را مورد بررسي قرار دهيم. ميدانيد كه هسته مركزي فرهنگ هنجارها و ارزشهاست؛ بر اساس تعريف تيلور و بسياري از متفكران حوزه فرهنگ مسلماً هنجارها و ارزشها بخش مهمي از فرهنگ را تشكيل ميدهد و به همين دليل ما ميخواهيم بهنوعي ماهيت تحولات فرهنگي و پيامدهاي آن را بررسي كنيم. بنابراين، يكي از سوالات فرعي اين بحث اين خواهد بود كه آيا ارزشهاي سنتي ميتوانند در آينده هم به حيات خود ادامه دهند يا دچار چالش و دگرگوني خواهند شد؟ و سوالات فرعي ديگري از جمله اينكه اساساً در اثر جهانيشدن رويكرد جوامع به دين چه خواهد بود؟ آيا جايگاه دين متزلزل خواهد شد و يا تقويت ميشود؟
در جوامعي كه ديني هستند و يا دين بهعنوان منبع مهم ارزشي محسوب ميشود مثل جوامع اسلامي و ايران جايگاه دين چه خواهد شد؟ حتي در جوامع مدرن كه بهنوعي با سكولاريسم گره خورده اين بحث به نوعي ديگر مطرح است كه جايگاه دين در تحولات جهانيشدن چه خواهد شد؟ آيا باز ميگردد به جايگاه اوليه خود و يا آنچنان كه مدرنيسم دين را به كنجي در ذهن انسانها فرستاده بود ميتواند بازگردد يا نه؟
وی ضمن تعريفي از اين مفاهيم بهطور اختصار گفت: من جهانيشدن را بهعنوان تأثير عوامل دوردست بر محل ميبينم كه منطقهزدايي و محلزدايي ميكند و محل را جهاني ميكند. بحث ديگر بحث ارزشهاست. در جامعهشناسي ارزش معناي متفاوتي دارد. ارزش درحقيقت مجموعهاي از عقايد و اموري است كه جامعه به آن اهميت ميدهد و بهنوعي آرمان مشترك تلقي ميشود و در هرجامعهاي متفاوت است. بنابراين ارزشها عاماند و مشتركاند و بهنوعي تعهدآورند. اين ارزشها بهطور عادي از طريق جامعهپذيري متقل ميشوند ما در حيات اجتماعي خود يا از طريق آموزشهاي رسمي مثل مدرسه و يا غيررسمي مثل گروه همسالان اين ارزشها را كسب ميكنيم . در كنش اجتماعي ميزان اهميت اين ارزشها را متوجه ميشويم مثل ارزش نهاد خانواده در ايران.
دکتر نوربخش ادامه داد: بنابراين، ميتوان گفت ارزشها همان چيزهايي است كه يك جامعه تحت عنوان خوب يا بد از آنها ياد ميكند. اساساً بقاي نظام اجتماعي به ارزشهاست و ثبات اجتماعي به حفظ الگوهاي فرهنگي در جامعه است و اين الگوهاي فرهنگي همان ارزشهاست يعني وقتي تغييرات ارزشي در جامعه صورت پذيرد بينظمي هم به دنبال آن ميآيد و ثبات اجتماعي بهم ميريزد.
وی گفت: حتي ارزشها در رشد جوامع جايگاه خاصي را دارند زيرا نظام ارزشي ما كنشهاي اجتماعي ما را جهت ميدهد كه اين در همه حوزهها است. اهميت ادامه حيات ارزشهاي سنتي در همينجا است. يعني ما ميتوانيم متوقع باشيم كنشهايي كه بهطور سنتي در جامعه انجام ميشد تكرار شود و يا كنشهاي ديگري از نسل آينده سر ميزند همانگونه كه ما هم مثل گذشتگان عمل نكرديم. فاصله تغيير نسلها امروزه بسيار كم شده است. در يك خانواده ممكن است دو يا سه نسل شكل بگيرد. درنتيجه بيثباتي اجتماعي و تغيير الگوهاي فرهنگي ميتواند رخ دهد. متقابلاً وقتي يك همگني در ارزشها رخ ميدهد موجب يكپارچگي در جامعه ايجاد ميشود و جوامع تعاملات و مناسبات اجتماعي بهتري را شكل ميدهند و چالشها كمتر است.
وی در ادامه گفت: البته نبايد توقع داشت كه امروزه همگوني شبيه روستاهاي دو سده قبل باشد، بلكه منظور يكپارچگي است. با وجود پلوراليسم فرهنگي ميتوان بر سر مجموعهاي از ارزشهاي كلان به توافقاتي رسيد. در هرصورت ميبينيم كه ارزشها كنشهاي ما را تعيين ميكند البته اينطور نيست كه هميشه كنشهاي ما تابع ارزشها باشد مثل سيگار كشيدن و يا بالعكس كه ما به عملي ارزشمند اعتقاد داريم ولي آن را انجام نميهيم. فرآيند تبديل نظام ارزشي به هنجار عمومي فرآيند ديگري است كه اگرچه رابطه علت و معلولي در آن وجود ندارد اما شاهد يك همبستگي در آن هستيم.
نوربخش گفت: با اين توصيفات بازميگرديم به مفهوم جهانيشدن و اينكه در اين فرآيند چه اتفاقاتي ممكن است رخ دهد. دليل اينكه برخي جهانيشدن را جهانيسازي معنا ميكنند اين است كه معتقدند جهانيشدن بعدي ايدئولوژيك دارد و يكي از پيامدهاي آن ارائه مجموعهاي از بايدها و نبايدها و ارزشها به ماست و درپي تغيير برخي از ارزشهاي ماست كه خيلي هم بحث بيربطي نيست. جهانيشدن، همانند مدرنبيته كه تحولي اجتماعي بود و به دنبال خود بايد و نبايدهايي را تغيير داد، ميتواند ايدئولوژيك و با نظام ارزشي مرتبط باشد.
وی گفت: بنابراين، ما ميپذيريم كه همينطور كه در مدرنيته با تغييرات جمعيتي، شهرنشيني، مهاجرت، آمدن تكنولوژي، كه يكي از عناصر مدرنيسم هست، تغييرات ارزشي رخ داد جهانيشدن هم ميتواند منبع مهمي براي تغييرات ارزشي باشد و مهمتر اينكه ميتواند ارزشهاي بنيادين را تغيير دهد.
وی تصریح کرد: مدرنيسم تغييري بنيادين ايجاد كرد و بجاي دين، كه در قرون وسطي منبع ارزشي اجتماعي بود، عقل خودبنياد و خودارجاع را جايگزين كرد. در نتيجه، امور بسيار تغيير يافت و دين به حوزه ديگري انتقال يافت. جهانيشدن هم ممكن است چنين تحولي ايجاد كند به اين دليل بايد رابطه جهانيشدن با دين و نظام ارزشي را بررسي كنيم و ببينيم آيا جهانيشدن دوباره دين را به حوزه اجتماع بازميگرداند و يا اينكه دين را نه رد ميكند و نه قبول ميكند بلكه دغدغه آن همانند نيچه بحث «ابرمرد» است كه بنابرآن با آمدن مدرنيسم انسان در قيد و بند عقلانيت درآمد و نتوانست خواستههاي درونياش را تحقق ببخشد.
دکتر نوربخش در ادامه گفت: لذا آرمان نيچه، كه نهيليسم و ضدمدرنيته بود، اين است كه بايد به سمتي برويم كه روزي انسان ابرمرد ايجاد شود، انساني كه هيچ قيد و بندي نميتوان به آن زد و به هرچه ميخواهد برسد. آيا جهانيشدن به اين سمت ميرود و ميخواهد قيود مدرنيته را كنار بزند و يا ميخواهد ارزشهاي ديني را در جامعه احيا كند؟ اين مسير جهانيشدن نوعي اعتراض به مدرنيته است؟ اين اعتراض از نوع نيچهاي است يا اعتراض دينداران است كه درحقيقت قرنها كنج عزلت گزيده بودند و جهانيشدن به آنها فرصت بازگشت داده است؟
وی در پاسخ به این سوالات گفت: هريك از اين فرضيهها شواهدي در سطح اجتماع و بينالملل دارد كه ميتواند هركدام را تأييد يا رد كند كه به برخي از آنها اشاره ميكنم. بنابراين، جهانيشدن همانند مدرنيسم كه در ارزشهاي بنيادين تغيير ايجاد كرد، ميتوانند تغييراتي ايجاد كند. مثلا تئوري پارسونز، وبر و كساني كه در مكتب نوسازي هستند اين بود كه بهدنبال تغييرات اقتصادي-اجتماعي تغييرات ارزش-فرهنگي هم رخ خواهد داد.
وی گفت: آيا در حوزه جهانيشدن هم بايد به دنبال چنين تغييراتي باشيم؟ آيا نظامهاي ارزشي محلي ميتوانند باقي بمانند يا بهسوي نوعي همسانسازي فرهنگي ميرويم يعني جهانيشدن فرهنگ. آقاي تاملينسون در كتاب خود، جهانيشدن فرهنگ، از دو نوع جهانيشدن سخن ميگويد: جهانيشدن فرهنگ و فرهنگيشدن جهان؛ جهانيشدن فرهنگ يعني اينكه يك فرهنگ غالب درحال گرفتن همه جهان است و بهسوي همسانسازي فرهنگي پيش ميرويم و هويتهاي ما ديگر جهاني ميشود و ديگر محلي نيست. مثل علاقه جوانان به تيمها جهاني دركنار تيمهاي محلي. مؤلفههاي تشخص و هويت ديگر محلي نيستند و فرامحلي هستند.
دکتر نوربخش تاکید کرد: در حوزه تغييرات ارزشي تئوريهاي متفاوتي مطرح شده مبني بر اينكه در حوزه دين، فرهنگ و ارزش چه اتفقاتي امكان رخدادن دارد. قصد من طرح مسئله و بررسي ابعاد اين مسئله است و ارائه پاسخ مشخص كار راحتي نيست. گيدنز كه از مدرنيته حمايت ميكند معتقد است كه جهانيشدن از جنس مدرنيته است. يعني جهانيشدن پسا مدرن نيست، اعتراضي به مدرنيته نيست كه در آن بهدنبال مؤلفههاي جديدي از جنس غيرمدرنيته بگرديد، ولي مدرنيته عالمگير شده است. يعني متوقع جهان جديد نباشيد، متوقع بازگشت دين نباشيد، تغييراتي رخ خواهد داد كه از جنس مدرنيته است.
وی گفت:گیدنز اعتقاد ندارد كه از عصر جهانيشدن بهعنوان عصر جداگانهاي ياد كنيم كه بنابراين، نظام ارزشي همان نظام ارزشي جوامع سكولار است. تئوري رابرتسون كه عامشدن خاص و خاصشدن عام است. ايشان معتقد است كه عام خاص ميشود و خاص عام ميشود يعني جوامع بهسمت تعامل ميروند و جهانيمحلي ميشود و محلي جهاني. اين تعامل هميشه بيچالش نيست و ممكن به تعارض و كشمكش هم منجر شود. يعني جوامع مختلف ضمن بده و بستان ممكن است به تعارضات فرهنگي هم دچار شوند كه جنس آن از تعامل است و بنابراين بهسمت نوعي همگوني پيش ميرويم.
وی ادامه داد: در مقابل هانتينگتون است كه قضيه را تعارضي ميبيند. لذا معتقد است كه در آينده جنگ فرهنگها را خواهيم داشت كه عنصر اصلي آن نظامهاي ارزشي است. نگاه وي بدبينانه است و پيامدهاي نظريه وي متفاوت از رابرتسون است. ترنر نگاهي دوپهلو دارد و معتقد است كه جهانيشدن همانند مدرنيته از ارزشهاي تجددگرايي كاملا حمايت نميكند ولي از سوي ديگر شفاف نيست و علايم نشان ميدهد كه جهانيشدن نوعي اعتراض به مدرنيته هم هست و مردم از مصرفگرايي و تجدد و سكولاريزم خسته شدهاند و ميخواهند بازگردند به نظام ارزشي ديگري. نظريههاي ديگري هم مطرح است از جمله نگاه هايبريد يا تركيبيشدن كه جهان آينده را جهان التقاط و گزيش ميداند و بنابراين تعريف هويت امري دشوار ميشود. درنهايت مباحصي مطرح است كه جهانيشدن آيا به ارزشهاي ديني لطمه خواهد زد و يا آنها را تقويت خواهد كرد و هريك شـواهد خود را دارد.
در جمعبندي نهايي دكتر نوربخش توجه حضار جلسه را به چند نكته جلب كرد: جهانيشدن در كنار يك بعد عيني يك بعد مهم ذهني هم دارد يعني در عين حال كه ما ابزارها و عوامل جهانيشدن را در رسانهها و مناسبات جديد اجتماعي ميبينيم به اين نكته هم بايد اشاره كرد كه در عالم ذهن هم اتفاقات مهمي در حال رخدادن است و انسانها از لحاظ ذهني هم در حال جهانيشدن هستند.
وی گفت: در نظام ارزشي كه بعد ذهني است هم تحولات مهمي در حال اتفاق است. بخشي از اينها البته زاييده تحولات عيني است مثل اينترنت و ماهواره است اما بهطور كلي امري فراتر از اينها است و موضوع قابل مطالعهاي است.
وی ادامه داد: نكته دوم اينكه در عين تغييرات در نظامهاي ارزشي بايد به اين مسئله توجه كرد كه در ارزشهاي بنيادين چه تغييري در حال رخدادن است. مثلاً در خانواده شاهد تغييرات بنياديني هستيم همانند بحث هويت جنسيتي. مطلب ديگر اينكه رويكرد ما به جهانيشدن با هويت ديني ما ارتباط دارد. در برخي تحقيقات پيمايشي مشخص شده است كه رويكرد و مواجهه ما با جهانيشدن با نوع نظام ارزشي ما تفاوت دارد. يعني اگر افراد را به مخالفان، موافقان و كنشگران گزينشي در برابر جهانيشدن، كه بهدنبال راه سومي هستند و نه كاملا تسليم جهانيشدن ميشوند و نه دربست ميپذيرند، تقسيم كنيم، مخالفان و افرادي را كه گزينشي عمل ميكنند تحت عنوان كنشگران فعال در يك گروه قرار ميدهيم.
دکتر نوربخش تصریح کرد: هر دو در فعال بودن در مقابل اين پديده مشترك هستند. تحقيقات نشان داده است كسانيكه از هويت ديني-ملي بالاتري برخوردارند فعالتر عمل ميكنند يا مخالف ميشوند و يا گزينشي عمل ميكنند و كساني كه هويت ملي-ديني ضعيفتري دارند راه تسليم را انتخاب ميكنند. بنابراين در مواجه ما با جهانيشدن نظام ارزشي و ديني ما اهميت دارد.
در پايان دكتر دهشيري، معاون آموزشي و پژوهشي مركز ملی جهانی شدن، به تفاوت ميان پايداري و ثبات اشاره كرد و گفت: پايداري، ثبات و تغيير را در خود دارد و امري پوياست و بهنوعي ميتوان شاهد تداوم در عين تغيير باشيم بهمعناي ثبات در ارزشها و تغييرات در روشها. شايد بهتر باشد كه پايداري را جايگزين ثبات كنيم به اين منظور كه جوامع ممكن است باورها و ارزشهاي خود را حفظ كنند ولي در عين حال روشهاي خود را متناسب با تحولات مدرنيته تغيير دهند.
وی ادامه داد: در اينجا با توجه به تكرار مفاهيم مدرنيته و مدرنيسم، تلقي خود از اين دو مفهوم را بيان ميكنم: به اعتقاد من مدرنيسم با توجه به اينكه نوعي ايدئولوژي است ميتواند مغاير با دين قلمداد شود ولي مدرنيته ازآنجاكه يك روش است قابليت تلفيق با دين را دارد گرچه اين روش ميتواند در باورها و ارزشها تغييراتي ايجاد كند؛ شايد آن ابهامي كه در ديدگاه ترنر وجود دارد ناشي از همين تمايز مدرنيسم و مدرنيته باشد و عدم شفافيت به اين دليل است كه از يك سو شاهد هستيم كه مدرنيسم به ارزشهاي ديني حمله ميكند و از سوي ديگر مدرنيته با توجه به فضاي مجازي ميتواند فضايي را براي انتشار مذهب ايجاد كند.
دکتر دهشیری در پایان گفت: بنابراين، در اينجاست كه امكان داشتن هويتهاي چندگانه مطرح است كه ضرورتاً تغايري هم باهم ندارند يعني شما ميتوانيد هويت ملي، قومي، منطقهاي و جهاني داشته باشيد و پيرو دين خاصي نيز باشيد درحاليكه هيچيك با هم تضادي ندارند.