مارکو فان باستن چطور ساخته شد؟
مارکو فان باستن شخصیت بسیار خاصی داشت. یک بازیکن درخشان که حتی با بهترین مهاجم عصر مدرن یعنی رونالدوی برزیلی هم حاضر نبودم او را عوض کنم.
مارکو یک پسر خوب و یک قهرمان استثنایی بود که استعداد منحصر بهفردی داشت. در آغاز من سخت کار کردم تا به او بفهمانم ما ایتالیاییها جانوران بدوی نیستیم. مارکو اگر پایش مشکل پیدا میکرد به یک متخصص هلندی پا مراجعه میکرد. اگر دندان درد داشت میرفت پیش دندانپزشک هلندی. برای کوتاه کردن مو سراغ آرایشگرهای هلندی را میگرفت.
من به او میگفتم: «فقط یادت باشد مارکو زمانی که ما جام جهانی را بردیم تو هنوز زیر آب بودی!» درنهایت ما او را متقاعد کردیم. فان باستن در میلان بود که تبدیل به این بازیکن شده بود. او هرگز در هلند برنده توپ طلا نمیشد. یک بار وقتی از تیم ملی برگشت به من گفت: «رییس! میلان بهتر از هلند بازی میکند و من اینجا لذت بیشتری میبرم.»
در موقعیتی دیگر ما در حال تماشای بازی پسکارا و ناپولی از تلویزیون در میلانلو (زمین تمرین میلان) بودیم. پسکارای جیوانی گالئونه ناپولی را محاصره کرده بود و ناپلیها نمیتوانستند خودشان را خارج کنند و با مهاجمان ارتباط برقرار کنند. گفتم: «مارکو دوست داشتی در ناپولی با مارادونا بازی کنی؟» پاسخ داد: «با این شکل بازی من به زودی آنجا را ترک میکردم.»
برای جلب اعتماد او و غلبه بر خوی هلندیاش مقدار زیادی شامپاین مصرف کردیم و درنهایت او به یکی از متقاعدترین قهرمانان این بازی تبدیل شد. زیرا فهمید که بازی ما او را به سطحی عالی رسانده است. فرانک رایکارد در یک باشگاه ایتالیایی دیگر خوب عمل میکرد. آنها از همان روشی که خودش بلد بود از او استفاده میکرد، اما فان باستن نمیتوانست تیم دیگری را پیدا کند که بتواند همیشه حمله کند. تیمی که بازیکنان در آن محکم و فشرده در اطرافش بمانند و آماده خدمترسانی مدام به او باشند.
به او یادآوری میکردم: «مارکو من چهار مدافع انتخاب میکنم. شما یک تیم 10 نفره را تشکیل میدهید. شما به دروازهبان نیاز نخواهید داشت. ما باید توپها را در میانه راه قطع کنیم. شما باید آن را باز پسگیری کنید. اگر در ۱۵ دقیقه اول موفق به گلزنی شوید ما بازی را خواهیم برد.» میخواستم به او نشان بدهم که چهار بازیکن خوب که سازماندهی بشوند قویتر از ۱۰ بازیکنی هستند که بیبرنامه کار میکنند.
من او را به مسابقه مچاندازی دعوت کردم اما هیچ کدام از ما نتوانست بازوی دیگری را پایین بیاورد. او شک کرد که من به طور کامل فشار نمیآورم. درواقع حق با او بود. من بازوهای ورزیدهای داشتم. من میتوانستم ۹۰ کیلو پرس سینه بزنم. یک بار ادگار داویدز را به چالش فرا خواندم تا ببینیم چه کسی میتواند با یک دست بیشتر بارفیکس برود. من با 10 حرکت کار را تمام کردم.
برای نشان دادن موقعیت مناسب به مارکو هنگام پرس مجبور شدم هزاران بار در بلندگو فریاد بزنم. هزار بار دیگر مجبور شدم برایش نمودار بکشم. باید به او میفهماندم که وقتی حمله تمام شد نباید در کنارهها استراحت کند. او باید در موقعیت فعال بماند و آماده دریافت پاس یا شکار توپ باشد. وقتی این درس وارد مغزش شد و او کاملا به ارزشهای خود پی برد در پرسینگ هم تبدیل به یک پدیده شد.
همه در میلان من حرکتهای رو جلوی فرانکو بارزی را به یاد میآورند یا خشم و تعصب رودگولیت را. اما عده کمی پیگیری مارکو هنگام پرس حریف را به یاد میآورند. چندی پیش مارکو در مراسم شام با رایکارد اعتراف کرد: «فرانک ما باید مجسمه آریگو ساکی را بسازیم که به ما درس پرس کردن یاد داد.»
به عنوان یک مربی او این درس را حتی بیشتر آموخت و توانست سوءتفاهمهایی را که اغلب در روزهای اول باعث میشد ما با هم بحث کنیم را متفاوت ببیند.
وقتی میلان را ترک کردم در مورد تیم حرف زدم. با وجود آنکه برخی نوشتند که من گفتم «بدون من دیگر چیزی برنده نخواهید شد» من یک چیز کاملا متفاوت گفتم. من گفتم شما هنوز میتوانید جام به دست بیاورید اما نه با همان روش، نه به سبک ما.
جام تنها چیزی نیست که یک تیم را میسازد. این در مورد تشخیص آن، روش منحصربهفرد بودن و سبک آن هم میشود. بعد گفتم با همه چیزهایی که به شما آموختم اکنون استاد فوتبال هستید. همه شما میتوانید مربیان خوبی شوید.
از بین شاگردانم سه مربی یعنی دونادونی، رایکارد و فان باستن و همچنین دو مربی فاتح لیگ قهرمانان اروپا یعنی آنچلوتی و رایکارد ظاهر شدند. با این حال دانش برای تبدیل شدن به یک مربی خوب کافی نیست. شما به حرفهای بودن و علاقه نیاز دارید. مثلا گولیت اشتیاق نداشت. طبیعتا من آنچلوتی را که مربیگری را در کنار من آغاز کرد، بسیار دوست دارم اما باید بگویم که در تیمهای فان باستن است که من خودم را دیدهام.
یکبار زمانی که او سرمربی هلند بود، اعتراف کرد: «رییس حالا که به جایگاه مربی رفتم میفهمم چقدر برایت مشکل ایجاد کردم.» من پاسخ دادم: «اگر این حالت را خوب میکند باید بدانی در عوض مشکلات زیادی را هم برای من حل کردی.»