سقوط تیراژ کتاب و سترون شدن نویسندگی در ایران
ساعت 24-مدیر یکی از شرکت های بزرگ و قدیمی ایران درگفت وگوی کوتاهی با ساعت ۲۴ و با اندوه از سقوط تیراژ کتابهای منتشرشده خبرداد. اوگفت، متاسفانه تیراژ کتابهای منتشرشده به طور متوسط به مرز ۲۰۰ نسخه رسیده است و برخی از اتشاراتی های نامدار ایرانی با تاسف این تیراژ را پشت جلد کتابهای خود درج میکنند که این موجب غم و اندوه می شود.
در حالی که پس از روی کارآمدن دولت اصلاحات در تابستان ۱۳۷۶ و بازتر شدن فضای اندیشه ونشر امیدها برای رونق تولید و توزیع کتاب افزایش می یافت اما درهمان سالها نیز ایجاد محدودیت برای برخی از نویسندگا ن و برخی موضوعها از سوی نهادهای غیر از دولت شنیده می شد و بعضی از تحرکات برای جلوگیری از توسعه نشر کتاب به چشم می آمد.
دولتهای اصلاحات در سالهای ۱۳۷۷ تا بهار ۱۳۸۴ توانست گامهایی در مسیر بازکردن فضای نویسندگی و برطرف کردن برخی محدودیتهای موضوع نوشتن بردارد اما این روند باروی کارآمدن دولت نهم متوقف شد.
نگاه رییس دولت دولت نهم به اداره جامعه چیز دیگری بود و نشرکتاب و توسعه نویسندگی درچارچوب اولویت های وی جایی نداشت. انتخاب یک وزیر منتقد نوگرایی و تجدد در دولت نهم که سالها در یک روزنامه منتقد جریان اصلاحات مسئولیت بالایی داشت نشان دهنده نشانه همین بی تفاوتی رییس دولت نهم به جریان و فرایند نشر کتاب بود. این روند در دولت دهم نیز ادامه داشت و تیراژ کتابهای دارای مجوز توزیع هرسال کاهش را تجربه می کرد.
درحالی که نسل کتابخوانهای قدیمی ایران به مرور از فضای خرید و خواندن دلسرد شده واز میدان بیرون رفتند نسل جوان ایرانی هرگز با کتاب و کتابخوانی دوستی ناب برقرار نکردند. درسوی دیگر نیز میل به نویسندگی در میان نویسندگان تراز نخست ایران به مرور کشته شد و نویسنده توانایی نیز زادو رشد نکردد. در میان دهها عامل سترون شدن جریان نشرکتاب و نازایی نویسندگی یکی از مهمترین انها همین تیراز تاسف بار و کاهنده کتاب است . کدام نویسنده ای شوق دارد که با زحمت موضوعی متعارف ودرچارچوب های فعلی رابیابد و همه سوها و محدودیت های قانونی ، عرفی و ناپیدا رارعایت کند و ببیند کتابی که بااین شرایط نوشته است در ۵۰۰نسخه چاپ شده و باناکارآمدترین شیوه توزیع می شود.؟ این روند اگر ادامه یابد روزی می رسد که نویسندگان دست چندم کشورهای دیگر همانطور که سریالهای پیش پا افتاده خود را به قلب خانواده های ایرانی نفوذ داده اند در این حوزه نیز سوار برموج خواهندشد. چرا ۵میلیون دانشجوی در حال تحصیل صدهاهزار فارغ التحصیل ایرانی میلی به خواندن کتاب ندارند. شاید گفته شود که جوانان بردباری لازم برای خواندن کتابهای حجیم را ندارند و به خواندن نوشته های کوتاه از اینتر نت بسنده می کنند اما این بخشی از ماجرای تاسف بار تیراژ کتاب در ایران است.
دولتهای اصلاحات در سالهای ۱۳۷۷ تا بهار ۱۳۸۴ توانست گامهایی در مسیر بازکردن فضای نویسندگی و برطرف کردن برخی محدودیتهای موضوع نوشتن بردارد اما این روند باروی کارآمدن دولت نهم متوقف شد.
نگاه رییس دولت دولت نهم به اداره جامعه چیز دیگری بود و نشرکتاب و توسعه نویسندگی درچارچوب اولویت های وی جایی نداشت. انتخاب یک وزیر منتقد نوگرایی و تجدد در دولت نهم که سالها در یک روزنامه منتقد جریان اصلاحات مسئولیت بالایی داشت نشان دهنده نشانه همین بی تفاوتی رییس دولت نهم به جریان و فرایند نشر کتاب بود. این روند در دولت دهم نیز ادامه داشت و تیراژ کتابهای دارای مجوز توزیع هرسال کاهش را تجربه می کرد.
درحالی که نسل کتابخوانهای قدیمی ایران به مرور از فضای خرید و خواندن دلسرد شده واز میدان بیرون رفتند نسل جوان ایرانی هرگز با کتاب و کتابخوانی دوستی ناب برقرار نکردند. درسوی دیگر نیز میل به نویسندگی در میان نویسندگان تراز نخست ایران به مرور کشته شد و نویسنده توانایی نیز زادو رشد نکردد. در میان دهها عامل سترون شدن جریان نشرکتاب و نازایی نویسندگی یکی از مهمترین انها همین تیراز تاسف بار و کاهنده کتاب است . کدام نویسنده ای شوق دارد که با زحمت موضوعی متعارف ودرچارچوب های فعلی رابیابد و همه سوها و محدودیت های قانونی ، عرفی و ناپیدا رارعایت کند و ببیند کتابی که بااین شرایط نوشته است در ۵۰۰نسخه چاپ شده و باناکارآمدترین شیوه توزیع می شود.؟ این روند اگر ادامه یابد روزی می رسد که نویسندگان دست چندم کشورهای دیگر همانطور که سریالهای پیش پا افتاده خود را به قلب خانواده های ایرانی نفوذ داده اند در این حوزه نیز سوار برموج خواهندشد. چرا ۵میلیون دانشجوی در حال تحصیل صدهاهزار فارغ التحصیل ایرانی میلی به خواندن کتاب ندارند. شاید گفته شود که جوانان بردباری لازم برای خواندن کتابهای حجیم را ندارند و به خواندن نوشته های کوتاه از اینتر نت بسنده می کنند اما این بخشی از ماجرای تاسف بار تیراژ کتاب در ایران است.