معنای زندگی در ایران معاصر
از این رو باید گفت که همه چیز باید در خدمت معناداری زندگی باشد. آدمی بر اساس نیازهای مختلفی که دارد در طول تاریخ دست به خلق زده است و آنچه امروز درحوزههای مختلف میبینیم، چیزی جز ماحصل تلاش برای رسیدن به زندگی معنادار نبوده است.علم، هنر، دین، فلسفه، عرفان، تکنولوژی، صنعت و همه چیز را آدمی خلق کرده است تا احساس بودنِ خویش را عمیق تر تجربه کند. در این مسیر عمیق ترین استعدادهای بشری شکوفا شده است و تاریخ را رقم زده است. اما پرسش بنیادین این است که چرا آدمی با این همه دستاورد، در روزگار کنونی با بحران معنا و پوچی زندگی مواجه شده است؟ مگر قرار نبود با تحقق هر ایده و استعداد، آدمی به معناداری زندگی برسد؟ پس چه شده است؟از منظر اگزیستانسیال (وجودی) آدمی همیشه با یک فقدان مواجه است؛ و گویی همین فقدان، موتور محرک آدمی به سمت چیزی جدید برای معناست. این فقدان، آدمی را روزگاری به سمت اسطورهها و ماوراءالطبیعه میکشاند و امروز به سمت فیزیک کوانتوم؛ روزگاری به سمت دین میکشاند و امروز به سمت تحلیل منطقی_فلسفی؛ روزگاری به سمت عرفان میکشاند و امروز به سمت یوگا. مضاف بر این، این فقدان آدمی را لحظهای به خوشی میکشاند و لحظهای بعد به سمت غم؛ لحظهای به سمت جمع میکشاند و لحظهای بعد از جمع گریزان میشود و در کنج خلوت خویش به تنهایی پناه میبرد؛ لحظهای به سمت لذت جنسی و جسمی و لحظه ی بعد خود را در گرداب ملال و تکرار می یابد. همه ی اینها حاصل کشمکش و تضاد معنا و پوچی است و از دل تضاد بی معنایی و گرایش به معناست که این تحولات در زندگی برون میخزید. همچنین آموزش و پرورش و ساختار نهادهای سیاسی،اقتصادی و اجتماعی و محدودیتهای اعمال شده، بر هویت و معنای زندگی تاثیر بسزایی دارد. پرسش از معنویت و حقیقت این عالم، تنهایی انسان، آزادی مدنی و سیاسی، عشق و نحوه ی مواجهه با دیگران، معماگونه گی عالم و بسیاری از اوقات معماگونه گی زندگی، مرگ و ترس از جهان بعد از مرگ، لذت جنسی و ملالت از آن و بسیاری معماهای دیگر، مسائل بنیادین روزگار ماست که بستگی بسیار عمیقی با معنای زندگی دارد. صفحه تلگرامی پویش توسعه