شاهد لایههای جدید فقر هستم که تبعات امنیتی دارد .
امیدوارم که این پیشبینی محقق نشود- ولی پیشبینی ما این است که جمعیت فقیر ما بیشتر شود. چرا که هزینههای زندگی آنقدر بالا رفته که هیچ تناسبی با درآمدها ندارد. افزایش حقوق کارمندان تا 20 درصد، کارگران 35 درصد، تحتپوششها که کلا فقیر هستند؛ 30درصد و خدمات پزشکی تا 35 درصد (که البته به دنبال افزایش آن هستند) تناسبی با تورم ندارد. در چنین شرایطی جامعه کارگر و کارمندی ما اوضاع به مراتب سختتری را تجربه میکند. از سوی دیگر موضوع بازنشستگان و حقوق آنها-که اگر نگوییم شرمآور، چیزی شبیه آن است- را نیز نباید نادیده گرفت. پس تنها گروههای تحتپوشش در معرض آسیب نیستند. لذا نگرانی من این که بر جمعیت فقیر ما افزوده شود و این خودش بار مسائل منفی فقر را بیشتر میکند و فقر در تاروپود جامعه تنیده شده و آثار منفیاش بر پیکر جامعه نقش میبندد. من به عنوان یک مددکار اجتماعی که پشت میزنشین نبودم و فقط هم محدود به کلاس دانشگاه نشدم و به واسطه کارم با فقرا سر و کار دارم؛ شاهد لایههای جدید فقر هستم که حتی میتواند تبعات امنیتی به دنبال داشته باشد. در فصل 18 برنامه هفتم توسعه (هرچند که هنوز ابلاغ نشده است) به افزایش اعتیاد، حاشیهنشینی، طلاق و مفاسد اخلاقی اشاره شده. در برنامه ششم و چهارم هم همینطور. این نشان میدهد که کسی منکر شرایط سخت فقرا نیست. اما موضوع این است که نوع و میزان حمایتی که از این گروهها میشود، هیچ تناسبی با نیازها برای حفاظت و صیانت از این افراد ندارد. معمولا استدلال این است که براساس دهکبندیها رسیدگی میشود. اما باید به این موضوع توجه کنیم که این دهکبندیها متعلق به بیش از یک دهه قبل است. خانوادههایی را میشناسیم که اگر زیر صفر، دهکی وجود داشت، باید زیرصفر میبودند، اما براساس دهکبندیهای رسمی بین هفت و هشت قرار گرفتهاند. واقعیت این است که این دهکبندی، ملاک تشخیص نیازمندی نیست. ما در قبال فقرا مسئولیم و باید به گونهای عمل کنیم که شاخصهای رفاه اجتماعی به سمت بهبود برود. فقر با شعار و سخنرانی مدیریت نمیشود. فقرزدایی نیازمند یک سری برنامههای جدی است. اگر این اتفاق نیافتد باید نگران باشیم. ما در جامعه مددکاری اجتماعی شاهدیم که مددجویان با پوست و گوشتشان فقر را لمس میکنند. درد فقر و زخم فقر رفتهرفته بیشتر و عمیقتر میشود و نباید فراموش کنیم که اگر نجنبیم، خیلی زود دیر میشود.