امینت حلقه گم شده در دروان جهانی شدن:
تروریسم بهانه ای برای توجیه کردن قدرت دولت ها
ساعت24- روند رو به رشد پدیده جهانی شدن که با فروپاشی نظام دو قطبی و پدیده جنگ سرد عینیت یافته بود، با حملات 11 سپتامبر 2001 با موانعی روبرو شد. اگر تا پیش از 11 سپتامبر دولت با از دست دادن حاکمیت خود و یافتن رقبایی، قدرت انحصاری خود را از دست می داد، این حملات از سوی یکی از این رقبا باعث شد تا دولت به خود آید و با اعمال برخی از کنش ها حاکمیت خود را به حالت اولیه سوق دهد.
به گزارش ساعت24، این کنش ها عبارت است از: حمله برق آسا به دولت های ورشکسته ی میزبان کنش گران رقیب دولت، تحدید آزادی رسانه ، آزادی بیان و افزایش کنترل میان ارتباطات شهروندان به بهانه ایجاد و برقراری امنیت بود. اگر از فردای فروپاشی نظام دو قطبی، امنیت دیگر در رابطه میان دو ابرقدرت تعریف نمی شد، پس از یازده سپتامبر نیز در نوع دیگری از روابط مفهوم یافت.
در دوران جنگ سرد، امنیت در قالب رقابت تسلیحاتی و بازدارندگی هسته ای میان دو ابرقدرت، یارگیری و حفظ اقمار در سلسله مراتب درون دو بلوک و جنگ های نیابتی در جهان سوم مطرح بود. با فروپاشی نظام دو قطبی و آزاد شدن اقمار بلوک شرق که در زمان جنگ سرد با مفهوم حاکمیت محدود و اجرای آن در زمان خروشچف جزئی از نظام شوروی بودند، و از هم پاشیدن و نامربوط شدن اتحادیه های نظامی، امنیت از حالت سخت افزاری و نظامی و سطح نظام بین الملل خارج شد و حالت نرم افزاری، اقتصادی، اجتماعی و غیر نظامی به خود گرفت.
یک دهه بعد، حملات یازده سپتامبر نوع جدیدی از امنیت را ایجاد کرد که آثار آن را می توان در ائتلاف دولت ها علیه کنش گران جدیدی دید که با موج ناشی از عینیت یافتن جهانی شدن در برابر دولت قد علم کرده بودند. اگر چه این کنش گران جدید با هم در ائتلاف نبودند، اما همگی آن ها هدف مشترکی داشتند: شراکت بیش از پیش با دولت و به عبارت دیگر به چالش کشیدن حاکمیت آن.
در این سه موج معنایی امنیت، تنها در موج دوم به صورت اندک شاهد اهمیت یافتن فرد هستیم که در آن در حالی امنیت به معنای جدا شدن فرد از هراس معنا می یافت که چنین جداشدنی به مسئولیت دولت بدل شد. باید اشاره کرد که در موج اول و سوم امنیت کاری به فرد ندارد و در روابط دو ابرقدرت یا روابط ائتلاف دولت ها در برابر کنش گران دیگر تعریف می شود. در دوران اخیر تبلور امنیت، یعنی ائتلاف دولت ها در برابر کنش گران جدید که در مفهوم مبارزه با تروریسم خلاصه می شود و همانطور که ذکر شد، این مبارزه با تروریسم هیچ ارتباطی به آسودگی فرد از هراس و مسئولیت دولت در ایجاد این آسودگی ندارد. شاهد این امر هم اعدادی است که فرید ذکریا در مقاله خود ارائه می دهد. او با استناد به منابع آماری، قربانیان تروریسم در آمریکا را در فاصله بین سال های ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۳ چیزی در حدود ۴۲نفر می داند. این در حالی است که در سال ۲۰۱۱ سی و دو هزار نفر بر اثر سلاح گرم و سی و سه هزار نفر هم بر اثر تصادفات در آمریکا کشته شده اند.
با این تفاوت آمار قربانیان تروریسم در برابر قربانیان سلاح گرم و تصادفات رانندگی، شاهد هستیم که دولت آمریکا چه حجم وسیعی از هزینه و تلاش را برای رهبری ائتلاف مبارزه علیه تروریسم اختصاص داده است و چگونه برقراری مجدد امنیت را به پیروزی در این مبارزه پیوند می دهد.
به عبارت دیگر در سنجش نسبت به یازده سپتامبر با روند جهانی شدن می توان این گونه نتیجه گرفت که اولاً: دولت بهانه ای برای تقویت حاکمیت در حال فرسایش و حمله به رقبای تازه خود یافت و به این گونه در روند جهانی شدن موانعی ایجاد کرد. دوماً: با امنیتی شدن موضوع تروریسم و اشاعه و فراگیر شدن آن در میان دولت ها و ایجاد ائتلاف در برابر آن، فرد از حوزه شمول امنیت خارج و تروریسم به موضوع جدیدی برای جهانی شدن بدل شد.
منبع: مرکز ملی جهانی شدن
در دوران جنگ سرد، امنیت در قالب رقابت تسلیحاتی و بازدارندگی هسته ای میان دو ابرقدرت، یارگیری و حفظ اقمار در سلسله مراتب درون دو بلوک و جنگ های نیابتی در جهان سوم مطرح بود. با فروپاشی نظام دو قطبی و آزاد شدن اقمار بلوک شرق که در زمان جنگ سرد با مفهوم حاکمیت محدود و اجرای آن در زمان خروشچف جزئی از نظام شوروی بودند، و از هم پاشیدن و نامربوط شدن اتحادیه های نظامی، امنیت از حالت سخت افزاری و نظامی و سطح نظام بین الملل خارج شد و حالت نرم افزاری، اقتصادی، اجتماعی و غیر نظامی به خود گرفت.
یک دهه بعد، حملات یازده سپتامبر نوع جدیدی از امنیت را ایجاد کرد که آثار آن را می توان در ائتلاف دولت ها علیه کنش گران جدیدی دید که با موج ناشی از عینیت یافتن جهانی شدن در برابر دولت قد علم کرده بودند. اگر چه این کنش گران جدید با هم در ائتلاف نبودند، اما همگی آن ها هدف مشترکی داشتند: شراکت بیش از پیش با دولت و به عبارت دیگر به چالش کشیدن حاکمیت آن.
در این سه موج معنایی امنیت، تنها در موج دوم به صورت اندک شاهد اهمیت یافتن فرد هستیم که در آن در حالی امنیت به معنای جدا شدن فرد از هراس معنا می یافت که چنین جداشدنی به مسئولیت دولت بدل شد. باید اشاره کرد که در موج اول و سوم امنیت کاری به فرد ندارد و در روابط دو ابرقدرت یا روابط ائتلاف دولت ها در برابر کنش گران دیگر تعریف می شود. در دوران اخیر تبلور امنیت، یعنی ائتلاف دولت ها در برابر کنش گران جدید که در مفهوم مبارزه با تروریسم خلاصه می شود و همانطور که ذکر شد، این مبارزه با تروریسم هیچ ارتباطی به آسودگی فرد از هراس و مسئولیت دولت در ایجاد این آسودگی ندارد. شاهد این امر هم اعدادی است که فرید ذکریا در مقاله خود ارائه می دهد. او با استناد به منابع آماری، قربانیان تروریسم در آمریکا را در فاصله بین سال های ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۳ چیزی در حدود ۴۲نفر می داند. این در حالی است که در سال ۲۰۱۱ سی و دو هزار نفر بر اثر سلاح گرم و سی و سه هزار نفر هم بر اثر تصادفات در آمریکا کشته شده اند.
با این تفاوت آمار قربانیان تروریسم در برابر قربانیان سلاح گرم و تصادفات رانندگی، شاهد هستیم که دولت آمریکا چه حجم وسیعی از هزینه و تلاش را برای رهبری ائتلاف مبارزه علیه تروریسم اختصاص داده است و چگونه برقراری مجدد امنیت را به پیروزی در این مبارزه پیوند می دهد.
به عبارت دیگر در سنجش نسبت به یازده سپتامبر با روند جهانی شدن می توان این گونه نتیجه گرفت که اولاً: دولت بهانه ای برای تقویت حاکمیت در حال فرسایش و حمله به رقبای تازه خود یافت و به این گونه در روند جهانی شدن موانعی ایجاد کرد. دوماً: با امنیتی شدن موضوع تروریسم و اشاعه و فراگیر شدن آن در میان دولت ها و ایجاد ائتلاف در برابر آن، فرد از حوزه شمول امنیت خارج و تروریسم به موضوع جدیدی برای جهانی شدن بدل شد.
منبع: مرکز ملی جهانی شدن