هشدار و تاكيد عضو هيات علمي دانشگاه مازندران
نهادهای مذهبی دلواپس منابع آب باشند
ساعت ۲۴- علی کریمی مله از اعضای هیات علمی دانشگاه مازندران چند وقت پیش در یک میزگرد مرتبط با دشواریهای مدیریت منابع آب حاضر شد و نکات بسیار ارزنده و هشدارهای جدی درباره پیامدهای سیاسی ناشی از مدیریت ناکارآمد منابع آبی ارایه کرد. وی تاکید کرد بحران منابع آبی در نهایت میتواند به بحران مشروعیت نهادهای ادارهکننده جامعه منجر شده و از طرف دیگر ممکن است به تنشهای درون جامعه ایران دامن بزند و مناسبات ایران با همسایههای خود را با تنگناهای تازه مواجه کند. با توجه به اهمیت صحبتهای این عضو هیات علمی دانشگاه مازندران صحبتهای وی را نقل میکنیم:
خيلي خوشحالم از سرزميني كه به سرزمين آب معروف است، مازندران سرسبز و برخوردار از آب كه البته خود اين استان هم رگهها و نشانههايي از بحران را تجربه ميكند، خدمت شما ميرسم و فضا و كنشي را تجربه ميكنيم كه نسبتا در جامعه كمياب است، كنش گفتوگويي. البته پيرامون مساله بسيار حياتي به اسم آب. در پاسخ به پرسش اول كه آب داراي چه جايگاهي در نظام سياسي است، طبيعتا همانطور كه اقتضاي خود پرسش هست، نگاه ما عليالقاعده بايد رئاليستي باشد. يعني آن چيزي كه الان وجود دارد. من معتقد هستم كه آب با توجه به ارقام و اعدادي كه عزيزان بهتر ميدانند به تدريج از يك ماده كاملا طبيعي به يك عنصر به شدت سياسي تبديل شده است و همچنان شدت اين سياسي بودن و سياسي شدن آن در حال افزايش است. به خاطر اينكه به يك ماده نادر و كمياب تبديل شده است و در علم سياست اساسا، ندرت و كميابي منشا رقابت، ستيزه، تنش و نارضايتي است. اين ندرت و كميابي باعث شده است كه ما شاهد يك سلسله رقابتها و مبارزات براي دسترسي به آن و طبيعتا تغيير صورتبندي شيوه موجود مالكيت اين منبع نادر باشيم.
نكته دوم اين است كه آب همان طور كه از سه يا چهار سال گذشته شواهد نشان ميدهد به عنصر محرك كنشها و پويشهاي سياسي تبديل شده است. به گونهاي كه ميتوان گفت تنش آبي مساوي شده است با تنش سياسي. از سوي ديگر وقتي ما وضعيت آب را رويت ميكنيم، منابع آبي كشور را با شرايط بحراني توصيف ميكنيم. بحران در علم سياست بدين معناست. كساني كه از اين ماده حياتي ذينفع هستند، فوريت دارد كه دست به اتخاذ تدابير و سياستهايي براي مهار پيامدها و آثار سوء و ناگوار ناشي از كمبود اين منابع كمياب بزنند. اگرچه ما وقتي كه از بحران صحبت ميكنيم اين به ذهن متبادر ميشود كه ما با يك وجوهي از تهديدات مواجه هستيم. بحرانشناسان معتقد هستند هر وضعيت بحراني محدود به فرصت و تهديد به صورت همزمان هست. اما وجه تهديد آب به مراتب از وجه فرصت كمتر است. وضعيت كنوني آب در جامعه ما نماگري است تا به جامعه معرفي كنيم و در زندگيمان لمس كنيم كه جامعه با بحران ناكارآمدي يا بحران بدكاركردي در سطوح كلان مديريت كشور مواجه هست.
نكته بعدي، موقعيت فضايي بحران آب در كشور ما نشان ميدهد كه يك عنصري به عناصر شكافهاي متراكم اجتماعي جامعه ما اضافه شده است. جامعه ما جامعه بسيار پرشكافي است. شكافهاي فرهنگي، ايدئولوژيكي، سياسي، اجتماعي، قومي، ملي، زباني، مذهبي و البته با كمال تاسف بايد گفت به دليل بحران ناكارآمدي يا بدكاركردي، شكاف بحران آب، به ويژه در مناطقي مانند سيستان و بلوچستان، آذربايجان كه دچار شكاف حاكميتي هستند، افزوده شده و اين البته بر روي كنشها و واكنشهاي سياسي در آينده تاثير ميگذارد.
نكته بعدي، از دهه حدود ۸۰ يك بحثي در ادبيات امنيت و امنيت ملي و امنيتپژوهي مطرح شده است كه در آن تلقيهاي سنتي نسبت به امنيت وجود داشته است. ما امنيت را مساوي با امنيت حاكميت، امنيت رژيم، امنيت دولت تلقي ميكرديم. اين معناي خودش را از دست داده است و منسوخ شده و امروزه يك معناي موسع از معناي امنيت است كه امنيت انساني و امنيت جامعه در مركز ثقل آن قرار دارد و امنيت منابع و محيطي بيش از آنكه امنيت رژيم و حاكميت و دولت را در معرض خطر قرار بدهد امنيت جامعه، امنيت انساني را به خطر انداخته است. بنابراين امروزه وضعيت اب در ايران نمايانگر آن است كه ما با تهديدات محيطي و منابع كه عمدتا انسانمحور، جامعهمحور هستند، مواجه هستيم.
نكته ديگر، ما به دليل همسايگي كه با برخي از كشورها داريم، آب در زمره مدلهاي هيدروپوليتيك قرار گرفته كه ميتواند روابط و مناسبات ما با برخي از كشورهاي همسايهمان را تحت تاثير قرار بدهد و احتمالا منشا شكلگيري ديپلماسي متفاوتي از گذشته بشود. مثلا خشك شدن رودخانه هيرمند و حداث سدي كه آنجا صورت گرفته است. هامون و تالاب هيرمند وقتي كه خشك ميشود عليالقاعده اين ديپلماسي كه ما تا الان داشتهايم، پاسخگو نخواهد بود، ناگزير دولت بايد تدابير جديدي در حوزه آبي اتخاذ بكند. يا در آذربايجان، تركمنستان، اينها ميتواند در شكلدهي به منظومه جديدي از معادلات منطقهاي نقش داشته باشد. بنابراين به نظر ميرسد آبي كه در گذشته براي ايران باعث شكلدهي يك تمدن جديد بوده كه ما توانستيم به وسيله آن بالندگي خودمان را شكل بدهيم و اثبات كنيم، متاسفانه امروزه به يك عنصري تبديل شده كه در داخل منشا تنش و در روابط منطقهاي ميتواند عاملي براي بروز تنشها و يا مشكلات ديپلماتيك در سطح منطقهاي بشود.
اما براي پاسخ سوال دوم كه بگوييم پيامدهاي سياسي اين بحران چي ميتواند باشد؟ عليالقاعده تقدم و تاخر معنوي حداقل در اين مواردي كه من ذكر كردم وجود ندارد. بلكه بعضي از آنها به لحاظ منطقي ممكن مترتب باشد. يا به لحاظ زماني مترتب باشند. اما اينها مواردي هستند كه به نظر ميرسد متصور هست از اين كه بحران آب اين پيامدها را داشته باشد. طبيعتا با توجه به نقشي كه آب در فرآيند توسعه عمومي و توسعه پايدار دارد، به نظر من اين بحران آب يا بحران كمآبي ميتواند فرايند توسعه پايدار و همهجانبه كشور را متوقف يا دچار تاخير كند.
نكته بعدي اين است كه ميتوان بحران آب صورتبندي نيروهاي اجتماعي جامعه ما را تغيير بدهد. به عنوان مثال با افزايش يا تشديد موج مهاجرتهاي گسترده از مناطق روستايي به شهري، نيروهاي اجتماعي و صورتبنديشان به شدت مختل بشود، تغيير پيدا كند و تغيير صورتبنديهاي اجتماعي داراي پيامدهاي انكارناپذير است در عرصه كنشها و پويشهاي سياسي. بنابراين مكن است از طرف ديگر به تشديد نرخ بيكاري، نرخ فقر، تغيير الگوهاي شغلي بيانجامد كه اينها به صورت متغيرهاي واسط ميتوانند داراي پيامدهايي باشند.
يك بحثي كه در سالهاي اخير مطرح شده و هر چه كه تجربه انتخابات در كشور ما تكرار ميشود، نشان ميدهد موضوعات جديدي در دستور كار رقابتهاي انتخاباتي قرار ميگيرند. خوب طبيعتا از انتخابات رياست جمهوري از ادوار گذشته تاكنون مثلا مساله قوميت ها در دورههاي گذشته انتخاباتي در مركز ثقل رقابتهاي انتخاباتي نبوده است ولي هر چه كه جلوتر آمدهايم، موضوع قوميتها يك موضوع رقابتهاي سياسي شده است. به نظر ميرسد بحران كمابي، ميتواند موضوع آب را در دستور كار كمپينهاي انتخاباتي و رقابتهاي انتخاباتي قرار بدهد. عنصري به عنصر شكافهاي اجتماعي اضافه شده، ما در عرصه رقابت انتخاباتي يا رايگيريهاي موضوع محور آب مثابه يك عنصر جديدي در دستور كار رقابت انتخاباتي قرار خواهد گرفت. وقتي اين اتفاق بيفتد پيامد آن اين خواهد بود كه تقويت حس محليگرايي، ناحيهگرايي، منطقهگرايي كه زمينههاي آن در جامعه ما وجود دارد و در نهايت ممكن است در صورتي كه تدبير مناسبي انديشيده نشود، موجب تشديد حس واگرايي سياسي در كشور ما بشود و متعاقبا بسامد موج خشونت، تنشهاي سياسي، تنشهاي قومي و مذهبي با محوريت آب ممكن است شكل بگيرد.
البته آمارها اين را نشان ميدهد ظرف چهار ماه گذشته در مناطقي مثل خراسان، لرستان، خوزستان، آذربايجان غربي اين اتفاقات افتاده است و اين زماني است كه ما با آن علائم اوليه بحران آب مواجه شديم. هر چه اين بحران شديدتر بشود طبيعتا فركانس توسل به اين تنشها افزايش پيدا خواهد كرد. البته چون آقاي دكتر فرمودند شايد در آيندههاي دور در صورتي كه اين بحرانهاي ناكارآمدي تدبير نشود و راهحلهاي روزآمد و رضايتمندانهاي براي آن طراحي نشود، اين بحران ناكارآمدي ممكن است به بحران مشروعيت هم بيانجامد. بنابراين نظام سياسي در آن اقصي نقاط افقهاي دور بايد ببيند كه احتمالا بحران بد كاركردي يا ناكارآمدي در نهايت ممكن است به بحران مشروعيت منجر بشود. به اعتبار اينكه حديثي هم داريم تحت عنوان «كاد الفقر و ان يكون كفرا». به هر حال لحظاتي ممكن است فقر منابع آبي را بتوان تحمل كنند، توجيه كنند، در نهايت ممكن است به كفر نسبت به پذيرش مباني مشروعيت نظام كه عبارت از بحران مشروعيت است منجر شود. ناگوارتر اين است كه بحران آب ممكن است به امنيتي شدن كشيده بشود. بحران آب كه يك ماده طبيعي است ممكن است سياسي بشود و درصورت نبودن تدبير به مفهوم امنيتي تبديل بشود. چون ما در ادوار گوناگون در فازهاي گوناگون اين امنيتي شدن جامعه را تجربه كرديم. با آن عواقب ناگواري آن كاملا آشنا هستيم و در زندگي روزمره كاملا ملموس هست. وقتي جامعه امنيتي ميشود طبيعي است فضاي گفتوگو تعليق ميشود شايد نشود اندك فضاي فعلي گفتوگو را تداوم بخشيد و عرصه براي نقشآفريني جامعه مدني كاملا تضيق و تنگ ميشود. اينها پيامدهاي بسيار ناگواري هست كه امنيتي شدن آب را ممكن است به دنبال داشته باشد. بنابراين اين شرايطي است كه ما فكر ميكنيم كه بحران اب يك چنين پيامدهايي را به دنبال داشته باشد.
اما در رابطه با سوال سوم ما براي كنترل آثار بحران آب چه راههايي ميتوانيم تصور كنيم؟ من معتقد هستم به هر حال جامعه ما نسبت به مقوله آب، هم در سطح نخبگان، هم در جامعه مدني و فعالان اين حوزه و هم در بخش خصوصي از دانش كافي برخوردار است. اما حساسيت لازم نسبت به مقوله كمآبي را نداريم. بنابراين بايد يك تلاش همهجانبهاي صورت بگيرد تا ما حساسيت نسبت مقوله كم آبي در جامعه را فراگير كنيم. ما بايد آب را به مثابه يكي از عناصر اصلي حقوق بشري معرفي كنيم. ما بايد آب را به مثابه يكي از عناصر اصلي حقوق بشري معرفي كنيم. البته ادبيات مكتوب در دنياي آن سو كاملا نشان ميدهد امروزه مسايلي از اين دست جزو حقوق بشر شناخته ميشود. حقوق بشر فقط مسايل آزاديهاي سياسي و اجتاعي و امثال اينها نيست بلكه دسترسيهاي اينچنيني، برخورداري از استانداردهاي متناسب و متعادل زندگي هم جزو حقوق بشر هست. يكي از راهكارها ميتواند اين باشد كه جزو يكي از اجزاي حقوق بشر معرفي كنيم.
نكته بعدي اين است كه بدون اينكه بخواهم نيت بدي را به كسي منتسب كنم و در اين بحران بد كاركردي يا بحران ناكارآمدي، آن چيزي كه الان ما با آن مواجه هستيم، نتيجه فقدان دانش يا نتيجه فقدان مهارت وي ا فقدان تصميم بهنگام و روزآمد و عالمانه است. نخبگان عاليرتبه در صدر كساني هستند كه اين مسووليت متوجه آنهاست. طبيعتا خيلي عقلايي و منطقي نيست كه ما براي برونرفت اين بحران باز متوجه به دست و دامن كساني بشويم و نهادهاي بشويم كه اين شرايط را براي ما رقم زدهاند. بنابراين اگر ما فكر ميكنيم دولت به عنوان منجي ما را از اين بحران خارج كند و خود ما به عنوان شهروندان مسووليتي را نپذيريم به خطا رفتهايم. طبيعي است كه همانطور كه خود ما در اين بحران نقش داشتيم شيوههاي مصرف، عدم اهتمام ما به الگوهاي مصرف در خلق اين بحران براي رفع اين بحران نيز بايد نقشآفريني كنيم. بنابراين من، دولت، نهادهاي مدني و حتي نهادهاي مذهبي كه در جامعه ما سبقه ديرينه دارند را در اين خصوص مكلف ميبينم. چون آب يكي از موادي است كه در دين مبين اسلام و تعاليم مذهبي ما به شدت مورد اهتمام واقع شده است.
بنابراين هيچ ايرادي ندارد كه نهادهاي مذهبي ما بخشي از انرژي خود را صرف گسترش اين دلواپسيها و دلنگرانيها نسبت به آب كنند. بالاخره دلواپسيهاي ما نبايستي به حوزههاي خاصي ختم شود بالاخره آب كه مايه حيات ما هست ميتواند مشمول دلواپسيهاي نهادهاي مدني، سمنها، حتي نهادهاي ديني مذهبي ما بشود. فعال رسانهاي و امثال اين. من فكر ميكنم تعهد را قائل بشويم اين نقشآفريني در باب ايجاد حساسيت نسبت به آب ابتدا بايد از خود مردم، از خود ما شروع بشود و البته از دولت هم انتظار ميرود كه فقط تسهيلكننده اين گسترش و حساسيت باشد.
نكته دوم اين است كه آب همان طور كه از سه يا چهار سال گذشته شواهد نشان ميدهد به عنصر محرك كنشها و پويشهاي سياسي تبديل شده است. به گونهاي كه ميتوان گفت تنش آبي مساوي شده است با تنش سياسي. از سوي ديگر وقتي ما وضعيت آب را رويت ميكنيم، منابع آبي كشور را با شرايط بحراني توصيف ميكنيم. بحران در علم سياست بدين معناست. كساني كه از اين ماده حياتي ذينفع هستند، فوريت دارد كه دست به اتخاذ تدابير و سياستهايي براي مهار پيامدها و آثار سوء و ناگوار ناشي از كمبود اين منابع كمياب بزنند. اگرچه ما وقتي كه از بحران صحبت ميكنيم اين به ذهن متبادر ميشود كه ما با يك وجوهي از تهديدات مواجه هستيم. بحرانشناسان معتقد هستند هر وضعيت بحراني محدود به فرصت و تهديد به صورت همزمان هست. اما وجه تهديد آب به مراتب از وجه فرصت كمتر است. وضعيت كنوني آب در جامعه ما نماگري است تا به جامعه معرفي كنيم و در زندگيمان لمس كنيم كه جامعه با بحران ناكارآمدي يا بحران بدكاركردي در سطوح كلان مديريت كشور مواجه هست.
نكته بعدي، موقعيت فضايي بحران آب در كشور ما نشان ميدهد كه يك عنصري به عناصر شكافهاي متراكم اجتماعي جامعه ما اضافه شده است. جامعه ما جامعه بسيار پرشكافي است. شكافهاي فرهنگي، ايدئولوژيكي، سياسي، اجتماعي، قومي، ملي، زباني، مذهبي و البته با كمال تاسف بايد گفت به دليل بحران ناكارآمدي يا بدكاركردي، شكاف بحران آب، به ويژه در مناطقي مانند سيستان و بلوچستان، آذربايجان كه دچار شكاف حاكميتي هستند، افزوده شده و اين البته بر روي كنشها و واكنشهاي سياسي در آينده تاثير ميگذارد.
نكته بعدي، از دهه حدود ۸۰ يك بحثي در ادبيات امنيت و امنيت ملي و امنيتپژوهي مطرح شده است كه در آن تلقيهاي سنتي نسبت به امنيت وجود داشته است. ما امنيت را مساوي با امنيت حاكميت، امنيت رژيم، امنيت دولت تلقي ميكرديم. اين معناي خودش را از دست داده است و منسوخ شده و امروزه يك معناي موسع از معناي امنيت است كه امنيت انساني و امنيت جامعه در مركز ثقل آن قرار دارد و امنيت منابع و محيطي بيش از آنكه امنيت رژيم و حاكميت و دولت را در معرض خطر قرار بدهد امنيت جامعه، امنيت انساني را به خطر انداخته است. بنابراين امروزه وضعيت اب در ايران نمايانگر آن است كه ما با تهديدات محيطي و منابع كه عمدتا انسانمحور، جامعهمحور هستند، مواجه هستيم.
نكته ديگر، ما به دليل همسايگي كه با برخي از كشورها داريم، آب در زمره مدلهاي هيدروپوليتيك قرار گرفته كه ميتواند روابط و مناسبات ما با برخي از كشورهاي همسايهمان را تحت تاثير قرار بدهد و احتمالا منشا شكلگيري ديپلماسي متفاوتي از گذشته بشود. مثلا خشك شدن رودخانه هيرمند و حداث سدي كه آنجا صورت گرفته است. هامون و تالاب هيرمند وقتي كه خشك ميشود عليالقاعده اين ديپلماسي كه ما تا الان داشتهايم، پاسخگو نخواهد بود، ناگزير دولت بايد تدابير جديدي در حوزه آبي اتخاذ بكند. يا در آذربايجان، تركمنستان، اينها ميتواند در شكلدهي به منظومه جديدي از معادلات منطقهاي نقش داشته باشد. بنابراين به نظر ميرسد آبي كه در گذشته براي ايران باعث شكلدهي يك تمدن جديد بوده كه ما توانستيم به وسيله آن بالندگي خودمان را شكل بدهيم و اثبات كنيم، متاسفانه امروزه به يك عنصري تبديل شده كه در داخل منشا تنش و در روابط منطقهاي ميتواند عاملي براي بروز تنشها و يا مشكلات ديپلماتيك در سطح منطقهاي بشود.
اما براي پاسخ سوال دوم كه بگوييم پيامدهاي سياسي اين بحران چي ميتواند باشد؟ عليالقاعده تقدم و تاخر معنوي حداقل در اين مواردي كه من ذكر كردم وجود ندارد. بلكه بعضي از آنها به لحاظ منطقي ممكن مترتب باشد. يا به لحاظ زماني مترتب باشند. اما اينها مواردي هستند كه به نظر ميرسد متصور هست از اين كه بحران آب اين پيامدها را داشته باشد. طبيعتا با توجه به نقشي كه آب در فرآيند توسعه عمومي و توسعه پايدار دارد، به نظر من اين بحران آب يا بحران كمآبي ميتواند فرايند توسعه پايدار و همهجانبه كشور را متوقف يا دچار تاخير كند.
نكته بعدي اين است كه ميتوان بحران آب صورتبندي نيروهاي اجتماعي جامعه ما را تغيير بدهد. به عنوان مثال با افزايش يا تشديد موج مهاجرتهاي گسترده از مناطق روستايي به شهري، نيروهاي اجتماعي و صورتبنديشان به شدت مختل بشود، تغيير پيدا كند و تغيير صورتبنديهاي اجتماعي داراي پيامدهاي انكارناپذير است در عرصه كنشها و پويشهاي سياسي. بنابراين مكن است از طرف ديگر به تشديد نرخ بيكاري، نرخ فقر، تغيير الگوهاي شغلي بيانجامد كه اينها به صورت متغيرهاي واسط ميتوانند داراي پيامدهايي باشند.
يك بحثي كه در سالهاي اخير مطرح شده و هر چه كه تجربه انتخابات در كشور ما تكرار ميشود، نشان ميدهد موضوعات جديدي در دستور كار رقابتهاي انتخاباتي قرار ميگيرند. خوب طبيعتا از انتخابات رياست جمهوري از ادوار گذشته تاكنون مثلا مساله قوميت ها در دورههاي گذشته انتخاباتي در مركز ثقل رقابتهاي انتخاباتي نبوده است ولي هر چه كه جلوتر آمدهايم، موضوع قوميتها يك موضوع رقابتهاي سياسي شده است. به نظر ميرسد بحران كمابي، ميتواند موضوع آب را در دستور كار كمپينهاي انتخاباتي و رقابتهاي انتخاباتي قرار بدهد. عنصري به عنصر شكافهاي اجتماعي اضافه شده، ما در عرصه رقابت انتخاباتي يا رايگيريهاي موضوع محور آب مثابه يك عنصر جديدي در دستور كار رقابت انتخاباتي قرار خواهد گرفت. وقتي اين اتفاق بيفتد پيامد آن اين خواهد بود كه تقويت حس محليگرايي، ناحيهگرايي، منطقهگرايي كه زمينههاي آن در جامعه ما وجود دارد و در نهايت ممكن است در صورتي كه تدبير مناسبي انديشيده نشود، موجب تشديد حس واگرايي سياسي در كشور ما بشود و متعاقبا بسامد موج خشونت، تنشهاي سياسي، تنشهاي قومي و مذهبي با محوريت آب ممكن است شكل بگيرد.
البته آمارها اين را نشان ميدهد ظرف چهار ماه گذشته در مناطقي مثل خراسان، لرستان، خوزستان، آذربايجان غربي اين اتفاقات افتاده است و اين زماني است كه ما با آن علائم اوليه بحران آب مواجه شديم. هر چه اين بحران شديدتر بشود طبيعتا فركانس توسل به اين تنشها افزايش پيدا خواهد كرد. البته چون آقاي دكتر فرمودند شايد در آيندههاي دور در صورتي كه اين بحرانهاي ناكارآمدي تدبير نشود و راهحلهاي روزآمد و رضايتمندانهاي براي آن طراحي نشود، اين بحران ناكارآمدي ممكن است به بحران مشروعيت هم بيانجامد. بنابراين نظام سياسي در آن اقصي نقاط افقهاي دور بايد ببيند كه احتمالا بحران بد كاركردي يا ناكارآمدي در نهايت ممكن است به بحران مشروعيت منجر بشود. به اعتبار اينكه حديثي هم داريم تحت عنوان «كاد الفقر و ان يكون كفرا». به هر حال لحظاتي ممكن است فقر منابع آبي را بتوان تحمل كنند، توجيه كنند، در نهايت ممكن است به كفر نسبت به پذيرش مباني مشروعيت نظام كه عبارت از بحران مشروعيت است منجر شود. ناگوارتر اين است كه بحران آب ممكن است به امنيتي شدن كشيده بشود. بحران آب كه يك ماده طبيعي است ممكن است سياسي بشود و درصورت نبودن تدبير به مفهوم امنيتي تبديل بشود. چون ما در ادوار گوناگون در فازهاي گوناگون اين امنيتي شدن جامعه را تجربه كرديم. با آن عواقب ناگواري آن كاملا آشنا هستيم و در زندگي روزمره كاملا ملموس هست. وقتي جامعه امنيتي ميشود طبيعي است فضاي گفتوگو تعليق ميشود شايد نشود اندك فضاي فعلي گفتوگو را تداوم بخشيد و عرصه براي نقشآفريني جامعه مدني كاملا تضيق و تنگ ميشود. اينها پيامدهاي بسيار ناگواري هست كه امنيتي شدن آب را ممكن است به دنبال داشته باشد. بنابراين اين شرايطي است كه ما فكر ميكنيم كه بحران اب يك چنين پيامدهايي را به دنبال داشته باشد.
اما در رابطه با سوال سوم ما براي كنترل آثار بحران آب چه راههايي ميتوانيم تصور كنيم؟ من معتقد هستم به هر حال جامعه ما نسبت به مقوله آب، هم در سطح نخبگان، هم در جامعه مدني و فعالان اين حوزه و هم در بخش خصوصي از دانش كافي برخوردار است. اما حساسيت لازم نسبت به مقوله كمآبي را نداريم. بنابراين بايد يك تلاش همهجانبهاي صورت بگيرد تا ما حساسيت نسبت مقوله كم آبي در جامعه را فراگير كنيم. ما بايد آب را به مثابه يكي از عناصر اصلي حقوق بشري معرفي كنيم. ما بايد آب را به مثابه يكي از عناصر اصلي حقوق بشري معرفي كنيم. البته ادبيات مكتوب در دنياي آن سو كاملا نشان ميدهد امروزه مسايلي از اين دست جزو حقوق بشر شناخته ميشود. حقوق بشر فقط مسايل آزاديهاي سياسي و اجتاعي و امثال اينها نيست بلكه دسترسيهاي اينچنيني، برخورداري از استانداردهاي متناسب و متعادل زندگي هم جزو حقوق بشر هست. يكي از راهكارها ميتواند اين باشد كه جزو يكي از اجزاي حقوق بشر معرفي كنيم.
نكته بعدي اين است كه بدون اينكه بخواهم نيت بدي را به كسي منتسب كنم و در اين بحران بد كاركردي يا بحران ناكارآمدي، آن چيزي كه الان ما با آن مواجه هستيم، نتيجه فقدان دانش يا نتيجه فقدان مهارت وي ا فقدان تصميم بهنگام و روزآمد و عالمانه است. نخبگان عاليرتبه در صدر كساني هستند كه اين مسووليت متوجه آنهاست. طبيعتا خيلي عقلايي و منطقي نيست كه ما براي برونرفت اين بحران باز متوجه به دست و دامن كساني بشويم و نهادهاي بشويم كه اين شرايط را براي ما رقم زدهاند. بنابراين اگر ما فكر ميكنيم دولت به عنوان منجي ما را از اين بحران خارج كند و خود ما به عنوان شهروندان مسووليتي را نپذيريم به خطا رفتهايم. طبيعي است كه همانطور كه خود ما در اين بحران نقش داشتيم شيوههاي مصرف، عدم اهتمام ما به الگوهاي مصرف در خلق اين بحران براي رفع اين بحران نيز بايد نقشآفريني كنيم. بنابراين من، دولت، نهادهاي مدني و حتي نهادهاي مذهبي كه در جامعه ما سبقه ديرينه دارند را در اين خصوص مكلف ميبينم. چون آب يكي از موادي است كه در دين مبين اسلام و تعاليم مذهبي ما به شدت مورد اهتمام واقع شده است.
بنابراين هيچ ايرادي ندارد كه نهادهاي مذهبي ما بخشي از انرژي خود را صرف گسترش اين دلواپسيها و دلنگرانيها نسبت به آب كنند. بالاخره دلواپسيهاي ما نبايستي به حوزههاي خاصي ختم شود بالاخره آب كه مايه حيات ما هست ميتواند مشمول دلواپسيهاي نهادهاي مدني، سمنها، حتي نهادهاي ديني مذهبي ما بشود. فعال رسانهاي و امثال اين. من فكر ميكنم تعهد را قائل بشويم اين نقشآفريني در باب ايجاد حساسيت نسبت به آب ابتدا بايد از خود مردم، از خود ما شروع بشود و البته از دولت هم انتظار ميرود كه فقط تسهيلكننده اين گسترش و حساسيت باشد.