نتايج يك پژوهش دانشگاهي نشان ميدهد
نابرابری درآمدی عامل ناسلامتی مردم ایران
ساعت 24- نتایج پژوهشهای تازه از طرف دانشمندان پزشکی و روانشناسی نشان میدهد که بخش عمدهای از بیماریهایی که انسان قرن بیست و یکم به آن مبتلا شدهاند ناشی از مسایل عصبی و ناراحتی مردم از شرایط اجتماعی جامعههاست.
مقاله پژوهشي با عنوان «نابرابري درآمدي تهديدي براي سلامت جامعه» كه يك ارزيابي مجدد ميان توزيع درآمد و سلامت در ايران كه در شماره ۵۳ فصلنامه علمي – پژوهشي رفاه اجتماعي درج شده آمده است:
بر اساس برآوردهاي موجود حدود ۵۰ درصد سلامت مردم به عواملي مانند فقر (عوامل اقتصادي)، سواد، وضعيت مسكن، شغل (بازار كار) و ميزان رعايت حقق زنان وابسته است. در حالي كه تنها ۲۵ درصد به نظام سلامت، ۱۵ درصد به مسائل ژنتيكي انسانها و ۱۰ درصد به محيط زيست بستگي دارد. اين ارقام نشاندهنده جايگاه مهم و تاثيرگذار عوامل اجتماعي – اقتصادي موثر بر سلامت هستند. هر چه سطح انتظارات شهروندان براي داشتن زندگي درازمدتتر و با كيفيتتر بيشتر باشد و شرايط اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي جامعه براي پاسخ به آن مناسبتر باشد، شاخص سلامت در جامعه رشد بيشتري را نشان خواهد داد. يكي از تعيينكنندههاي اقتصادي – اجتماعي كه ميتواند نقش موثري بر سلامت اجتماعي داشته باشد، درآمد افراد جامعه و مخصوصا چگونگي توزيع ان است. نابرابري درآمدي شديد نشاندهنده كاهش درآمد در دسترس اكثريت افراد جامعه ميباشد كه تاثير منفي بر سلامت دارد. علاوه بر اين، وجود نابرابري در جامعه موجب احساس محروميت نسبي افراد شده، سلامت رواني جامعه را نيز تحت تاثير قرار ميدهد. به همين منظور تعيينكننده سلامت از جمله توزيع درآمد انجام گرفته كه عليرغم گستردگي مطالعات و تنوع روشهاي به كار رفته، يك نتيجهگيري واحد حاصل نشده است. مطالعه حاضر در راستاي مطالعات پيشين، به تحليل سري زماني رابطه توزيع درآمد و سلامت با استفاده از روش آزمون كرانهها به همجمعي طي دوره ۸۸-۱۳۵۱ ميپردازد.
براي اين منظور، از شاخص اميد به زندگي در بدو تولد به عنوان شاخص منتخب سلامت و ضريب جيني به عنوان شاخص توزيع درآمد و همچنين متغيرهاي درآمد ملي سرانه، سرانه پزشك و نرخ باسوادي به عنوان ديگر متغيرهاي توضيحي موثر بر سلامت استفاده شده است. نتايج آزمون كرانهها وجود رابطه تعادلي بلندمدت ميان متغيرها را در ايران تاييد ميكند. بدين صورت كه در بلندمدت آموزش (نرخ باسوادي) و سرانه پزشك تاثير مثبت و معنيدار بر شاخص منتخب سلامت دارد. همچنين سرانه پزشك تاثير مثبت و معنيدار بر شاخص منتخب سلامت دارد. همچنين رابطه ميان نابرابري درآمدي و جنگ بر سلامت معنيدار و منفي است. وقوع انقلاب اسلامي و آغاز جنگ تحميلي در ايران، به دليل تغيير ساختارها و شرايط اقتصادي – اجتماعي جامعه تبعات نامطلوبي را بر اميد به زندگي و در نتيجه سلامت به دنبال داشته است.
در اين پژوهش آمده است: طبق نتايج اين تحقيق، ضريب برآوردي ضريب جيني كاملا معنيدار و منفي است كه بيانگر اثرات مخرب گسترش نابرابريهاي درآمدي بر سطح سلامت جامعه است. اين يافته نتايج بسياري از مطالعات داخلي و خارجي مبني بر اثرگذاري منفي نابرابري درآمدي بر سلامت را تاييد ميكند. برخلاف انتظارات تئوريك، اثرگذاري متغير درآمد سرانه بر شاخص اميد به زندگي منفي است و دو متغير مذكور رابطه مستقيمي با يكديگر در دوره زماني مورد بررسي ندارند. همانگونه كه در مطالعات نشان ميدهد ميتوان دليل اصلي اثر منفي درآمد سرانه بر شاخص اميد به زندگي را ماهيت و الگوي رشد اقتصادي ايران در سالهاي مورد بررسي دانست چرا كه روند تغييرات رشد اقتصادي در ايران در چهار دهه گذشته به علت وقوع پديدههايي نظير جنگ و انقلاب، منحني U شكل ميباشد. لذا در ايران به مانند بسياري از كشورهاي در حال گذار، سياستهاي رشد بر توزيع درآمد مقدم بوده است. به گونهاي كه در مراحل اوليه رشد اقتصادي استراتژي مشخصي در جهت بهبود توزيع درآمد وجود نداشته و با وجود تلاش و برنامهريزي برايدستيابي به سطوح بالاي درآمدي، به توزيع درآمدها و نيز گسترش رفاه و خدمات اجتماعي توجه چنداني صورت نگرفته است. حال ان كه مطابق با يافتههاي اين مطالعه و با مقايسه ضرايب دو متغير درآمد و نابرابري درآمدي به وضوح مشاهده ميشود كه تاثير چگونگي توزيع درآمد بر وضعيت سلامت به مراتب بيشتر از درآمد سرانه است. از نظر تئوريكي نيز در شرايطي كه توزيع درآمد ناعادلانه است، انتظار ميرود كه با افزايش درآمد سرانهف نابرابري با شدت بيشتري افزايش يابد زيرا باعث ميگردد درآمد افراد ثروتمند به ميزان بيشتري نسبت به درآمد افراد فقير جامعه افزايش يافته و توزيع درآمد ناعادلانهتر شود. همانطور كه نتايج ضريب برآوردي نيز نشان ميدهد، افزايش درآمد سرانه در خلال سالهاي مورد مطافعه در اين تحقيق بيشتر به نفع طبقات پردرآمد و به ضرر قشر كمدرآمد جامعه در جريان بوده است و از اين رو اثرگذاري مثبت درآمد سرانه بر سلامت با تاخير صورت ميگيرد. البته در برخي از مطالعات جهت بررسي دقيقتر اثرگذاري درآمد بر شاخص سلامت از فرم تابعي درجه دو متغير درآمد سرانه استفاده ميشود. در اين فرم تابعي انتظار تئوريك بر ان است كه ضريب متغير درآمد با توان يك منفي و با توان دو مثبت باشد.
همانطور كه انتظار ميرفت تاثير متغير خدمات بهداشتي بر شاخص اميد به زندگي مثبت است. پزشكان، مهمترين عامل در مديريت تخصيص منابع بخش صلامت هستند و نقش اساسي را در ميزان اثربخشي و كارآيي خدمات بهداشتي و درماني برعهده دارند. شاخص تعداد پزشك به ازاي هر ده هزار نفر جمعيت بيانگر ميزان دسترسي افراد به خدمات بهداشتي و درماني است و مبين سطح برخورداري از سلامت در كشورها است. لذا برخورداري از تعداد پزشك لازم به ازاي هر ۱۰ هزار نفر از جمعيت، منجر به ارايه بهتر خدمات بهداشتي و درماني به مردم ميشود كه اين امر اثرات مستقيمي را بر سلامت افراد جامعه برجاي ميگذارد. اين متغير، علاوه بر اين كه تاثير ارايه خدمات بهداشتي را نشان ميدهد، به نوعي بيانگر تاثير غيرمستقيم رشد جمعيت بر سلامت نيز ميباشد. به گونهاي كه اگر متناسب با افزايش جمعيت، زيرساختهاي لازم جهت ارايه خدمات اجتماعي نظير بهداشت ايجاد نگردد و سرمايهگذاري لازم در اين زمينه صورت نگيرد اثرات مخرب و قابل توجهي بر شاخص سلامت و در نتيجه سرمايه انساني دارد. با توجه به نتايج، ضريب برآوردي متغير سطح آموزش، ميتوان دريافت كه در بلندمدت چنانچه افراد بيشتري تحت تعليم قرار بگيرندف ميزان اميد به زندگي افراد جامعه نيز افزايش خواهد يافت. با افزايش سطح آموزش و به تبع آن افزايش آگاهيهاي عمومي، افراد ميتوانند نقش موثرتري در توليد داشته باشند و از اين طريق درآمد بالاتري كسب كرده و شكاف درآمدي خود و ديگران را كاهش دهند. لذا آگاهيهايي كه افراد از طريق نظام آموزشي دريافت مينمايند، علاوه بر تاثيري كه بر كيفيت تغذيه و رعايت موازين بهداشتي و درماني ميگذارد، ميتواند در ميزان درآمد و توزيع درآمد آنان اثر گذاشته، كيفيت زندگي آنان را بهبود ببخشد و در مجموع در كنار عوامل ديگر، منجر به افزايش اميد به زندگي افراد جامعه گردد.
با توجه به شواهد تجربي به دست آمده طي دوره زماني مورد مطالعه در اين تحقيق، نابرابري درآمدي موثرترين عامل در تغيير وضعيت سلامت افراد جامعه در ايران ميباشد. لذا انتظار ميرود توزيع عادلانهتر درآمد با بهبود وضعيت سلامت عمومي افراد جامعه از قبيل افزايش اميد به زندگي و كاهش ميزان مرگ و مير همراه باشد. زيرا گسترش نابرابري درآمدي سبب مي شود توزيع امكانات و خدماتي كه در سلامت نقش به سزايي دارند به ويژه امكانات و خدمات بهداشتي و آموزشي به طرز ناعادلانهاي صورت گيرد كه اين امر خود از طرف مختلف اثرات نامطلوب بر شاخصهاي سلامت برجاي ميگذارد. اين يافته نه تنها بر ضرورت توزيع عادلانهتر درآمدها و امكانات براي ارتقاي سلامت و در نتيجه بهبود شاخصهاي توسعه انساني در كشور تاكيد ميكند كه توجه ويژه برنامهريزان و سياستگذران كشور را بر گسترش همگون و متناسب با رشد جمعيت خدمات اجتماعي نظير آموزش عمومي و ارايه خدمات بهداشتي و درماني بهتر جلب مينمايد تا بتوان به سطح متناسب و همگون توسعه اقتصادي دست يافت. همچنين با توجه به تاثير جنگ و شرايط ناامني بر كاهش اميد به زندگي در ايران، پيشنهاد ميشود كه دولت تلاش كند تا فضايي آرام و به دور از تنش در كشور ايجاد كند.
بر اساس برآوردهاي موجود حدود ۵۰ درصد سلامت مردم به عواملي مانند فقر (عوامل اقتصادي)، سواد، وضعيت مسكن، شغل (بازار كار) و ميزان رعايت حقق زنان وابسته است. در حالي كه تنها ۲۵ درصد به نظام سلامت، ۱۵ درصد به مسائل ژنتيكي انسانها و ۱۰ درصد به محيط زيست بستگي دارد. اين ارقام نشاندهنده جايگاه مهم و تاثيرگذار عوامل اجتماعي – اقتصادي موثر بر سلامت هستند. هر چه سطح انتظارات شهروندان براي داشتن زندگي درازمدتتر و با كيفيتتر بيشتر باشد و شرايط اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي جامعه براي پاسخ به آن مناسبتر باشد، شاخص سلامت در جامعه رشد بيشتري را نشان خواهد داد. يكي از تعيينكنندههاي اقتصادي – اجتماعي كه ميتواند نقش موثري بر سلامت اجتماعي داشته باشد، درآمد افراد جامعه و مخصوصا چگونگي توزيع ان است. نابرابري درآمدي شديد نشاندهنده كاهش درآمد در دسترس اكثريت افراد جامعه ميباشد كه تاثير منفي بر سلامت دارد. علاوه بر اين، وجود نابرابري در جامعه موجب احساس محروميت نسبي افراد شده، سلامت رواني جامعه را نيز تحت تاثير قرار ميدهد. به همين منظور تعيينكننده سلامت از جمله توزيع درآمد انجام گرفته كه عليرغم گستردگي مطالعات و تنوع روشهاي به كار رفته، يك نتيجهگيري واحد حاصل نشده است. مطالعه حاضر در راستاي مطالعات پيشين، به تحليل سري زماني رابطه توزيع درآمد و سلامت با استفاده از روش آزمون كرانهها به همجمعي طي دوره ۸۸-۱۳۵۱ ميپردازد.
براي اين منظور، از شاخص اميد به زندگي در بدو تولد به عنوان شاخص منتخب سلامت و ضريب جيني به عنوان شاخص توزيع درآمد و همچنين متغيرهاي درآمد ملي سرانه، سرانه پزشك و نرخ باسوادي به عنوان ديگر متغيرهاي توضيحي موثر بر سلامت استفاده شده است. نتايج آزمون كرانهها وجود رابطه تعادلي بلندمدت ميان متغيرها را در ايران تاييد ميكند. بدين صورت كه در بلندمدت آموزش (نرخ باسوادي) و سرانه پزشك تاثير مثبت و معنيدار بر شاخص منتخب سلامت دارد. همچنين سرانه پزشك تاثير مثبت و معنيدار بر شاخص منتخب سلامت دارد. همچنين رابطه ميان نابرابري درآمدي و جنگ بر سلامت معنيدار و منفي است. وقوع انقلاب اسلامي و آغاز جنگ تحميلي در ايران، به دليل تغيير ساختارها و شرايط اقتصادي – اجتماعي جامعه تبعات نامطلوبي را بر اميد به زندگي و در نتيجه سلامت به دنبال داشته است.
در اين پژوهش آمده است: طبق نتايج اين تحقيق، ضريب برآوردي ضريب جيني كاملا معنيدار و منفي است كه بيانگر اثرات مخرب گسترش نابرابريهاي درآمدي بر سطح سلامت جامعه است. اين يافته نتايج بسياري از مطالعات داخلي و خارجي مبني بر اثرگذاري منفي نابرابري درآمدي بر سلامت را تاييد ميكند. برخلاف انتظارات تئوريك، اثرگذاري متغير درآمد سرانه بر شاخص اميد به زندگي منفي است و دو متغير مذكور رابطه مستقيمي با يكديگر در دوره زماني مورد بررسي ندارند. همانگونه كه در مطالعات نشان ميدهد ميتوان دليل اصلي اثر منفي درآمد سرانه بر شاخص اميد به زندگي را ماهيت و الگوي رشد اقتصادي ايران در سالهاي مورد بررسي دانست چرا كه روند تغييرات رشد اقتصادي در ايران در چهار دهه گذشته به علت وقوع پديدههايي نظير جنگ و انقلاب، منحني U شكل ميباشد. لذا در ايران به مانند بسياري از كشورهاي در حال گذار، سياستهاي رشد بر توزيع درآمد مقدم بوده است. به گونهاي كه در مراحل اوليه رشد اقتصادي استراتژي مشخصي در جهت بهبود توزيع درآمد وجود نداشته و با وجود تلاش و برنامهريزي برايدستيابي به سطوح بالاي درآمدي، به توزيع درآمدها و نيز گسترش رفاه و خدمات اجتماعي توجه چنداني صورت نگرفته است. حال ان كه مطابق با يافتههاي اين مطالعه و با مقايسه ضرايب دو متغير درآمد و نابرابري درآمدي به وضوح مشاهده ميشود كه تاثير چگونگي توزيع درآمد بر وضعيت سلامت به مراتب بيشتر از درآمد سرانه است. از نظر تئوريكي نيز در شرايطي كه توزيع درآمد ناعادلانه است، انتظار ميرود كه با افزايش درآمد سرانهف نابرابري با شدت بيشتري افزايش يابد زيرا باعث ميگردد درآمد افراد ثروتمند به ميزان بيشتري نسبت به درآمد افراد فقير جامعه افزايش يافته و توزيع درآمد ناعادلانهتر شود. همانطور كه نتايج ضريب برآوردي نيز نشان ميدهد، افزايش درآمد سرانه در خلال سالهاي مورد مطافعه در اين تحقيق بيشتر به نفع طبقات پردرآمد و به ضرر قشر كمدرآمد جامعه در جريان بوده است و از اين رو اثرگذاري مثبت درآمد سرانه بر سلامت با تاخير صورت ميگيرد. البته در برخي از مطالعات جهت بررسي دقيقتر اثرگذاري درآمد بر شاخص سلامت از فرم تابعي درجه دو متغير درآمد سرانه استفاده ميشود. در اين فرم تابعي انتظار تئوريك بر ان است كه ضريب متغير درآمد با توان يك منفي و با توان دو مثبت باشد.
همانطور كه انتظار ميرفت تاثير متغير خدمات بهداشتي بر شاخص اميد به زندگي مثبت است. پزشكان، مهمترين عامل در مديريت تخصيص منابع بخش صلامت هستند و نقش اساسي را در ميزان اثربخشي و كارآيي خدمات بهداشتي و درماني برعهده دارند. شاخص تعداد پزشك به ازاي هر ده هزار نفر جمعيت بيانگر ميزان دسترسي افراد به خدمات بهداشتي و درماني است و مبين سطح برخورداري از سلامت در كشورها است. لذا برخورداري از تعداد پزشك لازم به ازاي هر ۱۰ هزار نفر از جمعيت، منجر به ارايه بهتر خدمات بهداشتي و درماني به مردم ميشود كه اين امر اثرات مستقيمي را بر سلامت افراد جامعه برجاي ميگذارد. اين متغير، علاوه بر اين كه تاثير ارايه خدمات بهداشتي را نشان ميدهد، به نوعي بيانگر تاثير غيرمستقيم رشد جمعيت بر سلامت نيز ميباشد. به گونهاي كه اگر متناسب با افزايش جمعيت، زيرساختهاي لازم جهت ارايه خدمات اجتماعي نظير بهداشت ايجاد نگردد و سرمايهگذاري لازم در اين زمينه صورت نگيرد اثرات مخرب و قابل توجهي بر شاخص سلامت و در نتيجه سرمايه انساني دارد. با توجه به نتايج، ضريب برآوردي متغير سطح آموزش، ميتوان دريافت كه در بلندمدت چنانچه افراد بيشتري تحت تعليم قرار بگيرندف ميزان اميد به زندگي افراد جامعه نيز افزايش خواهد يافت. با افزايش سطح آموزش و به تبع آن افزايش آگاهيهاي عمومي، افراد ميتوانند نقش موثرتري در توليد داشته باشند و از اين طريق درآمد بالاتري كسب كرده و شكاف درآمدي خود و ديگران را كاهش دهند. لذا آگاهيهايي كه افراد از طريق نظام آموزشي دريافت مينمايند، علاوه بر تاثيري كه بر كيفيت تغذيه و رعايت موازين بهداشتي و درماني ميگذارد، ميتواند در ميزان درآمد و توزيع درآمد آنان اثر گذاشته، كيفيت زندگي آنان را بهبود ببخشد و در مجموع در كنار عوامل ديگر، منجر به افزايش اميد به زندگي افراد جامعه گردد.
با توجه به شواهد تجربي به دست آمده طي دوره زماني مورد مطالعه در اين تحقيق، نابرابري درآمدي موثرترين عامل در تغيير وضعيت سلامت افراد جامعه در ايران ميباشد. لذا انتظار ميرود توزيع عادلانهتر درآمد با بهبود وضعيت سلامت عمومي افراد جامعه از قبيل افزايش اميد به زندگي و كاهش ميزان مرگ و مير همراه باشد. زيرا گسترش نابرابري درآمدي سبب مي شود توزيع امكانات و خدماتي كه در سلامت نقش به سزايي دارند به ويژه امكانات و خدمات بهداشتي و آموزشي به طرز ناعادلانهاي صورت گيرد كه اين امر خود از طرف مختلف اثرات نامطلوب بر شاخصهاي سلامت برجاي ميگذارد. اين يافته نه تنها بر ضرورت توزيع عادلانهتر درآمدها و امكانات براي ارتقاي سلامت و در نتيجه بهبود شاخصهاي توسعه انساني در كشور تاكيد ميكند كه توجه ويژه برنامهريزان و سياستگذران كشور را بر گسترش همگون و متناسب با رشد جمعيت خدمات اجتماعي نظير آموزش عمومي و ارايه خدمات بهداشتي و درماني بهتر جلب مينمايد تا بتوان به سطح متناسب و همگون توسعه اقتصادي دست يافت. همچنين با توجه به تاثير جنگ و شرايط ناامني بر كاهش اميد به زندگي در ايران، پيشنهاد ميشود كه دولت تلاش كند تا فضايي آرام و به دور از تنش در كشور ايجاد كند.