امكانسنجي يك مسير پيش رو
آلمان و ایران متحد در مبارزه با تروریسم
ساعت ۲۴- «مبارزه با تروریسم» در استراتژی بلندمدت امریکا پس از فروپاشی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی به مرور جایگاه اول را به خود اختصاص داد. پدیدار شدن گروههایی مثل طالبان، طرفداران بنلادن و القاعده و این روزها داعش این استراتژی را قوت داد و کمتر کسی در شرایط جدید این استراتژی امریکا را در کانون تردید قرار داد.
در حالي كه مبارزه عليه تروريسم در گام اول از سوي امريكاييها دنبال ميشد اتحاديه اروپا نيز به صف اين مبارزه آمد و در پله پس از امريكا قرار گرفت. حضور بخش عمده اي از گروههايي كه جهان آنها را به عنوان تروريست ميشناسد در كشورهاي افغانستان و عراق كه دو همسايه ايران هستند پاي ايران را نيز به اين داستان كشانده است.
مقامهاي سياسي ايران در ماههاي سپري شده چندين بار از همكاريها در مبارزه با تروريسم صحبت كردهاند. محمد جوادي پژوهشگر همكار مركز تحقيقات استراتژيك در نوشتهاي با عنوان «امكان سنجي همكاري سياسي ايران و اروپا عليه تروريسم در خاورميانه» موضوع يادشده را در مركز بررسي خود قرار داده است.
او مينويسد: در حال حاضر و طبق آنچه پيشبيني ميگرديد، اروپا به توافق هستهاي به مثابه دريچهاي براي همكاريهاي بيشتر مينگرد و به تغيير رفتار ايران و كنشگري مثبت در منطقه (حداقل در طولانيمدت) اميدوار است. از سوي ديگر، نميتوان يان موضوع را كتمان كرد كه خطر تروريسم و افراطيگري در خاورميانه بلاي جان اروپا نيز شده به طوري كه امنيت ملي و اجتماعي كشورهاي اروپايي با چالش جدي روبهرو گشته است. اگرچه قدرتهاي اروپايي به خوبي واقف بر اين موضوع هستند كه نميتوان تروريسم را در منطقه نابود كرد، چرا كه ايدئولوژي آنها در ميان جوانان غربي داراي طرفداران بسياري است، لكن درصدد مديريت اوضاع برآمدهاند و به نظر ميرسد در تحقق اين هدف، هيچ استثنايي ميان كشورهاي اروپايي وجود نداشته باشد، با اين حال ميتوان به صراحت گفت از ميان سه قدرت اصلي اروپا، كشور آلمان داراي حسن نيت در مبارزه با داعش به عنوان مظهر تروريسم منطقهاي بوده و اين فرصت را براي دولت ايران به وجود آورده كه از ظرفيت هر چند حداقلي اين قدرت اروپايي استفاده نمايد.
آلمان پس از بحرانهاي مالي و بدهي در سالهاي اخير توانست مديريت اقتصادي خوبي از خود در سطح اتحاديه نشان داده و سياستهاي پولي و مالي خود را بر دولتهاي ضعيف تحميل نمايد و به نوعي تبديل به قدرت اقتصادي پيشرو در اروپا گردد. از سوي ديگر، اين كشور نسبت به تحولات اوكراين انفعال را جايز ندانست و سياستهاي تحريمي عليه روسيه به عنوان يكي از شركاين اصلي اقتصادي خود وضع نمود. مضاف بر اين، آلمان در حملات گروه تروريستي داعش به مناطق كردنشين، عكسالعمل قاطعي نشان داد و تجهيزات نظامي فراواني دراختيار اقليم كردستان قرار داد، به طوري كه وضعيت منطقهاي حاكي از آن است كه همچون ديگر قدرتهاي اروپايي، آلمان به دنبال حضور در منطقه از طريق اقليم كردستان است. برآيند رفتارها و كنشهاي اخير آلمان حكايت از آن دارد كه اين كشور در حال گذار از قدرت اقتصادي (ژنواكونومي) به قدرت سياسي (ژئوپلتيك) است. با توجه به اين تغيير ماهيت قدرت، آلمان بسيار مشتاق است تا در منازعات منطقه خاورميانه كه پيامدهاي آن به شدت امنيت داخلي و سرزميني اين كشور را با خطر روبهرو كرده، ورود و حضور فعالانه داشته باشد.
قابل اشاره است كه شدت اين تهديات به حدي است كه صدراعظم آلمان در مصاحبه با شبكه ZDF، بحران مهاجرت در اين كشور را بسيار بيش از بحران بدهي يونان براي اين كشور چالشزا دانسته است. لذا با توجه به ظرفيت و منابع قدرت خود سعي در ميانجيگري در راستاي حل بحرانهاي منطقه بخصوص معضل تروريسم دارد. ميزباني همزمان آلمان از معاون عربي و آفريقاي وزارت خارجه ايران و وزير خارجه عمان، دقيقا يك هفته پس از حضور وزير خارجه عربستان در اين كشور نشان از تشديد ميل اين كشور اروپايي به ميانجيگري و دستيابي به يك راهحل سياسي عليه تروريسم در خاورميانه دارد.
تحولات منطقهاي در چند ماه آينده شدت بيشتري خواهد گرفت و ايران نيازمند جلب حمايت دولتهاي همسايه و قدرتهاي بينالمللي براي اجراي ابتكار عملهاي سياسي خود است. در سطح فرامنطقهاي، گفتوگو و تبادل نظر با قدرتهاي تاثيرگذار اروپايي همچون آلمان كه به سياستهاي غلط عربستان در تبديل منطقه به وضعيت آشفته كنوني اذعان داشته و نسبت به ابتكار عملهاي ايران نگاه مثبتي دارد، راهكار معقولي به نظر ميرسد كه دستاوردهايي (هر چند حداقلي) برا ايران ميتواند دربر داشته باشد.
به عنوان مثال، وزير خارجه آلمان در اواخر شهريورماه سال جاري، به منظور گفتوگو با مقامات سعودي درباره تحولات منطقهاي، مبارزه با تروريسم و جنگ داخلي سوريه، سفري به اين كشور انجام خواهد داد. لذا اين فرصت مغتنمي براي جمهوري اسلامي است تا با برگزاري چندين دور گفتوگو و مذاكره، حمايت اين كشور را به ست طرحهاي سياسي خود معطوف نموده و بتواند نظر مقامات آلماني را در جهت اعمال فشار به عربستان براي كوتاه آمدن از مواضع خود كه به شدت در مغايرت با منافع آلمان نيز است، جلب نمايد.
اين نكته واقعبينانه را از نظر نبايد دور داشت كه قدرت مانور سياسي (و نه نظامي) ايران در شكلدهي به تحولات منطقهاي از تاثيرگذاري بالايي برخوردار نبوده و از آنجا كه بدون حضور سياسي ديگر كنشگران اصلي بينالمللي نميتوان قدرت دولتهاي تاثيرگذار عربي در منطقه را مهار نمود، توجه و پيگيري سياست تعامل با قدرتهاي اروپايي درباره چالشهاي امنيتي مشترك در منطقه خاورميانه رويكردي است كه حداقل ارزش تامل از سوي تصميمگيران ارشد نظام را دارد.
مقامهاي سياسي ايران در ماههاي سپري شده چندين بار از همكاريها در مبارزه با تروريسم صحبت كردهاند. محمد جوادي پژوهشگر همكار مركز تحقيقات استراتژيك در نوشتهاي با عنوان «امكان سنجي همكاري سياسي ايران و اروپا عليه تروريسم در خاورميانه» موضوع يادشده را در مركز بررسي خود قرار داده است.
او مينويسد: در حال حاضر و طبق آنچه پيشبيني ميگرديد، اروپا به توافق هستهاي به مثابه دريچهاي براي همكاريهاي بيشتر مينگرد و به تغيير رفتار ايران و كنشگري مثبت در منطقه (حداقل در طولانيمدت) اميدوار است. از سوي ديگر، نميتوان يان موضوع را كتمان كرد كه خطر تروريسم و افراطيگري در خاورميانه بلاي جان اروپا نيز شده به طوري كه امنيت ملي و اجتماعي كشورهاي اروپايي با چالش جدي روبهرو گشته است. اگرچه قدرتهاي اروپايي به خوبي واقف بر اين موضوع هستند كه نميتوان تروريسم را در منطقه نابود كرد، چرا كه ايدئولوژي آنها در ميان جوانان غربي داراي طرفداران بسياري است، لكن درصدد مديريت اوضاع برآمدهاند و به نظر ميرسد در تحقق اين هدف، هيچ استثنايي ميان كشورهاي اروپايي وجود نداشته باشد، با اين حال ميتوان به صراحت گفت از ميان سه قدرت اصلي اروپا، كشور آلمان داراي حسن نيت در مبارزه با داعش به عنوان مظهر تروريسم منطقهاي بوده و اين فرصت را براي دولت ايران به وجود آورده كه از ظرفيت هر چند حداقلي اين قدرت اروپايي استفاده نمايد.
آلمان پس از بحرانهاي مالي و بدهي در سالهاي اخير توانست مديريت اقتصادي خوبي از خود در سطح اتحاديه نشان داده و سياستهاي پولي و مالي خود را بر دولتهاي ضعيف تحميل نمايد و به نوعي تبديل به قدرت اقتصادي پيشرو در اروپا گردد. از سوي ديگر، اين كشور نسبت به تحولات اوكراين انفعال را جايز ندانست و سياستهاي تحريمي عليه روسيه به عنوان يكي از شركاين اصلي اقتصادي خود وضع نمود. مضاف بر اين، آلمان در حملات گروه تروريستي داعش به مناطق كردنشين، عكسالعمل قاطعي نشان داد و تجهيزات نظامي فراواني دراختيار اقليم كردستان قرار داد، به طوري كه وضعيت منطقهاي حاكي از آن است كه همچون ديگر قدرتهاي اروپايي، آلمان به دنبال حضور در منطقه از طريق اقليم كردستان است. برآيند رفتارها و كنشهاي اخير آلمان حكايت از آن دارد كه اين كشور در حال گذار از قدرت اقتصادي (ژنواكونومي) به قدرت سياسي (ژئوپلتيك) است. با توجه به اين تغيير ماهيت قدرت، آلمان بسيار مشتاق است تا در منازعات منطقه خاورميانه كه پيامدهاي آن به شدت امنيت داخلي و سرزميني اين كشور را با خطر روبهرو كرده، ورود و حضور فعالانه داشته باشد.
قابل اشاره است كه شدت اين تهديات به حدي است كه صدراعظم آلمان در مصاحبه با شبكه ZDF، بحران مهاجرت در اين كشور را بسيار بيش از بحران بدهي يونان براي اين كشور چالشزا دانسته است. لذا با توجه به ظرفيت و منابع قدرت خود سعي در ميانجيگري در راستاي حل بحرانهاي منطقه بخصوص معضل تروريسم دارد. ميزباني همزمان آلمان از معاون عربي و آفريقاي وزارت خارجه ايران و وزير خارجه عمان، دقيقا يك هفته پس از حضور وزير خارجه عربستان در اين كشور نشان از تشديد ميل اين كشور اروپايي به ميانجيگري و دستيابي به يك راهحل سياسي عليه تروريسم در خاورميانه دارد.
تحولات منطقهاي در چند ماه آينده شدت بيشتري خواهد گرفت و ايران نيازمند جلب حمايت دولتهاي همسايه و قدرتهاي بينالمللي براي اجراي ابتكار عملهاي سياسي خود است. در سطح فرامنطقهاي، گفتوگو و تبادل نظر با قدرتهاي تاثيرگذار اروپايي همچون آلمان كه به سياستهاي غلط عربستان در تبديل منطقه به وضعيت آشفته كنوني اذعان داشته و نسبت به ابتكار عملهاي ايران نگاه مثبتي دارد، راهكار معقولي به نظر ميرسد كه دستاوردهايي (هر چند حداقلي) برا ايران ميتواند دربر داشته باشد.
به عنوان مثال، وزير خارجه آلمان در اواخر شهريورماه سال جاري، به منظور گفتوگو با مقامات سعودي درباره تحولات منطقهاي، مبارزه با تروريسم و جنگ داخلي سوريه، سفري به اين كشور انجام خواهد داد. لذا اين فرصت مغتنمي براي جمهوري اسلامي است تا با برگزاري چندين دور گفتوگو و مذاكره، حمايت اين كشور را به ست طرحهاي سياسي خود معطوف نموده و بتواند نظر مقامات آلماني را در جهت اعمال فشار به عربستان براي كوتاه آمدن از مواضع خود كه به شدت در مغايرت با منافع آلمان نيز است، جلب نمايد.
اين نكته واقعبينانه را از نظر نبايد دور داشت كه قدرت مانور سياسي (و نه نظامي) ايران در شكلدهي به تحولات منطقهاي از تاثيرگذاري بالايي برخوردار نبوده و از آنجا كه بدون حضور سياسي ديگر كنشگران اصلي بينالمللي نميتوان قدرت دولتهاي تاثيرگذار عربي در منطقه را مهار نمود، توجه و پيگيري سياست تعامل با قدرتهاي اروپايي درباره چالشهاي امنيتي مشترك در منطقه خاورميانه رويكردي است كه حداقل ارزش تامل از سوي تصميمگيران ارشد نظام را دارد.