نگاهی به هدف و تاکتیکهای نظامی روسیه در سوریه
ساعت 24 - عملیات نظامی روسیه در سوریه باعث مطرح شدن پرسشهایی در محافل غربی درباره هدف نهایی مسکو شده است. دولتمردان غربی از حالا نسبت به گرفتار شدن روسیه در آنچه باتلاق سوریه میخوانند، به مسکو هشدار میدهند. اما آیا نظامیان و سیاستمداران روسیه بدون توجه به درسهایی مانند افغانستان دست به عملیات نظامی در سوریه زدهاند؟
به نوشته فارن افرز، مسکو معتقد است اقدام نظامی در روسیه بر قدرت این کشور مهر تایید میزند و منزویسازی این کشور را که پس از اشغال کریمه توسط غرب آغاز شد، ناکام میگذارد. آنان امیدوارند فضا را برای رفع تحریمها فراهم کنند. یک نکته مهم دیگر این است که آمریکا و دیگر متحدان آن موضع خود را درباره بشار اسد رئیس جمهور سوریه ملایم کردهاند و دیگر کنارهگیری وی را پیششرط آغاز فرایند حل و فصل سیاسی بحران جاری کشور نمیدانند.
بررسی هدف نهایی مسکو و نظریه پیروزی آن و چگونگی تحقق آن نیازمند توجه به چند انگاره است. اول اینکه اختلاف نظر درباره خردمندی ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه و استعداد کرملین برای سیاستگزاری ملی امنیتی خوب هنوز حل نشده است. اما شواهد تجربی نشان میدهد پوتین روش خاص خود را برای مدیریت کردن بحرانها و تعاملهای راهبردی دارد. درک وی از گذشته روسیه و نگاه وی به آینده کشور، اصول راهنمای وی است. وی گزینهها را بررسی میکند، در واکنش به رخدادها تغییر مسیر میدهد و استعداد خوبی برای بهرهبرداری از اشتباهات دشمنان خود دارد.
دوم اینکه به نظر میرسد پایان مطلوب برای مسکو برقراری ثبات در سوریه به گونهای است که روسیه بتواند حضور منطقهای خود را حفظ کند. ابتدا مسکو خواهد کوشید حضور خود را در ساحل غربی سوریه حفظ و تقویت کند، یعنی در لاذقیه و طرطوس. روسیه میتواند پایگاههای خود را در این دو بندر برای پذیرش ناوهای بزرگ آماده کند و به نیروهای سوری تدارکات برساند. در عین حال، ممکن است مسکو اقدام برای حل و فصل سیاسی بحران سوریه را آغاز کند. کرملین احتمالا اول خواستار حفظ مرزهای سوریه به شکل پیش از جنگ خواهد شد. اما اگر این امر قابل حصول نباشد، شاید به پهنهای کوچکتر از سوریه که اکنون در اختیار نیروهای سوری است، قناعت کند. در هر دو حالت مطلوب مسکو ماندن اسد در قدرت است، هر چند که اگر دلت جدید سوریه حضور نظامی مسکو را تضمین کند، شاید با جابجایی وی مخالفت نکند.
سوم اینکه مسکو احتمالا میداند موضع آن در سوریه محکم نیست و این مداخله چه بسا به یک افتضاح تبدیل شود. روسها از ماجراجوییهای آمریکایی و ماجراجویی خود در افغانستان، شمال قفقاز و اوکراین مطلع هستند. کارشناسان و راهبردپردازان روس تصویر واضحی از رفتارهای درست و غلط در مداخلههای نظامی و عملیات هوایی دارند، هر چند که معلوم نیست تا چه اندازه میتوانند این آگاهی را به سیاست جاری تبدیل کنند. از نظر راهبردی، دیدگاه کارشناسی روسها محدودیتهای ارتش این کشور را در مقابله با یک دشمن ایدئولوژیک تشخیص میدهد. زور میتواند ضربات مهمی به جنگجویان اسلامگرا بزند، اما نمیتواند به عقاید سلفی آسیب وارد کند. همچنین مسکو نسبت به دشوارهای بالقوه حفظ کردن تحمل عمومی نسبت به جنگ در کشوری دیگر آگاه است.
کرملین احتمالا رویکردی اتخاذ خواهد کرد که متناسب با اصل بسندگی معقول در زمان شوروی است. این اصلی بود که میخائیل گورباچف مطرح کرد و بر اساس آن نیروی نظامی فقط به اندازه کافی برای محافظت در برابر تهدیدهای خارجی به کار خواهد رفت. در مورد سوریه، این اصل شاید به معنای محدود کردن گستره مداخله به کمترین میزانی باشد که به روسیه اجازه دهد در این کشور اعمال قدرت کند.
تاکتیکها
روسیه در ائتلافی شرکت کرده است که سوریه، عراق و ایران دیگر اضلاع آن هستند. مسکو احتمالا طراحی و نظارت بر عملیات را بر عهده خواهد داشت. علاوه بر پشتیبانی دیپلماتیک، روسیه چه بسا در بخشهای مانند برنامهریزی و تدارکاتی، فرماندهی، مخابرات و اطلاعات و البته پشتیبانی هوایی فعالیت کند. مسکو چه بسا بیشتر جنگ زمینی را به متحدان خود بسپارد. بعید است نیروهای زمینی روسیه در عملیات حاضر شوند اما در عوض آنان آموزش یگانهای سوری را افزایش خواهند داد. با توجه به نظریه نظامی روسیه، عملیات هوایی این کشور علیه داعش احتمالا روی سه بخش از این گروه متمرکز خواهد شد: زنجیره فرماندهی و کنترل، زنجیره تدارکات و گرانیگاههای اقتصادی. با انجام عملیات هوایی به منظور از هم پاشیدن داعش، عملیات زمینی با هدف متلاشی کردن گروههای کوچک محلی جنگجویان صورت خواهد گرفت. لازم نیست عملیات زمینی بزرگ باشد. کافی است فقط روند جاری را معکوس کند، قدرت دولت مستقر را نشان دهد و شرابط ایجاد فرایند سیاسی را تسهیل کند.
از برخی جهات، شاید طراحی این عملیات از نظریه جنگ نسل جدید الهام بگیرد. این نظریه شامل آرایی درباره ماهیت متغیر جنگ است که زیر نظر والری گراسیموف رئیس ستاد مشترک ارتش روسیه شکل گرفته است. در این مفهوم نقش عملیات نظامی گسترده به حداقل میرسد و قدرت سخت و نرم در حوزههای نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی تلفیق میشود. در این نظریه بر اقدام غیرمستقیم، عملیات اطلاعاتی، نیروهای شبهنظامی و نیروهای ویژه تاکید میشود. البته اینها به آن معنا نیست که هیچ سرباز روسی در سوریه نخواهد بود. در واقع اگر شماری از جنگجویان چچنی طرفدار روسیه در جبهههای سوریه مشاهده شوند، نباید تعجب کرد.
مهمترین خطر برای روسیه، گرفتار شدن در این جنگ است. در اوایل عملیات، اعضای ائتلاف حول هدف مشترک خود فعالیت خواهند کرد. اما در ادامه و اگر وضع در مناطق تحت کنترل اسد باثبات شود، چه بسا اعضای ائتلاف متفرق شوند. شاید ایران و سوریه جنگ را به شرق و شمال بکشند، با این امید که قدرت اسد را بر همه کشور برقرار کنند. اگر روسیه نتواند دستیابی به راه حل سیاسی را تسهیل و خواسته خود را بر متحدانش تحمیل کند، شاید بیشتر درگیر جنگ شود. اگر به هر علتی عملیات نظامی موفقین کسب نکند، ممکن است همین حالت پیش بیاید. کرملین احتمالا میداند ائتلاف با شیعیان میتواند سنیها را علیه ائتلاف برانگیزد و حتی باعث اتحاد داعش و دیگر گروههای مسلح شود.
خطر دوم به اسرائیل مربوط میشود. تل آویو احتمالا همچنان در قبال انتقال سلاحهای پیشرفته به حزبالله خواهد ایستاد و تحمل نخواهد کرد که درگیری به نزدیکی مرزهای آن برسد. ممکن است حزبالله، ایران و سوریه بخواهند در حوزه عملیات روسیه فعالیت کنند. نکته آخر اینکه مسکو میداند که همواره خطر تندرو شدن در میان مردم کشورش وجود دارد. مقامات روسیه میدانند فعالیتهای آن در سوریه میتواند باعث خشم جمعیت سنی کشور و حرکت جنگجویان به قلب روسیه، شمال قفقاز و آسیای مرکزی شود.
حتی اگر مسکو از این خطرات آگاه باشد و بخواهد در این درگیری گرفتار نشود، معلوم نیست روند جنگ در سوریه آن گونه که میخواهد، به پیش برود. اما باید این مثل قدیمی روسی را در نظر داشت: روسیه هیچ وقت به آن اندازه که به نظر میرسد، قدرتمند نیست و به آن اندازه که به نظر میرسد، ضعیف نیست.
بررسی هدف نهایی مسکو و نظریه پیروزی آن و چگونگی تحقق آن نیازمند توجه به چند انگاره است. اول اینکه اختلاف نظر درباره خردمندی ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه و استعداد کرملین برای سیاستگزاری ملی امنیتی خوب هنوز حل نشده است. اما شواهد تجربی نشان میدهد پوتین روش خاص خود را برای مدیریت کردن بحرانها و تعاملهای راهبردی دارد. درک وی از گذشته روسیه و نگاه وی به آینده کشور، اصول راهنمای وی است. وی گزینهها را بررسی میکند، در واکنش به رخدادها تغییر مسیر میدهد و استعداد خوبی برای بهرهبرداری از اشتباهات دشمنان خود دارد.
دوم اینکه به نظر میرسد پایان مطلوب برای مسکو برقراری ثبات در سوریه به گونهای است که روسیه بتواند حضور منطقهای خود را حفظ کند. ابتدا مسکو خواهد کوشید حضور خود را در ساحل غربی سوریه حفظ و تقویت کند، یعنی در لاذقیه و طرطوس. روسیه میتواند پایگاههای خود را در این دو بندر برای پذیرش ناوهای بزرگ آماده کند و به نیروهای سوری تدارکات برساند. در عین حال، ممکن است مسکو اقدام برای حل و فصل سیاسی بحران سوریه را آغاز کند. کرملین احتمالا اول خواستار حفظ مرزهای سوریه به شکل پیش از جنگ خواهد شد. اما اگر این امر قابل حصول نباشد، شاید به پهنهای کوچکتر از سوریه که اکنون در اختیار نیروهای سوری است، قناعت کند. در هر دو حالت مطلوب مسکو ماندن اسد در قدرت است، هر چند که اگر دلت جدید سوریه حضور نظامی مسکو را تضمین کند، شاید با جابجایی وی مخالفت نکند.
سوم اینکه مسکو احتمالا میداند موضع آن در سوریه محکم نیست و این مداخله چه بسا به یک افتضاح تبدیل شود. روسها از ماجراجوییهای آمریکایی و ماجراجویی خود در افغانستان، شمال قفقاز و اوکراین مطلع هستند. کارشناسان و راهبردپردازان روس تصویر واضحی از رفتارهای درست و غلط در مداخلههای نظامی و عملیات هوایی دارند، هر چند که معلوم نیست تا چه اندازه میتوانند این آگاهی را به سیاست جاری تبدیل کنند. از نظر راهبردی، دیدگاه کارشناسی روسها محدودیتهای ارتش این کشور را در مقابله با یک دشمن ایدئولوژیک تشخیص میدهد. زور میتواند ضربات مهمی به جنگجویان اسلامگرا بزند، اما نمیتواند به عقاید سلفی آسیب وارد کند. همچنین مسکو نسبت به دشوارهای بالقوه حفظ کردن تحمل عمومی نسبت به جنگ در کشوری دیگر آگاه است.
کرملین احتمالا رویکردی اتخاذ خواهد کرد که متناسب با اصل بسندگی معقول در زمان شوروی است. این اصلی بود که میخائیل گورباچف مطرح کرد و بر اساس آن نیروی نظامی فقط به اندازه کافی برای محافظت در برابر تهدیدهای خارجی به کار خواهد رفت. در مورد سوریه، این اصل شاید به معنای محدود کردن گستره مداخله به کمترین میزانی باشد که به روسیه اجازه دهد در این کشور اعمال قدرت کند.
تاکتیکها
روسیه در ائتلافی شرکت کرده است که سوریه، عراق و ایران دیگر اضلاع آن هستند. مسکو احتمالا طراحی و نظارت بر عملیات را بر عهده خواهد داشت. علاوه بر پشتیبانی دیپلماتیک، روسیه چه بسا در بخشهای مانند برنامهریزی و تدارکاتی، فرماندهی، مخابرات و اطلاعات و البته پشتیبانی هوایی فعالیت کند. مسکو چه بسا بیشتر جنگ زمینی را به متحدان خود بسپارد. بعید است نیروهای زمینی روسیه در عملیات حاضر شوند اما در عوض آنان آموزش یگانهای سوری را افزایش خواهند داد. با توجه به نظریه نظامی روسیه، عملیات هوایی این کشور علیه داعش احتمالا روی سه بخش از این گروه متمرکز خواهد شد: زنجیره فرماندهی و کنترل، زنجیره تدارکات و گرانیگاههای اقتصادی. با انجام عملیات هوایی به منظور از هم پاشیدن داعش، عملیات زمینی با هدف متلاشی کردن گروههای کوچک محلی جنگجویان صورت خواهد گرفت. لازم نیست عملیات زمینی بزرگ باشد. کافی است فقط روند جاری را معکوس کند، قدرت دولت مستقر را نشان دهد و شرابط ایجاد فرایند سیاسی را تسهیل کند.
از برخی جهات، شاید طراحی این عملیات از نظریه جنگ نسل جدید الهام بگیرد. این نظریه شامل آرایی درباره ماهیت متغیر جنگ است که زیر نظر والری گراسیموف رئیس ستاد مشترک ارتش روسیه شکل گرفته است. در این مفهوم نقش عملیات نظامی گسترده به حداقل میرسد و قدرت سخت و نرم در حوزههای نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی تلفیق میشود. در این نظریه بر اقدام غیرمستقیم، عملیات اطلاعاتی، نیروهای شبهنظامی و نیروهای ویژه تاکید میشود. البته اینها به آن معنا نیست که هیچ سرباز روسی در سوریه نخواهد بود. در واقع اگر شماری از جنگجویان چچنی طرفدار روسیه در جبهههای سوریه مشاهده شوند، نباید تعجب کرد.
مهمترین خطر برای روسیه، گرفتار شدن در این جنگ است. در اوایل عملیات، اعضای ائتلاف حول هدف مشترک خود فعالیت خواهند کرد. اما در ادامه و اگر وضع در مناطق تحت کنترل اسد باثبات شود، چه بسا اعضای ائتلاف متفرق شوند. شاید ایران و سوریه جنگ را به شرق و شمال بکشند، با این امید که قدرت اسد را بر همه کشور برقرار کنند. اگر روسیه نتواند دستیابی به راه حل سیاسی را تسهیل و خواسته خود را بر متحدانش تحمیل کند، شاید بیشتر درگیر جنگ شود. اگر به هر علتی عملیات نظامی موفقین کسب نکند، ممکن است همین حالت پیش بیاید. کرملین احتمالا میداند ائتلاف با شیعیان میتواند سنیها را علیه ائتلاف برانگیزد و حتی باعث اتحاد داعش و دیگر گروههای مسلح شود.
خطر دوم به اسرائیل مربوط میشود. تل آویو احتمالا همچنان در قبال انتقال سلاحهای پیشرفته به حزبالله خواهد ایستاد و تحمل نخواهد کرد که درگیری به نزدیکی مرزهای آن برسد. ممکن است حزبالله، ایران و سوریه بخواهند در حوزه عملیات روسیه فعالیت کنند. نکته آخر اینکه مسکو میداند که همواره خطر تندرو شدن در میان مردم کشورش وجود دارد. مقامات روسیه میدانند فعالیتهای آن در سوریه میتواند باعث خشم جمعیت سنی کشور و حرکت جنگجویان به قلب روسیه، شمال قفقاز و آسیای مرکزی شود.
حتی اگر مسکو از این خطرات آگاه باشد و بخواهد در این درگیری گرفتار نشود، معلوم نیست روند جنگ در سوریه آن گونه که میخواهد، به پیش برود. اما باید این مثل قدیمی روسی را در نظر داشت: روسیه هیچ وقت به آن اندازه که به نظر میرسد، قدرتمند نیست و به آن اندازه که به نظر میرسد، ضعیف نیست.