کد خبر 182376
۱۳۹۵/۰۵/۱۵ ۱۶:۴۰
تحلیل لوموند دیپلماتیک از رای بریتانیا به خروج از اتحادیه اروپا/بخش نخست

بریتانیا: گمشده، گسسته و تنها

رای به خروج از اتحادیه اروپا، شورشی علیه نئولیبرالیسم، جهانی شدن و اختلال فرهنگی بود. خروج، بریتانیا را دچار گسست و انگلستان را برای همیشه دچار انشقاق خواهد کرد.
بریتانیا: گمشده، گسسته و تنها
dir="RTL">زنی که در یک ایستگاه کوچک قطار در ولز به من بلیط می فروخت، هیچ عجله ای نداشت. او با همکار کنار دستی اش سخت مشغول یک گفت و گوی عمومی بود. همکارش می گفت: "دیگر نمی توانی برای دخترهایت از آن عروسک های صورتی بخری، از حالا به بعد عروسک ها فقط خاکستری هستند." و زن جواب داد: "مثل همان عروسک پارچه ای های کاکا سیاهی..." هر دو یونیفرم یک کمپانی بزرگ راه آهن را به تن داشتند و مشتری ها می توانستند صدای آنها را بشنوند.

در جریان کمپین نظرسنجی خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا، مشابه این گفت و گوها را همه جا می توانستید بشنوید. هر از گاهی یک اظهار نظر نژادپرستانه، و گاهی طغیان و شورش علیه صلاحیت سیاسی. من که خود از یک شهر کوچک کارگری می آیم، می دانستم این حرفها چه معنایی دارد: طغیان غیر واقعی طبقه فرودست جامعه علیه ارزش های طبقه لیبرال نخبه و پروژه بلندمدت آن: عضویت در اتحادیه اروپا.

در آن گفت و گو، و میلیونها گفت و گوی مشابه آن، هیچ کس نامی از "اروپا" نمی برد. رفراندوم فقط فرصتی بود برای این که بریتانیایی ها بگویند: دیگر کافی است، ملالت و پریشانی کافیست، خیابانهای سرد و ویران شده کافیست، مشاغل حداقل دستمزدی کافیست، دروغ و دغل طبقه سیاسی کافیست. همان شب، 56 درصد از رای دهندگان در آن شهر کوچک کارگری در ولز، به خروج از اتحادیه اروپا رای دادند.

نشانه ها پیشاپیش مشخص بود. در انتخابات محلی ماه می 2016، حزب استقلال یونایتد کینگدام (UKIP) به شهرهای قدیمی ولز نفوذ یافت؛ شهرهایی که از همان زمان تاسیس حزب در سال 1906 پیشینه معدنکاری و کارگری داشتند. در انتخابات پارلمان اروپا در سال 2014، حزب UKIP 26 درصد رای را از سراسر بریتانیا کسب کرد. این حزب همیشه روی همین گونه شهرها تمرکز داشته است: کوچک، بی رنگ و جلا، با بخش خصوصی کم درآمد و تعداد زیادی مهاجر از اروپای شرقی که همان میزان پایین درآمدها را نیز تحت فشار می دهند.

این که چگونه آن فضای بیگانه ستیزی در قلب شهرهای کارگری نفوذ کرد و با ناسیونالیسم محافظه کارانه در نواحی شهری و حومه های شهرها ترکیب شد، خلاصه ماجرای خروج از اتحادیه اروپاست. شهرهای بزرگ انگلستان و تمام اسکاتلند، رای به ماندن دادند. شهرهای کوچک فقیر در انگلستان و ولز، رای به خروج دادند. حتی وجود دو دانشگاه، تعداد زیادی اقلیت آسیایی تبار و اقتصادهای پر رونق شهرهای بزرگ، نتوانست شهرهایی مثل ناتینگهام و بیرمنگهام را به اردوگاه موافقان ماندن در اتحادیه اروپا سوق دهد. آنها رای به خروج دادند، و برای این کار دوباره همان طغیانی را زنده کردند که سالهاست به یک رویداد تاریخی سرنوشت ساز تبدیل شده است. سه دلیل برای به وجود آمدن این وضعیت می توان برشمرد:

وام های اعتباری، علاج موقت

نخست آن که نئولیبرالیسم، شکسته شده است. بریتانیا همیشه موش آزمایشگاهی نئولیبرالیسم بوده است. در اوایل دهه 1980 مارگارت تاچر از سیاست های دوره ای استفاده کرد تا مانع از فروپاشی صنعتی و اجتماعی شود. هدف او در هم شکستن انسجام و قدرت اجتماعی کارگران بود. پیامد این طرح در دهه های آتی مشخص شد: سرکوب قدرت چانه زنی کارگران بر سر درآمدها. در دهه 1990 و 2000، درست مانند دیگر کشورهای توسعه یافته دنیا، تلاش می شد تا شکاف بین درآمدهای راکد و رشد اقتصادی، با پلی به اسم اعتبار جبران شود.

توهم دولت تونی بلر این بود که ثروت باید به نحوی، از جانب مراکز شهری ثروتمند و جهانی شده و برخوردار، به سمت مناطق فقیرتر سرازیر شود. وقتی چنین اتفاقی نیفتاد، گوردون براون – وزیر خزانه داری دولت تونی بلر- از بودجه عمومی برای افزایش مزایای کاری و خدمات عمومی استفاده کرد. وقتی خدمات عمومی – از جمله جمع آوری زباله ها- به صورت عمده فروشی به بخش خصوصی واگذار شد، توهم نیز تکمیل شد. در سال 2008 می توانستید به شهرهای کوچک و کارگرنشین ولز نگاه کنید و ببینید چطور مشاغل بخش خصوصی، با جرم و بیماری های برخاسته از فقر دست به گریبان است. این شهرها فقط به خاطر مزایای کاری و سیستم پرستاری از کودکان که توسط دولت حمایت مالی می شد، و همچنین سیستم بهداشت و سلامت روانی و در نهایت بخش پلیس و تامین امنیت، هنوز سر پا مانده بودند.

بعد، نوبت به فروپاشی رسید: دولتی محافظه کار با سیاست های ریاضت اقتصادی. سیاستهای ریاضتی تمام آن مزایای کاری خدمات عمومی را در هم شکست؛ قطع وام های اعتباری خیابانهای اصلی شهرهای کوچک را مخروبه کرد و باعث شد تمام آن مغازه های زیبای کوچک، یا خالی شوند و یا جای خود را به ارزان فروشی هایی بدهند که نماد شهرهای فقیر به شمار می رود: فروشگاه Poudland (همه اجناسش را به قیمت فقط 1 پوند می فروشد)، فروشگاه Cash Converters (جایی که می توانید لوازم مستعمل و کهنه خود را به ازای دریافت یک قرض مختصر، به امانت بگذارید) و موسسه Citizens Advice Bureaux (جایی که به شما مشاوره رایگان می دهد تا یاد بگیرید چگونه بدهی های خود را تمدید کنید، یا از تخلیه ملک خودداری کنید، و یا با فکر خودکشی مقابله کنید.)

وضعیت همه جا این گونه نیست. لندن، منچستر، بریستول، و لیدز در روی دیگر سکه، به شهرهای پر رونق و جهانی تبدیل شده اند.

اما حتی در این شهرهای بزرگ، در لایه درونی و زیرین اقتصادی حاکم است که باعث می شود یک زن با درآمد پایین که در فروشگاه Zara کار می کند، ناهار خود را از اغذیه فروشی ارزان مترو بخرد، و مردی که با درآمد پایین در ایستگاه مترو کار می کند، پیراهنش را از Zara بخرد. مساله برای هر دوی اینها، نه دستمزد، که مسکن است. پس از اعتبار 375 میلیارد پوندی دولتی که با هدف کاهش و تسکین قیمت مسکن به این بخش اختصاص یافت، قیمت ها و اجاره ها آنقدر بالا رفت که خیلی از جوانهای شاغل در لندن، مجبور شدند دو نفری در یک اتاق بخوابند؛ درست مثل همان ساز و کار قدیمی خانه های دانشجویی.

اگرچه نئولیبرالیسم چشم انداز و آینده نسل جوان تر را تیره کرده و آنها را عمیقا در بدهی فرو برده است، اما هیچ ارتباط مستقیمی بین نئولیبرالیسم و وضعیت موجود نمی توان یافت. طغیان علیه اتحادیه اروپا عمدتا در جاهایی رخ داد که مسکّن های نئولیبرالیسمی – نظیر آنچه در زندگی شهری متراکم و سخت شهرهای بزرگ می بینیم- یا وجود نداشت، یا آنقدر کافی نبود که حس قدرتمند برزخ اقتصادی را خنثی کند.

پل میسون (نویسنده و روزنامه نگار؛ مولف کتاب "پست کاپیتالیسم: راهنمایی به آینده ما، انتشارات پنگوئن، سال 2015)/منبع:لوموند دیپلماتیک/ترجمه: فرهاد فرجاد

اخبار مرتبط

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک