بلندمدت یعنی چند سال
محمدصادق جنانصفت
درآمد شهروندان يك سرزمين و كشور كه بخشي از آن به پسانداز اختصاص پيدا ميكند، در دسترسترين منبع سرمايهگذاري براي بخش واقعي اقتصاد است. اين سرمايهگذاري اگر با رشد مناسب همراه باشد، با افزايش توليد راه را براي افزايش درآمد ملي هموار کرده و گردش اقتصاد ملي را دلپذير ميكند. با اين همه و در فضاي جهاني شدن كسبوكارها و همپيوندي بازارهاي سرمايه جامعههاي گوناگون، موجب شده است هر كشوري به فكر استفاده از پساندازهاي جهاني باشد.
آنگونه كه از سخنان رييس كل بانك مركزي در گفتوگو با روابط عمومي همين نهاد بر ميآيد، در كوتاهمدت هر دو راه تامين مالي براي ايران مسدود يا اينكه بسيار تنگ و باريك شده است.
اين سخنان از رييسكل بانك مركزي كه كشورش نياز به منابع مالي قابلتوجه براي راه انداختن چرخ توليد و تحريك تقاضا دارد، آيا قابل قبول است؟ اگر بالاترين مقام پولي كشور كه در ستاد هماهنگي اقتصادي نيز عضويت دارد و قرار است به همراه وزير اقتصاد، معاون برنامهريزي، معاون اول و مشاور ارشد اقتصادي رييسجمهور، كسب و كارها را به سوي رونق هدايت كنند، نميتواند چشمانداز روشني تصوير كند، پس بايد پرسيد چه نهادي و كدام سازمان بايد در كوتاه مدت بخش واقعي را از نگراني رها سازد. بخش واقعي اقتصاد ايران كه از يك طرف با ركود گسترده و از طرف ديگر با شهروندان فاقد قدرت خريد كافي و از بازار خارج شده مواجه است و همچنين با رقباي خارجي كه دامپينگ كرده و كار را دشوار كردهاند نيز دست و پنجه نرم ميكند، بايد از چه كسي انتظار داشته باشد.
به نظر ميرسد مسوولان پولي و ارزي كشور به جاي تصويري نارسا و چشماندازي ناروشن از آينده كوتاهمدت تامين مالي اقتصاد كه ميتواند ابرهاي نااميدي را در فضاي ركودي فعلي سياهتر كند، خوب است راههاي اميدواركننده را نشان دهند. اين حرف كه در بلندمدت چشمانداز خوب است، هرگز يك سخن كارشناسانه نيست و ميتواند با تفسيرهاي گوناگون از عناصر «خوب» و «مدت» همراه باشد. از رييس كل بانك مركزي ميشود پرسيد كه منظور از بلندمدت چه بازهيي از زمان است؛ ۳ سال، ۵ سال، يك برنامه ۱۰ساله و... . كاش رييسكل بانك مركزي دستكم در هفته دولت رودرروي خبرنگاران مينشست تا پرسشهاي صريحتر و دقيقتر را بشنود و پاسخهاي متقاعدكننده دهد.
آنگونه كه از سخنان رييس كل بانك مركزي در گفتوگو با روابط عمومي همين نهاد بر ميآيد، در كوتاهمدت هر دو راه تامين مالي براي ايران مسدود يا اينكه بسيار تنگ و باريك شده است.
اين سخنان از رييسكل بانك مركزي كه كشورش نياز به منابع مالي قابلتوجه براي راه انداختن چرخ توليد و تحريك تقاضا دارد، آيا قابل قبول است؟ اگر بالاترين مقام پولي كشور كه در ستاد هماهنگي اقتصادي نيز عضويت دارد و قرار است به همراه وزير اقتصاد، معاون برنامهريزي، معاون اول و مشاور ارشد اقتصادي رييسجمهور، كسب و كارها را به سوي رونق هدايت كنند، نميتواند چشمانداز روشني تصوير كند، پس بايد پرسيد چه نهادي و كدام سازمان بايد در كوتاه مدت بخش واقعي را از نگراني رها سازد. بخش واقعي اقتصاد ايران كه از يك طرف با ركود گسترده و از طرف ديگر با شهروندان فاقد قدرت خريد كافي و از بازار خارج شده مواجه است و همچنين با رقباي خارجي كه دامپينگ كرده و كار را دشوار كردهاند نيز دست و پنجه نرم ميكند، بايد از چه كسي انتظار داشته باشد.
به نظر ميرسد مسوولان پولي و ارزي كشور به جاي تصويري نارسا و چشماندازي ناروشن از آينده كوتاهمدت تامين مالي اقتصاد كه ميتواند ابرهاي نااميدي را در فضاي ركودي فعلي سياهتر كند، خوب است راههاي اميدواركننده را نشان دهند. اين حرف كه در بلندمدت چشمانداز خوب است، هرگز يك سخن كارشناسانه نيست و ميتواند با تفسيرهاي گوناگون از عناصر «خوب» و «مدت» همراه باشد. از رييس كل بانك مركزي ميشود پرسيد كه منظور از بلندمدت چه بازهيي از زمان است؛ ۳ سال، ۵ سال، يك برنامه ۱۰ساله و... . كاش رييسكل بانك مركزي دستكم در هفته دولت رودرروي خبرنگاران مينشست تا پرسشهاي صريحتر و دقيقتر را بشنود و پاسخهاي متقاعدكننده دهد.