کد خبر 79873
۱۳۹۴/۰۴/۱۵ ۰۹:۳۱

پیکتیخوانی در آتن و کوبانی

ساعت 24-یکی از تفاوت‌های دانشکده‌های علوم اجتماعی با دیگر دانشکده‌های دانشگاه‌ها در اروپا و باقی کشورهای غربی، در این است که درودیوار و راهروها پوشیده از تبلیغات کنسرت‌ها یا کلوب‌های دانشجویی نیست و جایگزین‌اش تصاویر آسانژ، پرچم فلسطین، گرامشی و احتمالا این روزها پیکتی باشد.
div align="justify">سیاوش رزمند در روزنامه شرق نوشت: ما احتمالا در دنیایی شبیه به سرزمین عجایب لوییس کارول و آلیس نگون‌بختش زیست می‌کنیم که اطلاعات شخصی شهروندان به شکلی سیستماتیک در اختیار آژانس‌های امنیتی از طریق گوگل و باقی شرکای رسانه‌ای قرار می‌گیرد و افراط‌گرایان درعوض به‌راحتی به تمامی امکانات رسانه‌ای دسترسی دارند و زیر چشم سازمان‌های اطلاعاتی غربی، راه خود را از لیورپول به رقه کج می‌کنند. اما در سوی دیگر، نیروی کار جوان در بهترین حالت در چمبره استارباکس، برگر کینگ و مانگو‌ گیر افتاده است تا با حقوق‌های حداقلی ساعت‌هایش را پر کند و با درآمدش برود و از یک شعبه دیگر استارباکس قهوه بخرد آن‌هم در جهانی که ثروت موروثی اساس دارد و بنیان آن نه براساس نظامی عادلانه بلکه از نوع خانوادگی و روابط سیاسی است.
ژیژک چیزی شبیه به این گفته بود که «تظاهراتی که امروز جوانان می‌کنند و به خیابان‌ها می‌ریزند، در اعتراض به بیکاری چه معنایی دارد جز اینکه: به ما شغلی دهید و ما را همچنان چون دوران طلایی سرمایه‌داری استثمار کنید»؛ اعتراضی علیه حق مشروع‌زیستن در جهانی آزاد. از طرف دیگر آن‌گونه که توماس پیکتی می‌گوید، انباشت سرمایه معنایی بیش از جمع‌آوری ثروت از هر نوع که باشد، ندارد: از کارخانه و ماشین‌آلات تا مؤسسات خیریه و شرکت‌های اصطلاحا بازرگانی. اقتصاد مولد هم که بازیچه انسان‌های میان‌مایه‌ای شده است که بر پایه روابط خانوادگی و نزدیکی به احزاب حاکم، بر رأس مؤسسات مالی و اقتصادی قرار گرفته‌اند.
اگر امروز مردم ارمنستان به تحصن در خیابان‌های ایروان نشسته‌اند و پلیس ضدشورش با آب پرفشار و گاز اشک‌آور در مقابل ایشان قرار گرفته است، دلیل فقط افزایش تعرفه برق آن‌هم در کشوری محصور در خشکی با منابع محدود نیست که خشمی از فسادی سیستماتیک و ضدوبندهای داخلی و خارجی دولت سرگسیان است که شریان حیاتی انرژی ملی را به‌دست روس‌هایی داده که مرزهای کشور را هم کنترل می‌کنند. طرفداران تز اوراسیایی روسیه چند سال است که خود و پوتین را نماینده جبهه‌ای علیه فاشیسم نمایانده‌اند و حرکات «میدان» در اوکراین را به رخ می‌کشند. در نئونازیسم و نژادپرستی گروه‌هایی چون «جناح راست» و «سووبودا» شکی نیست و از حمایت‌های دولت‌های غربی از تحولات اوکراین هم نمی‌توان چشم برداشت. اما سؤالی که باقی می‌ماند، این است اگر فاشیسمی در کی‌یف است، آیا پاسخش بناپارتیسم در مسکو است؟ بناپارتیسمی که پوتین، اردوغان و السیسی پرچم‌دارش هستند، آلترناتیو جریان‌های سیاسی سنتی نیست، بلکه مولود آن است. ممکن است ٨٠ کرسی «حزب دموکراتیک خلق‌ها» در مقابل ٢٥٨ کرسی حزب «عدالت و توسعه» محلی از اعراب نداشته باشد، اما ازدست‌دادن ٥٣ کرسی برای اردوغانی که بزرگ‌ترین پوستر جهان را برای خود افراشته و عملا به‌دنبال دورزدن قانون‌اساسی بود، معنای بسیاری دارد. دوران حکومت‌مداری ١٣ساله عدالت و توسعه پایان یافته است. فریاد پارک گزی و کوبانی هنگامی گلوی «آک‌پارتی» را فشرد که حتی تصورش را هم بعد از انتخابات‌های موفقیت‌آمیز ریاست‌جمهوری و شهرداری‌ها نمی‌کردند. در اتوبان‌های منتهی به مرکز شهر استانبول چند متر به چند متر خانواده‌های سوری ایستاده‌اند که مانند پیکره‌هایی از شرم، به چشمان توریست‌ها می‌نگرند و حمایت اردوغان از داعش را به‌نمایش می‌گذارند. میدان تقسیم و خیابان استقلال به اندازه ایرانی‌هایی که به‌دنبال خرید ارزان و شب‌های ایرانی و ترکی روی کشتی تورهای مسافرتی هستند، مملو از آوارگان سوری است که از وحشت و مرگ گریخته‌اند. در انتخابات سراسری بریتانیا، حقیقت این است این حزب محافظه‌کار نبود که پیروز شد و این اصل را همه می‌دانند در عدم شرکت رأی‌دهندگان، راست‌گرایان و محافظه‌کاران، همواره از بخت بیشتری برای کسب قدرت برخوردار هستند، بلکه این «حزب ملی اسکاتلند» بود که موفقیتش را به رخ کشید تا تظاهرات اخیر لندن در اعتراض به سیاست‌های دیوید کامرون نشان دهد پیروزمندان یک انتخابات حداقلی از چه جایگاهی برخوردار هستند. همان‌طور که به «نیک کلیگ» ثابت کرد ستاره بخت و حزب «لیبرال دموکرات»اش چگونه افول می‌کند و فرومی‌افتد.
رفتار امروز قدرت‌های اروپایی در برابر یونان و دولت «سیریزا» که برآمده از اراده و خواست مردم یونان است، چندان بی‌شباهت به تحریم‌ها و جنگ پنهان و بعضا آشکار قدرت‌های جهانی در سال‌های اولیه برپایی دولت شوراها نیست. دولت‌های غربی حاضر به مماشات و حتی پذیرش ضمنی داعش و اراذل سیاه‌پوش ابوبکر البغدادی هستند و مرزهای آنها را بخشی از کشوری قابل رسمیت می‌دانند اما حتی برای یک ماه حاضر به تعلیق بازپرداخت بدهی‌های یونان نشدند و در جایی دیگر انگ تجاوزبه‌عنف به جولیان آسانژ می‌زنند و او را از حقوق اولیه انسانی برای چندین سال محروم و محبوس سفارت اکوادور می‌کنند.
داعش و تفکراتی از این‌دست دشمنان لیبرالیسم و یا جهانی‌شدن محسوب نمی‌شوند، بلکه نتیجه عینی سیاست‌های آن هستند. سیاست‌های ضدمهاجرتی و انعطاف‌ناپذیر دولت‌های غربی است که مهاجران را به چنین خشم کوری سوق می‌دهد. اگر امروز دولت استرالیا با قاچاقچیان انسان نقشه مشترک می‌چیند و قطر روی خون کارگران مهاجر استادیوم ورزشی می‌سازد و الهام علی‌اف بر پیکر نحیف و فقرزده آذربایجان با مشت امنیتی‌اش مسابقات اروپایی برگزار می‌کند، حساب چنین جمع و تفریقی جز به داعش ختم نمی‌شود که دولت ترکیه مرزهایش را برای تصرف مجدد کوبانی به رویشان گشوده است.
«پودموس»، «سیریزا»، «حزب دموکراتیک خلق‌ها»، «چپ آلمان» و دیگر احزاب ضدنهادی که در اروپا قدرت را به‌دست می‌گیرند، یا در راه سهیم‌شدن در آن قدم می‌گذارند، نشان از جهانی نو دارد همان‌گونه که هر شکستی که داعش متحمل می‌شود و به اضمحلال و سقوطش نزدیک می‌شود، نشان از نوزایی دنیایی به‌مراتب عادلانه‌تر برای مردمان جهان دارد. جهان نوستارگان خود را دارد: «توماس پیکتی»، «جولیان آسانژ»، «صلاح‌الدین دمیرتاش»، «ادوارد اسنودن»، «الکسیس سیپراس»، «جری آدامز»، «اسلاوی ژیژک» و بسیاری دیگر که قهرمانان جمعیت ٩٩درصدی هستند که روزانه در محیط کار، خیابان یا حتی خانه‌شان، مورد تجاوز رسانه‌ای یا مالی و روحی «روپرت مرداک»، «تیم کوک» و «جیمی دایمن» و دیگر همپالگی‌هایشان قرار می‌گیرند.

اخبار مرتبط

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک