روایتی از یک کارگر فستفود در یونان
زندگی زیر چکمههای ریاضت اقتصادی
ساعت 24- 12 تا 14ساعت کار، این رویاییترین وضع یک کارگر یونانی است که بستههای بهاصطلاح نجات مالی تروییکا، او را به بردهای نوین بدل کرده، مابقی کارگران یا بیجیره و مواجبند یا هشت ساعت کار پایه، کفاف نیازهای اولیه آنها را هم نمیدهد. البته اینها در شرایطی است که توانسته باشند از خیل بیکاران، بیرون آمده باشند.
div align="justify">خودکشی و افسردگی به زندگی روزمره بسیاری از یونانیها پیوند خورده و حاصل مواجهه مکرر با آن بیتفاوتی و بیحسی مردمی است که طاعونزده فقرند. اما در بحبوحه ناامیدی و تسلیمشدگی، سیریزا، اراده تغییر را به یونانیها یادآور شد. شعارهای ضدریاضتی این حزب با اقبال روبهرو شد و سیپراس را در جایگاه نخستوزیر یونان قرار داد. مذاکرات بین دولت یونان و وامدهندگان اروپایی به جایی نرسید و دولت سیریزا تصمیم درباره ادامه تندادن به ریاضتها را به همهپرسی گذاشت. همهپرسی تاریخی یونان در ماه گذشته «نه» قاطعی به سیاستهای ریاضتی بود. ولی هنوز یکهفته نگذشته بود که الکسیس سیپراس در چرخشی آشکار، بسته ریاضتی جدیدی ارائه کرد که شامل کسر اندکی از بدهیها میشود. سیاستهای ریاضتی پنجسال گذشته در یونان، چگونه زندگی روزمره طبقه کارگر یونان را زیرورو کرده؟ کارگرهای فقیر یونانی چه درکی از واقعیت جاری و امکانهای تاریخی نهفته در آن دارند؟ کارگران چه تصوری از خروج یونان از منطقه یورو دارند؟ گفتوگوی زیر ترجمهای از مصاحبه اریک فُرمن با النی الفتریوس، یک کارگر فستفود در تسالونیکی در هفته منتهی به همهپرسی است. ترجمه فارسی، خلاصهای از این مصاحبه مفصل است.
چگونه به کار در فستفود رسیدی؟
از وقتی از دبیرستان فارغالتحصیل شدم، هر تابستان در رستورانهای فستفود کار کردهام. فقط چندماه در سال مجبور بودم کار کنم، چراکه همزمان با تحصیل در دانشگاه والدینم میتوانستند مقداری پول به من دهند تا با آن سر کنم. پدرم ٣٥ سال کارگر کارخانه بوده و مادرم بهعنوان یک کارگر دفتری غیرنظامی در پایگاهی نظامی کار میکند. اما در سه سال گذشته به خاطر بحران، والدینم دیگر نمیتوانند به من کمک مالی کنند و مجبورم برای پرداخت اجاره و همه صورتحسابهایم کاری پیدا کنم. پدرم بازنشسته شد چون بهنظرمیرسد دولت میخواهد حقوق مستمریبگیرانی که بعدا بازنشسته میشوند را کم کند.
دانشگاه را سال ٢٠٠٤ شروع کردم و ١٠ سال بعد تمام کردم، هم به این دلیل که باید کار میکردم و هم به خاطر اینکه درگیر جنبش دانشجویی شده بودم. دولت قبلی، از حزب دموکراسی نوین، میخواست با وضع قانونی نظام دانشگاهی را خصوصی کند. آنقدر خوششانس بودم که عضو جنبش توقف این قانون باشم. دو سال همه دانشکدههای دانشگاه را اشغال کردیم و پیروز شدیم. تحصیلات دانشگاهی در یونان به خاطر همین مبارزه هنوز رایگان است. خب، فارغالتحصیلی من ١٠ سال طول کشید اما بهخاطر هیچکدام از اینها پشیمان نیستم چون مرا کسی کرد که امروز هستم. فارغالتحصیل رشته مهندسی الکتریک هستم. حدود پنج سال پیش علاقه زیادی به انرژی فتوولتائیک وجود داشت. هرکسی با زمینی کوچک میتوانست پنلهای خورشیدی نصب کند و چندهزار یورو در سال درآمد داشته باشد. این بازار حباب بود و ترکید. دولت نرخی را که به مردم برای برق میداد کم کرد و حالا مردم بهخاطر بحران، پولی برای نصب پنلهای خورشیدی ندارند. درنتیجه از زمان فارغالتحصیلی بیش از صد رزومه برای کار فرستادهام و هیچکس جوابی نداده. نصف شرکتهایی که رزومهام را برایشان فرستادم سال گذشته تعطیل شدند.
وقتی بحران آغاز شد، چه اتفاقی افتاد؟
سال ٢٠١٠ اولین سالی بود که میتوانستید عواقب ناشی از اقدامات ریاضتی اتحادیه اروپا و حزب بهاصطلاح دموکراسی نوین را ببینید. آنها ابتدا حقوق بازنشستگی و دستمزدهای بخش دولتی را کم کردند. مردم قبلا آرزو میکردند در بخش دولتی استخدام شوند چون امن بود. این اولین چیزی بود که دولت دموکراسی نوین، هدف گرفت. آنها حقوق بازنشستگی را تقریبا به نصف رساندند. دولت دموکراسی نوین همه درخواستهای تروییکا را قبول کرد. حداقل دستمزد ماهانه قبلا ٧٠٠ یورو بود و به ٥٠٠ یورو کاهش یافت. مؤسسات تجاری تعداد زیادی را بیکار کردند و بیکاری افزایش یافت. نظام بهداشت هم که هنوز اینجا از سوی دولت اداره میشود تغییراتی کرد. قبلا همه بیمه میشدند، یا از طریق کارفرماهایشان یا اگر بیکار بودند میتوانستند مستقیما از طریق دولت بیمه شوند. شما میتوانستید بهصورت رایگان در بیمارستانی دولتی ویزیت شوید اما باید برای دارو و درمان مقداری هزینه میکردید. دولت قبلی پرداخت پنج یورو حق ویزیت دکتر را اجباری کرد. چندان هم بد بهنظر نمیرسید اما بسیاری از مردم نمیتوانستند از پس آن بربیایند و درنتیجه به دکتر نمیرفتند. اما بدتر از آن اینکه درحالحاضر تعداد بسیار زیادی از مردم بیمه درمانی ندارند و از پس هزینههای دارو برنمیآیند.
بحران چطور کارگران فستفود را تحتتأثیر قرار داد؟
خب، اجازه دهید با بیمه درمانی شروع کنم. اینجا در یونان برای اینکه بهعنوان کارگر بخش خصوصی بیمه شوید رئیس شما باید به دولت اطلاع دهد که شما تعداد ساعت معینی کار میکنید و دستمزد معینی میگیرید. پس از آن دولت به شما «تمبر» میدهد که شما را واجد شرایط بیمه میکند و در بازنشستگیتان مؤثر است و منظور میشود. شرکت موظف است هر سه ماه یکبار فرمی برای دولت بفرستد و مشخص کند چه تعداد کارگر دارد و آنها چند ساعت کار میکنند. کارگرها برای هر شیفت چهارساعته یک «تمبر» دریافت میکنند. قبل از به قدرترسیدن سیریزا وقتی صد تمبر میگرفتی میتوانستی از طریق دولت بیمه شوی. از زمان آغاز بحران، اکثر کارفرماها دروغگفتن را شروع کردند. آنها تعداد ساعتهایی را که کارمندانشان کار میکردند کمتر گزارش دادند و از همینرو شما تمبر کمتری میگرفتید. این کار را میکردند چون مجبور بودند برای بیمهکردن کارمندانشان ماهی حدود ٢٠٠ یورو به ازای هر کارمند مالیات بر حقوق دهند. اگر شما تمبر کافی نداشته باشید یعنی به اندازه کافی کار نکردهاید و نمیتوانید واجد شرایط بیمه درمانی شوید، پس رئیس شما مجبور نیست مالیات بر حقوق را بپردازد و هزینه کند. اگر مریض شوید مجبور خواهید بود همه هزینههای پزشکیتان را پرداخت کنید. غیرممکن است. قبل از سیریزا، دولت دموکراسی نوین قانونی تصویب کرد تا تخلفاتی از این دست را کاهش دهد و از کمتر گزارشدادن ساعات کار ما از سوی رؤسا جلوگیری کند. آنها جریمهای ١٠ هزار یورویی بر رؤسایی تحمیل کردند که پول تمبرهایی را که باید بپردازند، نمیدهند. این سلاح اضافی کارگران برای تهدید کارفرمایان بود. در برخی موارد کارگران توانستهاند از این تهدید برای گرفتن تمبرهایشان و بیمه استفاده کنند اما این قضیه هنوز مشکل بزرگی است. برای مثال، پس از دو ماه کار در رستورانی که الان در آن مشغولم، درخواست بیمه را شروع کردم. شاید تا حالا پنجبار از رئیسم درخواست بیمه درمانی کردهام اما آنها مرا نادیده میگیرند.
میزان دستمزدهای بخش فستفود به چه صورت است؟
پس از آغاز بحران حداقل دستمزد ماهانه به ٥٠٠ یورو کاهش پیدا کرد و حالا اکثریت کارگران این بخش حدود سه یورو در ساعت درآمد دارند. البته اگر رئیسی بخواهد، میتواند بیش از این به شما دهد. ولی اکثر رؤسا قراردادهای پایین میبندند. بدیهی است اگر شما بتوانید دستمزد کمتری به کارگر دهید این کار را خواهید کرد. دستمزد من ساعتی چهار یورو است، یکی از دوستانم پنج یورو دستمزد دارد اما اکثر کارگران این بخش ساعتی حدود سه یا سهونیم یورو درآمد دارند. این دستمزد مختص کارهایی است مثل درستکردن قهوه در تمام طول روز، پختن پیتزا در دمای ٤٠ درجه سانتیگراد یا پیکهای موتوری که در ترافیک پیتزا میبرند. بیشتر مردم ماهانه درآمدی حدود ٥٠٠ یورو یا شاید کمی بیشتر دارند.
ساعت کاری و زمانبندیها چگونه است؟
بستگی دارد. در یک کافه میتوان آدمهایی را دید که از ١٠ صبح تا سهونیم نصفشب کار میکنند. کافیشاپهای ٢٤ ساعته دو یا سه شیفت کاری دارند و کارگران ١٢ ساعت در روز کار میکنند. من از دو سال گذشته فقط شبها کار میکنم و به روز و برنامه مغازه بستگی دارد. اگر در طول هفته روزی هفت یا هشت ساعت کار نکنم آخر هفتهها حدود ١٠ ساعت کار میکنم، از هشت شب تا شش صبح.
کارگرهای فستفود چگونه روزگار میگذرانند؟
به سختی. اجازه دهید کمی توضیح دهم. طی پنج سال گذشته اجارهبها کمتر شده و شما میتوانید با ١٥٠ یورو جایی برای زندگی پیدا کنید – نه جای خیلی خوب ولی لااقل سقفی بالای سرتان هست. بیشتر مردم حدود ٢٠٠ یورو اجاره میدهند. صورتحسابهای دیگر مثل گاز، آب و برق هم چیزی حدود ٢٥٠ یورو میشود. اگر درآمد شما ٥٠٠ یورو باشد، که حداقل دستمزد است و درآمد تقریبا بیشتر کارگران فستفود همین حدود است، ماهانه ٥٠ یا صد یورو برای ادامه زندگی باقی میماند. اگر تنها زندگی کنید و بچه و خانوادهای نداشته باشید بهسختی میتوانید روزگار بگذرانید اما بههرحال میتوانید. اما اگر بچه داشته باشید اوضاع بدتر میشود. از بین چهار همکار من، بیشترشان بچه دارند و تنها عضو خانوادهشان هستند که کار میکنند چون شوهر یا زنشان به خاطر بحران بیکار شده است. آنها مجبورند برای حمایت از خانواده خود ١٢ تا ١٤ ساعت در روز کار کنند. این همه ساعت کارکردن غیرقانونی است اما چارهای نیست. شما واقعا کار دو نفر را انجام میدهید؛ دوبرابر استاندارد کار هفتگی: یعنی ٦٠ تا ٨٠ ساعت کار در هفته. هیچوقت بچههایتان را نمیبینید. در رستورانی که من کار میکنم ساعتی چهار یورو دستمزد میدهند و اگر این میزان ساعت کار کنید حتی ممکن است بتوانید هزار یورو درآمد داشته باشید. اما اگر در جایی کار کنید که درآمد شما هر ساعت سه یورو باشد، اوضاع بیشک بدتر میشود.
اوضاع فستفودها قبل از بحران چطور بود؟
بهتر بود اما نمیتوانم بگویم خیلی خوب بود. میتوانستید ساعتی شش یا هفت یورو درآمد داشته باشید. بیشتر رؤسا، قانون حداقل دستمزد را رعایت میکردند. برای مثال، اگر شب کار میکردید دستمزد بیشتری پرداخت میکردند. درحالحاضر تقریبا هیچجا به این صورت نیست. اگر یکشنبهها کار کنید باید ١٧٥درصد از کل دستمزد به شما اضافه حقوق دهند. اگر در تعطیلات هم کار کنید باید دو برابر دستمزد بگیرید. اما امروز هیچکدام از اینها اتفاق نمیافتد و این خلاف قانون است. کارکردن بدون بیمه، اضافه حقوق و دستمزد روزهای تعطیل عادی شده است. غمانگیز است که کارگران یکجورهایی این قضیه را بهعنوان وضع عادی جدید پذیرفتهاند.
مردم چطور با بحران کنار آمدهاند؟
در پنج سال گذشته اکثریت دوستان دوره دبیرستان من برای پیداکردن کار کشور را ترک کردهاند. بیشتر آنها به کشورهای اروپای شمالی رفتهاند. آنها پناهندههای اقتصادی هستند. بعضی در رشتهای که تحصیل کردهاند کار میکنند، مثلا مهندسی. بقیه هم در بخش خدمات غذایی کار میکنند. مثلا اگر فلسفه خوانده باشید اینجا کاری برای شما وجود ندارد و اگر هم به آلمان بروید باز هم کاری پیدا نمیکنید و به همین دلیل مجبورید در بخش خدمات غذایی کار کنید. اینجا در یونان اگر در خیابانهای شهرهای بزرگ قدم بزنید، میتوانید تأثیرات بحران را ببینید؛ از آدمهایی که در سطلهای زباله بهدنبال چیزی برای خوردن میگردند تا آدمهایی که بهخاطر هیچوپوچ عصبانی میشوند و بیهیچ دلیلی شروع میکنند به دعواکردن. همه فشارهایی که در درون خودتان دارید باید به طریقی بروز یابد، گاهی هم به شکلهای نابهنجاری مثل دعواکردن. تعداد خودکشیها در سالهای اخیر خیلیخیلی زیاد بوده است. وحشتناک است. اما حالا اکثر مردم عادت کردهاند. عادتکردن به خودکشی همسایه وحشتناک است. یکروز داشتم سر کار میرفتم، به جمعیت حدود ٥٠ نفری برخوردم که زیر یک ساختمان جمع شده بودند. آقایی روی پشتبام ساختمان بود که به خاطر بدهی میخواست خودش را به پایین پرت کند. یکبار دیگر وقتی یکی از دوستانم کار میکرد پیرمردی را دیده بود که بشکه گازوئیلی را روی خودش خالی میکرد اما خوشبختانه یکی از دوستان ما آنجا بود و پیش از آنکه خودش را آتش بزند او را نجات داد. ایندست اتفاقات همیشه پیش میآید.
آیا کارگران بخش فستفود برای حقوقشان مبارزه میکنند؟
در چند سال گذشته اتحادیه «آشپزها و پیشخدمتها» تلاشها و پیکارهای زیادی در کارگاههای کوچک انجام داد. برای مثال اکثر کارگران یکی از کافههای شهر ما برای ماهها دستمزدی نگرفته بودند. شرکت آنها مدام به کارگران میگفت پولی ندارد و دستمزد آنها را در آینده پرداخت میکند. بعضی از آنها تصمیم گرفتند تقاضای دستمزد کنند و اتحادیه در کنار گروههای همبسته به آنها کمک کردند تا پولشان را بگیرند. ما از تاکتیکهای دیگری استفاده کردیم؛ تظاهرات در مقابل نانوایی، نشر عمومی شرایط سخت کار در یک کارگاه خاص و درخواست تحریم مغازه. این پیکار بزرگی در تسالونیکی بود و پس از آن تظاهراتهای کوچک زیادی برای کارگران به راه افتاد تا حقوق خود را بازپس گیرند. در بیشتر این مبارزهها کارگران به همه طلبهای خود رسیدند. میدانم هنوز هم در بسیاری از مغازههای این بخش چنین اتفاقاتی میافتد. مسخره است. وقتی کسی از شما میپرسد کار میکنید یا نه و شما میگویید بله، آنها با تعجب میگویند «وای، شما کار میکنید؟». سؤال بعدی همیشه این است: «آیا دستمزدتان را پرداخت میکنند؟» و اگر شما بگویید بله، آنها میگویند: «وای، حداقل شما دستمزدی دارید. باید خوشحال باشید که شغلی دارید».بههمین خاطر متقاعدکردن کارگران برای مبارزه، کار سختی است. واقعیت این است که بسیاری از کارگران دستمزدی نمیگیرند یا فقط صد تا ٢٠٠ یورو در ماه درآمد دارند. رئیس میگوید: «به خاطر بحران، این همه پولی است که میتوانم به تو دهم، میخواهیاش؟» اما بخش مضحک ماجرا اینجاست که شما میتوانید ببینید کسبوکار بهصورت معمول است و مشتریها به رستوران میآیند. میتوانید پولهایی را ببینید که از طریق دستان شما به صندوق میرسد. رؤسا از نرخ بالای بیکاری برای پایین نگهداشتن دستمزدها یا اصلا ندادن آن استفاده میکنند».
در بخشهای دیگر هم درگیری و تلاشی در جریان بوده است؟
مبارزات زیادی در جریان بوده است. برای مثال، وقتی رستوران «اپلبی» در تسالونیکی بسته شد کارگران چند ماه آن را اشغال کردند. مالک ساختمان درنهایت با کمک پلیس آنها را بیرون کرد اما همین موضوع الهامبخش کارگران دیگری در یک کارخانه کود شیمیایی شد. در سال ٢٠١٢ کارفرمایان برآن شدند کارخانه را تعطیل کنند و کارگران تصمیم گرفتند خودشان کارخانه را اداره کنند. آنها از وزارت کار میخواستند قانونی برای چنین موقعیتهایی تصویب کند که اگر کارفرمایان محل کسبی را تعطیل کردند کارگران حق داشته باشند خودشان آن کسبوکار را ادامه دهند. در آن زمان سیریزا که هنوز به قدرت نرسیده بود از آنها حمایت کرد اما سیریزا هنوز به وعدههایش عمل نکرده و حالا احتمال دارد این کارخانه با حکم دادگاه تعطیل شود. شاید یکی از بزرگترین مثالهای خودگردانی کارگران در یونان اشغال رادیو و تلویزیون عمومی یونان از سوی کارمندانش بود، آنهم پس از تعطیلی این شبکه توسط حزب دموکراسی نوین. دموکراسی نوین رادیو و تلویزیون عمومی یونان را تعطیل و برای پخش تبلیغات حزب، شبکه دولتی جدیدی افتتاح کرد. بسیاری از کارگران، ساختمان رادیو و تلویزیون را اشغال و آن را تحت کنترل درآوردند و آنتنهای تلویزیونی غیرقانونیای را در سراسر شهرها راهاندازی کردند. کارگران رادیکالتر شدند: آنها در تعامل با جنبشهای مختلف، کمکم در جنبشهای اجتماعی شهرها نمایان شدند. برای اولینبار رادیو و تلویزیون یونان عمومی بود و نه دولتی. آنها مرکز رادیو و تلویزیون را اشغال کردند و بهعنوان داوطلب بهصورت غیرقانونی دو سال آن را اداره کردند. اوایل با پلیس مشکل داشتند اما مبارزه بسیار گسترده بود و مردم از همه جای کشور حامی این کارگران بودند. دولت میترسید آنها را دنبال کند بهویژه درست قبل از انتخابات. اگر این کار را میکرد وجههاش خراب میشد و درضمن تلویزیون و دستگاههای تبلیغاتی خودش را هم داشت، در کنار حامیانی که با این کارگران مخالف بودند.
پس از انتخاب سیریزا هیچکدام از اینجور مشکلات حل شدهاند؟
در مورد رسانهها سیریزا مرکز تلویزیون دولتی را تعطیل کرد؛ تلویزیونی که دموکراسی نوین برای پخش تبلیغات حزب خود به راه انداخته بود. بعد هم رادیو و تلویزیون دولتی یونان را با کارمندان سابقش که بیکار شده بودند بازگشایی کرد. این پیروزی بزرگی بود. اما اوضاع بیشتر کارگران همچنان بد است. نمیتوانم بگویم چیزهای زیادی برای کارگران تغییر کرده است. سیریزا گفته بود میتواند دستمزدها را به ٦٠٠ یورو برساند و یک سال بعد از آنکه انتخاب شد تا ٧٠٠ یورو افزایش دهد. اما هیچکدام از این وعدهها را عملی نکرد. در طول پنجماه گذشته آنها بین بروکسل و آتن در رفتوآمد بودند تا مذاکره کنند. یکی از کارهای خوبی که انجام دادهاند کمکردن تعداد تمبرهای مورد نیاز برای دریافت بیمه از صد عدد به ٥٠ عدد است. آنها حق ویزیت پنج یورویی را در بیمارستانها لغو کردند ولی هنوز هم برای دارو باید پول داد. اگر هیچ بیمهای نداشته باشید باید هزینه کامل درمان را بپردازید و اگر بیمه باشید دولت بخشی از آن را میپردازد. سیریزا قانونی هم تصویب کرد که طبق آن کودکان مهاجرانی که در یونان به دنیا میآیند شهروند این کشور محسوب میشوند. دستکم این شروع خوبی برای بسیاری از مهاجران است. برای جنبشها هم یکچیز فرق کرده: خشونت پلیس به طرز چشمگیری کم شده است.
وقتی دموکراسی نوین در قدرت بود برای رفتن به تظاهرات و نفسکشیدن در برابر گاز اشکآور بهکلاه ایمنی و ماسک نیاز داشتیم. خشونت پلیس بیش از حد بود. حتی اگر بیرون از تظاهرات هم باشید بازهم بودن در چنین فضایی حس خوبی ندارد، احتمالا فکر میکنید تظاهرکنندگان تروریست هستند. بعد از انتخابات این فضا فورا تغییر کرد و حالا نه پلیسی در تظاهرات هست و نه خشونتی.
فکر میکنید مردم یونان باید چکار کنند؟
در چند سال گذشته، یونانیها بهویژه جوانان و کارگران کوشیدهاند پرونده مشخصات خود را تغییری ندهند تا شغل و دستمزدشان حفظ شود ولو دستمزد ماهی حدود ٥٠٠ یورو بدون بیمه. مردم باید به آینده خود و فرزندانشان فکر کنند. باید حق و حقوق خود را از کارفرمایان مطالبه کنند. مطالبه حقوق از کارفرما وظیفه شماست. همه ما باید این کار را انجام دهیم اگر میخواهیم فرزندانمان زندگی مناسب و معقولی داشته باشند. من درباره احزاب سیاسی حرف نمیزنم، حرف من درباره استفاده از قدرت کارگران برای احیای نظارت بر زندگیها و جوامع با اقدام جمعی است.
من عضو اتحادیه آشپزها و پیشخدمتهای تسالونیکی هستم؛ اتحادیهای برای همه کارگران بخش غذا. هرکسی که در جایی مرتبط با غذا کار میکند، میتواند به این اتحادیه بپیوندد. این اتحادیه از نظر قانونی ثبت شده اما با دیگر اتحادیههای اداری متفاوت است، چراکه ما در درون اتحادیه احزاب سیاسی مختلف و فعال نداریم و به هیچ حزب سیاسیای هم متعهد نیستیم.
ما همه کارگریم، همه مشکلات مشابهی داریم، ما هیچ هیأتمدیرهای نداریم که برایمان تصمیم بگیرد، همه تصمیمات ما در مجمع عمومی گرفته میشود. درحالحاضر ماهانه دو مجمع داریم که همه اعضا در آن شرکت میکنند. هیأتمدیره منتخب این مجمع پنج نفرند، ولی ما اشخاصی را برای هیأتمدیره اتحادیه انتخاب میکنیم که رئیس کارگاه آنها را تهدید به اخراج کرده باشد، چون قانونی در یونان هست که بنابر آن نمیتوان یکی از مقامات اتحادیه را اخراج کرد. البته قدرت ما فقط به خاطر قانون نیست، بلکه به این دلیل است که رئیس یک واحد میداند اگر بخواهد سربهسر شما بگذارد افرادی بیرون از مغازه دست به تظاهرات میزنند.
پیش از بحران «سندیکالیسم»، «اتحادیه» و واژگانی از این دست مردم را میترساند. فکر میکردند این یعنی تو هم عضوی از یک حزب سیاسی فاسد هستی، از حزب حقوق میگیری و هیچ کاری هم نمیکنی، یکجورهایی طرف رؤسایی نه طرف کارگران، مشکل میتوان کارگران را متقاعد کرد به چنین سازمانی بپیوندند. ولی این نوع اتحادیه که من عضوش هستم - اتحادیه پایه - در سالهای اخیر پس از بحران برای مردم شناختهتر شده است. کارگران بخش خدمات غذایی در آتن، یانینا و دیگر شهرها مشغول ساختن اتحادیههای پایه هستند. من از استفاده از واژههایی مانند «جنبش کارگری» و «طبقه کارگر» دست برداشتهام، چون نمیخواهم در دفاع از کارگران جوری حرف بزنم که انگار یک توده بیتفاوت و یکدست هستند. هر کارگری با دیگری تفاوت دارد. ولی در سالهای اخیر پس از بحران میتوان دید جامعه دوقطبی شده. اگر کسبوکار خوب پیش نرود و شما هم زن و بچه داشته باشید ولی رئیس بگوید پولی در بساط ندارد، چارهای ندارید بین دو گزینه یکی را انتخاب کنید: آیا کسبوکار رئیستان برایتان مهمتر است یا خانوادهتان؟ خیلی ساده است. باید شکم زن و بچههایتان را سیر کنید. و این یعنی باید مبارزه کنید همان کاری که ما در اتحادیه آشپزها و پیشخدمتها انجام میدهیم.
معنای «نه» مردم در همهپرسی چیست؟ آیا کارگران این «نه» را به معنای بازگشت به دراخما میدانند؟
مطمئن نیستم اکثر آدمهایی مثل من - کارگرانی که در خدمات غذایی کار میکنند - بدانند «نه» همهپرسی چه معنایی دارد. هیچکس سعی نکرد توضیحی دهد یا نقشه راه دومی (Plan B) را ترسیم کند که اگر منطقه یورو را ترک کنیم چه میشود. سیریزا نمیخواهد یورو را ترک کند یا شاید هنوز نتوانسته دریابد ترک یورو چه شکل و شمایلی دارد. راستش من الان با یورو فقیرم، با دراخما هم فقیر خواهم بود، ولی بهنظرم «نه» همهپرسی آغازی است برای اعاده شأن و شرافتمان. هیچ شرافتی در زندگی کنونی ما نیست. با همه این حرفها، مهم نیست نتیجه همهپرسی چه باشد. تفاوتهای طبقاتی همچنان پابرجاست، من کارگر خواهم بود و رئیسم رئیس خواهد ماند. و مبارزه ادامه خواهد داشت.
چگونه به کار در فستفود رسیدی؟
از وقتی از دبیرستان فارغالتحصیل شدم، هر تابستان در رستورانهای فستفود کار کردهام. فقط چندماه در سال مجبور بودم کار کنم، چراکه همزمان با تحصیل در دانشگاه والدینم میتوانستند مقداری پول به من دهند تا با آن سر کنم. پدرم ٣٥ سال کارگر کارخانه بوده و مادرم بهعنوان یک کارگر دفتری غیرنظامی در پایگاهی نظامی کار میکند. اما در سه سال گذشته به خاطر بحران، والدینم دیگر نمیتوانند به من کمک مالی کنند و مجبورم برای پرداخت اجاره و همه صورتحسابهایم کاری پیدا کنم. پدرم بازنشسته شد چون بهنظرمیرسد دولت میخواهد حقوق مستمریبگیرانی که بعدا بازنشسته میشوند را کم کند.
دانشگاه را سال ٢٠٠٤ شروع کردم و ١٠ سال بعد تمام کردم، هم به این دلیل که باید کار میکردم و هم به خاطر اینکه درگیر جنبش دانشجویی شده بودم. دولت قبلی، از حزب دموکراسی نوین، میخواست با وضع قانونی نظام دانشگاهی را خصوصی کند. آنقدر خوششانس بودم که عضو جنبش توقف این قانون باشم. دو سال همه دانشکدههای دانشگاه را اشغال کردیم و پیروز شدیم. تحصیلات دانشگاهی در یونان به خاطر همین مبارزه هنوز رایگان است. خب، فارغالتحصیلی من ١٠ سال طول کشید اما بهخاطر هیچکدام از اینها پشیمان نیستم چون مرا کسی کرد که امروز هستم. فارغالتحصیل رشته مهندسی الکتریک هستم. حدود پنج سال پیش علاقه زیادی به انرژی فتوولتائیک وجود داشت. هرکسی با زمینی کوچک میتوانست پنلهای خورشیدی نصب کند و چندهزار یورو در سال درآمد داشته باشد. این بازار حباب بود و ترکید. دولت نرخی را که به مردم برای برق میداد کم کرد و حالا مردم بهخاطر بحران، پولی برای نصب پنلهای خورشیدی ندارند. درنتیجه از زمان فارغالتحصیلی بیش از صد رزومه برای کار فرستادهام و هیچکس جوابی نداده. نصف شرکتهایی که رزومهام را برایشان فرستادم سال گذشته تعطیل شدند.
وقتی بحران آغاز شد، چه اتفاقی افتاد؟
سال ٢٠١٠ اولین سالی بود که میتوانستید عواقب ناشی از اقدامات ریاضتی اتحادیه اروپا و حزب بهاصطلاح دموکراسی نوین را ببینید. آنها ابتدا حقوق بازنشستگی و دستمزدهای بخش دولتی را کم کردند. مردم قبلا آرزو میکردند در بخش دولتی استخدام شوند چون امن بود. این اولین چیزی بود که دولت دموکراسی نوین، هدف گرفت. آنها حقوق بازنشستگی را تقریبا به نصف رساندند. دولت دموکراسی نوین همه درخواستهای تروییکا را قبول کرد. حداقل دستمزد ماهانه قبلا ٧٠٠ یورو بود و به ٥٠٠ یورو کاهش یافت. مؤسسات تجاری تعداد زیادی را بیکار کردند و بیکاری افزایش یافت. نظام بهداشت هم که هنوز اینجا از سوی دولت اداره میشود تغییراتی کرد. قبلا همه بیمه میشدند، یا از طریق کارفرماهایشان یا اگر بیکار بودند میتوانستند مستقیما از طریق دولت بیمه شوند. شما میتوانستید بهصورت رایگان در بیمارستانی دولتی ویزیت شوید اما باید برای دارو و درمان مقداری هزینه میکردید. دولت قبلی پرداخت پنج یورو حق ویزیت دکتر را اجباری کرد. چندان هم بد بهنظر نمیرسید اما بسیاری از مردم نمیتوانستند از پس آن بربیایند و درنتیجه به دکتر نمیرفتند. اما بدتر از آن اینکه درحالحاضر تعداد بسیار زیادی از مردم بیمه درمانی ندارند و از پس هزینههای دارو برنمیآیند.
بحران چطور کارگران فستفود را تحتتأثیر قرار داد؟
خب، اجازه دهید با بیمه درمانی شروع کنم. اینجا در یونان برای اینکه بهعنوان کارگر بخش خصوصی بیمه شوید رئیس شما باید به دولت اطلاع دهد که شما تعداد ساعت معینی کار میکنید و دستمزد معینی میگیرید. پس از آن دولت به شما «تمبر» میدهد که شما را واجد شرایط بیمه میکند و در بازنشستگیتان مؤثر است و منظور میشود. شرکت موظف است هر سه ماه یکبار فرمی برای دولت بفرستد و مشخص کند چه تعداد کارگر دارد و آنها چند ساعت کار میکنند. کارگرها برای هر شیفت چهارساعته یک «تمبر» دریافت میکنند. قبل از به قدرترسیدن سیریزا وقتی صد تمبر میگرفتی میتوانستی از طریق دولت بیمه شوی. از زمان آغاز بحران، اکثر کارفرماها دروغگفتن را شروع کردند. آنها تعداد ساعتهایی را که کارمندانشان کار میکردند کمتر گزارش دادند و از همینرو شما تمبر کمتری میگرفتید. این کار را میکردند چون مجبور بودند برای بیمهکردن کارمندانشان ماهی حدود ٢٠٠ یورو به ازای هر کارمند مالیات بر حقوق دهند. اگر شما تمبر کافی نداشته باشید یعنی به اندازه کافی کار نکردهاید و نمیتوانید واجد شرایط بیمه درمانی شوید، پس رئیس شما مجبور نیست مالیات بر حقوق را بپردازد و هزینه کند. اگر مریض شوید مجبور خواهید بود همه هزینههای پزشکیتان را پرداخت کنید. غیرممکن است. قبل از سیریزا، دولت دموکراسی نوین قانونی تصویب کرد تا تخلفاتی از این دست را کاهش دهد و از کمتر گزارشدادن ساعات کار ما از سوی رؤسا جلوگیری کند. آنها جریمهای ١٠ هزار یورویی بر رؤسایی تحمیل کردند که پول تمبرهایی را که باید بپردازند، نمیدهند. این سلاح اضافی کارگران برای تهدید کارفرمایان بود. در برخی موارد کارگران توانستهاند از این تهدید برای گرفتن تمبرهایشان و بیمه استفاده کنند اما این قضیه هنوز مشکل بزرگی است. برای مثال، پس از دو ماه کار در رستورانی که الان در آن مشغولم، درخواست بیمه را شروع کردم. شاید تا حالا پنجبار از رئیسم درخواست بیمه درمانی کردهام اما آنها مرا نادیده میگیرند.
میزان دستمزدهای بخش فستفود به چه صورت است؟
پس از آغاز بحران حداقل دستمزد ماهانه به ٥٠٠ یورو کاهش پیدا کرد و حالا اکثریت کارگران این بخش حدود سه یورو در ساعت درآمد دارند. البته اگر رئیسی بخواهد، میتواند بیش از این به شما دهد. ولی اکثر رؤسا قراردادهای پایین میبندند. بدیهی است اگر شما بتوانید دستمزد کمتری به کارگر دهید این کار را خواهید کرد. دستمزد من ساعتی چهار یورو است، یکی از دوستانم پنج یورو دستمزد دارد اما اکثر کارگران این بخش ساعتی حدود سه یا سهونیم یورو درآمد دارند. این دستمزد مختص کارهایی است مثل درستکردن قهوه در تمام طول روز، پختن پیتزا در دمای ٤٠ درجه سانتیگراد یا پیکهای موتوری که در ترافیک پیتزا میبرند. بیشتر مردم ماهانه درآمدی حدود ٥٠٠ یورو یا شاید کمی بیشتر دارند.
ساعت کاری و زمانبندیها چگونه است؟
بستگی دارد. در یک کافه میتوان آدمهایی را دید که از ١٠ صبح تا سهونیم نصفشب کار میکنند. کافیشاپهای ٢٤ ساعته دو یا سه شیفت کاری دارند و کارگران ١٢ ساعت در روز کار میکنند. من از دو سال گذشته فقط شبها کار میکنم و به روز و برنامه مغازه بستگی دارد. اگر در طول هفته روزی هفت یا هشت ساعت کار نکنم آخر هفتهها حدود ١٠ ساعت کار میکنم، از هشت شب تا شش صبح.
کارگرهای فستفود چگونه روزگار میگذرانند؟
به سختی. اجازه دهید کمی توضیح دهم. طی پنج سال گذشته اجارهبها کمتر شده و شما میتوانید با ١٥٠ یورو جایی برای زندگی پیدا کنید – نه جای خیلی خوب ولی لااقل سقفی بالای سرتان هست. بیشتر مردم حدود ٢٠٠ یورو اجاره میدهند. صورتحسابهای دیگر مثل گاز، آب و برق هم چیزی حدود ٢٥٠ یورو میشود. اگر درآمد شما ٥٠٠ یورو باشد، که حداقل دستمزد است و درآمد تقریبا بیشتر کارگران فستفود همین حدود است، ماهانه ٥٠ یا صد یورو برای ادامه زندگی باقی میماند. اگر تنها زندگی کنید و بچه و خانوادهای نداشته باشید بهسختی میتوانید روزگار بگذرانید اما بههرحال میتوانید. اما اگر بچه داشته باشید اوضاع بدتر میشود. از بین چهار همکار من، بیشترشان بچه دارند و تنها عضو خانوادهشان هستند که کار میکنند چون شوهر یا زنشان به خاطر بحران بیکار شده است. آنها مجبورند برای حمایت از خانواده خود ١٢ تا ١٤ ساعت در روز کار کنند. این همه ساعت کارکردن غیرقانونی است اما چارهای نیست. شما واقعا کار دو نفر را انجام میدهید؛ دوبرابر استاندارد کار هفتگی: یعنی ٦٠ تا ٨٠ ساعت کار در هفته. هیچوقت بچههایتان را نمیبینید. در رستورانی که من کار میکنم ساعتی چهار یورو دستمزد میدهند و اگر این میزان ساعت کار کنید حتی ممکن است بتوانید هزار یورو درآمد داشته باشید. اما اگر در جایی کار کنید که درآمد شما هر ساعت سه یورو باشد، اوضاع بیشک بدتر میشود.
اوضاع فستفودها قبل از بحران چطور بود؟
بهتر بود اما نمیتوانم بگویم خیلی خوب بود. میتوانستید ساعتی شش یا هفت یورو درآمد داشته باشید. بیشتر رؤسا، قانون حداقل دستمزد را رعایت میکردند. برای مثال، اگر شب کار میکردید دستمزد بیشتری پرداخت میکردند. درحالحاضر تقریبا هیچجا به این صورت نیست. اگر یکشنبهها کار کنید باید ١٧٥درصد از کل دستمزد به شما اضافه حقوق دهند. اگر در تعطیلات هم کار کنید باید دو برابر دستمزد بگیرید. اما امروز هیچکدام از اینها اتفاق نمیافتد و این خلاف قانون است. کارکردن بدون بیمه، اضافه حقوق و دستمزد روزهای تعطیل عادی شده است. غمانگیز است که کارگران یکجورهایی این قضیه را بهعنوان وضع عادی جدید پذیرفتهاند.
مردم چطور با بحران کنار آمدهاند؟
در پنج سال گذشته اکثریت دوستان دوره دبیرستان من برای پیداکردن کار کشور را ترک کردهاند. بیشتر آنها به کشورهای اروپای شمالی رفتهاند. آنها پناهندههای اقتصادی هستند. بعضی در رشتهای که تحصیل کردهاند کار میکنند، مثلا مهندسی. بقیه هم در بخش خدمات غذایی کار میکنند. مثلا اگر فلسفه خوانده باشید اینجا کاری برای شما وجود ندارد و اگر هم به آلمان بروید باز هم کاری پیدا نمیکنید و به همین دلیل مجبورید در بخش خدمات غذایی کار کنید. اینجا در یونان اگر در خیابانهای شهرهای بزرگ قدم بزنید، میتوانید تأثیرات بحران را ببینید؛ از آدمهایی که در سطلهای زباله بهدنبال چیزی برای خوردن میگردند تا آدمهایی که بهخاطر هیچوپوچ عصبانی میشوند و بیهیچ دلیلی شروع میکنند به دعواکردن. همه فشارهایی که در درون خودتان دارید باید به طریقی بروز یابد، گاهی هم به شکلهای نابهنجاری مثل دعواکردن. تعداد خودکشیها در سالهای اخیر خیلیخیلی زیاد بوده است. وحشتناک است. اما حالا اکثر مردم عادت کردهاند. عادتکردن به خودکشی همسایه وحشتناک است. یکروز داشتم سر کار میرفتم، به جمعیت حدود ٥٠ نفری برخوردم که زیر یک ساختمان جمع شده بودند. آقایی روی پشتبام ساختمان بود که به خاطر بدهی میخواست خودش را به پایین پرت کند. یکبار دیگر وقتی یکی از دوستانم کار میکرد پیرمردی را دیده بود که بشکه گازوئیلی را روی خودش خالی میکرد اما خوشبختانه یکی از دوستان ما آنجا بود و پیش از آنکه خودش را آتش بزند او را نجات داد. ایندست اتفاقات همیشه پیش میآید.
آیا کارگران بخش فستفود برای حقوقشان مبارزه میکنند؟
در چند سال گذشته اتحادیه «آشپزها و پیشخدمتها» تلاشها و پیکارهای زیادی در کارگاههای کوچک انجام داد. برای مثال اکثر کارگران یکی از کافههای شهر ما برای ماهها دستمزدی نگرفته بودند. شرکت آنها مدام به کارگران میگفت پولی ندارد و دستمزد آنها را در آینده پرداخت میکند. بعضی از آنها تصمیم گرفتند تقاضای دستمزد کنند و اتحادیه در کنار گروههای همبسته به آنها کمک کردند تا پولشان را بگیرند. ما از تاکتیکهای دیگری استفاده کردیم؛ تظاهرات در مقابل نانوایی، نشر عمومی شرایط سخت کار در یک کارگاه خاص و درخواست تحریم مغازه. این پیکار بزرگی در تسالونیکی بود و پس از آن تظاهراتهای کوچک زیادی برای کارگران به راه افتاد تا حقوق خود را بازپس گیرند. در بیشتر این مبارزهها کارگران به همه طلبهای خود رسیدند. میدانم هنوز هم در بسیاری از مغازههای این بخش چنین اتفاقاتی میافتد. مسخره است. وقتی کسی از شما میپرسد کار میکنید یا نه و شما میگویید بله، آنها با تعجب میگویند «وای، شما کار میکنید؟». سؤال بعدی همیشه این است: «آیا دستمزدتان را پرداخت میکنند؟» و اگر شما بگویید بله، آنها میگویند: «وای، حداقل شما دستمزدی دارید. باید خوشحال باشید که شغلی دارید».بههمین خاطر متقاعدکردن کارگران برای مبارزه، کار سختی است. واقعیت این است که بسیاری از کارگران دستمزدی نمیگیرند یا فقط صد تا ٢٠٠ یورو در ماه درآمد دارند. رئیس میگوید: «به خاطر بحران، این همه پولی است که میتوانم به تو دهم، میخواهیاش؟» اما بخش مضحک ماجرا اینجاست که شما میتوانید ببینید کسبوکار بهصورت معمول است و مشتریها به رستوران میآیند. میتوانید پولهایی را ببینید که از طریق دستان شما به صندوق میرسد. رؤسا از نرخ بالای بیکاری برای پایین نگهداشتن دستمزدها یا اصلا ندادن آن استفاده میکنند».
در بخشهای دیگر هم درگیری و تلاشی در جریان بوده است؟
مبارزات زیادی در جریان بوده است. برای مثال، وقتی رستوران «اپلبی» در تسالونیکی بسته شد کارگران چند ماه آن را اشغال کردند. مالک ساختمان درنهایت با کمک پلیس آنها را بیرون کرد اما همین موضوع الهامبخش کارگران دیگری در یک کارخانه کود شیمیایی شد. در سال ٢٠١٢ کارفرمایان برآن شدند کارخانه را تعطیل کنند و کارگران تصمیم گرفتند خودشان کارخانه را اداره کنند. آنها از وزارت کار میخواستند قانونی برای چنین موقعیتهایی تصویب کند که اگر کارفرمایان محل کسبی را تعطیل کردند کارگران حق داشته باشند خودشان آن کسبوکار را ادامه دهند. در آن زمان سیریزا که هنوز به قدرت نرسیده بود از آنها حمایت کرد اما سیریزا هنوز به وعدههایش عمل نکرده و حالا احتمال دارد این کارخانه با حکم دادگاه تعطیل شود. شاید یکی از بزرگترین مثالهای خودگردانی کارگران در یونان اشغال رادیو و تلویزیون عمومی یونان از سوی کارمندانش بود، آنهم پس از تعطیلی این شبکه توسط حزب دموکراسی نوین. دموکراسی نوین رادیو و تلویزیون عمومی یونان را تعطیل و برای پخش تبلیغات حزب، شبکه دولتی جدیدی افتتاح کرد. بسیاری از کارگران، ساختمان رادیو و تلویزیون را اشغال و آن را تحت کنترل درآوردند و آنتنهای تلویزیونی غیرقانونیای را در سراسر شهرها راهاندازی کردند. کارگران رادیکالتر شدند: آنها در تعامل با جنبشهای مختلف، کمکم در جنبشهای اجتماعی شهرها نمایان شدند. برای اولینبار رادیو و تلویزیون یونان عمومی بود و نه دولتی. آنها مرکز رادیو و تلویزیون را اشغال کردند و بهعنوان داوطلب بهصورت غیرقانونی دو سال آن را اداره کردند. اوایل با پلیس مشکل داشتند اما مبارزه بسیار گسترده بود و مردم از همه جای کشور حامی این کارگران بودند. دولت میترسید آنها را دنبال کند بهویژه درست قبل از انتخابات. اگر این کار را میکرد وجههاش خراب میشد و درضمن تلویزیون و دستگاههای تبلیغاتی خودش را هم داشت، در کنار حامیانی که با این کارگران مخالف بودند.
پس از انتخاب سیریزا هیچکدام از اینجور مشکلات حل شدهاند؟
در مورد رسانهها سیریزا مرکز تلویزیون دولتی را تعطیل کرد؛ تلویزیونی که دموکراسی نوین برای پخش تبلیغات حزب خود به راه انداخته بود. بعد هم رادیو و تلویزیون دولتی یونان را با کارمندان سابقش که بیکار شده بودند بازگشایی کرد. این پیروزی بزرگی بود. اما اوضاع بیشتر کارگران همچنان بد است. نمیتوانم بگویم چیزهای زیادی برای کارگران تغییر کرده است. سیریزا گفته بود میتواند دستمزدها را به ٦٠٠ یورو برساند و یک سال بعد از آنکه انتخاب شد تا ٧٠٠ یورو افزایش دهد. اما هیچکدام از این وعدهها را عملی نکرد. در طول پنجماه گذشته آنها بین بروکسل و آتن در رفتوآمد بودند تا مذاکره کنند. یکی از کارهای خوبی که انجام دادهاند کمکردن تعداد تمبرهای مورد نیاز برای دریافت بیمه از صد عدد به ٥٠ عدد است. آنها حق ویزیت پنج یورویی را در بیمارستانها لغو کردند ولی هنوز هم برای دارو باید پول داد. اگر هیچ بیمهای نداشته باشید باید هزینه کامل درمان را بپردازید و اگر بیمه باشید دولت بخشی از آن را میپردازد. سیریزا قانونی هم تصویب کرد که طبق آن کودکان مهاجرانی که در یونان به دنیا میآیند شهروند این کشور محسوب میشوند. دستکم این شروع خوبی برای بسیاری از مهاجران است. برای جنبشها هم یکچیز فرق کرده: خشونت پلیس به طرز چشمگیری کم شده است.
وقتی دموکراسی نوین در قدرت بود برای رفتن به تظاهرات و نفسکشیدن در برابر گاز اشکآور بهکلاه ایمنی و ماسک نیاز داشتیم. خشونت پلیس بیش از حد بود. حتی اگر بیرون از تظاهرات هم باشید بازهم بودن در چنین فضایی حس خوبی ندارد، احتمالا فکر میکنید تظاهرکنندگان تروریست هستند. بعد از انتخابات این فضا فورا تغییر کرد و حالا نه پلیسی در تظاهرات هست و نه خشونتی.
فکر میکنید مردم یونان باید چکار کنند؟
در چند سال گذشته، یونانیها بهویژه جوانان و کارگران کوشیدهاند پرونده مشخصات خود را تغییری ندهند تا شغل و دستمزدشان حفظ شود ولو دستمزد ماهی حدود ٥٠٠ یورو بدون بیمه. مردم باید به آینده خود و فرزندانشان فکر کنند. باید حق و حقوق خود را از کارفرمایان مطالبه کنند. مطالبه حقوق از کارفرما وظیفه شماست. همه ما باید این کار را انجام دهیم اگر میخواهیم فرزندانمان زندگی مناسب و معقولی داشته باشند. من درباره احزاب سیاسی حرف نمیزنم، حرف من درباره استفاده از قدرت کارگران برای احیای نظارت بر زندگیها و جوامع با اقدام جمعی است.
من عضو اتحادیه آشپزها و پیشخدمتهای تسالونیکی هستم؛ اتحادیهای برای همه کارگران بخش غذا. هرکسی که در جایی مرتبط با غذا کار میکند، میتواند به این اتحادیه بپیوندد. این اتحادیه از نظر قانونی ثبت شده اما با دیگر اتحادیههای اداری متفاوت است، چراکه ما در درون اتحادیه احزاب سیاسی مختلف و فعال نداریم و به هیچ حزب سیاسیای هم متعهد نیستیم.
ما همه کارگریم، همه مشکلات مشابهی داریم، ما هیچ هیأتمدیرهای نداریم که برایمان تصمیم بگیرد، همه تصمیمات ما در مجمع عمومی گرفته میشود. درحالحاضر ماهانه دو مجمع داریم که همه اعضا در آن شرکت میکنند. هیأتمدیره منتخب این مجمع پنج نفرند، ولی ما اشخاصی را برای هیأتمدیره اتحادیه انتخاب میکنیم که رئیس کارگاه آنها را تهدید به اخراج کرده باشد، چون قانونی در یونان هست که بنابر آن نمیتوان یکی از مقامات اتحادیه را اخراج کرد. البته قدرت ما فقط به خاطر قانون نیست، بلکه به این دلیل است که رئیس یک واحد میداند اگر بخواهد سربهسر شما بگذارد افرادی بیرون از مغازه دست به تظاهرات میزنند.
پیش از بحران «سندیکالیسم»، «اتحادیه» و واژگانی از این دست مردم را میترساند. فکر میکردند این یعنی تو هم عضوی از یک حزب سیاسی فاسد هستی، از حزب حقوق میگیری و هیچ کاری هم نمیکنی، یکجورهایی طرف رؤسایی نه طرف کارگران، مشکل میتوان کارگران را متقاعد کرد به چنین سازمانی بپیوندند. ولی این نوع اتحادیه که من عضوش هستم - اتحادیه پایه - در سالهای اخیر پس از بحران برای مردم شناختهتر شده است. کارگران بخش خدمات غذایی در آتن، یانینا و دیگر شهرها مشغول ساختن اتحادیههای پایه هستند. من از استفاده از واژههایی مانند «جنبش کارگری» و «طبقه کارگر» دست برداشتهام، چون نمیخواهم در دفاع از کارگران جوری حرف بزنم که انگار یک توده بیتفاوت و یکدست هستند. هر کارگری با دیگری تفاوت دارد. ولی در سالهای اخیر پس از بحران میتوان دید جامعه دوقطبی شده. اگر کسبوکار خوب پیش نرود و شما هم زن و بچه داشته باشید ولی رئیس بگوید پولی در بساط ندارد، چارهای ندارید بین دو گزینه یکی را انتخاب کنید: آیا کسبوکار رئیستان برایتان مهمتر است یا خانوادهتان؟ خیلی ساده است. باید شکم زن و بچههایتان را سیر کنید. و این یعنی باید مبارزه کنید همان کاری که ما در اتحادیه آشپزها و پیشخدمتها انجام میدهیم.
معنای «نه» مردم در همهپرسی چیست؟ آیا کارگران این «نه» را به معنای بازگشت به دراخما میدانند؟
مطمئن نیستم اکثر آدمهایی مثل من - کارگرانی که در خدمات غذایی کار میکنند - بدانند «نه» همهپرسی چه معنایی دارد. هیچکس سعی نکرد توضیحی دهد یا نقشه راه دومی (Plan B) را ترسیم کند که اگر منطقه یورو را ترک کنیم چه میشود. سیریزا نمیخواهد یورو را ترک کند یا شاید هنوز نتوانسته دریابد ترک یورو چه شکل و شمایلی دارد. راستش من الان با یورو فقیرم، با دراخما هم فقیر خواهم بود، ولی بهنظرم «نه» همهپرسی آغازی است برای اعاده شأن و شرافتمان. هیچ شرافتی در زندگی کنونی ما نیست. با همه این حرفها، مهم نیست نتیجه همهپرسی چه باشد. تفاوتهای طبقاتی همچنان پابرجاست، من کارگر خواهم بود و رئیسم رئیس خواهد ماند. و مبارزه ادامه خواهد داشت.