مسکو جای پای خود را در جنوب قفقاز محکم میکند
پاسپورت روسی
ساعت 24-تغییر ماهیت چالشها؛ جابهجایی مفاهیم و دگرگونسازی بافت و حجم بحرانها؛ یکی از راههای میانبر برای دستیابی به منافع بیشتر با هدف تامین ایدهآلهای امنیت ملی دولتها؛ ورود به جغرافیای سیاسی تازه است. این امر به معنی ایجاد یک بحران برای خارج شدن از بحران کهنهای است که قابلیتهای خود را از دست داده و سوخته محسوب میشود تا با تعریف جدیدی؛ مسیرهای تازهای برای پیمایش سیاسی و نظامی- امنیتی طی شود.
در سیاست خارجی مدون و هدفمند؛ زایش سرزمینها و مناطق جداییطلب که در قالبهای تجزیهطلبانه به دنبال استقلال از مرکز هستند؛ یکی از راههای موجود برای عبور از نگرانیهای زنگ زده؛ اما همچنان خطرناک است که مورد توجه قدرتها قرار دارد. بخشی از محققین؛ مطالعات تجزیهشناسی خود را عمدتا بر جغرافیای آسیا و شرق اروپا متمرکز کردهاند در حالی که کانونهای قرمز متعددی از تمایلات جداییطلبان و نواحی استقلالطلب در بخشهایی از اروپا وجود دارند که با توجه به تعاریفی که از تمدن و فرهنگ و به اصطلاح دموکراسی اروپا وجود دارد؛ باور وجود چنین کششها و خواستهایی را در این حوزه؛ دشوار مینماید که میتوان به نواحی بلژیک و سوییس اشاره کرد. در حقیقت ریشه دو جنگ جهانی هم؛ در آثار و افکار استقلالطلبانه بود و عامل جدی تصادمات بین جوامع مختلف ایالات متحده نیز نه ترامپ و بایدن؛ بلکه منطق و آرای جداییطلب برخاسته از جنگهای داخلی امریکا بین شمال و جنوب است. منافع برخی کشورها ایجاب کرده تا کانونهای استقلالطلب به نفع اهداف کوتاه، میان و درازمدت فعال نگاه داشته شوند. من در این مورد میتوانم به «ساردنیا» و «تیرول جنوبی» و «پادانیا» ایتالیا؛ «کاتالونیا» و «باسک» اسپانیا؛ اسکاتلند؛ فلاندر بلژیک که بخشهایی از آن خواهان الحاق به فرانسه و آلمان هستند؛ «باواریا» آلمان؛ و «آلزاس» فرانسه که دنبال الحاق به آلمان به عنوان خاک اصلی خود است؛ «والونیا جنوبی» به فرانسه؛ جزیره «کرس»؛ «دونتسک» و «لوهانسک» اوکراین به روسیه و «کریمه» اوکراین به روسیه که اکثریت روس دارد و سرانجام نیز رای به الحاق دادند؛ «سیسیلیای علیا» به لهستان و «ایستریا» کرواسی؛ «ژکی لند» رومانی به مجارستان؛ «سیلسیا» و «موراویای» چک؛ «وایون»های فرانسوی زبان بلژیک؛ «برتون»های فرانسه؛ «گرینلند»؛ «ترانسیلوانیای» رومانی؛ مجارهای اسلواک؛ «دنیستر» مولداوی که به روسیه متمایل هستند یا «گاگائوز»ها که ترکان اویغور رومانی هستند و به ترکیه میل دارند؛ اشاره کنم. این اطلس بسیار وسیع است و برخلاف باور بسیاری از مردم دنیا حتی مناطق سیبری روسیه را نیز در بر میگیرد که بخش بزرگی از آن مربوط به لهستانیها و اوکراینیهای در تبعید سیبری بوده است. استقلالطلبی «چچن»ها نیز موجب تیره شدن بخشی از مناسبات روسیه با ترکیه شده بود. «کارلیا» روسیه برای فنلاند و سوئد نیز جذابیت دارد یا علاقه «سین کیانگ» چین به ترکیه قوی است که مجموع تمام این مسائل بر محور جمعیتسازی برای دولتها به عنوان ابزارهای اعمال فشار در دیپلماسی خارجی مطرح هستند و این مسیری است که هنوز نیز با قوت تمام؛ دنبال میشود. در سال 2012 میلادی حداقل 25 ایالت امریکا رسما خواهان جدا شدن از ترکیب ایالات متحده امریکا شدند و درخواست رسمی خود را نیز به رییسجمهوری ارسال کردند که تگزاس و کالیفرنیا نیز در لیست تجزیهطلبان وجود داشتند. پاسپورت؛ از جمله ابزارهای قانونیسازی ایجاد جمعیتهای مورد نظر در جغرافیاهای مختلف است. این شیوه از سوی برخی کشورها از جمله روسی ه پیاده و اعمال شده است. در تازهترین تحولات نه چندان آشکارساز شده در قرهباغ؛ گفته میشود، کرملین درصدد صدور پاسپورت برای اتباع ارمنی ساکن در قرهباغ است که در صورت پیاده شدن این طرح؛ ابعاد چنین شیوهای در دیپلماسی منطقهای بسیار حائز اهمیت و قابل توجه است چراکه بخش عمدهای از مولفات امنیت ملی قفقاز جنوبی را تحت تاثیر قرار میدهد و بازی قدرتها در این نواحی را پیچیده میکند. این شیوه بعد از تحولات نظامی قرهباغ در دهه 90 میلادی از سوی جمهوری ارمنستان به عنوان یک اولویت و اصل در جذب جوامع ارمنی دنیا به ارمنستان و حتی استقرار آنان در قرهباغ دنبال میشد و در قبال خود ارامنه قرهباغ نیز اجرا شده بود و مردم ارمنی منطقه؛ امکان استفاده از پاسپورت به اصطلاح جمهوری ناگورنو قرهباغ را به دلیل عدم شناسایی رسمی آن به عنوان یک کشور مستقل از سوی دولتها و سازمان ملل؛ نداشتند و هر چند تشکیلات سیاسی محلی از مسافران خارجی تا 10 دلار هزینه ویزا دریافت میکرد ولی خود آنان از پاسپورت ارمنستان استفاده میکردند و حتی مقامات دولت خودخوانده قرهباغ برای مسافرتهای خارجی خود از پاسپورت جمهوری ارمنستان استفاده میکردند که نمونه آن مسافرتهای «:باکو ساهاکیان» به عنوان رییسجمهور خودخوانده قرهباغ به پاریس؛ مسکو و واشنگتن بود. اجرای پروژه روسی پاسپورت تکرار تجربه کریمه و اوستیای جنوبی(گرجستان) خواهد بود. روسیه با ارایه پاسپورت روسی به اتباع ارمنی جمهوری آذربایجان در قرهباغ چه سیاستی را دنبال میکند؟ تاثیر این رفتار مسکو بر مناسبات محلی قرهباغ چه میتواند باشد؟ واکنش دولتهای آذربایجان و ارمنستان به این مساله و اصولا جایگاه ارامنه قرهباغ در سیاست خارجی روسیه چیست؟
با شرایط جدید ناشی از ترک مناقشه نظامی بین آذربایجان و ارمنستان؛ به طور طبیعی ساکنان ارمنی قرهباغ مجددا به عنوان اتباع آذربایجان شناخته میشوند و بنا به همین موضوع امکان استفاده از پاسپورت سابق محلی و پاسپورت ارمنستان را نخواهند داشت و باید از گذرنامههای آذربایجان استفاده کنند ولی گزینه سوم آنان داشتن پاسپورت روسی خواهد بود که با توجه به دوستی تاریخی بین ارامنه و روسها و تاثیر این دو در معادلات و سیاستهای خارجی منطقهای خود و زندگی تعداد زیادی از ارامنه به عنوان شهروندان روسی در فدراتیو روسیه و علایق قوی و مثبت ارامنه به روسها؛ گزینه مناسبتری برای جمعیت ارمنی قرهباغ خواهد بود. صرف نظر از ابعاد حقوقی این اقدام روسیه و اینکه آیا دولت باکو قادر خواهد بود با تعمیق مناسبات با مسکو یا توسل به سازمانهای جهانی مانند سازمان ملل یا حتی دیوان لاهه؛ مانع از این اقدام احتمالی روسیه شود باید گفت دریافت پاسپورت روسی از سوی ارامنه منطقه؛ آنان را به شهروندان روسی تبدیل خواهد کرد و عملا تحتالحمایه کرملین قرار میگیرند و جمعیت ارامنه روسیه در زمان بسیار کوتاهی؛ دهها هزار نفر افزایش پیدا خواهد کرد. توجه داشته باشید که در سال 2014 بالغ بر 10 درصد مردم ارمنستان تبعه روسیه بودند و روند مهاجرت مهاجرین از جمله ارامنه به روسیه موجب تشدید قوانین مهاجرت این کشور برای اتباع خارجی شد و شهروندان خارجی برای ادامه برخورداری از کار؛ بازنشستگی و بیمههای اجتماعی و درمانی مجبور به قبول تابعیت روسیه شدند و ارامنه زیادی در این راستا تابعیت روسیه را قبول کردند. با توسعه عامل جمعیتی از طریق تبدیل شهروندان ارمنی آذربایجان ساکن قرهباغ به اتباع ارمنی روسیه؛ قدرت و نفوذ محلی روسها در قرهباغ افزایش یافته و منجر به تقویت تاثیر و جایگاه روسیه در مدیریت محلی قرهباغ و اعمال اراده بر تصمیمات محلی باکو خواهد شد که قطعا در جهت تامین منافع امنیت ملی روسیه تعریف خواهد شد. در چنین شرایطی ایروان نگرانی خاصی نخواهد داشت چراکه روسها تا وقتی که منافع آنان در ارمنستان تامین شود بر ضد ایروان عمل نمیکنند و ارمنستان نیز به دلیل نیازهای گسترده خود به روسیه و تمایلات سنتی خود به روسها؛ هیچوقت علیه منافع مسکو اقدام نخواهد کرد و اصولا ارمنستان دارای قابلیت و ظرفیت؛ امکان اقدام بر ضد منافع روسیه را ندارد. پاسپورت روسی حاشیه امنیتی ارامنه منطقه را بیشتر میکند. این شکل از کشورگشایی نامریی؛ نفوذ رسمی مسکو در باکو را به دنبال خواهد داشت و حتی اکنون که صرفا در قالب به اصطلاح صلحبانی روسی مطرح است؛ استقلال آذربایجان مخدوش شده که آثار خود را بعدها نشان خواهد داد. با پاسپورت روسی قرهباغ تبدیل به چوب دوسر جادویی برای روسیه میشود که هم در باکو جادو خواهد کرد هم در ارمنستان؛ چراکه در ارمنستان نیز به همین سبب نفوذ روسیه به مراتب بیشتر از گذشته خواهد شد و هر دولتی که بعد از پاشینیان روی کار بیاید زیر سایه روسها کار خواهد کرد. زمانی که ارامنه قرهباغ؛ شهروند روس شناخته شوند عملا دولت آذربایجان، دولت آنان محسوب نخواهد شد و طبعا شهروندان ارمنی تغییر تابعیت داده؛ در مواردی مانند انتخابات یا مقررات سربازی؛ ملزم به رعایت بسیاری از قوانین داخلی کشور آذربایجان نخواهند بود و امکان اعمال بخش عمدهای از قوانین کشور را از دست خواهند داد. هر نوع رفتار منفی احتمالی باکو نسبت به چنین جامعهای؛ مناسبات آذربایجان و روسیه را متاثر خواهد کرد ولی در صورت هماهنگ بودن سیاستهای مسکو و باکو؛ کرملین ارامنه تازه تبعه شده خود را در قرهباغ؛ کنترل خواهد کرد. بدین شکل روسیه نقش خود را در ایجاد توازن قوا یا بر هم زدن آن و ایجاد فضا و شرایط منفی امنیتی برای جمهوری آذربایجان افزایش خواهد داد و میتواند در موقعیتهای ایجابی؛ به نام دفاع از شهروندان خود؛ مانند اوستیا گرجستان مداخله سنگین نظامی داشته باشد و به سرعت آن را به اتفاق کشورهای همپیمان به رسمیت بشناسند؛ همانگونه که اکنون بیش از 12 سال است اوستیا با مدیریت غیرمستقیم روسها اداره میشود و دولت مرکزی گرجستان به رغم داشتن متحدین غربی و برخورداری از حمایت امریکا عملا قادر به انجام هیچ واکنشی در برابر قدرت نظامی روسیه نیست. باید توجه داشت که صرف واقع شدن قرهباغ در داخل خاک آذربایجان و عدم دسترسی زمینی روسیه به این منطقه به دلیل واقع شدن گرجستان و آذربایجان یا ارمنستان نمیتواند به معنای عدم امکان روسها برای مداخلات نظامی باشد و روسها این مساله را در کریمه ثابت کردهاند. ضمن آنکه روسها در حال حاضر حداقل 4000 نیروی نظامی و ادوات جنگی مهم در خاک آذربایجان دارند که به آنان توان عملیاتی در قرهباغ را میدهد و در شرایط بسیار حاد میتوانند از ارتش ارمنستان طبق معاهدات دوجانبه بین مسکو و ایروان استفاده کنند و حتی قابلیت عملکرد مشابه کریمه را نیز دارند و به همان شکل که از کریمه یا دونتسک اراده خود را بر کییف اعمال میکنند و بر معادلات سیاسی داخلی اوکراین تاثیر میگذارند، میتوانند بر آرای دولت مرکزی در باکو هم تاثیر قوی بگذارند. مسکو حتی در موقعیتی قرار میگیرد که میتواند درخواست الحاق قرهباغ به خود را مطرح کند و یا در یک زمانی نسبتا طولانی در چارچوب قراردادهایی با ارمنستان؛ قرهباغ تحتالحمایه و ضمیمه شده به خاک خود را به ارمنستان هدیه کند و یا آن را مانند آلاسکا بفروشد. با این روند ارمنستان خواهد توانست بدون جنگ دوباره مالک قرهباغ شود و قرهباغ یا تبدیل به یک جمهوری مستقل میشود یا جزو مناطق تحت نفوذ روسیه در خاک آذربایجان خواهد شد. در چنین شرایطی آذربایجان مجبور است برای اعمال حاکمیت خود بر قرهباغ با روسها رودررو شود و با توجه به عدم امکان مقابله نظامی با مسکو به راههای دیپلماتیک روی خواهد آورد که باز با توجه به تجربه 28 سال مذاکره و حتی جنگ با دولتی مثل ارمنستان بر سر قرهباغ؛ که به مراتب از روسیه ضعیفتر است؛ به زمان بیشتری برای مذاکرات سیاسی در مورد قرهباغ نیاز خواهد داشت و بازیهای مینسک، مسکو و آلمان دوباره از نو تکرار خواهند شد که کاملا بینتیجه خواهند بود. من بعید میدانم روسها به دلیل تغییر تابعیت ارامنه محلی؛ به سادگی از موقعیتهای برجستهای که به سبب شرایط جغرافیایی قرهباغ به دست میآورند؛ چشم بپوشند. البته اگر قرار باشد قرهباغ با این سناریو به ارمنستان داده شود، روسها در قبال آن امتیازاتی از ایروان خواهند گرفت که ارامنه هیچوقت قادر نباشند دوباره دست به انقلابهای رنگی زده و منافع روسیه را بخطر بیندازند. پاسپورت روسیدار شدن؛ موجب تشدید برخوردها بین صلحبانان روسی و ارتش آذربایجان و جسور شدن ارامنه در برابر دولت محلی باکو در این منطقه میشود و این مسائل تنها با ایجاد هماهنگی و تشریک مساعی برای حفظ منافع باکو و مسکو از سوی یکدیگر قابل کنترل خواهند بود. قرهباغ میتواند کریمه دوم و یا سوریه دوم برای مسکو باشد و دومین ناحیه برای اصطکاک یا همکاری بین ترکیه و روسیه شود. حتی من معتقدم میتواند علیه سیاستهای ایروان در برابر روسها به کار گرفته شود تا از تکرار پدیدههایی مانند پاشینیان در ایروان جلوگیری کند. احساس ناامنی تنها چیزی است که در حال حاضر در قرهباغ وجود دارد. نیروهای صلحبان معمولا یک نیروی چند ملیتی است ولی نیروهای روس؛ نیروی تکملیتی بدسابقهای است که خود از عوامل ناامنی در قرهباغ بوده و محرک اصلی شورشهای محلی چه در دوران شوروی و چه در دوره کنونی بوده است. در واقع نیروهای روس به معنای واقعی کلمه؛ صلحبان نیستند و اهداف مشخص و خاصی را در راستای تامین منافع مسکو دنبال میکنند. باید توجه شما را به یک نکته مهم جلب کنم و آن اینکه ما با دو گزارش راجع به نیروهای روس در قرهباغ روبهرو هستیم. گزارشی که میگوید ارتش روسیه در منطقه حضور داشته و شامل یک نیروی 3000 نفری بوده و گزارشی که میگوید صلحبانان روس مربوط به تیپ 15 موتوری ارتش روسیه هستند که تخصص 2000 نیروی آن؛ انجام ماموریتهای صلحبانی است. در صورت صحت کامل این گزارشات؛ باید گفت ما اکنون در قرهباغ با یک نیروی به اصطلاح صلحبان 6000 نفری روبهرو هستیم که اصولا برای یک حوزه جغرافیایی در حد قرهباغ و بحران قابل کنترل آن که در کنترل نیز است؛ نیروی پرتعداد غیرضروری محسوب میشود که شکبرانگیز است چراکه نیروهای صلحبان واقعی چندملیتی؛ در مناطق بسیار فعال جنگی؛ به خصوص در آفریقا که تنشهای نظامی در آن به مراتب بسیار بیشتر از قرهباغ بودهاند؛ به مراتب کمتر از این تعداد حضور داشتهاند و حضور این تعداد نیروی به اصطلاح صلحبان صرفا روس تردیدهای جدی نسبت به اهداف واقعی نیروی مزبور ایجاد میکند. یک نکته مهم دیگر در اینجا امکان بازگشت شرایط به جنگ اول قرهباغ با نتایج مشخص آن است. در شرایط فعلی مسائل بعد از این فرق خواهد کرد. من انتظار دارم تغییرات سیاسی ویژهای در ایروان روی دهد و متعاقب آن ارامنه مخالف ترک قرهباغ؛ دست به نافرمانیهای سازماندهی شده بزنند و حتی به جنگهای چریکی روی بیاورند. نیروهای روس وارد موقعیت خاصی شدهاند که بعد از 30 سال از فروپاشی شوروی به آنها روی آورده است. از نظر استراتژیستهای قدیم؛ روسها به اندازه جغرافیای قرهباغ به خلیج فارس نزدیک شدهاند ولی این مساله بیشتر از نظر دستیابی روسیه به موقعیتهای جغرافیایی دست نخوردهای جالب توجه میشود که به روسها امکان استقرار در موقعیتهای محکم نظامی و جاسوسی را میدهد. روسیه بر کریدورهای امنیت و انرژی قفقاز و کشورهای آذربایجان، ترکیه و گرجستان دید خوبی پیدا میکند و توان آسیبپذیری این مسیرها و در نتیجه به چالش کشیدن حساسیتهای این 3 کشور را در اختیار میگیرند. پروندههای آبخازیا، اوستیا، کریمه و برخی دیگر از حوزههای مورد علاقه روسیه اکنون به درد استراتژیستهای روس میخورد تا جای پای خود را در جنوب قفقاز محکم کنند و وارد معاملات منطقهای شوند. تمام این ملاحظات بر موضوع تعیین وضعیت حقوقی قرهباغ در آینده تاثیر خواهد گذاشت.
با شرایط جدید ناشی از ترک مناقشه نظامی بین آذربایجان و ارمنستان؛ به طور طبیعی ساکنان ارمنی قرهباغ مجددا به عنوان اتباع آذربایجان شناخته میشوند و بنا به همین موضوع امکان استفاده از پاسپورت سابق محلی و پاسپورت ارمنستان را نخواهند داشت و باید از گذرنامههای آذربایجان استفاده کنند ولی گزینه سوم آنان داشتن پاسپورت روسی خواهد بود که با توجه به دوستی تاریخی بین ارامنه و روسها و تاثیر این دو در معادلات و سیاستهای خارجی منطقهای خود و زندگی تعداد زیادی از ارامنه به عنوان شهروندان روسی در فدراتیو روسیه و علایق قوی و مثبت ارامنه به روسها؛ گزینه مناسبتری برای جمعیت ارمنی قرهباغ خواهد بود. صرف نظر از ابعاد حقوقی این اقدام روسیه و اینکه آیا دولت باکو قادر خواهد بود با تعمیق مناسبات با مسکو یا توسل به سازمانهای جهانی مانند سازمان ملل یا حتی دیوان لاهه؛ مانع از این اقدام احتمالی روسیه شود باید گفت دریافت پاسپورت روسی از سوی ارامنه منطقه؛ آنان را به شهروندان روسی تبدیل خواهد کرد و عملا تحتالحمایه کرملین قرار میگیرند و جمعیت ارامنه روسیه در زمان بسیار کوتاهی؛ دهها هزار نفر افزایش پیدا خواهد کرد. توجه داشته باشید که در سال 2014 بالغ بر 10 درصد مردم ارمنستان تبعه روسیه بودند و روند مهاجرت مهاجرین از جمله ارامنه به روسیه موجب تشدید قوانین مهاجرت این کشور برای اتباع خارجی شد و شهروندان خارجی برای ادامه برخورداری از کار؛ بازنشستگی و بیمههای اجتماعی و درمانی مجبور به قبول تابعیت روسیه شدند و ارامنه زیادی در این راستا تابعیت روسیه را قبول کردند. با توسعه عامل جمعیتی از طریق تبدیل شهروندان ارمنی آذربایجان ساکن قرهباغ به اتباع ارمنی روسیه؛ قدرت و نفوذ محلی روسها در قرهباغ افزایش یافته و منجر به تقویت تاثیر و جایگاه روسیه در مدیریت محلی قرهباغ و اعمال اراده بر تصمیمات محلی باکو خواهد شد که قطعا در جهت تامین منافع امنیت ملی روسیه تعریف خواهد شد. در چنین شرایطی ایروان نگرانی خاصی نخواهد داشت چراکه روسها تا وقتی که منافع آنان در ارمنستان تامین شود بر ضد ایروان عمل نمیکنند و ارمنستان نیز به دلیل نیازهای گسترده خود به روسیه و تمایلات سنتی خود به روسها؛ هیچوقت علیه منافع مسکو اقدام نخواهد کرد و اصولا ارمنستان دارای قابلیت و ظرفیت؛ امکان اقدام بر ضد منافع روسیه را ندارد. پاسپورت روسی حاشیه امنیتی ارامنه منطقه را بیشتر میکند. این شکل از کشورگشایی نامریی؛ نفوذ رسمی مسکو در باکو را به دنبال خواهد داشت و حتی اکنون که صرفا در قالب به اصطلاح صلحبانی روسی مطرح است؛ استقلال آذربایجان مخدوش شده که آثار خود را بعدها نشان خواهد داد. با پاسپورت روسی قرهباغ تبدیل به چوب دوسر جادویی برای روسیه میشود که هم در باکو جادو خواهد کرد هم در ارمنستان؛ چراکه در ارمنستان نیز به همین سبب نفوذ روسیه به مراتب بیشتر از گذشته خواهد شد و هر دولتی که بعد از پاشینیان روی کار بیاید زیر سایه روسها کار خواهد کرد. زمانی که ارامنه قرهباغ؛ شهروند روس شناخته شوند عملا دولت آذربایجان، دولت آنان محسوب نخواهد شد و طبعا شهروندان ارمنی تغییر تابعیت داده؛ در مواردی مانند انتخابات یا مقررات سربازی؛ ملزم به رعایت بسیاری از قوانین داخلی کشور آذربایجان نخواهند بود و امکان اعمال بخش عمدهای از قوانین کشور را از دست خواهند داد. هر نوع رفتار منفی احتمالی باکو نسبت به چنین جامعهای؛ مناسبات آذربایجان و روسیه را متاثر خواهد کرد ولی در صورت هماهنگ بودن سیاستهای مسکو و باکو؛ کرملین ارامنه تازه تبعه شده خود را در قرهباغ؛ کنترل خواهد کرد. بدین شکل روسیه نقش خود را در ایجاد توازن قوا یا بر هم زدن آن و ایجاد فضا و شرایط منفی امنیتی برای جمهوری آذربایجان افزایش خواهد داد و میتواند در موقعیتهای ایجابی؛ به نام دفاع از شهروندان خود؛ مانند اوستیا گرجستان مداخله سنگین نظامی داشته باشد و به سرعت آن را به اتفاق کشورهای همپیمان به رسمیت بشناسند؛ همانگونه که اکنون بیش از 12 سال است اوستیا با مدیریت غیرمستقیم روسها اداره میشود و دولت مرکزی گرجستان به رغم داشتن متحدین غربی و برخورداری از حمایت امریکا عملا قادر به انجام هیچ واکنشی در برابر قدرت نظامی روسیه نیست. باید توجه داشت که صرف واقع شدن قرهباغ در داخل خاک آذربایجان و عدم دسترسی زمینی روسیه به این منطقه به دلیل واقع شدن گرجستان و آذربایجان یا ارمنستان نمیتواند به معنای عدم امکان روسها برای مداخلات نظامی باشد و روسها این مساله را در کریمه ثابت کردهاند. ضمن آنکه روسها در حال حاضر حداقل 4000 نیروی نظامی و ادوات جنگی مهم در خاک آذربایجان دارند که به آنان توان عملیاتی در قرهباغ را میدهد و در شرایط بسیار حاد میتوانند از ارتش ارمنستان طبق معاهدات دوجانبه بین مسکو و ایروان استفاده کنند و حتی قابلیت عملکرد مشابه کریمه را نیز دارند و به همان شکل که از کریمه یا دونتسک اراده خود را بر کییف اعمال میکنند و بر معادلات سیاسی داخلی اوکراین تاثیر میگذارند، میتوانند بر آرای دولت مرکزی در باکو هم تاثیر قوی بگذارند. مسکو حتی در موقعیتی قرار میگیرد که میتواند درخواست الحاق قرهباغ به خود را مطرح کند و یا در یک زمانی نسبتا طولانی در چارچوب قراردادهایی با ارمنستان؛ قرهباغ تحتالحمایه و ضمیمه شده به خاک خود را به ارمنستان هدیه کند و یا آن را مانند آلاسکا بفروشد. با این روند ارمنستان خواهد توانست بدون جنگ دوباره مالک قرهباغ شود و قرهباغ یا تبدیل به یک جمهوری مستقل میشود یا جزو مناطق تحت نفوذ روسیه در خاک آذربایجان خواهد شد. در چنین شرایطی آذربایجان مجبور است برای اعمال حاکمیت خود بر قرهباغ با روسها رودررو شود و با توجه به عدم امکان مقابله نظامی با مسکو به راههای دیپلماتیک روی خواهد آورد که باز با توجه به تجربه 28 سال مذاکره و حتی جنگ با دولتی مثل ارمنستان بر سر قرهباغ؛ که به مراتب از روسیه ضعیفتر است؛ به زمان بیشتری برای مذاکرات سیاسی در مورد قرهباغ نیاز خواهد داشت و بازیهای مینسک، مسکو و آلمان دوباره از نو تکرار خواهند شد که کاملا بینتیجه خواهند بود. من بعید میدانم روسها به دلیل تغییر تابعیت ارامنه محلی؛ به سادگی از موقعیتهای برجستهای که به سبب شرایط جغرافیایی قرهباغ به دست میآورند؛ چشم بپوشند. البته اگر قرار باشد قرهباغ با این سناریو به ارمنستان داده شود، روسها در قبال آن امتیازاتی از ایروان خواهند گرفت که ارامنه هیچوقت قادر نباشند دوباره دست به انقلابهای رنگی زده و منافع روسیه را بخطر بیندازند. پاسپورت روسیدار شدن؛ موجب تشدید برخوردها بین صلحبانان روسی و ارتش آذربایجان و جسور شدن ارامنه در برابر دولت محلی باکو در این منطقه میشود و این مسائل تنها با ایجاد هماهنگی و تشریک مساعی برای حفظ منافع باکو و مسکو از سوی یکدیگر قابل کنترل خواهند بود. قرهباغ میتواند کریمه دوم و یا سوریه دوم برای مسکو باشد و دومین ناحیه برای اصطکاک یا همکاری بین ترکیه و روسیه شود. حتی من معتقدم میتواند علیه سیاستهای ایروان در برابر روسها به کار گرفته شود تا از تکرار پدیدههایی مانند پاشینیان در ایروان جلوگیری کند. احساس ناامنی تنها چیزی است که در حال حاضر در قرهباغ وجود دارد. نیروهای صلحبان معمولا یک نیروی چند ملیتی است ولی نیروهای روس؛ نیروی تکملیتی بدسابقهای است که خود از عوامل ناامنی در قرهباغ بوده و محرک اصلی شورشهای محلی چه در دوران شوروی و چه در دوره کنونی بوده است. در واقع نیروهای روس به معنای واقعی کلمه؛ صلحبان نیستند و اهداف مشخص و خاصی را در راستای تامین منافع مسکو دنبال میکنند. باید توجه شما را به یک نکته مهم جلب کنم و آن اینکه ما با دو گزارش راجع به نیروهای روس در قرهباغ روبهرو هستیم. گزارشی که میگوید ارتش روسیه در منطقه حضور داشته و شامل یک نیروی 3000 نفری بوده و گزارشی که میگوید صلحبانان روس مربوط به تیپ 15 موتوری ارتش روسیه هستند که تخصص 2000 نیروی آن؛ انجام ماموریتهای صلحبانی است. در صورت صحت کامل این گزارشات؛ باید گفت ما اکنون در قرهباغ با یک نیروی به اصطلاح صلحبان 6000 نفری روبهرو هستیم که اصولا برای یک حوزه جغرافیایی در حد قرهباغ و بحران قابل کنترل آن که در کنترل نیز است؛ نیروی پرتعداد غیرضروری محسوب میشود که شکبرانگیز است چراکه نیروهای صلحبان واقعی چندملیتی؛ در مناطق بسیار فعال جنگی؛ به خصوص در آفریقا که تنشهای نظامی در آن به مراتب بسیار بیشتر از قرهباغ بودهاند؛ به مراتب کمتر از این تعداد حضور داشتهاند و حضور این تعداد نیروی به اصطلاح صلحبان صرفا روس تردیدهای جدی نسبت به اهداف واقعی نیروی مزبور ایجاد میکند. یک نکته مهم دیگر در اینجا امکان بازگشت شرایط به جنگ اول قرهباغ با نتایج مشخص آن است. در شرایط فعلی مسائل بعد از این فرق خواهد کرد. من انتظار دارم تغییرات سیاسی ویژهای در ایروان روی دهد و متعاقب آن ارامنه مخالف ترک قرهباغ؛ دست به نافرمانیهای سازماندهی شده بزنند و حتی به جنگهای چریکی روی بیاورند. نیروهای روس وارد موقعیت خاصی شدهاند که بعد از 30 سال از فروپاشی شوروی به آنها روی آورده است. از نظر استراتژیستهای قدیم؛ روسها به اندازه جغرافیای قرهباغ به خلیج فارس نزدیک شدهاند ولی این مساله بیشتر از نظر دستیابی روسیه به موقعیتهای جغرافیایی دست نخوردهای جالب توجه میشود که به روسها امکان استقرار در موقعیتهای محکم نظامی و جاسوسی را میدهد. روسیه بر کریدورهای امنیت و انرژی قفقاز و کشورهای آذربایجان، ترکیه و گرجستان دید خوبی پیدا میکند و توان آسیبپذیری این مسیرها و در نتیجه به چالش کشیدن حساسیتهای این 3 کشور را در اختیار میگیرند. پروندههای آبخازیا، اوستیا، کریمه و برخی دیگر از حوزههای مورد علاقه روسیه اکنون به درد استراتژیستهای روس میخورد تا جای پای خود را در جنوب قفقاز محکم کنند و وارد معاملات منطقهای شوند. تمام این ملاحظات بر موضوع تعیین وضعیت حقوقی قرهباغ در آینده تاثیر خواهد گذاشت.