فرار از تله!
در این میان لیگ با ذهنی مغشوشتر از گذشته سراغ مدعیان را گرفت تا معلوم شود آنها که در میانه چمنزار مغبون و مغموم میشوند راهی جز تهنشین شدن در افقهای رنگ پریده ندارند.مرور هشت نبرد خاکریز چهارم، پیش از پایان پارت نخست میتواند طلوع و غروب رازهای مگو را بیشتر در دیدها قرار دهد و به یادمان بیاورد که لیگ مثل باران عجول پاییزان میگذرد و شادیها و غمها را تقسیم میکند!
چهچهه در باران
با بازگشت علی منصور حجم عظیمی از فریاد بر پیکر طلاییها ریخته شد تا بالاخره در هفته چهارم لیگ از انتهای جدول کنده شوند. زدن دو گل به نساجی ۹ نفره و چهچهه زدن در آن سوی دریای مازندران کاری کرد که آبادانیها نیشتر بر دل بگذارند و در اوج نومیدی سراغ افقهای روشن را بگیرند. آن طرفتر این ساکت الهامی بود که رو به ابرهای تیره دستمال سفید را بالا برد و دیگر دنیا را بهم نریخت.
در حسرت صدر
برای آنکه صدر به روی اراکیها چشمک بزند، شاگردان رسول به صید سه امتیاز در دل کویر امید بسته بودند. اتفاقی که در میدان عمل نیفتاد تا غولکش لیگ پشت دیوار بلند مس سراغ ستارههای سربی را بگیرد و با یک امتیاز جاده رفسنجان - اراک را طی کند.
صفیر ناکامی!
برای آنکه عبدالله به سمت درهای خروجی رهنمون گردد، مساوی در دربی خوزستان تلختر از زهر بود. فولاد کم جان اما به سوی خزانی آکنده از دلواپسی گام برداشت تا صفیر ناکامی گوشهای پسر رامهرمز را عذاب دهد. کمی آن طرفتر فراز به دشت یک امتیاز بسنده کرد و خیره در تاریک افق سراغ چشمههای نور را گرفت.
دلواپس در مرخصی استعلاجی
تغییر سیستم همراه با ۵ تغییر نشان داد که یحیی خیابانهای مه گرفته قلبش را به ساقهای توپچیهایی که راه سنگرها را گم میکنند پیوند نزده است. تغییر دکوراسیون اما خطوط غمزده را از سیمای سرخترین تیم لیگ پاک نکرد و آنها در برابر قشون سمج و پرجوش و خروش امیر چارهای جز توقف نداشتند. حالا یحیی باید در مرخصی استعلاجی قرمزها نسخه جدیدی رو کند تا در ادامه مسیر سرخی پیراهنها رنگ نبازد.
گاف در واپسین ثانیه
وقتی قفسبان لرزان سُر خورد و در واپسین ثانیهها گاف داد، شاگردان فرهاد مجیدی جریمه سنگینی شدند و برد را با مساوی معاوضه کردند. آبیها میتوانستند با نقره داغ کردن کلانتری و پسرانش با طیب خاطر به تعطیلات کوتاهمدت بروند اما چه سود که برای فرهاد پایان شب سیه سپید نبود. هر چند هنوز پرچم لاجوردی بر بلندای لیگ تاب میخورد.
تیک آف در یادگار
تراکتور در یادگار و پیش چشم مالک متمول خود چپ کرد تا آسمان تبریز هم برای شاگردان فیروز بگرید. این در حالی بود که آقای طناز وعده توفان در ایستگاه چهارم را داده بود. با این حال پیکانسواران در برابر سکوهای غمآلود تیک آف کشیدند تا مجتبی حسینی به سرخوشترین فرمانده جهان بدل شود و روی ابرهای ناشناس آن سوی ایل گلی رژه برود.
خودزنی آقای گل
رضای آقای گل برای آنکه فانوس را به دست دیگر قعرنشینان دهد و نفسی از ته دل بکشد خودزنی کرد. او با دو گل تیم بحرانزده شهرش را به دالانهای تشویش فرستاد تا همراه جوانهایش سرود قلب خود را جشن بگیرند و تا پله سیزدهم بالا بیایند. آن سوتر تصویر مرگ تمام ذهن اکبر اوتی را تسخیر کرد تا هنوز از راه نرسیده به سقوط آزاد بیندیشد.
رستگاری در وقت گل نِی!
زردهای عالیقاپو برای آنکه ترکتازی در صدر را به وقت گل نِی حواله دهند و با سگرمههای درهم رفته از زنگ چهارم خارج شوند به بازنده بزرگ دربی نصف جهان بدل شدند. آنها به مردان تا بن دندان مسلحی باختند که با مهتاب روی شانه و تنی از زندگی سرشار درست در وقت مقرر انبارهای باروت را منفجر کردند.