آتش در آشیانه عقاب
ساعت 24، عباس لقمانی - خیابان های آمریکا در هفته های اخیر صحنه تظاهرات و درگیری بین سیاهان ومخالفان نژاد پرستی با پلیس شده است و کم نیستند کسانی که به این باور رسیده اند که آرزوی مارتین لوتر کینگ که برابری سیاه وسفید را در آمریکا در آینده ای نه چندان دور نوید می داد، امروز دست نیافتی تر از همیشه شده است آن هم با رییس جمهوری سیاه پوست که وعده داده بود نژاد پرستی را در این کشور برای همیشه ریشه کن کند.
اوباما ، از وعده تا عمل
وعده اوباما براي آمريكايي براي همه آمريكاييها به دور از رنگ و نژاد نيز مانند بسياري ديگر از وعده هاي او نه فقط به حقيقت نپيوست، بلكه گروه هاي هم فكر ديگري، همانند نژادپرستان كوكلوکس کلان ولي قرن بيستمي را با عناوين حزبي و محلي به صحنه اورد. گروه تي پارتي و يا كساني كه تحت عنوان دفاع از فرهنگ مغرب زمين و به خصوص سبك زندگي آمريكايي امروزه در آمريكا ظاهر شده اند، متاسفانه از ديد بسياري به دور مانده اند.
زندان گوانتانامو برخلاف وعده اوباما هنوز زندانيان زيادي را در بند دارد، گزارش آخر سازمان هاي حقوق بشري نيز تاييد كرده است كه در اين زندان شكنجه، گرسنگي و ازار روحي كاري رايج بوده است. شايد در اين مورد گفته رييس جمهور اروگوئه كه پس از پذيرفتن چند زنداني در كشورش بيان كرد، گوياترين سخن در اين مورد باشد. وی گفت: "درجايي كه نه وكيلي هست نه دادستاني و كيفرخواستي چگونه مي توان ازحق وحقيقت و عدالت سخن گفت ". سخنان رييس جمهور مردمي اروگوئه بازگفتن سخني است كه از زمان رياست جمهوري بوش دراذهان جهانيان بود ولي در آمريكاي بوش وحتي اوباما هرگز شنيده نشد.
اروپا و مسئله نژاد پرستي
نژاد پرستي ولي به آمريكا خلاصه نمي شود. تنها تفاوت بين نژاد پرستي آمريكايي با نژاد پرستي در ديگر كشورهاي مغرب زمين در تركيب جمعيتي انهاست. در آمريكا نژاد پرستي بين مردمي است كه همه آمريكايي هستند. تفاوت تنها در رنگ پوستشان است. آنها را از امريكا نمي توان بيرون ريخت. انجا خانه و كاشانه آنهاست، تفاوتي كه در اروپا به نوعي ديگر خودنمايي مي كند. تفاوتي بين اروپاي مرفه و يا كشوري مثل يونان كه با کمک صندوق اتحاديه اروپا خود را سرپا نگه داشته است نيست.
به نظر مي رسد كه از نظر جامعه شناسي، نژاد پرستي اروپايي ريشه در تاريخ اين قاره دارد و گرنه چطور كشوري كه ادعا دارد گهواره تمدن اروپاست چنين برخوردهاي نژاد پرستانه اي با مشتي پناهنده دارد كه از زور ناچاري در سر راه خود به ديگر كشورها در اين كشور به دام افتاده اند.
گروه هايي با نام هاي باستاني يوناني به پناهندگان بي گناه حمله مي كنند، آنان را تهديد مي كنند و بايد پرسيد كه ادعاي مهد تمدن مغرب زمين بودن را ديگر چرا در سخنانشان يدك مي كشند. مهد تمدن غرب بودن را بايد اذعان كرد در يونان كنوني نبايد جستجو كرد ، ايا مهد تمدن بودن فقط به چند بناي باستاني و فيلسوف هايي است كه در جامعه اي برده دار رشد كردند ؟ ايا اين برخورد ريشه در همان جامعه كهن مدافع برده داري ندارد؟
در اينجا ولي بايد گفته شود كه دربسياري از اين كشورها نيز كم نيستند زنان و مرداني كه با اين رويداد اجتماعي موافق نيستند و حتي براي از بين بردن تبعيض قد نيز علم كرده اند. سياستمداران بسياري از كشورهاي اروپايي در سالهاي اخير زير ذره بين نيروهاي پيشرويي قرار گرفته اند كه سخنان تبعيض آميز انان را در معرض افكار عمومي قرار مي دهند و در بسياري از مواقع آنان را مجبور مي كنند گفته هاي خود را تصحيح كنند. اخرين مورد هفته گذشته در آلمان اتفاق افتاد. حزب سوسيال مسيحي كه از احزاب ائتلافي دولت آلمان است طرحي را براي پذيرش مهاجران ارائه كرد كه واكنش منفي بسياري در جامعه این کشور داشت. اين حزب خواستار ان شده بود كه همه آنانی كه درخواس مهاجرتشان به آلمان پذيرفته مي شودف ملزم شوند نه فقط آلماني را خوب بدانند بلكه درخانه و با بستگانشان هم در محيط خصوصي آلماني صحبت كنند. اين طرح آنقدر مسخره و غير قابل اجرا بود كه سوژه بسيار خوبي براي مطبوعات این کشور شد وهيچ رسانه اي از به استهزا كشيدن اين طرح خودداري نكرد. كاريكاتوريست ها براي چندين روز سوژه اي يافتند كه نقل همه محافل شد. آش انقدر شور بود كه اين حزب مجبور شد طرح اوليه را توضيح دهد و عنوان كرد كه مقصود، توصيه به آلماني صحبت كردن بوده است.
اين طرح ولي در حقيقت گوشه اي از زواياي پنهان نژاد پرستي، آن هم از نوع متمدنانه را نشان مي دهد. در آلمان چوب به دست مانند يونان وايتاليا به دنبال پناهندگان نيستند بلكه به خيال خود طرح هايي را ارايه مي دهند كه انساني تر است ولي از زير لايه اصلي آن، نژاد پرستي نهفته درذهن هايشان خودي نشان مي دهد. در چند روز اخير تظاهراتي با عنوان دفاع از ارزشهاي آلماني در بسياري از شهرهاي آلمان به خصوص در شرق آن كه در چند سال اخير به پايگاه هايي براي نژاد پرستان تبديل شده است، برپا شد ولي نكته قابل توجه اين بود كه تظاهراتي كه با مخالفت با اين پديده هم زمان در همان محل ها برگذار مي شد، بسيار پرطرفدارتربود. موضوعي كه نشان مي دهد افكار عمومي آلمان درك درستي از واقعيت ها كم و بيش پيدا كرده وخطر آن را درك كرده است.
سخن آخر
سياهان آمريكا با همدردي سفيدپوستان پيشرو آرامش را از اين كشور گرفته اند و دير يا زود بايد منتظر واكنش هاي رسمي بود، زيرا در آمريكا اين آمريكايي ها هستند كه خواستار رفع تبعيض در جامعه خود هستند و همه نشانه ها حاكي از جدالي طولاني مدت است كه پاياني براي آن در آينده نزديك در این کشور متصور نيست. در اروپا به پا خواستن براي مبارزه با تبعيض، اگر فقط از سوي خارجي ها باشد، مي تواند پيامدهاي سختي را همراه داشته باشد، زيرا تبعيض در اين قاره كمتر و يا شايد هرگز خودي ها را در برنگيرد و اين مهاجران بي ياور هستند كه نه سرزميني دارند و نه پناهي. شايد به دور از انصاف باشد اگر درگردابي چنين سهمگين نيم نگاهي هم به نيروهاي پيشرو در اروپا انداخته نشود. سهم آنان در بسيج افكار عمومي به سود مهاجران وپناهندگان هر روز فزون تر مي شود واين نويد را مي دهد كه اروپا پيش از آن كه صحنه درگيري هايي همانند آمريكا شود، راه چاره اي پيدا كند.
افكار عمومي در اروپا حساسيت خاصي نسبت به تبعيض نژادي برگرفته از تاريخ معاصر خود دارد و واكنش به طرح مسخره حزب سوسيال مسيحي خود تاييدي بر اين حساسيت ها است.
وعده اوباما براي آمريكايي براي همه آمريكاييها به دور از رنگ و نژاد نيز مانند بسياري ديگر از وعده هاي او نه فقط به حقيقت نپيوست، بلكه گروه هاي هم فكر ديگري، همانند نژادپرستان كوكلوکس کلان ولي قرن بيستمي را با عناوين حزبي و محلي به صحنه اورد. گروه تي پارتي و يا كساني كه تحت عنوان دفاع از فرهنگ مغرب زمين و به خصوص سبك زندگي آمريكايي امروزه در آمريكا ظاهر شده اند، متاسفانه از ديد بسياري به دور مانده اند.
زندان گوانتانامو برخلاف وعده اوباما هنوز زندانيان زيادي را در بند دارد، گزارش آخر سازمان هاي حقوق بشري نيز تاييد كرده است كه در اين زندان شكنجه، گرسنگي و ازار روحي كاري رايج بوده است. شايد در اين مورد گفته رييس جمهور اروگوئه كه پس از پذيرفتن چند زنداني در كشورش بيان كرد، گوياترين سخن در اين مورد باشد. وی گفت: "درجايي كه نه وكيلي هست نه دادستاني و كيفرخواستي چگونه مي توان ازحق وحقيقت و عدالت سخن گفت ". سخنان رييس جمهور مردمي اروگوئه بازگفتن سخني است كه از زمان رياست جمهوري بوش دراذهان جهانيان بود ولي در آمريكاي بوش وحتي اوباما هرگز شنيده نشد.
اروپا و مسئله نژاد پرستي
نژاد پرستي ولي به آمريكا خلاصه نمي شود. تنها تفاوت بين نژاد پرستي آمريكايي با نژاد پرستي در ديگر كشورهاي مغرب زمين در تركيب جمعيتي انهاست. در آمريكا نژاد پرستي بين مردمي است كه همه آمريكايي هستند. تفاوت تنها در رنگ پوستشان است. آنها را از امريكا نمي توان بيرون ريخت. انجا خانه و كاشانه آنهاست، تفاوتي كه در اروپا به نوعي ديگر خودنمايي مي كند. تفاوتي بين اروپاي مرفه و يا كشوري مثل يونان كه با کمک صندوق اتحاديه اروپا خود را سرپا نگه داشته است نيست.
به نظر مي رسد كه از نظر جامعه شناسي، نژاد پرستي اروپايي ريشه در تاريخ اين قاره دارد و گرنه چطور كشوري كه ادعا دارد گهواره تمدن اروپاست چنين برخوردهاي نژاد پرستانه اي با مشتي پناهنده دارد كه از زور ناچاري در سر راه خود به ديگر كشورها در اين كشور به دام افتاده اند.
گروه هايي با نام هاي باستاني يوناني به پناهندگان بي گناه حمله مي كنند، آنان را تهديد مي كنند و بايد پرسيد كه ادعاي مهد تمدن مغرب زمين بودن را ديگر چرا در سخنانشان يدك مي كشند. مهد تمدن غرب بودن را بايد اذعان كرد در يونان كنوني نبايد جستجو كرد ، ايا مهد تمدن بودن فقط به چند بناي باستاني و فيلسوف هايي است كه در جامعه اي برده دار رشد كردند ؟ ايا اين برخورد ريشه در همان جامعه كهن مدافع برده داري ندارد؟
در اينجا ولي بايد گفته شود كه دربسياري از اين كشورها نيز كم نيستند زنان و مرداني كه با اين رويداد اجتماعي موافق نيستند و حتي براي از بين بردن تبعيض قد نيز علم كرده اند. سياستمداران بسياري از كشورهاي اروپايي در سالهاي اخير زير ذره بين نيروهاي پيشرويي قرار گرفته اند كه سخنان تبعيض آميز انان را در معرض افكار عمومي قرار مي دهند و در بسياري از مواقع آنان را مجبور مي كنند گفته هاي خود را تصحيح كنند. اخرين مورد هفته گذشته در آلمان اتفاق افتاد. حزب سوسيال مسيحي كه از احزاب ائتلافي دولت آلمان است طرحي را براي پذيرش مهاجران ارائه كرد كه واكنش منفي بسياري در جامعه این کشور داشت. اين حزب خواستار ان شده بود كه همه آنانی كه درخواس مهاجرتشان به آلمان پذيرفته مي شودف ملزم شوند نه فقط آلماني را خوب بدانند بلكه درخانه و با بستگانشان هم در محيط خصوصي آلماني صحبت كنند. اين طرح آنقدر مسخره و غير قابل اجرا بود كه سوژه بسيار خوبي براي مطبوعات این کشور شد وهيچ رسانه اي از به استهزا كشيدن اين طرح خودداري نكرد. كاريكاتوريست ها براي چندين روز سوژه اي يافتند كه نقل همه محافل شد. آش انقدر شور بود كه اين حزب مجبور شد طرح اوليه را توضيح دهد و عنوان كرد كه مقصود، توصيه به آلماني صحبت كردن بوده است.
اين طرح ولي در حقيقت گوشه اي از زواياي پنهان نژاد پرستي، آن هم از نوع متمدنانه را نشان مي دهد. در آلمان چوب به دست مانند يونان وايتاليا به دنبال پناهندگان نيستند بلكه به خيال خود طرح هايي را ارايه مي دهند كه انساني تر است ولي از زير لايه اصلي آن، نژاد پرستي نهفته درذهن هايشان خودي نشان مي دهد. در چند روز اخير تظاهراتي با عنوان دفاع از ارزشهاي آلماني در بسياري از شهرهاي آلمان به خصوص در شرق آن كه در چند سال اخير به پايگاه هايي براي نژاد پرستان تبديل شده است، برپا شد ولي نكته قابل توجه اين بود كه تظاهراتي كه با مخالفت با اين پديده هم زمان در همان محل ها برگذار مي شد، بسيار پرطرفدارتربود. موضوعي كه نشان مي دهد افكار عمومي آلمان درك درستي از واقعيت ها كم و بيش پيدا كرده وخطر آن را درك كرده است.
سخن آخر
سياهان آمريكا با همدردي سفيدپوستان پيشرو آرامش را از اين كشور گرفته اند و دير يا زود بايد منتظر واكنش هاي رسمي بود، زيرا در آمريكا اين آمريكايي ها هستند كه خواستار رفع تبعيض در جامعه خود هستند و همه نشانه ها حاكي از جدالي طولاني مدت است كه پاياني براي آن در آينده نزديك در این کشور متصور نيست. در اروپا به پا خواستن براي مبارزه با تبعيض، اگر فقط از سوي خارجي ها باشد، مي تواند پيامدهاي سختي را همراه داشته باشد، زيرا تبعيض در اين قاره كمتر و يا شايد هرگز خودي ها را در برنگيرد و اين مهاجران بي ياور هستند كه نه سرزميني دارند و نه پناهي. شايد به دور از انصاف باشد اگر درگردابي چنين سهمگين نيم نگاهي هم به نيروهاي پيشرو در اروپا انداخته نشود. سهم آنان در بسيج افكار عمومي به سود مهاجران وپناهندگان هر روز فزون تر مي شود واين نويد را مي دهد كه اروپا پيش از آن كه صحنه درگيري هايي همانند آمريكا شود، راه چاره اي پيدا كند.
افكار عمومي در اروپا حساسيت خاصي نسبت به تبعيض نژادي برگرفته از تاريخ معاصر خود دارد و واكنش به طرح مسخره حزب سوسيال مسيحي خود تاييدي بر اين حساسيت ها است.