دیدگاه معاون بانک جهانی درباره فقر
چرا فقر مهارناپذیر است؟
ساعت 24 - موضوع نابرابری فزاینده و اختلاف درآمد بین فقرا و اغنیا در جهان از موضوعهایی بود که امسال در نشست مجمع جهانی اقتصاد مورد بحث قرار گرفت. به نظر میرسد این اختلاف به حدی بالا گرفته است که علاوه بر کارشناسان اقتصادی، برخی ثروتمندان نیز نسبت به این پدیده و پیامدهای آن نگران هستند. کاوشک باسو معاون ارشد بانک جهانی در مطلبی که از پی میآید، به دلایل تداوم فقر در جهان میپردازد.
جغرافیای اقتصادی جهان در حال تغییر است. منطقه یورو با شبح دور دیگری از رکود مواجه است. ژاپن به ورطه رکود غلتیده و آمریکا به رغم بهبودی نسبتا خوب در نیمه دوم سال ۲۰۱۴ دست از تزریق نقدینگی به بازار کشیده و باعث نگرانیهایی در سطح جهان شده است. با این حال، اقتصاد کشورهای نوظهور هچنان عملکرد خوبی دارد. هند و اندونزی سالیانه بیش از ۵ درصد رشد میکنند و رشد اقتصادی مالزی ۶ و چین بیش از ۷ درصد است. میزان تغییر اقتصاد جهان را با در نظر گرفتن شاخص برابری قدرت خرید میتوان سنجید. بر اساس آمارهای سال ۲۰۱۱ که پارسال منتشر شد، هند اکنون سومین اقتصاد بزرگ جهان را از نظر تولید ناخالص داخلی و بر حسب برابری قدرت خرید دارد که آن را فراتر از آلمان و ژاپن قرار میدهد. این امار همچنین نشان داد که چین از نظر برابری قدرت اقتصادی در سال ۲۰۱۴ آمریکا را پشت سر میگذاشت – برآوردهای ما نشان میدهد این اتفاق در روز ۱۰ اکتبر پارسال رخ داد.
به رغم این پیشرفت، بخش بزرگی از مردم در کشورهای در حال توسعه همچنان به شدت فقیر هستند. در سطح جهان، خط فقر قدرت خرید به اندازه ۱.۲۵ دلار در روز است که البته به اعتقاد برخی بسیار اندک است. اما آنچه تکاندهنده است، این است که حدود یک میلیارد نفر از جمله ۸۰ درصد مردم جمهوری دموکراتیک کنگو، ماداگاسکار، لیبریا و بوروندی زیر خط فقر زندگی میکنند. یک دلیل اینکه فقر جهانی این قدر مهارناپذیر است، این است که عمدتا در حوزه دید افرادی که دچار آن نیستند، قرار ندارد، یعنی مشکل دیگران است. این حقیقت که بیشتر شرکتکنندگان در بحثهای مربوط به فقر جهانی افراد فقیری را نمیشناسند، نشاندهنده گسترده این شکاف اقتصادی است. اگر فقر واگیردار بود، حالا موارد وقوع آن بسیار کمتر بود.
خوشبختانه، اکنون جنبشی جهانی با شرکت سازمانهای بینالمللی و سازمانهای مردمنهاد برای پایان دادن به فقر شکل گرفته است. اکنون این اجماع فزاینده وجود دارد که فقر جهانی فقط مشکلی مربوط به فقرا نیست. اما خشم اخلاقی به تنهایی برای تدوین سیاست کافی نیست. سیاستگزاران به دادهها و توانایی تحلیل کردن آن نیاز دارند. اولین موضوع جدا کردن کارهای شدنی از کارهای ناشدنی است. مثلا گروهی پیشنهاد کردهاند ایجاد اشتغال برای تمام بزرگسالان در چارچوب بعدی اهداف توسعه هزاره قرار بگیرد که امسال اعلام میشود. این هدف ناممکنی است. در همه اقتصادها چه بزرگ چه کوچک قدری بیکاری وجود دارد. در حقیقت، میزان محدودی از بیکاری میتواند به توسعه کمک کند. اگر اشتغال را حق بدانیم، کلمه حق را از معنا تهی کردهایم.
دوم باید بدانیم که اقتصاد کشورها پیچیده و مرتبط به هم هستند. مثلا سیاستی را در نظر بگیرید که بر اساس آن با پشتوانه پول تازه چاپ شده به ساکنان هزار روستا یارانه پرداخت میشود. این امر ضرورتا برای اقتصاد خوب نیست. دادن نقدینگی ممکن است سطح زندگی را در روستاهای دریافتکننده بالا ببرد، اما این کار میتواند بهای خواربار را در سراسر کشور بالا ببرد و سبب شود ساکنان روستاهایی که یارانه نمیگیرند، دچار فقر شوند. آثار کلان مداخلههایی به این شکل در سطح خرد یکی از دلایل مهم تداوم فقر به رغم اقدامات خیرخواهانه برای مبارزه کردن با آن است.
یک دلیل دیگر برای تداوم فقر، نابرابری است که در بسیاری موارد در حال افزایش است. میزان فعلی نابرابری در سطح جهان بسیار زیاد است. در سال ۲۰۱۳ بانک جهانی عبارت رفاه مشترک را وارد گفتمان روزمره و برای نخستین بار اعلام کرد که هر جامعهای باید پیشرفت به سوی این هدف را رسالت خود قرار دهد. مسلما قدری نابرابری در جهان باقی خواهد ماند. در حقیقت، قدری نابرابری مانند قدری بیکاری برای به پیش راندن رقابت و رشد مطلوب است. اما نابرابری عمیق و گستردهای که امروز وجود دارد، غیر قابل چشمپوشی است.
بر اساس برخی محاسبههای ساده، حجم دارایی ۵۰ ثروتمند طراز اول دنیا به ۱.۵ تریلیون دلار میرسد که برابر با ۱۷۵ درصد تولید ناخالص اندونزی یا قدری بیش از ذخایر ارزی ژاپن است. اگر تصور کنیم که این ثروت سالیانه ۸ درصد سود بدهد، درآمد سالیانه ۵۰ ثروتمند طراز اول دنیا نزدیک به کل درآمد یک میلیارد نفر فقیر یعنی کسانی است که زیر خطر فقر زندگی میکنند.
به رغم این پیشرفت، بخش بزرگی از مردم در کشورهای در حال توسعه همچنان به شدت فقیر هستند. در سطح جهان، خط فقر قدرت خرید به اندازه ۱.۲۵ دلار در روز است که البته به اعتقاد برخی بسیار اندک است. اما آنچه تکاندهنده است، این است که حدود یک میلیارد نفر از جمله ۸۰ درصد مردم جمهوری دموکراتیک کنگو، ماداگاسکار، لیبریا و بوروندی زیر خط فقر زندگی میکنند. یک دلیل اینکه فقر جهانی این قدر مهارناپذیر است، این است که عمدتا در حوزه دید افرادی که دچار آن نیستند، قرار ندارد، یعنی مشکل دیگران است. این حقیقت که بیشتر شرکتکنندگان در بحثهای مربوط به فقر جهانی افراد فقیری را نمیشناسند، نشاندهنده گسترده این شکاف اقتصادی است. اگر فقر واگیردار بود، حالا موارد وقوع آن بسیار کمتر بود.
خوشبختانه، اکنون جنبشی جهانی با شرکت سازمانهای بینالمللی و سازمانهای مردمنهاد برای پایان دادن به فقر شکل گرفته است. اکنون این اجماع فزاینده وجود دارد که فقر جهانی فقط مشکلی مربوط به فقرا نیست. اما خشم اخلاقی به تنهایی برای تدوین سیاست کافی نیست. سیاستگزاران به دادهها و توانایی تحلیل کردن آن نیاز دارند. اولین موضوع جدا کردن کارهای شدنی از کارهای ناشدنی است. مثلا گروهی پیشنهاد کردهاند ایجاد اشتغال برای تمام بزرگسالان در چارچوب بعدی اهداف توسعه هزاره قرار بگیرد که امسال اعلام میشود. این هدف ناممکنی است. در همه اقتصادها چه بزرگ چه کوچک قدری بیکاری وجود دارد. در حقیقت، میزان محدودی از بیکاری میتواند به توسعه کمک کند. اگر اشتغال را حق بدانیم، کلمه حق را از معنا تهی کردهایم.
دوم باید بدانیم که اقتصاد کشورها پیچیده و مرتبط به هم هستند. مثلا سیاستی را در نظر بگیرید که بر اساس آن با پشتوانه پول تازه چاپ شده به ساکنان هزار روستا یارانه پرداخت میشود. این امر ضرورتا برای اقتصاد خوب نیست. دادن نقدینگی ممکن است سطح زندگی را در روستاهای دریافتکننده بالا ببرد، اما این کار میتواند بهای خواربار را در سراسر کشور بالا ببرد و سبب شود ساکنان روستاهایی که یارانه نمیگیرند، دچار فقر شوند. آثار کلان مداخلههایی به این شکل در سطح خرد یکی از دلایل مهم تداوم فقر به رغم اقدامات خیرخواهانه برای مبارزه کردن با آن است.
یک دلیل دیگر برای تداوم فقر، نابرابری است که در بسیاری موارد در حال افزایش است. میزان فعلی نابرابری در سطح جهان بسیار زیاد است. در سال ۲۰۱۳ بانک جهانی عبارت رفاه مشترک را وارد گفتمان روزمره و برای نخستین بار اعلام کرد که هر جامعهای باید پیشرفت به سوی این هدف را رسالت خود قرار دهد. مسلما قدری نابرابری در جهان باقی خواهد ماند. در حقیقت، قدری نابرابری مانند قدری بیکاری برای به پیش راندن رقابت و رشد مطلوب است. اما نابرابری عمیق و گستردهای که امروز وجود دارد، غیر قابل چشمپوشی است.
بر اساس برخی محاسبههای ساده، حجم دارایی ۵۰ ثروتمند طراز اول دنیا به ۱.۵ تریلیون دلار میرسد که برابر با ۱۷۵ درصد تولید ناخالص اندونزی یا قدری بیش از ذخایر ارزی ژاپن است. اگر تصور کنیم که این ثروت سالیانه ۸ درصد سود بدهد، درآمد سالیانه ۵۰ ثروتمند طراز اول دنیا نزدیک به کل درآمد یک میلیارد نفر فقیر یعنی کسانی است که زیر خطر فقر زندگی میکنند.