گزارشي از شركت در فروم آلپاخ - اتريش
آیا می دانید آلپاخ کجاست؟
ساعت 24-فروم آلپاخ۱ مهمترین گردهمایی علمی سالانه کشور اتریش است که در دهکده زیبای آلپاخ در ایالت تیرول برگزار میشود. سابقه برگزاری این فروم به سال ۱۹۴۵ میرسد و امسال نیز مانند هر سال، با حضور ۴ هزار شرکتکننده از ۷۰ کشور جهان از ۱۹ سپتامبر تا ۴ آگوست ۲۰۱۵ برگزار شد.
div align="justify">فروم آلپاخ١ مهمترين گردهمايي علمي سالانه كشور اتريش است كه در دهكده زيباي آلپاخ در ايالت تيرول برگزار ميشود. سابقه برگزاري اين فروم به سال ١٩٤٥ ميرسد و امسال نيز مانند هر سال، با حضور ٤ هزار شركتكننده از ٧٠ كشور جهان از ١٩ سپتامبر تا ٤ آگوست ٢٠١٥ برگزار شد. فروم، تركيبي از سمينارها و سمپوزيومهاي مختلف و متنوعي است كه با محوريت يك موضوع اصلي، در حوزههاي مختلف تشكيل ميشود. سمينارها و سمپوزيومهايي در موضوع سلامت، آموزش عالي، حقوق، تكنولوژي، سياسي، اقتصادي، بازار مالي و محيط زيست اركان اصلي فروم را تشكيل ميدهد. اساتيدي كه در سمينارها براي تدريس دعوت ميشوند، از دانشگاههاي مختلف و مطرح جهان هستند. معمولا شخصيتهاي مهمي از اتريش و برخي از كشورها – عمدتا اروپايي – از قبيل رئيس جمهوری اتريش و برخي ديگر از كشورهاي اروپايي، مسئولان اتحاديه اروپا، نمايندگان مجلس، اسقف اعظم اتريش و برخي چهرههاي بانفوذ اقتصادي و فرهنگي دعوت و با سخنراني و پنل و غيره پذيرايي ميشوند. شركتكنندگان شامل طيف وسيعي از مخاطبان اعم از سياستمداران، بيزينسمنها، حقوقدانان، اساتيد دانشگاه و ... و تعداد زيادي از دانشجويان هستند كه بسياري – امسال در حدود ٧٠٠ نفر - با دريافت بورسيه در فروم شركت ميكنند. اسپانسرهاي متعددي هم نام و برند خود را در جايجاي فروم حك ميكنند كه ازجمله ميتوان به BMW، LOTTERIEN، FABASOFT، XEROX، NEC، SAMSUNG، WKO، POSTBUS، AUSTRIAN Airlines اشاره كرد. شركتهاي مختلف تحقيقاتي و فناوري اعم از اسپانسرها و غير از آن، فرصت را غنيمت شمرده و آخرين دستاوردهاي خود را ارایه ميكنند.
امسال من و همسرم براي شركت در فروم درخواست داديم و موفق به دريافت پذيرش شديم. در اين مجال، هدفم نوشتن سفرنامه يا گزارش رسمي نيست. قصد ندارم كه درباره تمامي طول سفر و حتي ابعاد مختلف فروم صحبت كنم. تنها، به ذكر نكاتي درباره يكي از سمينارهاي برگزار شده ميپردازم.
شركت در فروم آلپاخ
قرار گرفتن در جمع تعداد بسياري شركتكننده از كشورهاي مختلف و با فرهنگ متفاوت، تجربه جالبي است؛ بهخصوص اگر فضا صميمي باشد و همه سعي در برقراري ارتباط با يكديگر داشته باشند. در مقايسه ميتوان گفت ايرانيها بهسختي با يكديگر ارتباط ميگيرند، بهسختي ابراز احساسات ميكنند و خيلي مراقب شخصيت و پرستيژ خود هستند و حساب و كتابهايي در مورد آن دارند كه بهطور پيچيدهای با تعارفات روزمره آميخته شده و ملغمهاي درست شده از خودمهمپنداري، تظاهر به دانايي و اقتدار و تيزهوشي و البته پرمشغله بودن. برخلاف اين، در آلپاخ افرادي كه جمع شده بودند، عمدتا خيلي زود و با فروتني به سراغ هم ميرفتند و سلام و لبخند و حال و احوال و رد و بدل كردن شماره و آدرس ايميل و امثال آن. در مدتي كه آنجا بوديم، دوستان خوبي پيدا كرديم و جمع صميمي و يكدستي داشتيم. ايالت تيرول ظاهرا به مذهبي بودن از نوع مسيحيت كاتوليك، معروف است. ناقوس كليسا هم در محل اقامت ما، هر ١٥ دقيقه يكبار به صدا درميآمد و مدام گوش ما را مينواخت. البته در ميان شركتكنندگان در فروم افراد عموما مذهبي نبودند و ارتباطي با اين مقولات نداشتند؛ اما درعينحال به عقايد يكديگر احترام ميگذاشتند. در اين ميان، خانم من محجبه بود و علاوه بر آن، از دست دادن با مردها امتناع ميكرد و همين داستان بود در مورد دست دادن من با خانمها. قبلا يكي از دوستان من - كه كارمند وزارت خارجه است و سفرهاي ماموريتي ميرود - از اينكه مقامات دولتي ايران در كشورهاي ديگر مجبورند از دست دادن امتناع كنند بهشدت شاكي بود و ميگفت مردم كشورهاي ديگر اين را بهعنوان تبعيض قومي و نژادي برداشت ميكنند و از اين قبيل حرفها. اما تجربه ما نشان داد كه وقتي دست نميداديم و توضيح ميداديم كه ما مسلمان هستيم و دين ما اجازه نميدهد، خيلي با احترام برخورد ميكردند و به هيچ عنوان دلگير نميشدند. برخي از علت امر سوال ميکردند و ما توضيح میداديم. براي برخي جديد بود و بعضي هم قبلا با موارد مشابه برخورد كرده بودند. بهخصوص كه بهجز مسلمانها، برخي از يهوديان هم چنين مقرراتي دارند. اوايل زياد پيش ميآمد؛ بعد كه همه ما را شناختند و فهميدند كه ما با جنس مخالف دست نميدهيم، كمتر نيازي به توضيح بود. به دوستم در وزارت خارجه بايد بگويم اگر همه مقامات ايراني در دنيا به اين اصل احترام ميگذاشتند، اين رفتار آنها كمكم شهره ميشد و ديگر كسي برداشت اشتباه نميكرد.
محور اصلي برنامههاي فروم در سال ٢٠١٥ موضوع نابرابري در ابعاد و جنبههاي مختلف بود. به عبارتي تمامي سمينارها و سمپوزيومها با محوريت موضوع نابرابري در حوزه مربوطه سامان يافته بود. در هفته سمينارها، ٨ سمينار در صبح و ٨ سمينار در بعدازظهر بهطور موازي تشكيل ميشد. شركتكنندگان از ميان سمينارهای صبح يكي و از ميان سمينارهای بعدازظهر نیز يكي را انتخاب و به مدت يك هفته در آن شركت ميكردند. هر سمينار توسط ٢ تا ٤ استاد ارایه ميشد كه از دانشگاههاي مختلف دعوت شده بودند. در اين ميان، يك سمينار بود به نام «مذهب و نابرابري؛ علت يا چاره؟» كه جمعيت زيادي را به خود جلب كرده بود. از آنجا كه من هم علاقهمند بودم با ديدگاههاي ديگران نسبت به اين مقوله آشنا شوم، اين سمينار را انتخاب کردم؛ درحاليكه همسرم، در سمينار ديگري شركت كرد. ٢ استاد ارایهكننده، يكي خانمي بود اصالتا اهل عربستانسعودي به نام دكتر الرشيد كه به دليل فعاليتهاي علمي و سياسي خلاف سياستهاي آن كشور، مليت خود را از دست داده بود و اكنون در لندن زندگي و در دانشگاه LSE و دانشگاه نيويورك تدريس ميکرد و ديگري آقايي بود روسيالاصل كه در كالج سلطنتي لندن تدريس ميكرد به نام دكتر اشترين. پيدا بود كه با وجود خانم عربستاني، مباحث بيشتر بر اسلام و كشورهاي اسلامي متمركز خواهد بود. جلسه اول گذشت و مقدمات بحث مطرح شد. در زمان استراحت ميان ٢ جلسه، در حالي كه من و همسرم و چند نفر ديگر در محوطهاي روباز كه در آن انواع چاي و كافي سرو ميشد، ايستاده و مشغول صحبت بوديم، خانم الرشيد به جمع ما پيوست و – با توجه به اينكه همسر من محجبه بود و بنابراين فردي مذهبي- از همسرم دعوت كرد كه در اين سمينار شركت كند. همسر من قبول كرد و به سمينار مذهب و نابرابري پيوست؛ در حالي كه برايش خيلي عجيب و دلپذير بود كه استادي شخصا بيايد و فردي را دعوت كند به شركت در كلاس خودش. معمولا براي ما كه همواره با قداست اجتماعي اساتيد دانشگاه دست و پنجه نرم ميكنيم و استاد را يك موجود كت و شلواري عصا قورت داده ميدانيم كه حفظ پرستيژ هيأت علمياش را از اوجب واجبات ميداند، اين رفتارها قدري نامأنوس است. بهخصوص اينكه اساتيد در اينجا با وجود اينكه از طرف فروم دعوت شدهاند و میهمان هستند و از بهترين دانشگاههاي جهان گرد آمدهاند، مسئولان فروم هيچ تفاوتي ميان آنها و دانشجويان و شركتكنندگان ديگر در فروم قایل نبوده و لذا استاد و دانشجو با هم هستند و با هم ميخورند و با هم به تفريح ميروند و با هم در مورد مسائل مختلف بهراحتي صحبت ميكنند. مقايسه شود با دانشگاههاي ما كه نهتنها سلفسرويس جداگانه براي اساتيد در نظر گرفته شده، بلكه دستشويي جداگانهاي هم براي آنها تعبيه شده كه در آن قفل است و كليدش به دست آنها سپرده شده تا خدايي ناكرده از آلودگي دانشجويان، لكهاي بر دامان پاك اساتيد نقش نبندد. بگذريم.
در سمينار مذهب و نابرابري، چند جلسه را عمدتا دكتر اشترين اداره ميكرد و چند جلسه را خانم الرشيد. از مباحث دكتر اشترين در اينجا ياد نميكنم اما مباحث دكتر الرشيد برايم خيلي جالب بود. او سعي میكرد نگاهي بيطرفانه و علمي به موضوع داشته باشد و تا حدي در اين تلاش خود موفق بود. هرچند قضاوتهايي را میتوان از ميان صحبتهاي او بيرون كشيد اما در بسياري از موارد تنها به ذكر واقعيتها ميپرداخت.
شركتكنندگان در سمينار هم خود به چند دسته تقسيم ميشدند. عده زيادي كساني بودند كه اصولا نه مذهبي بودند و نه تجربه مذهبي داشتند. فقط علاقهمند بودند كه ببينند مذهب چيست و چه ميگويد. شايد يك كنجكاوي شبيه آنچه انسان درباره موجودات فضايي در ذهنش دارد! اما عدهاي در اين مقوله جدي بودند؛ اعم از موافقان و مخالفان مذهب. برخي مذهب را علت نابرابري ميدانستند و بعضي داروي آن. ٢ نفر هم از كشور افغانستان آمده و لائيك و پر از عقدههاي آتشين عليه اسلام بودند. مرتب اسلام را نقد ميكردند و مشكلات جوامع اسلامي را به دين نسبت ميدادند. تعدادي هم مسلمان در ميان شركتكنندگان بسيار علاقهمند به اسلام بودند و در اين مورد حرفهاي زيادي براي گفتن داشتند. شايد بتوان گفت هر فردي در هر كشور كه جزو اقليتهاي مذهبي است، بايد به لحاظ فكري و استدلالي بيش از سايرين قوي باشد تا بتواند برخلاف موج شنا كردن را براي خود توجيه منطقي كند. در اين ميان فردي هم بود كه مادري آمريكايي و پدري اتريشي داشت و ٣سالي ميشد كه از مسيحيت به اسلام گرويده بود و چقدر با حرارت هم! بحثهايي كه در سمينار ميشد، نظرات موافقان و مخالفان را برميانگيخت و بحثهاي طرفهاي مختلف بسيار داغ ميشد و سوالاتي مطرح و جوابهايي داده ميشد كه براي ما جالب بود. بهجز ٢ روز آخر، ما كه ايراني بوديم و روشن بود كه مذهبي هستيم، سكوت پيشه كرديم تا ديگران به سوالات درخصوص دين و اسلام پاسخ دهند و از ديدگاهها مطلع شويم.
مباحثي كه مطرح ميشد پيرامون رابطه مليت و مذهب، تكثرگرايي در دين، دين و راديكاليسم، اقليتهاي ديني، حقوق زنان در دين، دولت ديني، گرايشهاي ديني مردم در كشورهاي اسلامي، نگاه مردم غرب به اقليتهاي مسلمان و ... بود. نخستین نكته جالب اين بود تصويري كه از كشورهاي اسلامي در ذهن افراد وجود داشت، بيشتر به آنچه از عملكرد گروههاي افراطي شنيده ميشود يا در حالت خوشبينانه، آنچه در عربستان سعودي جريان دارد، شبيه است و اين تصوير ذهني به همه كشورهاي اسلامي تعميم داده ميشود. آنان هيچ تصوري از ايران امروز از منظر حقوق و آزاديها نداشتند و فكر ميكردند در ايران هم چندزني مانند عربستان رايج است و زنان از قبول مسئوليتهاي اجتماعي باز داشته ميشوند و غيره. وقتي به آنها ميگفتي كه در ايران، اگر مرد بخواهد همسر دوم اختيار كند، بايد همسر اولش رضايت داشته باشد يا اينكه در شروط ضمن عقد حتي ميتوان حق طلاق يا تعيين محل سكونت را به زن داد و... و وقتي ميگفتي كه اصولا ما گروههاي افراطي جهادي مانند داعش را مسلمان نميدانيم، تعجب ميكردند. در زمينه گروههاي افراطي تروريستي، خانم الرشيد هم معتقد بود كه اين گروهها غيرمسلمان هستند و تشكيل شدهاند تا مسلمانان را هدف قرار دهند و برعكس، تنها بهره مسلمانها از عملكرد آنان، تحقير شدن در جوامع غير اسلامي است. الرشيد خاطرهاي تعريف كرد از دانشجوي محجبهاش در لندن كه روزي گريان سر كلاس آمده و وقتي استاد، علت را جويا شده، پاسخ داده كه رانندهاي در كنار خيابان با خودرو خود ايستاده بود كه مرا صدا كرد. من فكر كردم ميخواهد آدرس بپرسد اما وقتي نزديك شدم، آب دهانش را بر صورتم انداخت! تحليل دكتر الرشيد اين بود كه چنين رفتارهايي يا آنچه «hate crime» گفته ميشود و عليه مسلمانها رواج دارد، نتيجه وجههاي است كه گروههاي افراطي براي مسلمانها ساختهاند.
يك نكته جالب اين بود كه در بسياري از موارد وقتي كه فردي با بغض از اسلام صحبت ميكرد و استدلالهايش غيرمنطقي مينمود، بسياري از غيرمسلمانها با او به مقابله برمیخاستند. به جز برادران افغان، بيشتر كساني كه عليه مذهب موضعگيري ميكردند، بحثشان كاملا منطقي بود و هيچ تعصبي روي غيرمذهبي بودن خود نداشتند و اگر استدلالي خلاف نظر آنها مطرح میشد، میپذيرفتند. چنين فروتني در بحثها و موضعگيريها و پيروي از آنچه حق به نظر ميرسد، براي من جالب بود؛ چرا كه ما معمولا در بحثها حتي اگر به اين نتيجه برسيم كه حق با طرف مقابل است، كوتاه آمدن از موضع خود برايمان بسيار سخت است. بد نيست به اين خاطره هم اشاره كنم كه روزي با يكي از دوستان آلماني درحال شام خوردن بوديم كه بحث به دين و جهانبيني فردي كشيده شد. او خودش را فردي كاملا غيرمذهبي ميدانست و هيچ وقت به دين بهطور جدي فكر نكرده بود. معتقد بود كه انسان نيازي به دين ندارد و احتمالا بعد از مرگ هم اتفاقي نخواهد افتاد و همه چيز از بين خواهد رفت. بعد كه او از عقايد ما سوال كرد و من برايش استدلال كردم، گفت به نظر حرف تو منطقي ميآيد. جمله جالبي كه در آخر صحبتهاي آن شب گفت اين بود كه «دوست داشتم آدمي مذهبي بودم». پيش خودم فكر كردم كه بارها اين بحثها پيش آمده و در مورد اصل دين يا در مورد دليل حجاب و دست ندادن با جنس مخالف و غيره استدلالهايي مطرح كردهام كه به نظر طرف مقابل منطقي و معقول آمده و نتوانسته ايرادي وارد كند. اگر واقعا ما به لحاظ استدلالي قوت بيشتري داريم پس چطور آنها در عمل اخلاقيتر از ما هستند؟! تنها پاسخي كه دارم اين است كه فطرت و وجدان آنها حساستر و بيدارتر از ما است.
البته نميخواهم بگويم مردم جوامع غرب همگي بااخلاق هستند. نمونههاي نقض هم ديدهام. بهخصوص در شهرهاي توريستي كه بايد دودستي كلاهت را بچسبي تا باد نبرد يا خودخواهيشان در نوبت گرفتن و رزرو كردن جا براي يكديگر در اماكن شلوغ – اين مورد اخير چندبار حسابي مرا كلافه كرد و مجبور شدم به آنها درس ادب بدهم! - يا سيگار كشيدنهاي زياد جوانان بعد از صرف غذا كه ميز غذا را غيرقابل تحمل ميکرد يا بيمعرفتيهاي گاه و بيگاه برخيشان. در اين مورد اخير مثالي دارم از يك خانم ايراني كه از بروكسل به آلپاخ آمده بود و پس از گذشت چند روز قصد بازگشت كرد. اما دوست قديمي اتريشياش از او خواسته بود يك شب ديگر پيش او بماند. خانم ايراني هم قبول كرده بود. عصر بود كه ما با خانم ايراني درحال صحبت بوديم كه يكدفعه پيامكي از طرف دوستش به دستش رسيد كه «من خستهام و ميروم هتل تا بخوابم. اميدوارم كيسه خواب همراه داشته باشي!» خانم ايراني كه اتاق خودش را در هتل تحويل داده بود و ميترسيد ديگر نتواند اتاق بگيرد، هاج و واج مانده بود كه چه كند! همانطور كه گفتم، گاه و بيگاه از اين موارد ميديدم و در آخر يك سوال كه اگر مردم جوامع غربي بااخلاق هستند، پس چطور به پذيرش سياستمداران بياخلاق تن ميدهند. اگرچه ممكن است آنها از عملكرد سياسيون خود ناراضي باشند يا مختصر اعتراضاتي كنند، اما مسلم اين است كه در جوامع دموكراتيك، سياستمداران – مثل باقي جوامع – ماكياولمآباند و غيراخلاقي. اگر اين جوامع به واقع دموكرات هستند و حاكمان با رأي مردم بر سر كار آمدهاند، چرا ميان مردم و سياستمداران شكاف اخلاقي وجود دارد؟ - و آيا اصولا شكاف اخلاقي وجود دارد؟ - البته سياستمداران همواره منافع ملي را چراغ راه خود ميدانند و در قبال آن كاملا اخلاقي عمل ميكنند، اما اگر بپذيريم حس نوعدوستي نسبت به مردم جوامع ديگر در فرهنگ مردم غرب رايج است، ميدانيم كه در قاموس سياستمداران جايگاهي ندارد. آيا اخلاقي بودن در قبال خودي و غيراخلاقي بودن در قبال غيرخودي در فرهنگ غرب اخلاقي دانسته ميشود و از سياستمدار دقيقا همين انتظار ميرود؟ بگذريم.
يك نكته بسيار جالب توجه ديگر براي من اين بود كه شركتكنندگان بسياري نزد ما ميآمدند و در مورد ايران و اسلام با اشتياق از ما سوال ميكردند. كثرت اين موارد، براي من جالب بود و احساس كردم اينها افرادي هستند كه ميخواهند وراي شناخت رسانهاي و منفياي كه از ايران دارند، بهوسيله ما – يعني كساني كه در ايران زندگي ميكنيم - بيواسطه و مستقيم، شناخت خود را بهدست آورند. هرچه بود، اين صحنهاي كاملا تكراري بود كه فرد يا افرادي با ديدن همسر محجبه من، به سراغ ما ميآمدند و مليت ما را ميپرسيدند و وقتي ميفهميدند كه ما ايراني هستيم، ذوقزده میشدند و در مورد شرايط سياسي، اقتصادي و اجتماعي ايران و نظر مردم نسبت به رفع تحريمها و غيره ميپرسيدند و از ما ميخواستند برايشان بيشتر از اسلام صحبت كنيم و به آنها اطلاعات بدهيم. برخي دعوت ميكردند كه ناهار يا شام را با هم بخوريم و برخي قرار ميگذاشتند كه حتما همديگر را ببينيم و صحبت كنيم. بسياري از آنها برنامه داشتند كه به ايران سفر كنند و از ما راهنمايي ميخواستند. يكبار هم يك خانمي پيش ما آمد و به فارسي سلام عليك كرد و بعد به انگليسي ادامه داد كه من اهل اتريش هستم؛ به ايران هم سفر كردهام؛ خيلي خاطرات خوبي دارم؛ زبان فارسي هم تا حدي ياد گرفتهام و به آن علاقهمندم. يكبار هم اتفاقي با رئيس فروم همصحبت شديم و گفت كه تا حالا دوبار به ايران آمده و چهارگوشه ايران را گشته است: يكبار در زمان دانشجويي و ديگر بار، بهعنوان وزير كابينه دولت اتريش. در كل علاقهاي كه به دانستن در مورد ايران و اسلام وجود داشت، برايمان بسيار جالب بود. البته نميخواهم در دام توهم بيفتم. مردم كشورهاي مرفه، زياد سفر ميكنند و مسافرت براي آنها امري عادي است. بنابراين ميتوان گفت ايران هم يكي از مقاصد سفرهاي آنان خواهد بود؛ مثل هر كشور ديگر. اما حساسيتهايي كه درباره ايران در رسانههاي جمعي وجود دارد و اطلاعات مبهم و تصوير نهچندان روشني كه از ايران در ذهن آنها است، آنها را ترغيب ميكرد كه با كنجکاوي خاصي با ما ارتباط برقرار كنند و در مورد ايران و اسلام اطلاعات بگيرند. برخي از اين افراد هم اطلاعات خوبي درباره تاريخ ايران يا دين اسلام داشتند و اطلاعات جزیيتري میطلبيدند؛ مثل آقايي كه در مورد تاريخ ايران مطالعه كرده بود و خواهان تحليل حوادث ١٣٨٨ بود يا خانمي كه ميخواست بداند دقيقا در حج چه ميگذرد.
در سمينار مذهب و نابرابري، ٢ روز آخر عمدتا مباحثي درباره ايران مطرح ميشد و از اينرو بنده سعي ميكردم بيشتر صحبت كنم تا اطلاعات دست اول خود را در اختيار بگذارم و تصور ذهني آنان را در مورد ايران به واقعيت نزديك كنم؛ هرچند فرصت براي هر فرد بسيار محدود بود و بيشتر حرف زدن من، خود عامل نابرابري ميشد! البته من به خودم حق ميدادم حالا كه موضوع بحث ايران است، بيشتر از بقيه صحبت كنم چون اطلاعاتم بيش از بقيه بود. چطور میشود شنيد كه «در ايران زنان را به شوهران ميفروشند» - اشاره به مهريه - و «به گفته بيبيسي، در تهران ٦ ميليون نفر اهل تسنن زندگي میكنند كه از حقوق اوليه برخوردار نيستند» - درحاليكه كل جمعيت تهران در روز ١٢ و در شب ٨ ميليون نفر است! - يا «در ايران زن به مالكيت مرد درميآيد و اين مرد است كه هرطور كه خواست ميتواند با زن رفتار كند» و چيزي نگويي؟! درباره مورد اخير در سمينار فرصت نشد كه صحبت كنم؛ اما بعد از سمينار كه چند نفر از شركتكنندگان آمدند و گفتند كه ما دوست داشتيم شما كه از ايران آمدهايد، بيشتر صحبت كنيد، برايشان توضيح دادم كه از نظر من اتفاقا در كل، قوانين اسلام بيشتر به نفع زنان است تا مردان. زن هيچ وظيفهاي در خانه ندارد، جز اجازه شوهر براي خروج از خانه، تمكين جنسي – كه اين مورد دوطرفه است - و شير دادن به فرزند تنها در ٣ روز اول، والسلام. در باقي موارد مسئوليت روي دوش مرد است و زن حتي ميتواند براي كار كردن در خانه يا شير دادن به فرزند از شوهر پول دريافت كند. البته در شرايط عادي اختلافي نيست، اما وقتي اختلاف پيش ميآيد و طرفين به دادگاه مراجعه ميكنند، مشخص است كه چقدر قوانين به نفع خانمهاست.
در مجموع بايد گفت كه اولا دانستن درباره دين، اسلام و يك كشور اسلامي، موضوعي جالب براي بسياري از شركتكنندگان بود و ثانيا، مشكلي كه درباره شناخت اسلام در ايران با تمام وجود حس كردم، اين است كه افرادي كه ميخواهند در مورد ايران اسلامي امروز مطالعه داشته باشند، چارهای جز خواندن منابع به زبان خارجي ندارند و عمده منابعي كه به زبانهاي خارجي موجود است، كتب و مقالاتي است كه توسط ايرانيان خارجنشين كه بسياري استاد دانشگاه، محقق، پژوهشگر و البته مخالف نظام ديني هستند، نگاشته میشود. نتيجه اينكه اين منابع با نگاهي كه به اسلام و ايران امروز دارند، چيزي جز يك تصوير سياه در ذهن مخاطب باقي نميگذارند. متاسفانه كمتر محققي در ايران ميتواند كتابي به زبانهاي خارجه
– لااقل انگليسي - در تشريح درست و اصولي شريعت بنويسد تا بلكه خارجيهاي علاقهمند، منابعي غير از منابع ضدديني در اختيار داشته باشند. اين ضعف و خلأ اساسي وجود دارد و از نتايج سوء عدم عمدي آموزش زبان انگليسي بهطور موثر در نظام آموزشي ايران است. در سمينار هم كتابهايي براي مطالعه بيشتر معرفي شد كه نويسندگان آن ايراني بودند و از آنچه درباره نگاه انتقادي آنها به اسلام و ايران اسلامي ذكر كردم، مستثني نبودند.
در كل، سمينار مذهب و نابرابري برايم بسيار جالب توجه بود و بر وسعت فكريام افزود. مشاهده و مصاحبه با افرادي با ديدگاههاي مختلف يا بدون ديدگاه درباره دين، افرادي كه يكبار هم در طول عمر خود به دين فكر نكردهاند و اصولا آن را در چارچوب فكري خود وارد نكردهاند، افرادي كه تصور كليشهاي درباره دين دارند كه از صفحه نمايش تلویزيون گرفتهاند، افرادي كه دين را جز عامل مجادله ميدانند و از آن ميگذرند – به قول دوستي چيني «دين ما GNP ماست!» - افرادي كه از آشفتگي نظام ديني كشور خود به تنگ آمدهاند و علت آن را دين ميدانند – بيتوجه به وضعيت مشابه همه كشورهاي درحال توسعه اعم از ديني يا غير از آن-، افرادي كه در جوامع غيرديني، شديدا به مذهب گرايش دارند، افرادي كه دين را تنها امری شخصي ميدانند، افرادي كه دين را سياسي ميدانند، افرادي كه دين اجباري را عامل بيديني ميدانند و ... انسان را به فكر فرو ميبرد و او را مجبور ميكند تا دوباره نگاهي به عقب بيندازد. نتيجه امر، توسعه فكري به معناي واقعي كلمه است.
امسال من و همسرم براي شركت در فروم درخواست داديم و موفق به دريافت پذيرش شديم. در اين مجال، هدفم نوشتن سفرنامه يا گزارش رسمي نيست. قصد ندارم كه درباره تمامي طول سفر و حتي ابعاد مختلف فروم صحبت كنم. تنها، به ذكر نكاتي درباره يكي از سمينارهاي برگزار شده ميپردازم.
شركت در فروم آلپاخ
قرار گرفتن در جمع تعداد بسياري شركتكننده از كشورهاي مختلف و با فرهنگ متفاوت، تجربه جالبي است؛ بهخصوص اگر فضا صميمي باشد و همه سعي در برقراري ارتباط با يكديگر داشته باشند. در مقايسه ميتوان گفت ايرانيها بهسختي با يكديگر ارتباط ميگيرند، بهسختي ابراز احساسات ميكنند و خيلي مراقب شخصيت و پرستيژ خود هستند و حساب و كتابهايي در مورد آن دارند كه بهطور پيچيدهای با تعارفات روزمره آميخته شده و ملغمهاي درست شده از خودمهمپنداري، تظاهر به دانايي و اقتدار و تيزهوشي و البته پرمشغله بودن. برخلاف اين، در آلپاخ افرادي كه جمع شده بودند، عمدتا خيلي زود و با فروتني به سراغ هم ميرفتند و سلام و لبخند و حال و احوال و رد و بدل كردن شماره و آدرس ايميل و امثال آن. در مدتي كه آنجا بوديم، دوستان خوبي پيدا كرديم و جمع صميمي و يكدستي داشتيم. ايالت تيرول ظاهرا به مذهبي بودن از نوع مسيحيت كاتوليك، معروف است. ناقوس كليسا هم در محل اقامت ما، هر ١٥ دقيقه يكبار به صدا درميآمد و مدام گوش ما را مينواخت. البته در ميان شركتكنندگان در فروم افراد عموما مذهبي نبودند و ارتباطي با اين مقولات نداشتند؛ اما درعينحال به عقايد يكديگر احترام ميگذاشتند. در اين ميان، خانم من محجبه بود و علاوه بر آن، از دست دادن با مردها امتناع ميكرد و همين داستان بود در مورد دست دادن من با خانمها. قبلا يكي از دوستان من - كه كارمند وزارت خارجه است و سفرهاي ماموريتي ميرود - از اينكه مقامات دولتي ايران در كشورهاي ديگر مجبورند از دست دادن امتناع كنند بهشدت شاكي بود و ميگفت مردم كشورهاي ديگر اين را بهعنوان تبعيض قومي و نژادي برداشت ميكنند و از اين قبيل حرفها. اما تجربه ما نشان داد كه وقتي دست نميداديم و توضيح ميداديم كه ما مسلمان هستيم و دين ما اجازه نميدهد، خيلي با احترام برخورد ميكردند و به هيچ عنوان دلگير نميشدند. برخي از علت امر سوال ميکردند و ما توضيح میداديم. براي برخي جديد بود و بعضي هم قبلا با موارد مشابه برخورد كرده بودند. بهخصوص كه بهجز مسلمانها، برخي از يهوديان هم چنين مقرراتي دارند. اوايل زياد پيش ميآمد؛ بعد كه همه ما را شناختند و فهميدند كه ما با جنس مخالف دست نميدهيم، كمتر نيازي به توضيح بود. به دوستم در وزارت خارجه بايد بگويم اگر همه مقامات ايراني در دنيا به اين اصل احترام ميگذاشتند، اين رفتار آنها كمكم شهره ميشد و ديگر كسي برداشت اشتباه نميكرد.
محور اصلي برنامههاي فروم در سال ٢٠١٥ موضوع نابرابري در ابعاد و جنبههاي مختلف بود. به عبارتي تمامي سمينارها و سمپوزيومها با محوريت موضوع نابرابري در حوزه مربوطه سامان يافته بود. در هفته سمينارها، ٨ سمينار در صبح و ٨ سمينار در بعدازظهر بهطور موازي تشكيل ميشد. شركتكنندگان از ميان سمينارهای صبح يكي و از ميان سمينارهای بعدازظهر نیز يكي را انتخاب و به مدت يك هفته در آن شركت ميكردند. هر سمينار توسط ٢ تا ٤ استاد ارایه ميشد كه از دانشگاههاي مختلف دعوت شده بودند. در اين ميان، يك سمينار بود به نام «مذهب و نابرابري؛ علت يا چاره؟» كه جمعيت زيادي را به خود جلب كرده بود. از آنجا كه من هم علاقهمند بودم با ديدگاههاي ديگران نسبت به اين مقوله آشنا شوم، اين سمينار را انتخاب کردم؛ درحاليكه همسرم، در سمينار ديگري شركت كرد. ٢ استاد ارایهكننده، يكي خانمي بود اصالتا اهل عربستانسعودي به نام دكتر الرشيد كه به دليل فعاليتهاي علمي و سياسي خلاف سياستهاي آن كشور، مليت خود را از دست داده بود و اكنون در لندن زندگي و در دانشگاه LSE و دانشگاه نيويورك تدريس ميکرد و ديگري آقايي بود روسيالاصل كه در كالج سلطنتي لندن تدريس ميكرد به نام دكتر اشترين. پيدا بود كه با وجود خانم عربستاني، مباحث بيشتر بر اسلام و كشورهاي اسلامي متمركز خواهد بود. جلسه اول گذشت و مقدمات بحث مطرح شد. در زمان استراحت ميان ٢ جلسه، در حالي كه من و همسرم و چند نفر ديگر در محوطهاي روباز كه در آن انواع چاي و كافي سرو ميشد، ايستاده و مشغول صحبت بوديم، خانم الرشيد به جمع ما پيوست و – با توجه به اينكه همسر من محجبه بود و بنابراين فردي مذهبي- از همسرم دعوت كرد كه در اين سمينار شركت كند. همسر من قبول كرد و به سمينار مذهب و نابرابري پيوست؛ در حالي كه برايش خيلي عجيب و دلپذير بود كه استادي شخصا بيايد و فردي را دعوت كند به شركت در كلاس خودش. معمولا براي ما كه همواره با قداست اجتماعي اساتيد دانشگاه دست و پنجه نرم ميكنيم و استاد را يك موجود كت و شلواري عصا قورت داده ميدانيم كه حفظ پرستيژ هيأت علمياش را از اوجب واجبات ميداند، اين رفتارها قدري نامأنوس است. بهخصوص اينكه اساتيد در اينجا با وجود اينكه از طرف فروم دعوت شدهاند و میهمان هستند و از بهترين دانشگاههاي جهان گرد آمدهاند، مسئولان فروم هيچ تفاوتي ميان آنها و دانشجويان و شركتكنندگان ديگر در فروم قایل نبوده و لذا استاد و دانشجو با هم هستند و با هم ميخورند و با هم به تفريح ميروند و با هم در مورد مسائل مختلف بهراحتي صحبت ميكنند. مقايسه شود با دانشگاههاي ما كه نهتنها سلفسرويس جداگانه براي اساتيد در نظر گرفته شده، بلكه دستشويي جداگانهاي هم براي آنها تعبيه شده كه در آن قفل است و كليدش به دست آنها سپرده شده تا خدايي ناكرده از آلودگي دانشجويان، لكهاي بر دامان پاك اساتيد نقش نبندد. بگذريم.
در سمينار مذهب و نابرابري، چند جلسه را عمدتا دكتر اشترين اداره ميكرد و چند جلسه را خانم الرشيد. از مباحث دكتر اشترين در اينجا ياد نميكنم اما مباحث دكتر الرشيد برايم خيلي جالب بود. او سعي میكرد نگاهي بيطرفانه و علمي به موضوع داشته باشد و تا حدي در اين تلاش خود موفق بود. هرچند قضاوتهايي را میتوان از ميان صحبتهاي او بيرون كشيد اما در بسياري از موارد تنها به ذكر واقعيتها ميپرداخت.
شركتكنندگان در سمينار هم خود به چند دسته تقسيم ميشدند. عده زيادي كساني بودند كه اصولا نه مذهبي بودند و نه تجربه مذهبي داشتند. فقط علاقهمند بودند كه ببينند مذهب چيست و چه ميگويد. شايد يك كنجكاوي شبيه آنچه انسان درباره موجودات فضايي در ذهنش دارد! اما عدهاي در اين مقوله جدي بودند؛ اعم از موافقان و مخالفان مذهب. برخي مذهب را علت نابرابري ميدانستند و بعضي داروي آن. ٢ نفر هم از كشور افغانستان آمده و لائيك و پر از عقدههاي آتشين عليه اسلام بودند. مرتب اسلام را نقد ميكردند و مشكلات جوامع اسلامي را به دين نسبت ميدادند. تعدادي هم مسلمان در ميان شركتكنندگان بسيار علاقهمند به اسلام بودند و در اين مورد حرفهاي زيادي براي گفتن داشتند. شايد بتوان گفت هر فردي در هر كشور كه جزو اقليتهاي مذهبي است، بايد به لحاظ فكري و استدلالي بيش از سايرين قوي باشد تا بتواند برخلاف موج شنا كردن را براي خود توجيه منطقي كند. در اين ميان فردي هم بود كه مادري آمريكايي و پدري اتريشي داشت و ٣سالي ميشد كه از مسيحيت به اسلام گرويده بود و چقدر با حرارت هم! بحثهايي كه در سمينار ميشد، نظرات موافقان و مخالفان را برميانگيخت و بحثهاي طرفهاي مختلف بسيار داغ ميشد و سوالاتي مطرح و جوابهايي داده ميشد كه براي ما جالب بود. بهجز ٢ روز آخر، ما كه ايراني بوديم و روشن بود كه مذهبي هستيم، سكوت پيشه كرديم تا ديگران به سوالات درخصوص دين و اسلام پاسخ دهند و از ديدگاهها مطلع شويم.
مباحثي كه مطرح ميشد پيرامون رابطه مليت و مذهب، تكثرگرايي در دين، دين و راديكاليسم، اقليتهاي ديني، حقوق زنان در دين، دولت ديني، گرايشهاي ديني مردم در كشورهاي اسلامي، نگاه مردم غرب به اقليتهاي مسلمان و ... بود. نخستین نكته جالب اين بود تصويري كه از كشورهاي اسلامي در ذهن افراد وجود داشت، بيشتر به آنچه از عملكرد گروههاي افراطي شنيده ميشود يا در حالت خوشبينانه، آنچه در عربستان سعودي جريان دارد، شبيه است و اين تصوير ذهني به همه كشورهاي اسلامي تعميم داده ميشود. آنان هيچ تصوري از ايران امروز از منظر حقوق و آزاديها نداشتند و فكر ميكردند در ايران هم چندزني مانند عربستان رايج است و زنان از قبول مسئوليتهاي اجتماعي باز داشته ميشوند و غيره. وقتي به آنها ميگفتي كه در ايران، اگر مرد بخواهد همسر دوم اختيار كند، بايد همسر اولش رضايت داشته باشد يا اينكه در شروط ضمن عقد حتي ميتوان حق طلاق يا تعيين محل سكونت را به زن داد و... و وقتي ميگفتي كه اصولا ما گروههاي افراطي جهادي مانند داعش را مسلمان نميدانيم، تعجب ميكردند. در زمينه گروههاي افراطي تروريستي، خانم الرشيد هم معتقد بود كه اين گروهها غيرمسلمان هستند و تشكيل شدهاند تا مسلمانان را هدف قرار دهند و برعكس، تنها بهره مسلمانها از عملكرد آنان، تحقير شدن در جوامع غير اسلامي است. الرشيد خاطرهاي تعريف كرد از دانشجوي محجبهاش در لندن كه روزي گريان سر كلاس آمده و وقتي استاد، علت را جويا شده، پاسخ داده كه رانندهاي در كنار خيابان با خودرو خود ايستاده بود كه مرا صدا كرد. من فكر كردم ميخواهد آدرس بپرسد اما وقتي نزديك شدم، آب دهانش را بر صورتم انداخت! تحليل دكتر الرشيد اين بود كه چنين رفتارهايي يا آنچه «hate crime» گفته ميشود و عليه مسلمانها رواج دارد، نتيجه وجههاي است كه گروههاي افراطي براي مسلمانها ساختهاند.
يك نكته جالب اين بود كه در بسياري از موارد وقتي كه فردي با بغض از اسلام صحبت ميكرد و استدلالهايش غيرمنطقي مينمود، بسياري از غيرمسلمانها با او به مقابله برمیخاستند. به جز برادران افغان، بيشتر كساني كه عليه مذهب موضعگيري ميكردند، بحثشان كاملا منطقي بود و هيچ تعصبي روي غيرمذهبي بودن خود نداشتند و اگر استدلالي خلاف نظر آنها مطرح میشد، میپذيرفتند. چنين فروتني در بحثها و موضعگيريها و پيروي از آنچه حق به نظر ميرسد، براي من جالب بود؛ چرا كه ما معمولا در بحثها حتي اگر به اين نتيجه برسيم كه حق با طرف مقابل است، كوتاه آمدن از موضع خود برايمان بسيار سخت است. بد نيست به اين خاطره هم اشاره كنم كه روزي با يكي از دوستان آلماني درحال شام خوردن بوديم كه بحث به دين و جهانبيني فردي كشيده شد. او خودش را فردي كاملا غيرمذهبي ميدانست و هيچ وقت به دين بهطور جدي فكر نكرده بود. معتقد بود كه انسان نيازي به دين ندارد و احتمالا بعد از مرگ هم اتفاقي نخواهد افتاد و همه چيز از بين خواهد رفت. بعد كه او از عقايد ما سوال كرد و من برايش استدلال كردم، گفت به نظر حرف تو منطقي ميآيد. جمله جالبي كه در آخر صحبتهاي آن شب گفت اين بود كه «دوست داشتم آدمي مذهبي بودم». پيش خودم فكر كردم كه بارها اين بحثها پيش آمده و در مورد اصل دين يا در مورد دليل حجاب و دست ندادن با جنس مخالف و غيره استدلالهايي مطرح كردهام كه به نظر طرف مقابل منطقي و معقول آمده و نتوانسته ايرادي وارد كند. اگر واقعا ما به لحاظ استدلالي قوت بيشتري داريم پس چطور آنها در عمل اخلاقيتر از ما هستند؟! تنها پاسخي كه دارم اين است كه فطرت و وجدان آنها حساستر و بيدارتر از ما است.
البته نميخواهم بگويم مردم جوامع غرب همگي بااخلاق هستند. نمونههاي نقض هم ديدهام. بهخصوص در شهرهاي توريستي كه بايد دودستي كلاهت را بچسبي تا باد نبرد يا خودخواهيشان در نوبت گرفتن و رزرو كردن جا براي يكديگر در اماكن شلوغ – اين مورد اخير چندبار حسابي مرا كلافه كرد و مجبور شدم به آنها درس ادب بدهم! - يا سيگار كشيدنهاي زياد جوانان بعد از صرف غذا كه ميز غذا را غيرقابل تحمل ميکرد يا بيمعرفتيهاي گاه و بيگاه برخيشان. در اين مورد اخير مثالي دارم از يك خانم ايراني كه از بروكسل به آلپاخ آمده بود و پس از گذشت چند روز قصد بازگشت كرد. اما دوست قديمي اتريشياش از او خواسته بود يك شب ديگر پيش او بماند. خانم ايراني هم قبول كرده بود. عصر بود كه ما با خانم ايراني درحال صحبت بوديم كه يكدفعه پيامكي از طرف دوستش به دستش رسيد كه «من خستهام و ميروم هتل تا بخوابم. اميدوارم كيسه خواب همراه داشته باشي!» خانم ايراني كه اتاق خودش را در هتل تحويل داده بود و ميترسيد ديگر نتواند اتاق بگيرد، هاج و واج مانده بود كه چه كند! همانطور كه گفتم، گاه و بيگاه از اين موارد ميديدم و در آخر يك سوال كه اگر مردم جوامع غربي بااخلاق هستند، پس چطور به پذيرش سياستمداران بياخلاق تن ميدهند. اگرچه ممكن است آنها از عملكرد سياسيون خود ناراضي باشند يا مختصر اعتراضاتي كنند، اما مسلم اين است كه در جوامع دموكراتيك، سياستمداران – مثل باقي جوامع – ماكياولمآباند و غيراخلاقي. اگر اين جوامع به واقع دموكرات هستند و حاكمان با رأي مردم بر سر كار آمدهاند، چرا ميان مردم و سياستمداران شكاف اخلاقي وجود دارد؟ - و آيا اصولا شكاف اخلاقي وجود دارد؟ - البته سياستمداران همواره منافع ملي را چراغ راه خود ميدانند و در قبال آن كاملا اخلاقي عمل ميكنند، اما اگر بپذيريم حس نوعدوستي نسبت به مردم جوامع ديگر در فرهنگ مردم غرب رايج است، ميدانيم كه در قاموس سياستمداران جايگاهي ندارد. آيا اخلاقي بودن در قبال خودي و غيراخلاقي بودن در قبال غيرخودي در فرهنگ غرب اخلاقي دانسته ميشود و از سياستمدار دقيقا همين انتظار ميرود؟ بگذريم.
يك نكته بسيار جالب توجه ديگر براي من اين بود كه شركتكنندگان بسياري نزد ما ميآمدند و در مورد ايران و اسلام با اشتياق از ما سوال ميكردند. كثرت اين موارد، براي من جالب بود و احساس كردم اينها افرادي هستند كه ميخواهند وراي شناخت رسانهاي و منفياي كه از ايران دارند، بهوسيله ما – يعني كساني كه در ايران زندگي ميكنيم - بيواسطه و مستقيم، شناخت خود را بهدست آورند. هرچه بود، اين صحنهاي كاملا تكراري بود كه فرد يا افرادي با ديدن همسر محجبه من، به سراغ ما ميآمدند و مليت ما را ميپرسيدند و وقتي ميفهميدند كه ما ايراني هستيم، ذوقزده میشدند و در مورد شرايط سياسي، اقتصادي و اجتماعي ايران و نظر مردم نسبت به رفع تحريمها و غيره ميپرسيدند و از ما ميخواستند برايشان بيشتر از اسلام صحبت كنيم و به آنها اطلاعات بدهيم. برخي دعوت ميكردند كه ناهار يا شام را با هم بخوريم و برخي قرار ميگذاشتند كه حتما همديگر را ببينيم و صحبت كنيم. بسياري از آنها برنامه داشتند كه به ايران سفر كنند و از ما راهنمايي ميخواستند. يكبار هم يك خانمي پيش ما آمد و به فارسي سلام عليك كرد و بعد به انگليسي ادامه داد كه من اهل اتريش هستم؛ به ايران هم سفر كردهام؛ خيلي خاطرات خوبي دارم؛ زبان فارسي هم تا حدي ياد گرفتهام و به آن علاقهمندم. يكبار هم اتفاقي با رئيس فروم همصحبت شديم و گفت كه تا حالا دوبار به ايران آمده و چهارگوشه ايران را گشته است: يكبار در زمان دانشجويي و ديگر بار، بهعنوان وزير كابينه دولت اتريش. در كل علاقهاي كه به دانستن در مورد ايران و اسلام وجود داشت، برايمان بسيار جالب بود. البته نميخواهم در دام توهم بيفتم. مردم كشورهاي مرفه، زياد سفر ميكنند و مسافرت براي آنها امري عادي است. بنابراين ميتوان گفت ايران هم يكي از مقاصد سفرهاي آنان خواهد بود؛ مثل هر كشور ديگر. اما حساسيتهايي كه درباره ايران در رسانههاي جمعي وجود دارد و اطلاعات مبهم و تصوير نهچندان روشني كه از ايران در ذهن آنها است، آنها را ترغيب ميكرد كه با كنجکاوي خاصي با ما ارتباط برقرار كنند و در مورد ايران و اسلام اطلاعات بگيرند. برخي از اين افراد هم اطلاعات خوبي درباره تاريخ ايران يا دين اسلام داشتند و اطلاعات جزیيتري میطلبيدند؛ مثل آقايي كه در مورد تاريخ ايران مطالعه كرده بود و خواهان تحليل حوادث ١٣٨٨ بود يا خانمي كه ميخواست بداند دقيقا در حج چه ميگذرد.
در سمينار مذهب و نابرابري، ٢ روز آخر عمدتا مباحثي درباره ايران مطرح ميشد و از اينرو بنده سعي ميكردم بيشتر صحبت كنم تا اطلاعات دست اول خود را در اختيار بگذارم و تصور ذهني آنان را در مورد ايران به واقعيت نزديك كنم؛ هرچند فرصت براي هر فرد بسيار محدود بود و بيشتر حرف زدن من، خود عامل نابرابري ميشد! البته من به خودم حق ميدادم حالا كه موضوع بحث ايران است، بيشتر از بقيه صحبت كنم چون اطلاعاتم بيش از بقيه بود. چطور میشود شنيد كه «در ايران زنان را به شوهران ميفروشند» - اشاره به مهريه - و «به گفته بيبيسي، در تهران ٦ ميليون نفر اهل تسنن زندگي میكنند كه از حقوق اوليه برخوردار نيستند» - درحاليكه كل جمعيت تهران در روز ١٢ و در شب ٨ ميليون نفر است! - يا «در ايران زن به مالكيت مرد درميآيد و اين مرد است كه هرطور كه خواست ميتواند با زن رفتار كند» و چيزي نگويي؟! درباره مورد اخير در سمينار فرصت نشد كه صحبت كنم؛ اما بعد از سمينار كه چند نفر از شركتكنندگان آمدند و گفتند كه ما دوست داشتيم شما كه از ايران آمدهايد، بيشتر صحبت كنيد، برايشان توضيح دادم كه از نظر من اتفاقا در كل، قوانين اسلام بيشتر به نفع زنان است تا مردان. زن هيچ وظيفهاي در خانه ندارد، جز اجازه شوهر براي خروج از خانه، تمكين جنسي – كه اين مورد دوطرفه است - و شير دادن به فرزند تنها در ٣ روز اول، والسلام. در باقي موارد مسئوليت روي دوش مرد است و زن حتي ميتواند براي كار كردن در خانه يا شير دادن به فرزند از شوهر پول دريافت كند. البته در شرايط عادي اختلافي نيست، اما وقتي اختلاف پيش ميآيد و طرفين به دادگاه مراجعه ميكنند، مشخص است كه چقدر قوانين به نفع خانمهاست.
در مجموع بايد گفت كه اولا دانستن درباره دين، اسلام و يك كشور اسلامي، موضوعي جالب براي بسياري از شركتكنندگان بود و ثانيا، مشكلي كه درباره شناخت اسلام در ايران با تمام وجود حس كردم، اين است كه افرادي كه ميخواهند در مورد ايران اسلامي امروز مطالعه داشته باشند، چارهای جز خواندن منابع به زبان خارجي ندارند و عمده منابعي كه به زبانهاي خارجي موجود است، كتب و مقالاتي است كه توسط ايرانيان خارجنشين كه بسياري استاد دانشگاه، محقق، پژوهشگر و البته مخالف نظام ديني هستند، نگاشته میشود. نتيجه اينكه اين منابع با نگاهي كه به اسلام و ايران امروز دارند، چيزي جز يك تصوير سياه در ذهن مخاطب باقي نميگذارند. متاسفانه كمتر محققي در ايران ميتواند كتابي به زبانهاي خارجه
– لااقل انگليسي - در تشريح درست و اصولي شريعت بنويسد تا بلكه خارجيهاي علاقهمند، منابعي غير از منابع ضدديني در اختيار داشته باشند. اين ضعف و خلأ اساسي وجود دارد و از نتايج سوء عدم عمدي آموزش زبان انگليسي بهطور موثر در نظام آموزشي ايران است. در سمينار هم كتابهايي براي مطالعه بيشتر معرفي شد كه نويسندگان آن ايراني بودند و از آنچه درباره نگاه انتقادي آنها به اسلام و ايران اسلامي ذكر كردم، مستثني نبودند.
در كل، سمينار مذهب و نابرابري برايم بسيار جالب توجه بود و بر وسعت فكريام افزود. مشاهده و مصاحبه با افرادي با ديدگاههاي مختلف يا بدون ديدگاه درباره دين، افرادي كه يكبار هم در طول عمر خود به دين فكر نكردهاند و اصولا آن را در چارچوب فكري خود وارد نكردهاند، افرادي كه تصور كليشهاي درباره دين دارند كه از صفحه نمايش تلویزيون گرفتهاند، افرادي كه دين را جز عامل مجادله ميدانند و از آن ميگذرند – به قول دوستي چيني «دين ما GNP ماست!» - افرادي كه از آشفتگي نظام ديني كشور خود به تنگ آمدهاند و علت آن را دين ميدانند – بيتوجه به وضعيت مشابه همه كشورهاي درحال توسعه اعم از ديني يا غير از آن-، افرادي كه در جوامع غيرديني، شديدا به مذهب گرايش دارند، افرادي كه دين را تنها امری شخصي ميدانند، افرادي كه دين را سياسي ميدانند، افرادي كه دين اجباري را عامل بيديني ميدانند و ... انسان را به فكر فرو ميبرد و او را مجبور ميكند تا دوباره نگاهي به عقب بيندازد. نتيجه امر، توسعه فكري به معناي واقعي كلمه است.