درسهایی از ظهور و پایان احمدینژاد
شاید برخی افراد سرشناس دیگر مثل علیاكبر ناطقنوری از شهردار شدن احمدینژاد بود كه این سیاستورز نه چندان مشهور را به شهرداری تهران رساند. احمدینژاد دو سال در این منصب فعالیت و نام بلندی پیدا كرد و خود را آماده مبارزه برای انتخابات نهمین دوره ریاستجمهوری كرد. احمدینژاد در دور اول مبارزات و در رقابتی نفسگیر و با آرای بسیار كمی بالاتر از مهدیكروبی نفر دوم انتخابات شد. او در تیر ماه سال ۱۳۸۴ و در میان شگفتی همه مسوولان و سیاستورزان ایرانی به كاخ ریاستجمهوری ایران راه پیدا كرد. محمود احمدینژاد از تابستان سال ۱۳۸۴ تا همین روزها در منصب ریاستجمهوری دهها تصمیم عجیب و دور از ذهن در حوزههای گوناگون اتخاذ كرده است. اگر فقط یك كار او در این مدت را كه دستور چگونه خرج كردن رقمی نزدیك به ۸۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی است را در كانون توجه قرار دهیم به اهمیت حضور چنین فردی در رأس قوه مجریه ایران پی خواهیم برد.
محمود احمدینژاد در آخرین ماه پاییز سال ۱۳۸۹ از طریق تلویزیون و به روش خاص خود دستور اجرایی شدن قانون هدفمندكردن یارانهها را داد. بر اساس این دستور احمدینژاد بود كه هر ایرانی ساكن سرزمین مادری از دی ماه سال ۱۳۸۹ تا پایان خرداد ماه سال ۱۳۹۲ به مدت ۲۹ ماه و هر ماه رقمی نزدیك به ۵۰ هزار تومان پول نقد از دولت دریافت كردند. هر ایرانی در این مدت یك میلیون و سیصد و نوزده هزار تومان از دولت پول گرفت. احمدینژاد با بیان اینكه قطعنامههای صادره از سوی سازمان ملل متحد كاغذ پارهای بیش نیستند، امریكا و غرب را تشویق كرد كه قطعنامههای تحریمی بیشتری علیه ایران صادر كنند... احمدینژاد توانست اكبر هاشمیرفسنجانی، ناطقنوری، خانواده لاریجانیها، حزب موتلفه اسلامی و... را بهشدت تخریب كند و آنها را نزد شهروندان خفیف كند. احمدینژاد در این سالها با ارجاع و سپردن فعالیتهای عمرانی ملی به نهادهای خاص نقش غیرقابل انكاری در راندن اقتصاد به مقاصد ویژه داشته است. احمدینژاد و حلقه اول یاران او در ۸ سال رفتاری همانند یك مالك حریص به منابع و سپردههای بانكی داشتند و هزاران میلیارد تومان از دسترنج مردم را آنگونه كه میخواستهاند هزینه كردند. ركوردزنی احمدینژاد در تغییر و تركیب اعضای كابینه و روش خاص او در اخراج برخی از وزیران در یاد ایرانیان میماند. از این دست مسائل میتوان یك فهرست بلند بالا تهیه كرد كه از ادامه آن در این نوشته خودداری میكنیم. خواندن داستان ظهور و سقوط احمدینژاد در این روزها برای درس گرفتن یك ضرورت است.
سیاست و قدرت
ایرانیان به دلایل گوناگون تاریخی، سیاسی و فرهنگی همواره در حرف و ظاهر از اینكه آنها را سیاستورز و مبارز در مسیر قدرتطلبی بنامند اكراه دارند. این اخلاق و روش نهادینه شده در همه سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی در میان علاقهمندان به سیاست و سیاستورزی گسترش یافته است.
علاوه بر این، شمار قابل توجهی از تشكلهای خصوصی و نهادهای مدنی نیز این جمله مشهور را كه ما «سیاسی» عمل نمیكنیم را در ویترین خود گذاشته و همواره ما برای خدمتگزاری وارد صحنه سیاست و انتخابات شدهایم آن را به رخ میكشند. به این ترتیب بوده و هست كه برخی افراد مستعد برای سیاستورزی به ناچار یا از سر خجالت وارد مبارزه سیاسی نشده و تلاش و برنامهریزی برای كسب قدرت را مباح نمیدانند. در چنین فضایی بوده و هست كه برخی چهرهها و احزاب و جمعیتهای سیاسی شناخته شده با هوشیاری بر این طبل كوبیده و نوعی فضای انحصاری برای فعالیت سیاسی خود ایجاد كردهاند. محمود اما احمدینژاد این فضا را شكست و در عمل و در حرف نشان داد كه سیاستورزی حرفهای است و برای كسب قدرت سیاسی نبرد میكند.
سیاستورز حرفهای
درس اول و بسیار با اهمیت از داستان ظهور و سقوط محمود احمدینژاد این است كه یك فرد یا یك گروه از سیاستورزان میتوانند با رفتار حرفهای و انگیزههای كسب قدرت در هر نظام سیاسی خود را بالا بكشند و مناصب مهمی را به دست بیاورند. در ایرانی كه به ویژه در همه سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی فعالیت رفتار سیاسی به خاطر كسب قدرت یك رفتار مكروه شمرده شد؛ شمار قابل توجهی از سیاستورزان بارها اعلام كردهاند برای خدمت به مردم و دین ناگزیر وارد فعالیتهای سیاسی شدهاند. احمدینژاد و حلقه اول دوستانش كمتر در این زمینه اظهارنظر كردهاند. رفتار احمدینژاد در طول همه سالهای پس از پیروزی انقلاب نشان میدهد او دنبال كسب قدرت سیاسی در جامعه ایرانی و در نظام جمهوری اسلامی بوده و این كار را با جدیت انجام میداده است. احمدینژاد و دوستانش كه از زمان فعالیت در استان اردبیل یا فعالیت در دانشگاه آزاد با آنها آشنا شده بود گام به گام به سوی كسب قدرت بیشتر حركت كردهاند. احمدینژاد یك سیاستورز واقعگرا و البته با اندیشههای عجیب و سواد سیاسی كم عمق است كه در یك مورد پابرجا و استوار بوده و آن كسب قدرت بالاتر در هر مرحله از زندگی سیاسی وی بوده است. او روزی كه از طرف جناج راست سنتی برای شهرداری تهران انتخاب شد و از سوی آنها به این منصب رسید، رسیدن به منصب ریاستجمهوری را هدف قرار داده بود. رفتار او در شهرداری تهران بیش از آنكه به حال شهروندان ساكن پایتخت مفید باشد برای خود او مفید بود و گروهی از همكارانش توانستند از افرادی گمنام و كمتر شناخته شده به افرادی با نفوذ و دارای مقامهای عالیرتبه دست یابند. بهنظر میرسد همه كسانی كه علاقهمند به كسب قدرت هستند میتوانند با مطالعه دقیق رفتار و كارنامه احمدینژاد در این حوزه راه را پیدا كرده و شرم و حیای بیهوده را دور بریزند.
وفاداری و كار تشكیلاتی
احزاب ایرانی در همه صد سال سپری شده از سال ۱۲۹۲ تا امروز برپایه رفاقتهای گروهی خاص و در رقابت با گروه ویژهای دیگر به صورت مقطعی تاسیس و پس از چند وقت تعطیل شدهاند. دقت در تاریخ احزاب ایرانی نشان میدهد حزب توده نیرومندترین حزب ایرانی در تاریخ معاصر ایران بوده است. جز این اما برخی احزاب نیرومند مقطعی داشتهایم كه عموما البته با كمك نهاد دولت وحكومت در مقاطعی قدرت را به دست آوردهاند؛ در میان سیاستورزان ایرانی رفتار حزبی و وفاداری به آرمانها جایگاه ممتازی ندارد. رها كردن دوستان و همراهان در میان معركهها و دشواریها و چرخشهای ناگهانی و بریدن از دوستان به این بهانه كه قصد كار سیاسی نداریم در میان سیاستورزان ایرانی اقدامی آشنا به حساب میآید. اما محمود احمدینژاد از اندك سیاستورزان ایرانی است كه با ذهنیت روشن برای كسب قدرت دوستان و حلقه اول یاران خود را از دیرباز تا مرز كسب قدرت و انحصار قدرت اجرایی با خود همراه كرد. بر اساس اطلاعات درج شده در رسانههای گوناگون محمود احمدینژاد، صادق محصولی، مجتبی ثمرههاشمی، اسفندیار رحیممشایی، علیرضا نیكزاد، پرویز فتاح از سال ۱۳۵۹ به بعد در مناطق و مراكز گوناگون همكار و همراه بودهاند. این گروه در سال ۱۳۵۹ با محوریت صادق محصولی در ارومیه شكل گرفت و بعدها در سال ۱۳۶۵ از شمال غرب ایران به غرب كشور رفته و در كردستان دور هم جمع شدند.
در این سال محمود احمدینژاد به سمت معاون استانداری كردستان منصوب شد، اما با توجه به شرایط خاص جنگ، امكان حضور همه اعضای حلقه در كردستان میسر نمیشد. پرویز فتاح، سمتی را در یكی از یگانهای ویژه برون مرزی سپاه را عهدهدار شده بود و فرماندهی این یگان با «صادق محصولی» بود و زیر مجموعه قرارگاه رمضان به فرماندهی «محمد باقر ذوالقدر» به شمار میرفت. اسفندیار رحیم مشایی نیز به سبب علاقه به حوزه كردستان، مشغول تدوین استراتژی نظام جمهوری اسلامی درباره كردهای ایرانی در وزارت تازه تاسیس اطلاعات شد، تا علاوه بر انجام فعالیتهای خود همچنان با دوستان سابق خود مرتبط بماند.
استانداری اردبیل كه در فیلم تبلیغاتی انتخابات دهم ریاستجمهوری محمود احمدینژاد، به بخشهایی از آن اشاره شده بود جدیترین فعالیت اجرایی وی پس از پایان جنگ است. او در دولت ششم (دولت دوم آیتاللههاشمیرفسنجانی) استاندار رییسجمهوری شد كه بعدها به یكی از منتقدان جدی عملكرد او بدل شد و دو بار با ایجاد دوقطبیهای انتخاباتی، از این برگه به سود خود بهره برد. احمدینژاد یك بار در جریان انتخابات ریاستجمهوری نهم، بطور مستقیم به رقابت با رییس دولت سازندگی پرداخت و در انتخابات دهم نیز، رقبای خود را به خط گرفتن از رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام متهم كرد.
در واقع مثلث دانشگاه علم و صنعت پس از جنگ، فرصت همكاری نزدیك را نیافت، اما بقیه اعضای حلقه به شكل مداوم، ارتباطات خود را حفظ میكنند. صادق محصولی به كار اقتصادی در حوزه نفت میپردازد كه ثمره آن، ثروتی قابل توجه است.
محمود احمدینژاد كه در استانداری اردبیل مشغول است و پرویز فتاح، به عنوان مدیرامور قراردادی پروژههای عمرانی قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا فعالیت میكند. در این میان اسنادی نیز وجود دارد كه با توجه به آذری زبان بودن محصولی، احمدینژاد بار دیگر از وی برای حضور در این استانداری دعوت میكند. در این دوره، افراد تازهای هم به حلقه اضافه میشوند. علی اكبر محرابیان، علیرضا نیكزاد، عباسزاده مشكینی و فتحاللهی از جمله اعضای جدید به شمار میرفتند كه در اردبیل با احمدینژاد آشنا میشوند. محرابیان و نیكزاد بعدها به ترتیب وزرای صنایع و مسكن و شهرسازی دولتهای نهم و دهم شده و عباسزاده مشكینی نیز سر از فهرست حامیان دولت در انتخابات شورایهای سوم درآورده و امروز، مدیركل سیاسی فعلی وزارت كشوراست.
در همان زمان و به شكل موازی، همكاران سابق در آذربایجان، وارد وزارت خارجه شدند و در آنجا یكدیگر را باز مییابند. مجتبی ثمرههاشمی به سفارش صادق محصولی كه باجناق علی اكبر ولایتی وزیر وقت امور خارجه بود به این وزارتخانه رفت و پس از چندی، مدیركل اداره گزینش این وزارتخانه شد؛ جایی كه سعید جلیلی هم به فعالیت مشغول شد. اسفندیار رحیم مشایی نیز در این مقطع مدیركل اجتماعی وزارت كشور میشود و با تابش - كه معاون سیاسی وزارت كشور است- بهصورت مستقیم كار میكند؛ جایی كه علی محمد بشارتی راست گرا پس از عبدالله نوری، بر جایگاه وزارت در ساختمان خیابان فاطمی تكیه زده است.
انتخابات شورای شهر دوم و نتایج آن، مجالی دیگر برای گردهمایی اعضای این حلقه را پدید آورد. محمود احمدینژاد كه به عنوان عضو موسس جمعیت ایثارگران و مسوول شاخه استانهای جبهه پیروان خط امام (ره) و رهبری به كار حزبی و تشكیلاتی اشتغال داشت، مسوولیت اجرایی انتخابات شورای شهر دوم را بر عهده میگیرد. او به دستور محمدرضا باهنر كه دبیركلی جامعه اسلامی مهندسین را بر عهده داشت، قدم در میدان انتخابات گذاشته و چهرههایی جوان و كم نام و نشان را برای حضور در فهرست غیر رسمی جناح راست با تابلوی “آبادگران ایران اسلامی “ گزینش میكند.
انتخابات شوراهای دوم در تهران و اكثر استانها كم فروغ بود و حدود ۱۱ درصد واجدان شرایط در تهران در آن انتخابات حضور پیدا كردند. در این میان فهرست موسوم به آبادگران با كسب بخشی از این میزان آرا توانست، كرسیهای شورای شهر را فتح كند و پس از آن بود كه محمود احمدینژاد به شهرداری تهران رسید. از زمانی كه محمود احمدینژاد توانست در كسوت شهردار تهران كلید پایتخت را به دست بگیرد، بار دیگر اعضای حلقه ارومیه و هسته اولیه آن یعنی حلقه علم و صنعت، رویت شدند.
حضور دو ساله در شهرداری تهران، شرایطی را رقم زد تا تیم نو اصولگرایان، كار اجرایی در سطح شهرداری كلانشهری مانند تهران را تجربه كنند. اگر چه عنوان میشد كه تیم حاضر در شهرداری، هیچ نگاهی به فعالیت سیاسی برای انتخابات ریاستجمهوری نهم ندارد، اما شواهد و قرائن، چیز دیگری را نشان میداد. موضوعی كه محمدرضا باهنر یكبار در سال ۸۴ و یكبار نیز به تازگی به آن اشاره كرده است.
به سبب شرایط خاص ایجاد شده در سالهای پایانی دولت هشتم، هم اصولگرایان و هم اصلاحطلبان با چند كاندیدا در آوردگاه انتخابات ریاستجمهوری نهم گام گذاردند. اصولگرایان با ۵ كاندیدای رسمی یعنی علی لاریجانی، محمد باقر قالیباف، محسن رضایی، علی اكبر ولایتی و محمود احمدینژاد، به فتح پاستور چشم دوختند. بر اساس مدلی كه در شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی توسط حجتالاسلام علی اكبر ناطق نوری طراحی شده بود، بنابراین بود كه این ۵ چهره به تبلیغ برنامههای خود بپردازند و در نهایت بر اساس اقبال عمومی و نظر سنجیها، به یك كاندیدای واحد برسند. همه نظر سنجیها، محمود احمدینژاد را در میان این كاندیداها در رتبه آخر قرار داده بود، اما فضای انتخابات بهگونهای پیش رفت كه او در مرحله اول رای اول اصولگرایان را كسب كرد و به عنوان نفر دوم، به مرحله دوم راه یافت. دو قطبی هاشمی – احمدینژاد همانطور كه فضای ایجاد شده در كشور نشان میداد به سود شهردار وقت تهران به پایان رسید و احمدینژاد، ریاست دولت نهم را بر عهده گرفت. محمود احمدینژاد نشان داد در صیانت و حفاظت از یاران وفادارش حد و مرزی نمیشناسد. رفتار حزبی و وفاداری او میتواند به مثابه یك رفتار مثبت برای جوانان و علاقهمندان به سیاستورزی و حتی پیران سیاست مورد توجه قرار گیرد. كار تشكیلاتی كردن است كه میتواند آرزوی بزرگی مثل رییسجمهور ایران شدن را برای یك مدیر میانی ممكن سازد.
شناختشناسی نیرومند جامعه
سیاستورزی و تقاضا برای كسب قدرت سیاسی علاوه بر اینكه نیاز به انگیزههای قدرتمند دارد و باید برای به دست آوردن قدرت كار تشكیلاتی كرد، نیازمند شناخت دقیق جامعه از طرف متقاضی قدرت است. افرادی كه بدون شناخت از جامعه و گروههای اجتماعی و بدون آگاهی از شرایط شهروندان به سمت قدرت هجوم میبرند سرخورده و شكست خورده به جای اول و نقطه بدون قدرت برمیگردند. دیده شده است افرادی از شرایط ویژه استفاده كرده و برای مدتی كوتاه قدرت كمی از كل قدرت را به دست آوردهاند، اما نتوانستهاند آن را گسترش دهند.
اما محمود احمدینژاد به دلیل انگیزههای قوی در كسب قدرت سیاسی و به دلیل فعالیت در بخشهای گوناگون و ترقی تدریجی توانسته بود با همكاری دوستانش شناخت نسبتا نیرومندی از جامعه و شهروندان و خواستههای آنها به دست آورد. احمدینژاد در اواخر دوره ریاستجمهوری دولت اصلاحات و در دوران فعالیتش در شهرداری تهران فهمید كه جامعه ایرانی آمادگی پذیرش شعارهای پوپولیستی و ضد اشرافیگری را دارد. وی با حضور در جمع مردم مناطق گوناگون تهران و گفتوگوی رو در رو با آنها توانست برخی نیازهای فوری شهروندان تهرانی كه آیینهای از خواسته مناطق مختلف كشور بود را شناسایی و در جریان مبارزات انتخاباتی از آنها استفاده كند. ابداع اصلاحاتی مثل اینكه من وارد خط قرمز ارباب قدرت شدهام، میخواهم پول نفت را بطور مساوی میان مردم توزیع كنم، من نوكر مردم هستم، قیافهام به ریاستجمهوری نمیخورد، اما به درد نوكری كه میخورد، حلقه مدیران را باز میكنم و... نشان داد او برای جلبتوجه و كسب آرای تهیدستان برنامه دارد و رگ خواب مردم ایران را خوب میشناسد. احمدینژاد در مسابقه برای كسب قدرت در سال ۱۳۸۴ علاوه بر اینكه باید با اصلاحطلبان نبرد میكرد با جناح اصولگرایان سنتی نیز وارد چالش شد و با یادآوری اینكه نمیخواهد وامدار احزاب شود برخی نهادهای خاص را نیز با خود همراه كرد. این شناخت از جامعه یك ابزار كارساز برای مبارزه سیاسی است كه از طرف احمدینژاد در مقیاس ایران و با توجه به مجموعه شرایط به كار گرفته شد.
رصد توزیع قدرت
قدرت سیاسی در جامعههای انقلابی كه رهبران آن هنوز معتقد به ادامه انقلاب هستند و همچنین جامعههایی كه نهادهای دموكراسی به ویژه انتخابات در تعیین رییس دولت موثرند همواره دست به دست میشود. جامعه ایرانی هر دو ویژگی را دارد. مدیران ارشد جامعه ایرانی به نوعی انقلاب دایمی را باور دارند و معتقدند حركتهای انقلابی ضامن بقا، رشد و توسعه و تحكیم پایههای قدرت در ایران است. بر پایه چنین دیدگاهی است كه توزیع قدرت از بالا به پایین شكل و ماهیت پیدا میكند و جابهجایی افراد و در مناصب بسیار سرنوشتساز اهمیت پیدا كرده و نوعی رصد دقیق را برای شناخت دقیق میطلبد. از طرف دیگر انتخابات در ایران به هر شكل و ترتیب نقش اول در انتخاب مدیر اول اجرایی كشور را بازی میكند و تجربه نشان داده است كه میتواند در فضایی خاص آرای شهروندان را جلب كند. محمود احمدینژاد كه شناخت خوبی از خواستها و نیازهای روحی و مادی شهروندان ایرانی پیدا كرده بود، از فرصت پیش آمده در منصب شهرداری تهران برای نزدیك شدن به نهادهای قدرت و افراد ذینفوذ استفاده كارآمدی كرد. او از اوایل دهه سال ۱۳۸۰ به چشم دیده بود كه نهادهای خاص به سمت قدرتمندتر شدن حركت میكنند و مجلس به مثابه نهاد موثر در چرخه زندگی سیاسی كشور در اختیار دیدگاههایی خاص قرار گرفته است. او میدید كه اصلاحطلبان ایرانی در مواجهه با اصولگرایان ناگزیر شدهاند رفتاری رادیكال در حوزههای گوناگون نشان دهند كه در نهایت به بنبست در تعامل با بخشهایی از قدرت اصلی منجر میشود. احمدینژاد سیاستورزی حرفهای و دارای گروه كوچك اما متحد و منسجم بود و در منصب شهرداری تهران خود و دوستانش را در داخل شكافها قرار میداد. او میدید كه بطور مثال آیتالله هاشمیرفسنجانی به دلیل داشتن باورهای خاص از مجموعه قدرت سیاسی رسمی دور میشود و گروهها و طیفهای تندتر اصولگرایان شكافهای قدرت را پر میكنند. این رصد دقیق توزیع قدرت از طرف احمدینژاد موجب شد در هنگامه انتخابات نهمین دوره ریاستجمهوری بتواند در شرایط ممتازی قرار گیرد و قدرت سیاسی را به دست آورد.
احتمال اشتباه برای همه
سیاستورزان حرفهای، واقعگرا و عملگرا میدانند كسب قدرت سیاسی كار آسانی نیست و نیاز به ریسكپذیری، هزینه كردن از وقت، نیرو، ارتباطات و امكانات مادی دارد. سیاستورزان میدانند با وجودی كه ریسكپذیری بالایی دارند، توزیع قدرت را رصد كردهاند، مناسبات درون نهادهای سیاسی را میشناسند و دقت لازم در همه حوزهها را انجام دادهاند، اما باز هم احتمال اشتباه وجود دارد. اصولگرایان ایرانی كه در چند انتخابات پشت سر هم نتوانسته بودند آرای شهروندان ایرانی را به دست آورند و انتخابات دوره هشتم ریاستجمهوری و ششم مجلس را با شكستی فاحش تمام كرده بودند، در مقابله با اصلاحطلبان راه تازهای را جستوجو میكردند. چهرههای حرفهایتر این جناح مثل محمدرضا با هنر و حتی تا حدودی مرتضی نبوی در جامعه اسلامی مهندسین توانستند كار را از دست حزب موتلفه در آورده و سهم بالاتری را در مناسبات قدرت به دست آمدند. اینگونه افراد و طیفهای متمایل به این دیدگاه در انتخابات شورای دوم به چشم دیدند كه یك گروه كوچك، اما متقاضی قدرت و تشكیلاتی در چند ساعت توانستند اصلاحطلبان را با شكست مواجه كنند. در این فضا بود كه ابتكار عمل در انتخابات هفتم مجلس به دست گروههای رادیكالتر و جوانتر اصولگرایان رسید. اشتباه اصلاحطلبان در آن مقطع كم اهمیت جلوه دادن قدرت گروه نوظهور بود. اصولگرایان استخواندار و قدیمیتر نیز بر اساس یك تحلیل اشتباه نقش غالب محمود احمدینژاد را پذیرفتند. محمود احمدینژاد در یك حركت هوشمندانه توانست اصولگرایان قدیمی را در مصاف با حركت رشدیابنده بدنه اجتماعی اصولگرایان رودررو كرده و از اختلاف آنها سود برده و مقام اول اجرایی را به دست آورد. محمود احمدینژاد با هوشیاری خواست كه كابینهای مطیع با مردانی همراه تشكیل دهد كه به سد محكم مجلس برخورد. اما او پذیرفت كه از این مرحله باید با احتیاط عبور كند و برخی مناصب را به چهرههای مورد قبول طیفهای گوناگون اصولگرایان اختصاص داد. وی كه توانسته بود با ایجاد هیجان و توزیع پول در میان تهیدستان خود را یك چهره عدالتخواه جلوه دهد به زودی دست اصولگرایان را از كابینه و مناصب مهم اقتصادی خالی كرد. وی در دولت دوم خود افرادی را وزیر كرد كه مقام و موقعیت قبلی ممتازی نداشتند و شخصیت و مقام خود را مدیون احمدینژاد میدانستند. اما اصولگرایان یك اشتباه استراتژیك داشتند: آنها برای رویارویی با اصلاحطلبان پشت سر احمدینژاد پنهان شدند و متوجه نشدند كه این سیاستورز حرفهای برعكس عمل كرده و از آبرو و وجاهت و قدرت اصولگرایان برای حفظ و توسعه پایههای قدرتش استفاده میكند. اشتباه پشت سر اشتباه از طرف اصولگرایان در حمایت از دولت نهم و دهم گونهای بود كه شهروندان عادی آنها را در یك ردیف قرار داده و یكپارچه میدیدند. اصولگرایان به تصور اینكه اقدامهای احمدینژاد موجب محبوبیت سیاسی اصولگرایان میشود رفتارهای پوپولیستی او را نیز تایید كرده و به این ترتیب در دام افتادند. عدم رایآوری كاندیداهای اصولگرا در جریان انتخابات دوره یازدهم این ادعا را كه مردم آنها را همدست احمدینژاد میدانند را تایید میكند. مجلس، شورای نگبهان و برخی نهادهای خاصدر حمایت از احمدینژاد دچار اشتباه شدند. این رویداد میتواند درس عبرتی برای همه جریانهای سیاسی باشد كه برای دشمنی با یك فرد و یك جریان، پشت سر جریان ناشناس قرار نگیرند.
آب ریخته برنمیگردد
فعالیت سیاسی نبرد برای كسب قدرت به حساب میآید. در این مبارزه امكان اشتباه برای همه سیاستورزان در هر سطحی از قدرت و موقعیت وجود دارد اگر این اشتباهها رخ ندهد كه نبرد برای كسب قدرت بیمعنی خواهد شد. برخی احزاب، جمعیتها و افراد سیاسی در جریان مبارزه برای كسب یا حفظ قدرت ممكن است اشتباه كنند، اما در شرایط مناسب به اشتباه خود پی ببرند و از راه رفته برگردند. اما برخی شرایط مبارزه با رقیب را به جایی میرسانند كه حاضر میشوند نه خود منعفت ببرند نه رقیب. این اتفاق در جریان ظهور و سقوط محمود احمدینژاد در ۸ سال سپری شده برای جبهه اصولگرایان در كلیت خودش رخ داد. واقعیت این است كه محمود احمدینژاد بلافاصله از همان روزهای پس از اینكه منصب ریاست دولت را به چنگ آورد با صدای بلند فریاد زد كه وامدار جریان اصولگرایی نیست و میخواهد راه تازهای ابداع كند. او در شرایطی كاملا برتر نسبت به اصولگرایان قدیمی و سنتی قرار گرفت و از نیروهای آنها به نفع خود سود برد. بطور مثال او وقتی نیاز بود از سید محمد جهرمی داود دانشجعفری و مصطفی پورمحمدی در كابینه خود استفاده كرد تا اصولگرایان تندروتر و میانه و قدیمی را در شرایط همكاری قرار دهد، اما دانشجعفری و پورمحمدی را در میانه راه و قبل ار رسیدن به ایستگاه دوم و جهرمی را در پایان ایستگاه اول پیاده كرد. محمود احمدینژاد گونهای عمل كرده بود كه در انتخابات سال ۱۳۸۸ جناح اصولگرایان نمیتوانستند از او حمایت نكنند و آب ریخته شده را به جوی برگردانند. احمدینژاد خود را بر جناح اصولگرایان تحمیل كرده بود و آنها به بنبست رسیده بودند.
دردسر كار با آدمهای كوچك
اداره جامعههای بزرگی مثل ایران به ویژه در بخش اجرایی نیاز به افراد كارآزموده، دلسوز، آیندهنگر، میهنپرست و متعامل دارد. در فقدان چنین افرادی كه قاعدتا باید در داخل احزاب شناخته شده عمل كنند كار ممكن است به دست گروههای كوچك با افرادی كم تجربه بیفتد. افراد و احزاب و شخصیتهای هوشمند سیاسی كه میتوانند از فضاهای موجود و شكافهای قدرت استفاده كرده و با شرایط ویژه برای مدتی قدرت را در اختیار بگیرند نیك میدانند كه برای حفظ خود باید از افراد كوچك و كمسابقه استفاده كنند. این یك موقعیت ممتاز برای چنین افرادی است كه از شكاف قدرت و شدت رقابت میان دو جناح اصلی كشور استفاده كردند و به بهانه اینكه میخواهند در حلقه قدرت سنتی گسست ایجاد كنند گروهی از شخصیتها و مدیران میانی كم تجربه اما مورد اعتماد را با خود همراه كردند. ورود چهرههایی كه تجربه در حد وزیر، معاون رییسجمهور و روسای دهها بنگاه، موسسه و شركت و سازمان بزرگ دولتی از طرف دولت چند مشكل برای جامعه ایرانی ایجاد كرد. مشكل اول این بود كه كارشناسان و مدیران با تجربهای كه تا سال ۱۳۸۴ به مدت ۲۴ سال در مناصب مختلف فعالیت كرده و كوهی از تجربه بودند كنار گذاشته شده و جامعه از تكنوكراتها خالی شد. مشكل دیگر این بود كه گروه مدیران كم آشنا به پیچیدگیهای اداره جامعه در حوزههای گوناگون نیز برای اینكه كار خود را موفق جلوه دهند، كارها را ساده فرض كرده و نهضت تقلیلگرایی راه افتاد كه مگر این كار چه مهارتی میخواهد و... نهضت تقلیلگرایی از طرف رییس دولت نهم شروع و به وزیران، معاونان و مدیران رسید. اما دردسر دیگر جایی بود كه این مردان نه چندان بزرگ برای مقابله با انتقادهای كارشناسی از بدترین روشها استفاده كردند و همه منتقدان را از صحنه خارج كردند. خروج تدریجی چهرههای منطقیتر و معتدل طیفهای گوناگون اصولگرایی از دولت در ۸ سال گذشته ادعای یاد شده را اثبات میكند.
خدشهدار كردن دانش
یكی دیگر از درسهای سخت دوران صدارت محمود احمدینژاد و حلقه اول یارانش كه البته با پشتیبانی اكثریت طیفهای اصولگرا همراه بود خدشهدار كردن دانش به ویژه دانش و علوم اجتماعی و انسانی بود. تجربه نشان داده است كه جامعههای پیشرفته بیش از آنكه مهندسان، پزشكان و متخصصان ورزیده داشته باشند باورمندان به دانش اقتصاد و سیاست را در كانون توجه قرار دادهاند. جامعه ایرانی در تاریخ معاصر خود همواره مقهور و مغلوب این توهم بوده است كه میتوان دانش را به ویژه در حوزه دشوار اقتصاد نادیده گرفت. محمود احمدینژاد به عنوان رییس دولتهای نهم و دهم در رأس كسانی قرار میگیرد كه دانش اقتصاد را انكار میكردند. این مهندس راه كه در شرایط ویژهای به عنوان رییس دولت فعالیت میكرد، همواره و در هر موقعیتی میخواست بنیانهای دانش اقتصاد را بیاهمیت جلوه دهد در حالی كه اقتصاددانان بارها هشدار دادند دستكاری در متغیرهایی مثل نرخ سود بانكی، نرخ ارز و قیمتگذاری دستوری موجب انحراف از معیارهای علمی شده و كسبوكار و معیشت شهروندان را با دشواری مواجه میكند، اما رییس دولت سرسختتر از این بود كه این حرفهای علمی را بپذیرد. رییس دولت نهم و دهم با انكار علم اقتصاد شرایط دشواری را بر مردم ایران تحمیل كرده است. پشتیبانیهای سیاسی طیفهای اصولگرا از این سرسختی دولت در سالهای گذشته كار را برای اصلاح سخت و ناممكن كرد.
مجازات ناسپاسی
در عالم سیاست پاداش و تنبیه همواره به مثابه عوامل موثر وجود داشته و خواهد داشت. بازیگران حوزه سیاست میدانند كه هر عمل آنها در جبهه متحدان وفادار، متحدان و موتلفان تاكتیكی، رقبا و حامیان با واكنش مواجه خواهد شد و با علم به این موضوع است كه حساب و كتاب میكنند و رفتارشان را با هر گروه یادشده تنظیم میكنند. اگر سیاستمداران تصور كنند كه میتوانند تا ابد با حامیان، موتلفان و همراهان بازی برد – برد كنند حتما خطا میكنند. محمود احمدینژاد با این تصور كه میتواند قدرت كسب شده در حوزه دولت را برای مدتی طولانی در میان دوستانش حفظ كند مناسبات خود را با حامیان و رقبا تنظیم كرد. او در ۸ سال سپری شده ابتدا اصلاحطلبان نسبتا رادیكال را از صحنه خارج كرد، سپس كار را به اصلاحطلبان معتدل كشاند و پس از آن به اصولگرایان معتدل و سرانجام طیفهای گوناگون اصولگرایان را ناكارآمد كرد. در حالی كه تصورات احمدینژاد برای حفظ قدرت اشتباه از آب درآمد، طیفهای گوناگون اصولگرایان در شرایط سخت و حتی انتقام قرار گرفتند. خالی كردن زیر پای احمدینژاد به مرور و از شروع كار دولت دهم روز به روز تشدید شد و كار به جایی رسیده است كه احتمال محاكمه یاران اول رییس دولتهای نهم و دهم و حتی خود وی وجود دارد. احمدینژاد ناسپاسی خود را به مرور از طرف افراد و طیفهای با نفوذ جریان اصولگرایی دریافت كرده است. او در حالی آماده رفتن از كاخ ریاستجمهوری است كه جز چند نفر معدود كسی پشت سر او قرار ندارد و اطرافش خالی شده است. رد صلاحیت نفر اول مورد نظر احمدینژاد برای تداوم قدرت و ناتوانی وی در متقاعد كردن مجموعه قدرت سیاسی برای گرفتن مجوز حضور مشایی در انتخابات یازدهم، كیفر ناسپاسی احمدینژاد است كه همه قدرت را برای خود میخواست و تلاش جانانهای برای از میدان به در كردن اصولگرایان استخواندار را رقم زد. احمدینژاد در شرایطی آماده رفتن شد كه حتی برخی از دوستانش نیز از او رویگردان شده و اعلام برائت كردند.
واقعیتهای سرسخت جهانی
دنیای امروز پیچیدهترین شرایط را در طول تاریخ به لحاظ توزیع قدرت در جهان و شرایط بازیهای بینالمللی متناظر به رفتار ملی دارد. بازیگران در سطح ملی نیك میدانند بازی در میدان جهانی نیازمند مهارت كافی در تعیین اندازه زمین، شرایط رقبا، مناسبات با دوستان استفاده از فضای ملی است. بازیگران ملی میدانند كه جهان امروز به لحاظ عریانی انتشار اطلاعات و اخبار و سرعت انتشار اخبار و گزارشها در موقعیت بسیار ویژهای قرار دارد. افزایش سطح مهارتها در چنین میدانی در ۸ سال گذشته اما به دلیل فقدان مهارت در این میدان و درك نادرست و دقیق از سطح بازی، قدرت حریفان و مناسبات داخلی، تلاش كرد همانند همه امور، كار را تقلیل داده و با اندازه خود تطابق دهد. با چنین دیدگاهی بود كه احمدینژاد به رهبران امریكا، آلمان، فرانسه و... نامه مینوشت و آن را برای خود پیروزی تلقی میكرد كه چنان نامهای نوشته است كه جواب ندارد. احمدینژاد از سرسختی واقعیات جهانی غافل شد و شرایط را گونهای سامان داد كه ایالات متحده امریكا بخش مهمی از جهان را به نفع خود و علیه ایران كند. تحریم اقتصادی ایران در حالی تشدید و كارساز شد كه محمود احمدینژاد قطعنامههای صادره در این مسیر را كاغذ پاره میخواند. واقعیات سرسخت جهانی نشان داد احمدینژاد بیهوده دل به قدرت كشورهای امریكای لاتین دوخته است و تلاش وی برای متقاعد كردن كشورهای دیگر برای ایستادن در مقابل غرب موفقیتآمیز نبوده است. درس بزرگ احمدینژاد تلخ و تاسفبار است، اما میتوان با مراجعه به مجموعه فعالیتهای وی از خاماندیشی اجتناب كرد.