جنایتی بدون اعتراف
ساعت24-پسر جوان که در همه شاخههای پلیسی در قتل مردی مجرم شناخته شده است از روز بازداشت تا جلسه محاکمه اصرار بر بیگناهی دارد.
ساعت 7 و 30 دقیقه شب 28 آبان ماه سال 92 مأموران پلیس پایتخت در جریان مرگ مرموز پسر جوانی در خانهاش واقع در میدان شهدا قرار گرفتند. تیم جنایی پس از حضور در خانه با جسد پسر 26 ساله به نام علی رضا روبهرو شد که خفه شده و به قتل رسیده بود.
خواهر قربانی که در صحنه جنایت حضور داشت گریهکنان به کارآگاهان گفت: ساعت 5 عصر بود که به برادرم زنگ زدم. صدایی هراسان داشت و گفت میهمان دارد. ساعت 7:10 بود که به اینجا آمدم. هنگام ورود به آپارتمان ناگهان دیدم در ورودی باز است. تعجب کردم وقتی وارد شدم، در کمال ناباوری با جسد برادرم روبهرو شدم و دیدم که اثاثیه خانه بهم ریخته است. وقتی علی رضا را صدا زدم و دیدم جوابی نمیدهد و نفس نمیکشد آنجا بود که فریاد زنان از همسایهها کمک خواستم.
با حرفهای این خواهر گریان، کارآگاهان و بازپرس جنایی احتمال دادند این جنایت مرموز با انگیزه انتقامجویی کور رخ داده است.
پس از تحقیقات مقدماتی جسد قربانی به پزشکی قانونی انتقال یافت و تیمی از کارآگاهان برای افشای راز این جنایت وارد عمل شدند.
کارآگاهان در تحقیقات تخصصی پی بردند که در روز حادثه و در زمان جنایت یک زن با قربانی ارتباط تلفنی داشته است و آنتندهی گوشیها حاکی بود که در یک محدوده جغرافیایی قرار داشتند.
همین سرنخ کافی بود تا تیم جنایی برای دستگیری زن مرموز وارد عمل شود.
خیلی زود زن جوان در یکی از شهرهای شمال غربی ردیابی و در بازجوییها مدعی شد که شماره تلفن وی در اختیار برادرش به نام علی بوده که در کشور عراق به سر میبرد.
کارآگاهان علی را تحت تعقیب گرفتند و وی را وقتی وارد خاک ایران شد بازداشت و تحت بازجویی قرار دارند.
این مرد جوان در بازجوییها اصرار بر بیگناهی کرد و گفت: دستفروش هستم. آبان ماه سال 92 برای فروش کفشهایی که از ترکیه به ایران وارد کرده بودم به تهران رفتم تا آنها را به مغازهداران بفروشم.
زمانی که کنار مترو 15 خرداد ایستاده بودم، علی رضا نزدم آمد و پس از اینکه خودش را به من معرفی کرد. پرسید که اهل کدام شهرستانی که من هم جواب دادم. او از من شماره گرفت و گفت برای کفشهایم مشتری دارد. با هم سوار مترو شدیم و در ایستگاه دروازه دولت هر دو از مترو پیاده و از هم جدا شدیم.
وقتی من وارد مغازههای میدان فردوسی شدم تا کفشهایم را به مغازهداران نشان بدهم، گوشیام زنگ خورد، گوشی را که برداشتم همان پسر بود. اصرار کرد که به خانهشان بروم. اما گفتم که کار دارم و نمیتوانم. گوشی را قطع کردم، چند دقیقه بعد دوباره علی رضا به من زنگ زد. تعجب کردم که چرا به من زنگ میزند، ناراحت شدم. با او تماس گرفتم و گفتم که دیگر با من تماس نگیرد حتی وقتی از من پرسید که کجا هستی؟ به دروغ گفتم در میدان آزادی بلیت گرفتهام و میخواهم به شهرمان بروم و دیگر آن پسر را ندیدم. باور کنید واقعیت را گفتم. حرفی برای پنهان کردن ندارم.
بنابه این گزارش، دیروز این مرد جوان در شعبه دهم دادگاه کیفری یک تحت محاکمه قرار گرفت و باز هم، قتل پسر جوان را انکار کرد و گفت: هرگز به خانه مقتول نرفتهام و بیگناهم!
خواهر قربانی که در صحنه جنایت حضور داشت گریهکنان به کارآگاهان گفت: ساعت 5 عصر بود که به برادرم زنگ زدم. صدایی هراسان داشت و گفت میهمان دارد. ساعت 7:10 بود که به اینجا آمدم. هنگام ورود به آپارتمان ناگهان دیدم در ورودی باز است. تعجب کردم وقتی وارد شدم، در کمال ناباوری با جسد برادرم روبهرو شدم و دیدم که اثاثیه خانه بهم ریخته است. وقتی علی رضا را صدا زدم و دیدم جوابی نمیدهد و نفس نمیکشد آنجا بود که فریاد زنان از همسایهها کمک خواستم.
با حرفهای این خواهر گریان، کارآگاهان و بازپرس جنایی احتمال دادند این جنایت مرموز با انگیزه انتقامجویی کور رخ داده است.
پس از تحقیقات مقدماتی جسد قربانی به پزشکی قانونی انتقال یافت و تیمی از کارآگاهان برای افشای راز این جنایت وارد عمل شدند.
کارآگاهان در تحقیقات تخصصی پی بردند که در روز حادثه و در زمان جنایت یک زن با قربانی ارتباط تلفنی داشته است و آنتندهی گوشیها حاکی بود که در یک محدوده جغرافیایی قرار داشتند.
همین سرنخ کافی بود تا تیم جنایی برای دستگیری زن مرموز وارد عمل شود.
خیلی زود زن جوان در یکی از شهرهای شمال غربی ردیابی و در بازجوییها مدعی شد که شماره تلفن وی در اختیار برادرش به نام علی بوده که در کشور عراق به سر میبرد.
کارآگاهان علی را تحت تعقیب گرفتند و وی را وقتی وارد خاک ایران شد بازداشت و تحت بازجویی قرار دارند.
این مرد جوان در بازجوییها اصرار بر بیگناهی کرد و گفت: دستفروش هستم. آبان ماه سال 92 برای فروش کفشهایی که از ترکیه به ایران وارد کرده بودم به تهران رفتم تا آنها را به مغازهداران بفروشم.
زمانی که کنار مترو 15 خرداد ایستاده بودم، علی رضا نزدم آمد و پس از اینکه خودش را به من معرفی کرد. پرسید که اهل کدام شهرستانی که من هم جواب دادم. او از من شماره گرفت و گفت برای کفشهایم مشتری دارد. با هم سوار مترو شدیم و در ایستگاه دروازه دولت هر دو از مترو پیاده و از هم جدا شدیم.
وقتی من وارد مغازههای میدان فردوسی شدم تا کفشهایم را به مغازهداران نشان بدهم، گوشیام زنگ خورد، گوشی را که برداشتم همان پسر بود. اصرار کرد که به خانهشان بروم. اما گفتم که کار دارم و نمیتوانم. گوشی را قطع کردم، چند دقیقه بعد دوباره علی رضا به من زنگ زد. تعجب کردم که چرا به من زنگ میزند، ناراحت شدم. با او تماس گرفتم و گفتم که دیگر با من تماس نگیرد حتی وقتی از من پرسید که کجا هستی؟ به دروغ گفتم در میدان آزادی بلیت گرفتهام و میخواهم به شهرمان بروم و دیگر آن پسر را ندیدم. باور کنید واقعیت را گفتم. حرفی برای پنهان کردن ندارم.
بنابه این گزارش، دیروز این مرد جوان در شعبه دهم دادگاه کیفری یک تحت محاکمه قرار گرفت و باز هم، قتل پسر جوان را انکار کرد و گفت: هرگز به خانه مقتول نرفتهام و بیگناهم!
ایران