۲۲۵ میلیون دلیل برای نگرانی مقامات چینی
با این همه، یک مسأله فراموش شده است. در سایر حکومت های استبدادی ای که به ثروت دست پیدا کرده اند، طبقات متوسط جدید طلب تغییرات سیاسی دارند. به عنوان مثال، در کره جنوبی، و در دهه ۱۹۸۰ میلادی، اعتراضاتی که دانشجویان رهبری آن را بر عهده داشتند منجر به پایان سلطه نظامیان شد. تقاضای دموکراسی از سوی طبقه متوسط در تایوان در دهه ۱۹۹۰ هم موجب شد حکومت استبدادی اجازه برگزاری انتخابات آزاد بدهد.
بسیاری معتقدند چین استثنایی بر این قاعده است. بسیاری از شهرهای چین اکنون به همان اندازه ای ثروتمند اند که کره جنوبی و تایوان، در زمانی که مبارزه دموکراسی خواهانه خود را آغاز کردند. اکنون و از زمانی که تانک ها تظاهرات میدان تیان آن من در سال ۱۹۸۹ را سرکوب کردند، چین دیگر شاهد هیچ تجمع اساسی ای به نفع دموکراسی نبوده است. شی جین پینگ، رییس جمهور چین نیز هیچ نشانه ای به جز تحقیر دموکراسی از خود نشان نداده است.
نشانه هایی وجود دارد که چنین رویکردی کارا است. آقای شی تندرو، عمدتاً به دلیل مبارزه اش با فساد، در چین به عنوان مردی قدرتمند شناخته می شود و تنها معدودی از چینی ها عضو طبقه متوسط این کشور هستند که می گویند دموکراسی می خواهند و این تنها به این دلیل نیست که طلب دموکراسی آنها را با مشکل مواجه می کند. بسیاری از چینی ها به تجربه بهار عربی و پس زدگی بعد از آن نظر دارند. برخی از آنها هم به تجربه بریتانیایی ها برای خروج از اتحادیه اروپا نگاه می کنند و آن را نشانه ای از آن می بینند که رأی دهندگان معمولی برای حل مشکلات پیچیده سیاسی قابل اطمینان نیستند. حکومت چین ممکن است در قبال منتقدینش ظالم به نظر برسد اما دست کم این است که اجازه می دهد مردمش پول در بیاورند. بنابراین، تا زمانی که آنها پایشان را از سیاست کنار بکشند می توانند هر چه می خواهند بگویند و هر چه می خواهند بکنند.
دوران دلواپسی
طبقه متوسط چین فاقد محتواست و این را می شود امتحان کرد. اعضای این طبقه موفق و کامیاب اند اما احساس نا امنی می کنند. آنها نگران کسانی اند که قرار است پس از پیری از آنها مراقبت کند، چرا که بسیار از زوج ها تنها یک فرزند دارند و چتر حمایت های عمومی تنها در سطح ابتدایی است. چینی ها اگر بیمار شوند تنها ناچارند اخم کنند چرا که قبض های بیمارستانی می تواند ثروت آنها را از میان ببرد. چینی هایی که صاحب خانه باشند، که حدود ۸۰ درصد جمعیت چین را تشکیل می دهند، می ترسند آن را از دست بدهند، چرا که حق مالکیت در چین می تواند تحت هوی و هوس مقامات رنگ ببازد. چینی های عضو طبقه متوسط نگران پس اندازهایشان هم هستند: بانک های چینی نرخ بهره های استهزاء آمیزی دارند و سرمایه گذاری های بدیل هم یا وجود ندارند و یا به شکلی نامناسب ترتیب یافته اند.
بسیاری از چینی های عضو طبقه متوسط افزون بر این عصبانی هم هستند. آنها از مارکسیسمی که به خوردشان داده می شود ناراضی اند و بیش از آن از فساد خشمگین اند که تمام صنایع و فعالیت های اقتصادی را آفت زده کرده است. آنها از پارتی بازی هایی که روابط را به جای استعداد و کار سخت بر صدر می نشاند هم ناراحت اند. آنها از آلودگی هوا که ریه هایشان را نابود می کند، زندگی هایشان را کوتاه می کند و به فرزندانشان آسیب می رساند نیز نالان اند.
به گزارش ساعت ۲۴، برخی از چینی های عضو طبقه متوسط هم احساس ناامیدی می کنند. چین چیزی بیش از ۲ میلیون سازمان مردم نهاد دارد. بسیاری از این نهاد ها، نهادهایی هستند که توسط طبقه متوسط چین و مستقل از حزب کمونیست این کشور، برای بهتر کردن وضع جامعه ایجاد شده اند. برخی از این سمن ها، برای ایجاد محیط زیستی سالم تر ایجاد شده اند، برخی برای رفتار بهتر با کارگران و یا پایان بخشیدن به تبعیض علیه زنان و یا مهاجران. با این همه، هیچ یک از این گروه ها به صراحت انحصار قدرت توسط حزب حاکم را به چالش نمی کشند.
حزب کمونیست چین می داند که طبقه متوسط که بخش بزرگی از ۸۸ میلیون نفر عضو این حزب را شامل می شود، ستون اصلی حمایت از آن را تشکیل می دهد. وقتی که شی جین پینگ در سال ۲۰۱۲ به قدرت رسید.، همان سخن آمریکایی ها را تکرار کرد: سخنانی الهام بخش در حمایت از «رویای چینی». حزب کمونیست نظرات عمومی را محک می زند تا پاسخی برای انتظارات و تخفیف فشارهای اجتماعی بیابد.
اما حتی با وجود این اقدامات هم مشکل می توان تصور کرد معضلات چین بدون حکومتی قابل حسابرسی و شفاف، حل شدنی باشد. بدون حکومت قانون، که آقای شی مدعی است به آن اعتقاد دارد، هیچ یک از اشخاص و دارایی های شخصی در امان نیستند. بدون یک نظام حکومتی باز، از میان بردن نظام مند فساد در این کشور نیز قابل حصول نخواهد بود و بدون آزادی بیان، سمن ها نمی توانند تغییری پدید بیاورند.
در نهایت، سرنوشت اعتراضات طبقه متوسط نیز به نخبگان حزب کمونیست چین بستگی دارد. جنبش دموکراسی خواهانه سال ۱۹۸۹ در میدان تیان آن من، عملاً به این دلیل رخ داد که برخی از اعضای آن خواستار اصلاحات بودند. نشانه ای از وقوع یک تیان آن من دیگر وجود ندارد، اما در میان رهبران چینی هم نشانه هایی از تنش به چشم می خورد. آقای شی با اقدامات ضد فسادش برای خود دشمن تراشی کرده و به نظر می رسد طرفدارانش را بیش از رقبایش از خود رنجانده باشد.
به گزارش ساعت ۲۴، حزب کمونیست چین ممکن است چالش هایش را برای سالها به تعویق بیندازد. دستگاه عریض و طویل امنیتی چین ناآرامی ها را به سرعت سرکوب می کند اما اکنون تکیه صرف بر سرکوب اشتباه محض است. طبقه متوسط چین رشد خواهد کرد و تقاضای این طبقه برای دموکراسی هم همچنین. حزب کمونیست چین باید به این تقاضاها پاسخ بدهد و یا آنکه بزرگترین طبقه متوسط در جهان، این حزب را نابود خواهد کرد.
منبع: اکونومیست


