تو تنها با جام قدم خواهی زد
مادریدیستها با هدایت کارلو آنچلوتی شنبه شب در پاریس با تک گل وینیسیوس جونیور یک بر صفر لیورپول را شکست دادند و جام قهرمانی را بالای سر بردند. با این جام کهکشانیها دست نیافتنیتر شدند و کارلو آنچلوتی تبدیل به موفقترین مربی تاریخ لیگ قهرمانان شد. او پیش از این دو بار با میلان و یک بار با همین رئال فاتح چمپیونزلیگ شده بود.
این نمیتواند فقط شانس باشد. باید چیزی بیشتر از این وجود داشته باشد. رئال در تمام بازیهای مرحله حذفی لیگ قهرمانان برابر پاریسنژرمن، چلسی، منچسترسیتی و لیورپول تعداد شوت کمتری به سمت دروازه حریف داشتهاند. روز شنبه لیورپول ۲۴ شوت به سمت دروازه کورتوا شلیک کرد. تنها تفاوت فینال با بازیهای قبلی رئال در مراحل حذفی این بود که مادریدیها خودشان پیش افتادند و دیگر نیازی به کامبک نبود و کریم بنزما هم گل نزد.
اما لیورپول از آن سندروم عجیبی رنج برد که به نظر میرسد همه حریفان مادریدی را در برههای مبتلا میکند. زمانی که آنها به یک خودباوری سخت برخورد میکنند و ناگهان توانایی انجام سادهترین وظایف را از دست میدهند. بازیکنان با تجربه به نوجوانانی مبدل میشوند که انگار تازه با قهرمانهای خود برخورد کردهاند و میبینند قادر به انجام هیچ کاری جز خیره شدن به پاهای آنها و به صدا درآوردن صداهای تصادفی با صدای بلند نیستند.
پاسها اشتباه میشوند، سانترها اورهیت میشوند، فورواردهای خطرناک به طرز عجیبی نادیده گرفته میشوند. مدافعان و دروازهبانهایی که در تمام طول فصل بیاشتباه بودهاند در حالی که توپ بین آنها کمانه کرده روی زمین در محوطه جریمه دراز میکشند و تنها یک تصمیم کمک داور ویدیویی است که آنها را نجات میدهد.
لیورپول ممکن است اشاره کند که سادیو مانه یک بار توپ را به تیرک دروازه زد و تبیو کورتوا مجبور شد دو سیو فوقالعاده انجام دهد و آنها فرصت داشتند گل بزنند. اما حتی با وجود اینها واقعا در بازی شنبه شب احساس نشد که لیورپول میتواند بازی را مساوی کند. اجرای سرود معروف آنها یعنی
You’ll Never Walk Alone زمانی که تیم عقب بود تنها یک سرود غمانگیز به گوش میرسید نه صدایی هیجانانگیز برای سرپیچی از سرنوشتی محتوم.
آن دو سیو بخش بزرگی از سرنوشت بازی را رقم زد. نوعی توقف مقابل تیم رقیب که باور آنها را کاهش میدهد. او یک بار روی شوت تماشایی سادیو مانه با کمک تیرک دروازه مانع از گلزنی شد و یک بار هم با سرعت و جسارت تمام موقعیتی که محمد صلاح برای خود ساخته بود را از او گرفت. بازیخوانی کورتوا روی ضربه صلاح واقعا فوقالعاده بود.
او روی توپی که به نظر میرسید قبل از اولین لمسش به گل تبدیل شود عالی عمل کرد و در مقابل صلاح بازویش از ناکجا آباد بالا آمد و توپ را دور کرد. نحوه برخورد سه بازیکن رئال با کورتورای سبزپوش در آن لحظه ثابت میکند که او چه کار خارقالعادهای انجام داد.
اینکه کورتوا در کنار بنزما احتمالا بهترین بازیکن مادرید بوده است چیزهای زیادی را در مورد اینکه در این فصل چه کار کردهاند، میگوید. او آنجا در نقطه آخر بود. بعد از سوت پایان بازی لوکا مودریچ مستقیما به سمت او دوید و خیلی زود غرق در آغوش یکدیگر شدند. برای متفکران فوتبال مدرن دروازهبانها ممکن است گهگاه قهرمان تک بازیها باشند اما غیرعادی است که آنها در طول یک فصل تا این حد نقشی محوری داشته باشند.
اما این یک فصل عادی برای مادرید نبود. آنها با قدرت ذهنی زنده ماندند و به پیش رفتند. با ظرفیتی که از خود برای ساختن لحظات درخشان نشان دادند. درست در لحظاتی که تیم به آن درخشش نیاز داشت. روشی که کورتوا بارها و بارها آنها را نجات داد تا حدی نشاندهنده قدرت او در دروازهبانی است اما در عین حال نشان میدهد که این رئال مادرید تیمی نبود که بتواند بازی را کنترل کند. آنها نیاز به بنزما داشتند تا برخی شانسهای صفر درصد را تبدیل به گل کند. آنها به مودریچ نیاز داشتند تا در لحظهای ساده با یک پاس گل جادویی با بیرون پا رودریگو را در موقعیت گلزنی قرار دهد. آنها به خطر فزاینده وینیسیوس در پشت مدافعان کناری حریف نیاز مبرم داشتند.
شاید اگر یک تیم به تعداد کافی بازیکن بزرگ داشته باشد که بتوانند مدام به سمت دروازه حریف شلیک کنند کافی به نظر برسد اما هنوز پاس بیرون پای مودریچ در بازی با چلسی لحظه تعیینکننده مبارزه یک تیم به حساب میآید، زیرا درست در همان زمان حیاتی به آن پاس نیاز بود. در عین حال ستارهها در حال پیر شدن هستند و ستارههای جوانی مانند کیلیان امباپه که قرار بود به مادرید برود منصرف شده است. پروژه بازسازی باید انجام شود اما جوهر مادرید، یعنی همان احساس اعتقاد به برد در هر شرایطی مانند همیشه به شکلی کاملا قوی در این تیم باقی میماند.
اعتماد