شلیک به سوی افسردگی!

دردنیایی که مشکلات و مصائب و ناراحتیها اطراف ما را فرا گرفته و آرامش فکری انسانها را به هم میزند، اضطراب و ناامنیها، ناامیدیها و یاس هر لحظه ما را به پرتگاه نابودی و نیستی میکشاند. خنده تنها وسیله مبارزه برای ادامه زندگی و رفع کسالتها و ایستادگی در مقابل مشکلات و مکررات مبتذل و یکنواخت زندگی است. کسانی که حوادث و پیشامدهای ناگوار زندگی را با لبخند جواب میدهند از زندگی نهایت لذت را میبرند و میتوانند ادعا کنند که معنی خوب زندگی کردن را درک کردهاند.
هر قدر یک جامعه بیشتر رشد کرده باشد افرادش باید هوشیارتر بوده و قابلیت انعطاف خود را بیشتر سازند.
خنده بهترین سلاح مبارزه با اضطراب و افسردگی حاصل از مشکلات اقتصادی جامعه نوین است.
خنده ضامن سعادت و نشاط افراد و حتی موجب بقای خانوادههاست. خنده برای ادامه زندگی و سعادت یک خانواده از ضروریات میباشد. هنگامی که احتیاجات اولیه بشر از قبیل خوراک، پوشاک و مسکن تامین گردید میل به خنده در او پیدا شد و به جستجوی وسایل شوخی و وقتگذراندن پرداخت. خنده و شوخی در واقع یک نوع صرفهجویی احساسات و وسیله دفاع از خود بر ضد این همه آشوبها و رنجهای زندگی است. زیرا حساسیت و خونگرمی بدون اعتدال باعث میگردد که در مقابل حوادث کوچک و بزرگ عکسالعمل فوقالعاده از خود نشان بدهیم و چون عروسکها با هر نسیم ملایمی به رقص در آییم.
خنده چهره های عبوس و گرفته را به قیافههای خوش با نشاط مبدل میسازد و باعث سلامتی روانی (بهداشت روانی) و تندرستی فیزیکی میگردد، خنده موجب تقویت روح و روان هر انسان بوده و در سرنوشت بشر تاثیر زیادی دارد. ارسطو خنده را یگانه مظهر غریزی و فطری بشر میداند که در اعمال و رفتار او آشکار میگردد. ارسطو معتقد بود انسان تنها حیوانی است که قادر به خندیدن است و به همین دلیل، او را از تمام موجودات، برتر میشمرد و اثبات میکند حس تشخیص که میتواند وضع عمل خندهآور و غمانگیز را بشناسد از اعمال انسانی است.
اجتماعی که غالب افراد آن بتوانند روزانه حداقل دو ساعت خنده بر لب داشته باشند میتوان گفت آن جامعه قانونمند است. چرا که تا قانون در جامعه حکمران نباشد مردم گرفتار بیعدالتی خواهند بود. نتیجه بیعدالتی نیز فاصله طبقاتی است، اکثریت در فقر و بیچارگی و فلاکت زندگی خواهند کرد و تنها گروه خاصی از نعمتهای جامعه بهرهمند و درحال خندیدن هستند. در چنین شرایطی استعدادهای بالقوه هیچ وقت شکوفا نمیشود. جامعه درگیر مسائل اضطراب، افسردگی و نهایتا کودکان پرخاشگر و بیمنطق که کمتر از سلاح عقل بهره میگیرند، خواهد بود.
منبع : روزنامه رسالت