دل بستن از یک امید به امید دیگر
آن چه به صورت خاصی مرا تحت تاثیر قرار میداد، این بود که خودش را خیلی دست بالا نمیگرفت و همیشه همه چیز را در پهنهای وسیعتر میدید. اولین کتابی که به من داد، "شور زندگی" درباره زندگی وینسنت ون گوگ بود. مریم گفت این کتاب، هیجانش درباره کار و زندگی به صورت کلی را توصیف میکند. توانایی بزرگ وی، تمرکز درونی بر آن چه میخواست به دست آورد، نگران عقاید دیگران نبودن و فقط لذت بردن از فرآیند تفکر و ادراک بود. باور دارم که او شغلش را به جای علم بخشی از هنر میدانست.
وی چندان با کاربردهای کارهایش در زندگی واقعی تحت تأثیر قرار نمیگرفت و روش خودش را برای درک فضاهای مجرد رویههایی که پسزمینه کارهایش را شکل میدادند، داشت. او همچنین هیچ علاقهای به جوایز و شهرت دنیوی نداشت. فکر میکنم حتی کنفرانسها اولویت خیلی بالایی برایش نداشتند. در عوض مریم تماس نزدیک با تعداد کمی از همکاران و سپری کردن ساعاتی در سکوت همراه با اندیشیدن به همراه یک خودکار و یک صفحه بزرگ کاغذ- به اندازه کافی بزرگ برای مسئلههایی به بزرگی آنچه وی بر روی آنها کار میکرد- را ترجیح میداد. او بعد از فارغالتحصیلی برای یک جایگاه استادیاری به پرینستون نقل مکان کرد و من هم برای یک دوره پسا دکترا در سال ۲۰۰۶ به آنجا منتقل شدم. با یک نگاه به گذشته، سالهای ما در پرینستون شاد و ساده بود؛زندگی در خانههای اساتید جوان، به شنا رفتن و دوچرخه سواری یا پیاده روی درخت زار و کار کردن. ما در سال ۲۰۰۸ در بالای کوهی در نیوهمشایر و با حضور کلاً ۶ نفر ازدواج کردیم. در سال ۲۰۰۹ با شغلهای عالی و آن چه موقعیتی تمام و کمال در زندگی به نظر میرسید به کالیفرنیا منتقل شدیم و دخترم آناهیتا در سال ۲۰۱۱ متولد شد.
مریم اغلب میگفت که وقتی همه چیز به خوبی پیش میرود، دشوار است که قدردان باشی. شادمانی و موفقیت به قرار گرفتن تکههای متحرکه بسیاری در سر جایشان، تلاش فراوان و کمی شانس بستگی دارد و میتوانی به دفعات به خودت بگویی که باید قدردان باشی. با این وجود این یک حس طبیعی است که اتفاقات باید به همین شکل میافتاد و اوضاع به همین صورت باقی خواهد ماند تا این که زندگی برعکس آن را به تو میگوید. مریم اولین بانوی تاریخ بود که مدال فیلدز را در سال ۲۰۱۴ دریافت کرد؛ اما خوشی او با تشخیصی که یک سال قبل از آن دریافت کرده بود، ناقص ماند. آنچه بعد از آن تشخیص رخ داد، کابوسی از دل بستن به یک امید بعد از امیدی دیگر بود که همه آنها یکی یکی در هم کوبیده شدند. مریم همچنان تا جایی که میتوانست کار میکرد، ولی با نزدیک شدن به اواخر عمرش بیش از هر چیز دیگری نگران آینده آناهیتا بود.
مریم میخواست مدرسه رفتن او را ببیند و در اولین روز مدرسه آناهیتا آنجا بود. وی دو هفته بعد از ششمین سال تولد آناهیتا وقتی که خانواده گرداگردش را گرفته بودند، از دنیا رفت."
به گزارش ایسنا، مریم میرزاخانی تنها زن دارنده جایزه فیلدز یا همان نوبل ریاضیات در تاریخ ۲۳ تیر ۱۳۹۶ مصادف با ۱۴ ژوئیه ۲۰۱۷ در سن ۴۰ سالگی پس از چهار سال مبارزه با سرطان درگذشت.