ترامپ گرایی بدون دونالد ترامپ
حقیقت آزاردهنده این است که، بدون شیوع جهانی ویروس کووید-١٩ و فاجعه اقتصادی پیامد آن – که نرخ بیکاری را در ماه آوریل به اوج ١٤.٧ درصدی رساند که از سال های دهه ١٩٣٠ بی سابقه بوده است -، آقای ترامپ بخت زیادی برای تجدید انتخاب داشت. مردم آمریکا با آن که به مدت ٤ سال در معرض دروغ های متعدد رئیس جمهوری و آشفتگی های دوران بحران بهداشتی بودند، دستکم ٧٣.٧ میلیون رأی به او دادند که از هر نامزد جمهوری خواه دیگری در تاریخ بیشتر است.
در فوریه ٢٠٢٠ وضعیت اقتصادی خوب بود. نرخ بیکاری در کمترین حد (٣.٥ درصد) و تورم کمتر از ٢.٣ درصد بود و در آخرین سه ماهه سال ٢٠١٩، تولید ناخالص داخلی (PIB) به رقم بالای ٢.٤ درصد (در مقیاس سالانه)رسیده بود. این پویایی، به همراه درگیر نبودن در جنگی بزرگ – در زمانی که انزواگرایی بر افکار عمومی غالب است- و مزیتی که هر رئیس جمهوری درحال کار دارد ، بسیاری از سیاست گران و اقتصاد دانان را به پیش بینی پیروزی آقای ترامپ وامی داشت. با آن که وخامت وضعیت بهداشتی و اقتصادی سرانجام این بخت های پیروزی را ازبین برد، اما فضای سیاسی آمریکا هنوز از ترامپ گرایی خلاص نشده است.
ترامپ همچنان از حمایت دهها میلیون هوادار باورمند و نیز تعداد زیادی از سازمان های محافظه کار مانند «باشگاه رشد» (Club for Growth مخالف مالیات و بازتوزیع ثروت) یا «شورای پژوهش خانواده» (Family Research Council گروهی از مسیحیان اوانژلیک مخالف سقط جنین، طلاق و حقوق همجنس گرایان...) و نیز چند رسانه مانند فاکس نیوز(Fox News) یا بریتبارت نیوز(Breitbart News) برخوردار است. به علاوه، عواملی که در سال ٢٠١٦ به آقای ترامپ امکان موفقیت داد همچنان وجود دارد : دشمنی نسبت به مهاجران در کشوری که شاهد عمیق ترین تحولات جمعیتی خود در طول صدسال گذشته بوده ؛ خصومت نژادی ؛ تفرعن و تکبر نخبگان دارای تحصیلات دانشگاهی نسبت به طبقات مردمی و اکنون این فکر رواج یافته که جهانی گری در خدمت منافع چندملیتی ها و طبقات بالا، و به زیان اکثریت مردم بوده است.
ترامپ گرایی مبنای یک شورش «مردمی» جهانی علیه نخبگان سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، به ویژه درمیان کسانی است که جهانی گری و صنعت زدایی زندگی شان را منقلب کرده است. به گفته جان جودیس، «مردم گرایی جناح راست» زمانی رونق می یابد که حزب های اکثریتی مشکلات واقعی را نادیده یا دستکم می گیرند براین مبنا، دموکرات ها مسئولیتی سنگین در به وجود آمدن ترامپ گرایی و تحکیم آن دارند. حمایت آقای ویلیام کلینتون از «توافق مبادله آزاد آمریکای شمالی» (Alena/Nafta)، که در اول ژانویه ١٩٩٤ اعتبار قانونی یافت و فشاری که رئیس جمهوری پیشین برای تسهیل پیوستن چین به سازمان جهانی تجارت (OMC) وارد کرد، ضربه سختی برای بازار کار آمریکا بود. بنابر برآورد «انستیتو سیاست اقتصادی» (EPI)، ورود پکن به سازمان جهانی تجارت، موجب ازبین رفتن ٢.٤ میلیون شغل در صنایع تولیدی ایالات متحده شد .
آقای باراک اوباما هم کار چندان بیشتری برای نشان دادن این که حزب دموکرات دغدغه سرنوشت طبقات مردمی را دارد نکرد: او یکی از نزدیکان وال استریت (آقای تیموتی گیتنر) را به سمت وزیر خزانه داری منصوب کرد، از به دست عدالت سپردن بانکداران مسئول بحران سال ٢٠٠٨ خودداری کرد و از میلیون ها آمریکایی که در آن زمان خانه و مقرری بازنشستگی خود را ازدست دادند محافظت نکرد. ٤ سال پیش، دموکرات ها بهایی سنگین برای حمایت همه جانبه خود از مبادله آزاد پرداختند. بنابر تحقیقی که به سرپرستی دیوید اوتور(٦)، اقتصاددان در «انستیتو فناوری ماساچوست» (MIT) انجام شده، شغل های ازدست رفته مربوط به گسترش بازرگانی با چین، می تواند موجب کسب چند امتیازی باشد که باعث پیروزی آقای ترامپ در ایالت های صنعتی میشیگان، ویسکانسین و پنسیلوانیا در انتخابات سال ٢٠١٦ شد.
حزب دموکرات که به طور تاریخی به عنوان «حزب کارگران» شناخته شده، مدتی طولانی است که دچار فرسایش حمایت طبقات مردمی ، به ویژه «سفیدپوستان» شده است. این گرایش در سال ٢٠٢٠ تأئید شد. بنابر آخرین نظر سنجی های موجود پس از رأی گیری (مقاله «پیروزی تلخ دموکرات ها» را بخوانید)، آقای ترامپ آراء ٦٧ درصد از رأی دهندگان سفیدپوست فاقد تحصیلات دانشگاهی (دربرابر ٣٢ درصد برای آقای بایدن) را به دست آورده است. او همچنین درمیان مسیحیان اوانژلیک سفیدپوست (با ٧٦ درصد آراء) بسیار محبوب است و رأی ٥٧ درصد از ساکنان مناطق روستایی را هم کسب کرده است. فقیرترین حوزه های رأی گیری کشور، که محافظه کاران در سال ٢٠٠٠ شروع به محکم کردن جای پا در آنها کردند، اکنون گرایش به رأی دادن به جمهوری خواهان دارند، درحالی که ٤٤ حوزه از ٥٠ ثروتمندترین حوزه ها – و در همه ١٠ ثروتمندترین حوزه ها- درحال حاضر دموکرات ها اکثریت آراء را دارند. این وارونگی نسبت بین طبقه اجتماعی و ارجحیت سیاسی -، زمین باروری برای رشد ترامپ گراییِ بدون آقای ترامپ است. در نبود تغییر رادیکال در جهت گیری دموکرات ها، فقیرترین ها هم می توانند همچنان به سوی جمهوری خواهانی روآورند که فهرستی از مقصرها را برای مشکلات معرفی می کنند. این مقصرها مهاجران، سیاهان، خارجی ها و «نخبگان» هستند...
آقای بایدن درکشوری قطب بندی شده به قدرت می رسد که کووید- ١٩ نابرابری های اجتماعی آن را تشدید کرده است. به گفته وزیر کار، ایالات متحده درحال حاضر وخیم ترین بحران اقتصادی ناشی از نابرابری خود را ازسر می گذراند و دورکاری رایج به مقداری زیاد به نفع کسانی است که تحصیلات دانشگاهی دارند. در شدیدترین مرحله بحران، میزان ازدست رفتن شغل های با دستمزد پایین ٨ بار بیش از شغل هایی که دستمزد بالا داشتند بوده است. حقوق بگیران مستقلی که تحصیلات دانشگاهی داشته و توانسته اند به کار خود از خانه ادامه دهند، ٤ برابر بیش از کارگران فاقد تحصیلات دانشگاهی بوده اند در این مدت، آمریکائیان ثروتمند بیش از پیش جیب های خود را پر کرده اند. بین ١٨ مارس، تاریخ آغاز قرنطینه و ٢٠ اکتبر، ثروت ٦٤٣ میلیاردر کشور ٩٣١ میلیارد دلار افزایش یافته که نزدیک به یک سوم کل ثروت آنها است. آقای بایدن به ویژه به این ابرثروتمند هایی که به کارزار انتخاباتی او هدیه هایی ١٠٠ هزار دلاری یا بیشتر داده اند مدیون است. مجموع این هدیه های رقم بالا درمدت ٦ ماه کارزار انتخاباتی او ٢٠٠ میلیون دلار بوده است. مراکز اصلی قدرت مالی در ایالات متحده – وال استریت، سیلیکون ولی، هالیوود، صندوق های سرمایه گذاری – او را به عنوان رئیس جمهوری می شناسند که منافع آنها را تهدید نمی کند.
برنامه رونق بخشی به اقتصاد در دولت بایدن یقینا این است که قوانینی وضع شود که مربوط به موسسات بزرگ (مثل برنامه اوباما در سال ٢٠٠٩) نبوده بلکه کسانی را دربر بگیرد که به طور مستقیم از بحران آسیب دیده اند. اینها شامل کارگران دارای حقوق پائین، بیکاران و موسسات کوچک هستند. همچنین، آقای بایدن می تواند مقررات واقعا حفاظتی ای را پیشنهاد کند که از میلیون ها مستأجر و مالکان کوچک در بحبوحه شیوع ویروس درخطر ازدست دادن خانه های خود هستند محافظت کند.بدیهی است که مجلس سنای دارای اکثریت جمهوری خواه، چنین قوانینی را تصویب نخواهد کرد. اما، دموکرات ها با دفاع سرسختانه از این قوانین، تجدید تعهد خود نسبت به طبقات مردمی را با الهام از «معامله بزرگ» (New Deal) فرانکلین دلانو روزولت، بیان می کنند. این کار به آنها امکان می دهد که در زمان انتخابات میان دوره ای سال ٢٠٢٢، خود را در نقطه مقابل بی تحرکی جمهوری خواهان قرار دهند. این کار بهترین وسیله برای جلوگیری از بازگشت نوع جدیدی از ترامپ گرایی، مسموم کننده تر از نسخه اصلی آن، است. نویسنده لوموند دیپلماتیک –Jeome KARABEL نویسنده - شهباز نخعی مترجم
↑
پس از چندین روز سردرگمی، آقای جوزف («جو») بایدن سرانجام در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بر آقای دونالد ترامپ پیروز شد. اما این پیروزی کمرنگ چیزی نیست که دموکرات ها سرسختانه در طلب آن بودند. درواقع، انتخابات برای آنها حتی به قدر کافی فاجعه بار بوده است. آنها به رغم مبلغ هنگفت پولی که برای هزینه کارزار انتخاباتی خود جمع آوری کرده بودند (١.٥ میلیارد دلار تنها در مدت ٣ ماه از ژوئیه تا سپتامبر ، در مجلس سنا به اکثریت دست نیافتند، در مجلس نمایندگان کرسی هایی را ازدست دادند و موفق نشدند اکثریت قانونگذاران ایالت ها، که قدرتی قابل ملاحظه در نظام فدرال آمریکا دارند، را به دست آورند.
حقیقت آزاردهنده این است که، بدون شیوع جهانی ویروس کووید-١٩ و فاجعه اقتصادی پیامد آن – که نرخ بیکاری را در ماه آوریل به اوج ١٤.٧ درصدی رساند که از سال های دهه ١٩٣٠ بی سابقه بوده است -، آقای ترامپ بخت زیادی برای تجدید انتخاب داشت. مردم آمریکا با آن که به مدت ٤ سال در معرض دروغ های متعدد رئیس جمهوری و آشفتگی های دوران بحران بهداشتی بودند، دستکم ٧٣.٧ میلیون رأی به او دادند که از هر نامزد جمهوری خواه دیگری در تاریخ بیشتر است.
در فوریه ٢٠٢٠ وضعیت اقتصادی خوب بود. نرخ بیکاری در کمترین حد (٣.٥ درصد) و تورم کمتر از ٢.٣ درصد بود و در آخرین سه ماهه سال ٢٠١٩، تولید ناخالص داخلی (PIB) به رقم بالای ٢.٤ درصد (در مقیاس سالانه)رسیده بود. این پویایی، به همراه درگیر نبودن در جنگی بزرگ – در زمانی که انزواگرایی بر افکار عمومی غالب است- و مزیتی که هر رئیس جمهوری درحال کار دارد ، بسیاری از سیاست گران و اقتصاد دانان را به پیش بینی پیروزی آقای ترامپ وامی داشت. با آن که وخامت وضعیت بهداشتی و اقتصادی سرانجام این بخت های پیروزی را ازبین برد، اما فضای سیاسی آمریکا هنوز از ترامپ گرایی خلاص نشده است.
ترامپ همچنان از حمایت دهها میلیون هوادار باورمند و نیز تعداد زیادی از سازمان های محافظه کار مانند «باشگاه رشد» (Club for Growth مخالف مالیات و بازتوزیع ثروت) یا «شورای پژوهش خانواده» (Family Research Council گروهی از مسیحیان اوانژلیک مخالف سقط جنین، طلاق و حقوق همجنس گرایان...) و نیز چند رسانه مانند فاکس نیوز(Fox News) یا بریتبارت نیوز(Breitbart News) برخوردار است. به علاوه، عواملی که در سال ٢٠١٦ به آقای ترامپ امکان موفقیت داد همچنان وجود دارد : دشمنی نسبت به مهاجران در کشوری که شاهد عمیق ترین تحولات جمعیتی خود در طول صدسال گذشته بوده ؛ خصومت نژادی ؛ تفرعن و تکبر نخبگان دارای تحصیلات دانشگاهی نسبت به طبقات مردمی و اکنون این فکر رواج یافته که جهانی گری در خدمت منافع چندملیتی ها و طبقات بالا، و به زیان اکثریت مردم بوده است.
ترامپ گرایی مبنای یک شورش «مردمی» جهانی علیه نخبگان سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، به ویژه درمیان کسانی است که جهانی گری و صنعت زدایی زندگی شان را منقلب کرده است. به گفته جان جودیس، «مردم گرایی جناح راست» زمانی رونق می یابد که حزب های اکثریتی مشکلات واقعی را نادیده یا دستکم می گیرند براین مبنا، دموکرات ها مسئولیتی سنگین در به وجود آمدن ترامپ گرایی و تحکیم آن دارند. حمایت آقای ویلیام کلینتون از «توافق مبادله آزاد آمریکای شمالی» (Alena/Nafta)، که در اول ژانویه ١٩٩٤ اعتبار قانونی یافت و فشاری که رئیس جمهوری پیشین برای تسهیل پیوستن چین به سازمان جهانی تجارت (OMC) وارد کرد، ضربه سختی برای بازار کار آمریکا بود. بنابر برآورد «انستیتو سیاست اقتصادی» (EPI)، ورود پکن به سازمان جهانی تجارت، موجب ازبین رفتن ٢.٤ میلیون شغل در صنایع تولیدی ایالات متحده شد .
آقای باراک اوباما هم کار چندان بیشتری برای نشان دادن این که حزب دموکرات دغدغه سرنوشت طبقات مردمی را دارد نکرد: او یکی از نزدیکان وال استریت (آقای تیموتی گیتنر) را به سمت وزیر خزانه داری منصوب کرد، از به دست عدالت سپردن بانکداران مسئول بحران سال ٢٠٠٨ خودداری کرد و از میلیون ها آمریکایی که در آن زمان خانه و مقرری بازنشستگی خود را ازدست دادند محافظت نکرد. ٤ سال پیش، دموکرات ها بهایی سنگین برای حمایت همه جانبه خود از مبادله آزاد پرداختند. بنابر تحقیقی که به سرپرستی دیوید اوتوراقتصاددان در «انستیتو فناوری ماساچوست» (MIT) انجام شده، شغل های ازدست رفته مربوط به گسترش بازرگانی با چین، می تواند موجب کسب چند امتیازی باشد که باعث پیروزی آقای ترامپ در ایالت های صنعتی میشیگان، ویسکانسین و پنسیلوانیا در انتخابات سال ٢٠١٦ شد.
حزب دموکرات که به طور تاریخی به عنوان «حزب کارگران» شناخته شده، مدتی طولانی است که دچار فرسایش حمایت طبقات مردمی ، به ویژه «سفیدپوستان» شده است. این گرایش در سال ٢٠٢٠ تأئید شد. بنابر آخرین نظر سنجی های موجود پس از رأی گیری (مقاله «پیروزی تلخ دموکرات ها» را بخوانید)، آقای ترامپ آراء ٦٧ درصد از رأی دهندگان سفیدپوست فاقد تحصیلات دانشگاهی (دربرابر ٣٢ درصد برای آقای بایدن) را به دست آورده است. او همچنین درمیان مسیحیان اوانژلیک سفیدپوست (با ٧٦ درصد آراء) بسیار محبوب است و رأی ٥٧ درصد از ساکنان مناطق روستایی را هم کسب کرده است. فقیرترین حوزه های رأی گیری کشور، که محافظه کاران در سال ٢٠٠٠ شروع به محکم کردن جای پا در آنها کردند، اکنون گرایش به رأی دادن به جمهوری خواهان دارند، درحالی که ٤٤ حوزه از ٥٠ ثروتمندترین حوزه ها – و در همه ١٠ ثروتمندترین حوزه ها- درحال حاضر دموکرات ها اکثریت آراء را دارند. این وارونگی نسبت بین طبقه اجتماعی و ارجحیت سیاسی -، زمین باروری برای رشد ترامپ گراییِ بدون آقای ترامپ است. در نبود تغییر رادیکال در جهت گیری دموکرات ها، فقیرترین ها هم می توانند همچنان به سوی جمهوری خواهانی روآورند که فهرستی از مقصرها را برای مشکلات معرفی می کنند. این مقصرها مهاجران، سیاهان، خارجی ها و «نخبگان» هستند...
آقای بایدن درکشوری قطب بندی شده به قدرت می رسد که کووید- ١٩ نابرابری های اجتماعی آن را تشدید کرده است. به گفته وزیر کار، ایالات متحده درحال حاضر وخیم ترین بحران اقتصادی ناشی از نابرابری خود را ازسر می گذراند و دورکاری رایج به مقداری زیاد به نفع کسانی است که تحصیلات دانشگاهی دارند. در شدیدترین مرحله بحران، میزان ازدست رفتن شغل های با دستمزد پایین ٨ بار بیش از شغل هایی که دستمزد بالا داشتند بوده است. حقوق بگیران مستقلی که تحصیلات دانشگاهی داشته و توانسته اند به کار خود از خانه ادامه دهند، ٤ برابر بیش از کارگران فاقد تحصیلات دانشگاهی بوده اند در این مدت، آمریکائیان ثروتمند بیش از پیش جیب های خود را پر کرده اند. بین ١٨ مارس، تاریخ آغاز قرنطینه و ٢٠ اکتبر، ثروت ٦٤٣ میلیاردر کشور ٩٣١ میلیارد دلار افزایش یافته که نزدیک به یک سوم کل ثروت آنها است. آقای بایدن به ویژه به این ابرثروتمند هایی که به کارزار انتخاباتی او هدیه هایی ١٠٠ هزار دلاری یا بیشتر داده اند مدیون است. مجموع این هدیه های رقم بالا درمدت ٦ ماه کارزار انتخاباتی او ٢٠٠ میلیون دلار بوده است. مراکز اصلی قدرت مالی در ایالات متحده – وال استریت، سیلیکون ولی، هالیوود، صندوق های سرمایه گذاری – او را به عنوان رئیس جمهوری می شناسند که منافع آنها را تهدید نمی کند.
برنامه رونق بخشی به اقتصاد در دولت بایدن یقینا این است که قوانینی وضع شود که مربوط به موسسات بزرگ (مثل برنامه اوباما در سال ٢٠٠٩) نبوده بلکه کسانی را دربر بگیرد که به طور مستقیم از بحران آسیب دیده اند. اینها شامل کارگران دارای حقوق پائین، بیکاران و موسسات کوچک هستند. همچنین، آقای بایدن می تواند مقررات واقعا حفاظتی ای را پیشنهاد کند که از میلیون ها مستأجر و مالکان کوچک در بحبوحه شیوع ویروس درخطر ازدست دادن خانه های خود هستند محافظت کند.بدیهی است که مجلس سنای دارای اکثریت جمهوری خواه، چنین قوانینی را تصویب نخواهد کرد. اما، دموکرات ها با دفاع سرسختانه از این قوانین، تجدید تعهد خود نسبت به طبقات مردمی را با الهام از «معامله بزرگ» (New Deal) فرانکلین دلانو روزولت، بیان می کنند. این کار به آنها امکان می دهد که در زمان انتخابات میان دوره ای سال ٢٠٢٢، خود را در نقطه مقابل بی تحرکی جمهوری خواهان قرار دهند. این کار بهترین وسیله برای جلوگیری از بازگشت نوع جدیدی از ترامپ گرایی، مسموم کننده تر از نسخه اصلی آن، است. نویسنده لوموند دیپلماتیک –Jeome KARABEL نویسنده - شهباز نخعی مترجم