به داشتههای فوتبال چوب حراج زده شده است
همهچیز برای فروش
ساعت 24-هلدینگ شستا برای وصول کردن چک دو میلیون یورویی که از فدراسیون فوتبال دارد، قصد دارد ساختمان سئول را به مزایده بگذارد. این چک برای پرداخت قسط اول مارک ویلموتس صادر شده بود. روز سهشنبه نماینده شستا به فدراسیون فوتبال در سئول رفت و آگهی مزایده را بر دیوار ساختمان چسباند. این آگهی بلافاصله توسط حراست فدراسیون کنده شد ولی همه فهمیدند که کار بیخ پیدا کرده است
پس از این اتفاق فدراسیون فوتبال در همین رابطه نوشت: «صفیالله فغانپور، مسوول حقوقی فدراسیون فوتبال درباره توقیف اموال این فدراسیون اظهار کرد: در راستای پرداخت حقوق و دستمزد سرمربی سابق تیم ملی، فدراسیون فوتبال ناگزیر شد از شرکت شستا مبلغ دو میلیون یورو قرض بگیرد و یک فقره چک به مبلغ دو میلیون یورو صادر و تحویل شستا دهد. شرکت مذکور چک را به بانک ارایه و با اخذ گواهی عدم پرداخت از بانک «محال علیه» از طریق مراجع قضایی اقدام کرده است.»
چند ساعت بعد شستا بیانیهای صادر کرد و باز هم اظهارات فدراسیون را زیر سوال برد. شستا گفت: «پس از طی مراحل دادرسی با حضور وکلای فدراسیون فوتبال، حکم محکومیت فدراسیون به پرداخت مبلغ دو میلیون یورو به انضمام خسارت تاخیر تادیه و خسارات دادرسی صادر و پس از مضی مواعد قانونی قطعیت یافت. در همین راستا، متعاقبا اجراییه صادر و پس از طی شدن تشریفات قانون اجرای احکام مدنی، اموال توقیفشده، کارشناسی، مراتب ابلاغ و اعتراض قانونی طی و آگهی مزایده ساختمان فدراسیون فوتبال صادر شد. تمامی اقدامات صورتگرفته منطبق بر مُرِّ قانون و از طریق مراجع قضایی صورت گرفته است و مطالب اظهارشده از سوی دفتر حقوقی فدراسیون فوتبال صحیح نیست.»
به مزایده گذاشته شدن ساختمان فدراسیون فوتبال یک نماد است. یک کنش تصویری. در فیلمها معمولا برای اینکه وضعیت درونی یک جماعت خواه خانواده باشد یا یک تیم کاری به شکل بصری نمایش داده شود، عنصر خانه زیاد به کار گرفته میشود. مثلا وقتی قهرمان فیلم در حال رنگ زدن دیوار خانههاست میتوان اینطور استنباط کرد که قرار است فصلی جدید در زندگی آن شخص ایجاد شود یا قهرمان میخواهد خاطرات گذشتهاش را فراموش کند. وقتی سقف خانه چکه میکند یا لولهها میترکند به این معناست که چیزی درون افراد داخل خانه در حال فروریختن است. وقتی هم خانه برای فروش گذاشته میشود یعنی خیلی چیزها قبلا از دست رفته و حالا نوبت به پناهگاه رسیده است؛ خانه آدم!
ما مدتهاست از وضعیت رو به زوال فدراسیون فوتبال حرف میزنیم. از چیزهایی میگوییم که شاید نمود بصری داشته باشند اما بهطور کامل نمیتوانند معنا را منتقل کنند. ورشکستگی فدراسیون و موقعیت ناامیدکننده فوتبال ایران برای گرفتن شکل تصویری، به چیزی که فوتبالی و غیرفوتبالی بفهمند دقیقا چه خبر است نیاز به یک عنصر جهانشمول داشت. اینکه مهدی تاج و همکارانش ویلموتس را آوردند و حالا باید بابتش بیش از ۲۰۰ میلیارد تومان غرامت بدهند، اینکه وضعیت تیمهای ملی پایه و زنان روی هواست، اینکه وضعیت لیگ نابسامان است و وضعیت داوری فاجعه، اینکه ممکن است در مرحله اول مقدماتی جام جهانی در مواجهه با تیمهای بحرین و عراق و هنگکنگ و کامبوج حذف شویم و چندین و چند نمونه دیگر همه مشکلاتی درونی هستند و چسبانده شدن برگه مزایده بر ساختمان فدراسیون نمود بیرونی این مشکلات.
مدیران فدراسیون فوتبال در چند سال گذشته به هر دستاوردی داشتیم چوب حراج زدند. امروز فوتبال ایران را با انبوه پروندههای بدهی مالی در نهادهای بینالمللی میشناسند. با زمین چمنهای شبیه استخرش. با جای خالی تیم زنان در رنکینگ فیفا. فوتبال امروز ما با قانون منع ورود خارجیها مواجه است. با حرکت به سمت آماتور شدن. مدیرانش از رقابت تنها عوض کردن اسم تیم رقیب را یاد گرفتهاند. مربیانش حاضرند زمین و زمان را بدوزند و نپذیرند که مشکل از خودشان است. فوتبالی که در آن یک آدم مقصر وقتی بدون عذر و بهانه پوزش میطلبد تعجب همگان برانگیخته میشود و برایش ایستاده دست میزنند. اگر رفتن پرسپولیس را به فینال آسیا که واقعا باید یک معجزه بنامیمش به همراه درخشش دو، سه ستاره که با تلاش خودشان بزرگ شدند کنار بگذاریم، دیگر هیچ چیزی نداریم که به آن افتخار کنیم. حتی چیزی نداریم که به آیندهاش دل ببندیم.
در این شرایط به مزایده گذاشتن ساختمان سئول به نوعی آخرین تیر ترکش است. شاید هرگز این ساختمان به فروش نرسد. بالاخره فدراسیون فوتبال است و نهادی مهم. احتمالا وزارت ورزش و برخی ارگانهای دیگر پا پیش میگذارند و یک جوری قضیه را رفع و رجوع میکنند. اما هیچ کس یادش نمیرود که مهدی تاج، علی کفاشیان، حیدر بهاروند، فریدون اصفهانیان و سایر اعضای هیات رییسه فوتبال کار را به جایی رساندند که ساختمان فوتبال وجهالمصالحه قرار گرفت. ساختمانی که محمد دادکان وقتی رییس فدراسیون بود خرید تا خانه امن فوتبال باشد. او احتمالا هرگز فکرش را نمیکرد این ساختمان روزی تبدیل به مرکزی برای زمین زدن فوتبال کشورمان شود.
ما همه امیدواریم که در دادگاه حکمیت ورزش که قرار است بین ما و مارک ویلموتس داوری کند، برنده شویم. اما واقعیت این است که احتمال شکستمان بالاست. آن وقت ما میمانیم و بدهی بیش از ۶ میلیون یورویی. آن موقع میخواهیم چه کار کنیم؟ وقتی چند ماه قبل نوشتیم پرداخت بدهی ویلموتس «دزدی از جیب خالی ملت است» فکر همین جاها را کرده بودیم. فکر روزی که فدراسیون حتی ساختمانی هم ندارد که بفروشد و بدهیهایش را بدهد. پس مجبور است دست به دامان نهادهایی شود که درآمدشان از طریق مالیات مردم یا درآمدهای ملی به دست میآید. همین جاست که اصطلاح «همهچیز برای فروش» معنا پیدا میکند. فوتبال ایران مجبور است دار و ندارش را برای فروش بگذارد، آبرو و حیثیت و اعتبارش را لگدمال کند تا گندکاری چند مدیر را پاک کند. مدیرانی که هنوز برای خودشان راست راست میچرخند و با قدرت از حضور در انتخابات بعدی فدراسیون فوتبال حرف میزنند.
چند ساعت بعد شستا بیانیهای صادر کرد و باز هم اظهارات فدراسیون را زیر سوال برد. شستا گفت: «پس از طی مراحل دادرسی با حضور وکلای فدراسیون فوتبال، حکم محکومیت فدراسیون به پرداخت مبلغ دو میلیون یورو به انضمام خسارت تاخیر تادیه و خسارات دادرسی صادر و پس از مضی مواعد قانونی قطعیت یافت. در همین راستا، متعاقبا اجراییه صادر و پس از طی شدن تشریفات قانون اجرای احکام مدنی، اموال توقیفشده، کارشناسی، مراتب ابلاغ و اعتراض قانونی طی و آگهی مزایده ساختمان فدراسیون فوتبال صادر شد. تمامی اقدامات صورتگرفته منطبق بر مُرِّ قانون و از طریق مراجع قضایی صورت گرفته است و مطالب اظهارشده از سوی دفتر حقوقی فدراسیون فوتبال صحیح نیست.»
به مزایده گذاشته شدن ساختمان فدراسیون فوتبال یک نماد است. یک کنش تصویری. در فیلمها معمولا برای اینکه وضعیت درونی یک جماعت خواه خانواده باشد یا یک تیم کاری به شکل بصری نمایش داده شود، عنصر خانه زیاد به کار گرفته میشود. مثلا وقتی قهرمان فیلم در حال رنگ زدن دیوار خانههاست میتوان اینطور استنباط کرد که قرار است فصلی جدید در زندگی آن شخص ایجاد شود یا قهرمان میخواهد خاطرات گذشتهاش را فراموش کند. وقتی سقف خانه چکه میکند یا لولهها میترکند به این معناست که چیزی درون افراد داخل خانه در حال فروریختن است. وقتی هم خانه برای فروش گذاشته میشود یعنی خیلی چیزها قبلا از دست رفته و حالا نوبت به پناهگاه رسیده است؛ خانه آدم!
ما مدتهاست از وضعیت رو به زوال فدراسیون فوتبال حرف میزنیم. از چیزهایی میگوییم که شاید نمود بصری داشته باشند اما بهطور کامل نمیتوانند معنا را منتقل کنند. ورشکستگی فدراسیون و موقعیت ناامیدکننده فوتبال ایران برای گرفتن شکل تصویری، به چیزی که فوتبالی و غیرفوتبالی بفهمند دقیقا چه خبر است نیاز به یک عنصر جهانشمول داشت. اینکه مهدی تاج و همکارانش ویلموتس را آوردند و حالا باید بابتش بیش از ۲۰۰ میلیارد تومان غرامت بدهند، اینکه وضعیت تیمهای ملی پایه و زنان روی هواست، اینکه وضعیت لیگ نابسامان است و وضعیت داوری فاجعه، اینکه ممکن است در مرحله اول مقدماتی جام جهانی در مواجهه با تیمهای بحرین و عراق و هنگکنگ و کامبوج حذف شویم و چندین و چند نمونه دیگر همه مشکلاتی درونی هستند و چسبانده شدن برگه مزایده بر ساختمان فدراسیون نمود بیرونی این مشکلات.
مدیران فدراسیون فوتبال در چند سال گذشته به هر دستاوردی داشتیم چوب حراج زدند. امروز فوتبال ایران را با انبوه پروندههای بدهی مالی در نهادهای بینالمللی میشناسند. با زمین چمنهای شبیه استخرش. با جای خالی تیم زنان در رنکینگ فیفا. فوتبال امروز ما با قانون منع ورود خارجیها مواجه است. با حرکت به سمت آماتور شدن. مدیرانش از رقابت تنها عوض کردن اسم تیم رقیب را یاد گرفتهاند. مربیانش حاضرند زمین و زمان را بدوزند و نپذیرند که مشکل از خودشان است. فوتبالی که در آن یک آدم مقصر وقتی بدون عذر و بهانه پوزش میطلبد تعجب همگان برانگیخته میشود و برایش ایستاده دست میزنند. اگر رفتن پرسپولیس را به فینال آسیا که واقعا باید یک معجزه بنامیمش به همراه درخشش دو، سه ستاره که با تلاش خودشان بزرگ شدند کنار بگذاریم، دیگر هیچ چیزی نداریم که به آن افتخار کنیم. حتی چیزی نداریم که به آیندهاش دل ببندیم.
در این شرایط به مزایده گذاشتن ساختمان سئول به نوعی آخرین تیر ترکش است. شاید هرگز این ساختمان به فروش نرسد. بالاخره فدراسیون فوتبال است و نهادی مهم. احتمالا وزارت ورزش و برخی ارگانهای دیگر پا پیش میگذارند و یک جوری قضیه را رفع و رجوع میکنند. اما هیچ کس یادش نمیرود که مهدی تاج، علی کفاشیان، حیدر بهاروند، فریدون اصفهانیان و سایر اعضای هیات رییسه فوتبال کار را به جایی رساندند که ساختمان فوتبال وجهالمصالحه قرار گرفت. ساختمانی که محمد دادکان وقتی رییس فدراسیون بود خرید تا خانه امن فوتبال باشد. او احتمالا هرگز فکرش را نمیکرد این ساختمان روزی تبدیل به مرکزی برای زمین زدن فوتبال کشورمان شود.
ما همه امیدواریم که در دادگاه حکمیت ورزش که قرار است بین ما و مارک ویلموتس داوری کند، برنده شویم. اما واقعیت این است که احتمال شکستمان بالاست. آن وقت ما میمانیم و بدهی بیش از ۶ میلیون یورویی. آن موقع میخواهیم چه کار کنیم؟ وقتی چند ماه قبل نوشتیم پرداخت بدهی ویلموتس «دزدی از جیب خالی ملت است» فکر همین جاها را کرده بودیم. فکر روزی که فدراسیون حتی ساختمانی هم ندارد که بفروشد و بدهیهایش را بدهد. پس مجبور است دست به دامان نهادهایی شود که درآمدشان از طریق مالیات مردم یا درآمدهای ملی به دست میآید. همین جاست که اصطلاح «همهچیز برای فروش» معنا پیدا میکند. فوتبال ایران مجبور است دار و ندارش را برای فروش بگذارد، آبرو و حیثیت و اعتبارش را لگدمال کند تا گندکاری چند مدیر را پاک کند. مدیرانی که هنوز برای خودشان راست راست میچرخند و با قدرت از حضور در انتخابات بعدی فدراسیون فوتبال حرف میزنند.