دلایل مصالحه بزرگ
محمدصادق جنان صفت
ساعت 24- «غرب» اصطلاحي شناخته شده است كه مجموعهاي از كشورهاي جهان آزاد پس از جنگ دوم جهاني را پوشش ميدهد. ايالات متحده امريكا در همه سالهاي پس از ۱۹۴۷ تا امروز پرچمدار «غرب» بوده و كشورهايي مثل آلمان، فرانسه، انگلستان، ايتاليا و هلند در اروپاي غربي، ژاپن و تا اندازهاي در آسيا، كانادا و استراليا در امريكاي شمالي و قاره جديد تحت عنوان «غرب» در همه سالهاي پس از ۱۹۵۰ در برابر رويدادهاي بزرگ جهاني از استراتژي واحدي تبعيت كردهاند.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال ۱۳۵۷ و فروپاشي يكي از رژيمهاي متحد غرب كه حافظ منافع آنها در منطقه استراتژيك خاورميانه بود و روي كار آمدن يك نظام انقلابي مخالف امريكا و غرب، امريكاييها و اروپاييها با نظام جمهوري اسلامي ناسازگاري كردند. نظام سياسي حاكم بر غرب در همه ۳۶ سال سپري شده هرگز با ايران به طور جمعي توافق و مصالحه بزرگ انجام نداده بودند.
يكي از دلايل اين عدم مصالحه كلان البته بر اساس اراده سياسي نظام ايران بوده است كه ترجيح ميداد بدون غرب راه خود را ادامه دهد. تشديد تخاصم غرب و ايران در سالهاي پس از ۱۳۸۴ و اوجگيري آن در اواخر دهه ۱۳۸۰ منجر به محاصره اقتصاد ايران از مسيرهاي گوناگون از جمله تحريمهاي صادر شده از سوي سازمان ملل متحد، اروپا، امريكا و برخي كشورها مثل ژاپن، كانادا، استراليا و حتي كره جنوبي بود. واقعيت اين است كه فشارهاي ناشي از تحريم موجب افزايش تصميمهاي ناكارآمد در سطح كلان از سوي دولتهاي نهم و دهم شد و اقتصاد ايران به طور بنيادين در بدترين موقعيت و محاصره قرار گرفت.
برخي معتقدند تغيير رويكرد ايران نسبت به مصالحه با غرب شايد به همين دليل باشد و يا اينكه يكي از دلايل اصلي تغيير رويكرد بود. از طرف ديگر غرب نيز به دليل نياز به تغيير بلندمدت در مناسبات خود با قدرتمندان مستقر در خاورميانه مثل عربستان و تركيه و حتي مصر به ويژه از طرف امريكا، مصالحه بزرگ با ايران را يك نياز اجتنابناپذير تلقي كرده و آن را به پيش برد. مصالحه بر سر پرونده هستهاي ايران گام اول براي حركتهاي بعدي غرب در خاورميانه خواهد بود. مصالحه بزرگ ايران و غرب راه را براي استفاده از تواناييهاي بينالملل در مسير عبور از تنگناهاي ساختاري اقتصاد ايران فراهم ميكند.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال ۱۳۵۷ و فروپاشي يكي از رژيمهاي متحد غرب كه حافظ منافع آنها در منطقه استراتژيك خاورميانه بود و روي كار آمدن يك نظام انقلابي مخالف امريكا و غرب، امريكاييها و اروپاييها با نظام جمهوري اسلامي ناسازگاري كردند. نظام سياسي حاكم بر غرب در همه ۳۶ سال سپري شده هرگز با ايران به طور جمعي توافق و مصالحه بزرگ انجام نداده بودند.
يكي از دلايل اين عدم مصالحه كلان البته بر اساس اراده سياسي نظام ايران بوده است كه ترجيح ميداد بدون غرب راه خود را ادامه دهد. تشديد تخاصم غرب و ايران در سالهاي پس از ۱۳۸۴ و اوجگيري آن در اواخر دهه ۱۳۸۰ منجر به محاصره اقتصاد ايران از مسيرهاي گوناگون از جمله تحريمهاي صادر شده از سوي سازمان ملل متحد، اروپا، امريكا و برخي كشورها مثل ژاپن، كانادا، استراليا و حتي كره جنوبي بود. واقعيت اين است كه فشارهاي ناشي از تحريم موجب افزايش تصميمهاي ناكارآمد در سطح كلان از سوي دولتهاي نهم و دهم شد و اقتصاد ايران به طور بنيادين در بدترين موقعيت و محاصره قرار گرفت.
برخي معتقدند تغيير رويكرد ايران نسبت به مصالحه با غرب شايد به همين دليل باشد و يا اينكه يكي از دلايل اصلي تغيير رويكرد بود. از طرف ديگر غرب نيز به دليل نياز به تغيير بلندمدت در مناسبات خود با قدرتمندان مستقر در خاورميانه مثل عربستان و تركيه و حتي مصر به ويژه از طرف امريكا، مصالحه بزرگ با ايران را يك نياز اجتنابناپذير تلقي كرده و آن را به پيش برد. مصالحه بر سر پرونده هستهاي ايران گام اول براي حركتهاي بعدي غرب در خاورميانه خواهد بود. مصالحه بزرگ ايران و غرب راه را براي استفاده از تواناييهاي بينالملل در مسير عبور از تنگناهاي ساختاري اقتصاد ايران فراهم ميكند.