ضرباهنگ محیطزیست در دست هنرمندان
ساعت 24-هرچند وقت یکبار در ایران هنر به همراهی با بحرانهای اجتماعی و زیستمحیطی میآید. هربار بهنوعی؛ یکی میشود جشنواره بینالمللی فیلم سبز، دیگری میشود نمایشگاه نقاشی و آن یکی میشود نمایشگاهی از آثاری درباره کمآبی.
div align="justify">هنوز مرگ تدریجی دریاچه ارومیه را فراموش نکردهایم و از آخرین حرکتهای نمادین عکسهایی است که بانویی نشسته پشت چرخی خیاطی در محوطه دریاچه ارومیه روی چندین متر پارچه سفید با طرح ماهیهای قرمز خیاطی کرده است. «جمشید مرادیان»، مجسمهساز، که خود درختان خشکیده را ماده اصلی کارش قرار داده است، در اینباره میگوید: «فکر میکنم با توجه به رویدادهای جهانی در حوزه محیطزیست، این موضوع برای دهههای آینده موضوع اول دنیا باشد و بالطبع هنرمندان نیز بهعنوان کسانی که در جامعه زندگی میکنند، بیش از گذشته به موضوعات زیستمحیطی توجه نشان خواهند داد چون هنرمند ضرباهنگ زمانه خودش است و باید غم جامعهاش را فریاد بزند یا از گرفتاری مردمانش کم کند». او ادامه میدهد: «اینروزها پرداختن به محیطزیست برای همه آدمها پررنگ شده اما این را نباید فراموش کرد که این موضوع، یک مسئله ثانویه است. یعنی پرداختن به دغدغههایی از این دست خیال راحت میخواهد. باید مسائل ابتدایی مردم و هنرمندان حل شده باشد تا کسی سراغ این موضوعات برود و جلوه پیداکردن محیطزیست در کار هنرمندان نشان میدهد که این فراغت تا حدودی ایجاد شده است». این مجسمهساز همچنین تأکید میکند: «آنچه باعث میشود حرکتهای هنری با موضوع محیطزیست ادامه پیدا کند، استقبال مردم از آنهاست. خود من در ابتدا دوست داشتم با مجسمهسازی از درختهای خشکیده به آنها جان دوباره بدهم بههمیندلیل ١٠ مجسمه درختی در درکه درست کردم. این کار با استقبال مردم روبهرو شد تا جاییکه بعضی از اهالی این محله آمدند و از من تشکر کردند که چهره محلهشان را تغییر دادهام».
هنرمند؛ بازاریابی اجتماعی و تأثیرگذاری
با وجود این به نظر میرسد نهتنها دغدغههای مردم و واکنش آنها به موضوعات میتواند بر هنرمندان و کار آنها تأثیر داشته باشد بلکه هنر هم میتواند بر مردم اثرگذار باشد و دستدردست آنها علیه بحرانهای اجتماعی مقابله کند. دکتر «محمد فاضلی»، جامعهشناس و عضو هیأت علمی دانشگاه شهیدبهشتی، میگوید: «درگیری هنرمندان در بحرانهای محیطزیستی میتواند در جامعه بسیار تأثیرگذار باشد زیرا آنها میتوانند یک پیام مهم را با بیان احساسات و عواطف به مردم منتقل کنند. در میان هنرمندانی که در سالهای اخیر به موضوعات مهم زیستمحیطی ازجمله بحران آب و خشکشدن دریاچه ارومیه پرداختهاند، شخصیتهای بزرگی دیده میشوند که شنیدن پیام از زبان این چهرهها میتواند منجر به الگوگرفتن شهروندان از آنها شود و اثرگذاری پیام را بالا ببرد. همانطوری که در رسانههای جهان و برای بازاریابی از سلبریتیها استفاده میشود، حضور هنرمندان در کمپینهای اجتماعی هم بهنوعی بازاریابی اجتماعی و استفاده از بیان هنر در کنار بیان فنی برای بالابردن تاثیرگذاری است».
این جامعهشناس به کتاب «فرهنگ و توسعه»، از مجموعه انتشارات یونسکو درباره دهه جهانی توسعه فرهنگی که در سال ١٣٧٦ ترجمه و منتشر کرده، اشاره میکند و میگوید: «در این کتاب جملهای هست با این مضمون که اگر در جامعهای دست به فعالیت و تغییر زدید، زمانی این اقدام یا تغییر بخشی از جامعه شده است که جامعه برای آن شعر و موسیقی بسازد، ادبیات تولید کند یا از آن اقدام استقبال هنری به عمل آورد. تنها در آن زمان است که شما میتوانید از پتانسیل جامعه برای پیشبرد فعالیتتان استفاده کنید. درواقع وقتی مردم یک جامعه با احساسات و عواطفشان با یک موضوع برخورد میکنند، یعنی آن را قبول کرده و با آن پیوند خوردهاند. حضور هنرمندان، فینفسه به معنای پیوندخوردن مسئله آب و محیطزیست با عمیقترین لایههای جامعه است».
او ادامه میدهد: «در کنار این موضوع باید اشاره کرد که جامعه ما از سطحی از بیاعتمادی رنج میبرد. به همین دلیل است که وقتی سیاستمداران درباره بحرانها حرف میزنند، مردم آن را به حساب منازعات سیاسی یا فرصتطلبی میگذارند ولی اگر هنرمندان در این زمینه درگیر شوند، آن میزان بیاعتمادی وجود ندارد و فکر میکنند هنرمندان منافع سیاسیای در این بحرانها ندارند، به آنها اعتماد میکنند و بنابراین تأثیر عمیقتری بر راهحلهای بحرانها خواهند داشت».
استاد دانشگاه شهیدبهشتی همچنین در این زمینه پیشنهادی هم دارد: «در کنار این، من یک پیشنهادی هم برای گروههای هنری و هنرمندانی دارم که میخواهند به موضوعات محیطزیستی ورود پیدا کنند. برای بالارفتن تأثیرگذاری بهتر است این چهرهها در گروههای بینرشتهای فعالیت کنند. برای مثال در زمینه بحران آب، باید گروههایی از متخصصان آب و محیطزیست، علوم سیاسی، جامعهشناسان و هنرمندان در یک گروه با هم فعالیت کنند تا محتوای فعالیت هنری غنیتر باشد. کار هنری و علمی درعینحال که جدای از یکدیگر هستند، اما قوامدهنده هم هستند. یک جمع از متخصصان آب، جامعهشناسان، مهندسان و هنرمندان در کنار یکدیگر میتوانند دغدغه آب و محیطزیست را بهتر منتقل کنند. این جمع میتوانند مجموعهای از شخصیتهای شناختهشده باشند که قادرند افکارعمومی را تحتتأثیر قرار دهند. در این حالت، هنرمندان دادههای فنی را از متخصصان دریافت میکنند و قطعا این آگاهی بر خلاقیت هنری ایشان مؤثر است. این اقدام درواقع باعث همافزایی و به اشتراکگذاری دانش و بیان هنری میشود».
هنرمند؛ بازاریابی اجتماعی و تأثیرگذاری
با وجود این به نظر میرسد نهتنها دغدغههای مردم و واکنش آنها به موضوعات میتواند بر هنرمندان و کار آنها تأثیر داشته باشد بلکه هنر هم میتواند بر مردم اثرگذار باشد و دستدردست آنها علیه بحرانهای اجتماعی مقابله کند. دکتر «محمد فاضلی»، جامعهشناس و عضو هیأت علمی دانشگاه شهیدبهشتی، میگوید: «درگیری هنرمندان در بحرانهای محیطزیستی میتواند در جامعه بسیار تأثیرگذار باشد زیرا آنها میتوانند یک پیام مهم را با بیان احساسات و عواطف به مردم منتقل کنند. در میان هنرمندانی که در سالهای اخیر به موضوعات مهم زیستمحیطی ازجمله بحران آب و خشکشدن دریاچه ارومیه پرداختهاند، شخصیتهای بزرگی دیده میشوند که شنیدن پیام از زبان این چهرهها میتواند منجر به الگوگرفتن شهروندان از آنها شود و اثرگذاری پیام را بالا ببرد. همانطوری که در رسانههای جهان و برای بازاریابی از سلبریتیها استفاده میشود، حضور هنرمندان در کمپینهای اجتماعی هم بهنوعی بازاریابی اجتماعی و استفاده از بیان هنر در کنار بیان فنی برای بالابردن تاثیرگذاری است».
این جامعهشناس به کتاب «فرهنگ و توسعه»، از مجموعه انتشارات یونسکو درباره دهه جهانی توسعه فرهنگی که در سال ١٣٧٦ ترجمه و منتشر کرده، اشاره میکند و میگوید: «در این کتاب جملهای هست با این مضمون که اگر در جامعهای دست به فعالیت و تغییر زدید، زمانی این اقدام یا تغییر بخشی از جامعه شده است که جامعه برای آن شعر و موسیقی بسازد، ادبیات تولید کند یا از آن اقدام استقبال هنری به عمل آورد. تنها در آن زمان است که شما میتوانید از پتانسیل جامعه برای پیشبرد فعالیتتان استفاده کنید. درواقع وقتی مردم یک جامعه با احساسات و عواطفشان با یک موضوع برخورد میکنند، یعنی آن را قبول کرده و با آن پیوند خوردهاند. حضور هنرمندان، فینفسه به معنای پیوندخوردن مسئله آب و محیطزیست با عمیقترین لایههای جامعه است».
او ادامه میدهد: «در کنار این موضوع باید اشاره کرد که جامعه ما از سطحی از بیاعتمادی رنج میبرد. به همین دلیل است که وقتی سیاستمداران درباره بحرانها حرف میزنند، مردم آن را به حساب منازعات سیاسی یا فرصتطلبی میگذارند ولی اگر هنرمندان در این زمینه درگیر شوند، آن میزان بیاعتمادی وجود ندارد و فکر میکنند هنرمندان منافع سیاسیای در این بحرانها ندارند، به آنها اعتماد میکنند و بنابراین تأثیر عمیقتری بر راهحلهای بحرانها خواهند داشت».
استاد دانشگاه شهیدبهشتی همچنین در این زمینه پیشنهادی هم دارد: «در کنار این، من یک پیشنهادی هم برای گروههای هنری و هنرمندانی دارم که میخواهند به موضوعات محیطزیستی ورود پیدا کنند. برای بالارفتن تأثیرگذاری بهتر است این چهرهها در گروههای بینرشتهای فعالیت کنند. برای مثال در زمینه بحران آب، باید گروههایی از متخصصان آب و محیطزیست، علوم سیاسی، جامعهشناسان و هنرمندان در یک گروه با هم فعالیت کنند تا محتوای فعالیت هنری غنیتر باشد. کار هنری و علمی درعینحال که جدای از یکدیگر هستند، اما قوامدهنده هم هستند. یک جمع از متخصصان آب، جامعهشناسان، مهندسان و هنرمندان در کنار یکدیگر میتوانند دغدغه آب و محیطزیست را بهتر منتقل کنند. این جمع میتوانند مجموعهای از شخصیتهای شناختهشده باشند که قادرند افکارعمومی را تحتتأثیر قرار دهند. در این حالت، هنرمندان دادههای فنی را از متخصصان دریافت میکنند و قطعا این آگاهی بر خلاقیت هنری ایشان مؤثر است. این اقدام درواقع باعث همافزایی و به اشتراکگذاری دانش و بیان هنری میشود».