کد خبر 87257
۱۳۹۴/۰۵/۱۸ ۰۹:۳۲
گفت‌وگو با استوارت الدن درباره کتاب «ترور و قلمرو: گستره فضايي حاکمیت»

فضای جهان کدام است؟

ساعت 24-تلاش‌های نظری اخیر در حوزه جغرافیای سیاسی با کارهای متفکرانی چون دیوید هاروی، جان اگنیو، بروس بروان و دیگر منتقدان سیاسی چپ، درباره فضای سیاسی بسط یافته است. در کنار این متفکران و کارهایشان، کتاب «ترور و قلمرو: گستره فضایی حاکمیت» اثر استوارت الدن یکی از مهم‌ترین تحلیل‌هایی است که در این سال‌ها به این مجموعه اضافه شده است. کتابی که مفهوم «حق حاکمیت» را در کنار مفهوم نظری و انضمامی «قلمرو» بررسی می‌کند و نشان می‌دهد چگونه عمل‌‌های فضایی به منطق سیاسی معاصر ما شکل داده و می‌دهند.
div align="justify"> گفت‌وگوی پیش‌ِرو با الدن درباره نخستین کتاب جدی او در این مجموعه نظری است. او در این گفت‌وگو كه سال ٢٠١٠ انجام شده اهداف سیاسی‌اش را از نوشتن این کتاب، سهم فیلسوفان تأثیرگذار در آن و همچنین نتایج خود را شرح می‌دهد. الدن برای این کار تحلیل انتقادی خود را با تمرکز بر سیاست‌های خارجی آمریکا و واکنش‌های برآمده از «جنگ علیه تروریسم» پیش می‌برد؛ موضوعی که در سال‌های اخیر پس از اتفاقات ١١ سپتامبر رو آمد و باعث شد دولت آمریکا در پی حمله پیش‌دستانه‌اش به عراق، مستقیما اصل تمامیت ارضی را تضعیف کند. طرح انضمامی ایده الدن با این نگاه انتقادی شکل می‌گیرد و نشان می‌دهد از آنجا که استدلال سیاسی آمریکا برای جهان‌گشایی و گسترش مرزهای قلمرو خود به شکل فضامند فقط و فقط چیزی به نام ترور ١١ سپتامبر بوده، پس ترور را باید در ادامه اهمیت سیاسی قلمرو تبیين کرد؛ از‌این‌رو، او در این کتاب استدلال می‌کند ارتباط میان قلمرو و تروریسم، قلمروزدایی از جنگ را بازنمایی می‌کند. كتاب بعدی الدن با عنوان «زايش قلمرو» به تاریخ مفهوم قلمرو و جایگاه سیاسی آن از نگاه مارکسیسم غربی می‌پردازد. پروژه‌ای که امروز، به‌خصوص با ظهور گروه‌های بنیادگرایی چون داعش، مي‌تواند تبار و اساس فرایند قلمروزدایی و قلمروسازی مجدد در جهان را به خوبي نشان دهد.
‌‌‌‌‌‌
‌ به لحاظ سیاسی چه هدفي را از نوشتن این کتاب دنبال مي‌كرديد؟
کار روی این کتاب را از اواخر سال ٢٠٠٤ شروع کردم. آن موقع تازه دست‌نوشته‌های کتاب قبلی‌ام را تمام کرده بودم، با عنوان «سخن‌گفتن بر ضد اعداد» که خوانشی عمیقا نظری از هایدگر و سیاست او بود. در آن مقطع نیاز داشتم از بحث نظری صرف، به كلي فاصله بگیرم و مي‌خواستم دوباره سراغ دست‌نوشته‌های کتاب دیگری بروم با عنوان موقت «هندسه امر سیاسی» که تاریخ مفهوم قلمرو را دنبال می‌کند. پروژه‌ای بود که مدتی روی آن کار کرده و هر سه کتاب قبلی‌ام به كار تولید ابزارهای مفهومی‌ای مي‌آمدند که در این کتاب به آن‌ها نیاز بود.
البته دوران انتخابات ٢٠٠٤ آمریکا بود و انتخاب مجدد بوش شوكي تمام‌عيار. فكر كردم معلوم است که پيروزي بوش در دور اول نه انحرافي ساده - مثلا نتیجه عملکرد انتخاباتی ضعیف ال‌گور و تخلفات انتخاباتی در فلوریدا - بلکه نتيجه حمايت تعداد زيادي از شهروندان آمريكايي از بوش بود. برای من این لحظه واقعی تغییر بود. هرچند در ١١ سپتامبر ٢٠٠١ در ایالات متحده بودم و در اعتراضات عليه جنگ عراق شرکت می‌کردم.
رفته‌رفته به اين نتيجه رسيدم نبايد بي‌اعتنا به آنچه در واقعيت روي مي‌دهد، مشغول نوشتن درباره نظریه سیاسی يا نظريه اجتماعي مبتني بر فضا شوم، بلکه باید بیشتر با لحظه معاصر درگیر شوم. از آنجا که کار من درباره مفهوم قلمرو بود، به نظر می‌رسید شاید بتوانم چيزي به اين بحث اضافه كنم: چگونه به‌كارگيري مفهوم قلمرو و تمركز بر آن مي‌توانست ابعاد ديگري از واقعيت را آشكار كند؟ اين پرسش خيلي هم برای من تازگی نداشت. پیش‌تر مطلبی درباره جهانی‌شدن و قلمرو نوشته بودم و مقاله‌ دیگری هم با دو نفر از همکارانم درباره قانون اساسی اتحادیه اروپا از منظر قلمرو ارضي آن، نوشته بودم.
اما اولین کار متمرکزی که درباره «جنگ علیه تروريسم» انجام دادم، اوايل سال ٢٠٠٥ بود. مقاله‌اي نوشتم و آن را در قالب سخنرانی چند بار ارائه کردم و سپس در نشريه‌اي علمي منتشر شد. هدف آن مطلب این بود که نشان دهد چگونه بوش، بلر و متحدان‌شان برای پیشبرد اهداف جنگ، به اصطلاحِ «تمامیت ارضی» استناد می‌کردند؟ حتی زمانی که در حال حمله به افغانستان یا عراق بودند همچنان بر اهمیت حفظ تمامیت ارضی خودشان تأکید داشتند. واضح بود که منظور آنها حفظ گستره قلمروهايشان بود؛ حدود فضايي و مرزهای از پیش موجود.
قصدشان اين بود كه بگویند گرچه رژیم تغییر خواهد کرد، ولی کشورداری به همان سیاق سابق خواهد ماند. این امر مهم بود برای ثبات منطقه‌ای - خصوصا در مورد عراق - و برای متحدنگه‌داشتن یا دست‌کم جلوگیری از مقابله فعالانه کشورهای همسایه. این يعني تمامیت ارضی به مثابه حفظ قلمرو.
با‌این‌همه، تمامیت ارضی در قانون بین‌الملل و منشور سازمان ملل متحد که مکرر به آن ارجاع داده می‌شد نیز پیوسته به معنای حق حاکمیت ارضی است: یعنی این ایده‌ که يك دولت در درون مرزهای خود حاکم است و هیچ نوع دخالت خارجی مجاز نیست. اين مشخصاً همان چيزي نبود كه بوش و بلر مي‌خواستند؛ از‌این‌رو، کوشیدم نشان دهم چگونه معنای این اصطلاح تَرَك برداشته، نه‌تنها در «جنگ علیه تروريسم»، بلکه در طیف گسترده‌ای از نزاع‌هاي قبلي پس از جنگ سرد، از جمله در مورد مشهور کوزوو.این مطلب به چند سخنرانی‌، نوشته‌هایی درباره جنبه‌های حقوقی دفاع دولت بریتانیا از جنگ و نوشته دیگری درباره چارچوب‌بندی قانون اساسی جدید عراق انجامید و اوایل سال ٢٠٠٧ متوجه شدم به قدر کافی مواد خام در دست دارم که اساس کتابی را تشکیل دهد.
این کتاب نشان مي‌دهد چگونه قلمرو همچنان عاملي اساسی در سیاست جهانی است و آن را از زوایای متعددی مي‌کاود. من با خواندن آثار افرادی همچون تامس بارنِت و روبرت كاپلان و «پروژه قرن نوین آمریکا»، نگاهي به استراتژی ایالات متحده براي درك جهان و نیز چگونگي خيال‌كردن به تهدید در اصطلاحات فضايي، انداخته‌‍‌ام.
با نگاهي انتقادي به بررسي اين نظر پرداختم كه القاعده يا به بيان عام‌تر اسلام‌گرايي افراطي، شبكه‌اي «قلمروزدوده» است: بدين منظور به بررسي مفاهيمي فضايي روي آوردم، نظير قرارگاه نظامي، اردوگاه و خلافت و نيز سخنراني‌هاي بن‌لادن را از منظر كاربرد فضا در آن بررسي كردم.
به مفهوم دولت‌های ضعیف نظر كردم و اينكه چگونه اين دولت‌ها را به‌عنوان تهدید‌هايي براي امنیت جهاني، از نو تعريف كرده و آماج حمله قرار داده‌اند. هدفم در اینجا بررسي جاهايي غیر از افغانستان بود، جاهايي مثل سومالی، پاکستان و لبنان. در بخش زیادی به عراق پرداخته شد، اما تمرکز اصلی بر دوره پس از جنگ است و پس از آن بحثی می‌آید درباره جنبه‌های حقوق بین‌الملل، با تمرکز بر تمامیت ارضی و ایده حاکمیت احتمالی. براساس این ايده، حاکمیت باید در رفتارهای خود پاره‌ای هنجارها را مراعات کند.
‌ چگونه این کتاب به علاقه‌مندی‌های نظری شما گره می‌خورد؟
عمداً سعي كردم این کتاب را به شیوه‌ای همه‌فهم‌تر و سياسي‌تر بنویسم که صبغه نظري كمتري داشته باشد. با‌این‌حال، متفکرانی که قبلا روی آثار آنها کار کرده بودم - هایدگر، فوکو، لوفه‌ور - همگی در این کتاب به انحای مختلف حضور دارند.
هایدگر کمک كرد از خلال مفاهیم ارتباط و عدم ارتباط، مقایسه و تقابل، بينديشم. در این کتاب بحثی هست درباره اینکه واژه «با» در عبارت «با ما یا بر ما» چگونه همچون يك وجه ادغام کار می‌کند و چگونه واژه «شبیه» در سخنرانی «محور شرارت» جورج بوش اجازه می‌دهد مسائل و تضادهای کاملا متفاوت عملاً یکسان تلقی شوند. فوکو، مورد توجه بود، اما نه از سر علاقه‌اش به زیست-سیاست (که البته در جای دیگري درباره‌اش بحث شده)، بلکه به دلیل كتاب‌هايش درباره روابط متقابل قدرت و فضا. لوفه‌ور شاید یکی از اصلی‌ترین چهره‌هاي این کتاب بود. من این کتاب را به موازات ویرایش مجموعه‌ای از نوشته‌های سیاسی لوفه‌ور (به‌همراه نیل برنر) پيش بردم، بنابراین لوفه‌ور محل ارجاع دائمی من بود. نظرات او درباره دولت، فضا، جهان و خشونت ذاتی موجود در مناطق ارضی در طول کتاب حضور دارند، خصوصا در مقدمه کتاب؛ از‌این‌رو، می‌توانم بگویم همه این چیزها در این کتاب وجود دارند، ولي نه به شكلي آشكار. منابع ذکر شده‌اند و در يادداشت‌ها به دِين خود به متفكران فوق اشاره كرده‌ام، ولي شايد نه چندان مستقيم. می‌توان گفت بدون آثار قبلی‌ام یا تحقيقاتي که درباره مفهوم قلمرو كردم، نمی‌توانستم این کتاب را بنویسم.
‌ مهم‌ترین نتیجه‌گیری‌هاي کتاب چه هستند و چه کارهای ديگري باقی مانده؟
یک هدف اصلی کتاب این بود که نشان دهد چگونه قلمرو به‌عنوان یک مضمون دائمي، در سیاست جهانی معاصر ايفاي نقش مي‌كند. اين كتاب خود‌به‌خود استدلال‌هایي را زيرسؤال مي‌برد كه معتقدند در لوای جهانی‌شدن با نوعي قلمروزدایی مواجهيم. برعكس من نشان مي‌دهم قلمرو، مرتب در حال ازنوساخته‌شدن است و روابط مبتني بر فضا، به‌طور مستمر در حال بازسازی‌اند. اگر این کتاب بتواند نشان دهد «قلمرو» به مراتب پيچیده‌تر از آن است كه معمولا گمان مي‌رود و «جنگ علیه تروريسم» بخشی از چالش وسیع‌تری است كه در نسبت ميان دولت، حاکمیت و قلمرو وجود دارد و جغرافیای سیاسی می‌تواند در عرصه سیاست معاصر چیزی برای گفتن داشته باشد، آن‌گاه می‌توان گفت موفق شده است.
در‌اين‌باره كه چه بايد كرد، از ديد من اين پروژه به شکلی گسترده‌تر دو بخش ديگر دارد؛ مجلد دوم تكميل بحث كتاب حاضر است درباره تاریخ مفهوم قلمرو. حدود دوسوم کتاب تمام شده و امیدوارم تا پایان سال ٢٠١٠ کامل شود.
بعد از آن می‌خواهم کتابی درباره ارتباط میان جهانی‌شدن و قلمرو بنویسم، اما از دیدگاهی فلسفی‌تر، با نگاه به متفکرانی که مفهوم «جهان» را بررسی كرده‌اند. متفکران نسبتا شناخته‌شده‌ای، مثل هایدگر و لوفه‌ور و ديگراني كه آثارشان در جهان انگلیسی‌زبان چندان خوانده نشده، مثل اويگن فينك و كستاس اكسلوس است. همچنین بحث‌هایی از فیلسوف آلمانی، پيتر اسلوترديك که مشغول ویرایش کتابی از مجموعه مقالات او هستم. پرسش اصلی این كتاب عبارت است از اينكه «فضای جهان کدام است؟».
منبع: Exploring Geopolitics

------------------------------------------------------

تبار قلمرو

مفهوم «قلمرو» یکی از مفاهیم سیاسی جهان مدرن است. مفهومی که به‌ میانجی کاربردش جهان، تقسیم و به نحو سیاسی کنترل می‌شود. قلمرو نمود عینی و فضایی حق مالکیت بر سرزمینی است که حکومت مدعی آن است؛ از هر آنچه روی زمین است تا زیر زمین و آب‌های داخلی و نیز مرزها، فضای هوایی و منابع دریایی. از این‌رو، واژه قلمرو را در مفهوم عام آن می‌توان این‌طور تعریف کرد: ناحیه‌ای که در آن حقوق مالکیت اعمال و در فرآیندی محدود، مرزبندی می‌شود. بنابراین سه مفهوم سرزمین، مرز و حاکمیت عناصر بنیادین شکل‌دهنده مفهوم قلمرو هستند. براین‌اساس، قلمرو را می‌توان فضای متأثر از قدرت، سلطه و مالکیت دانست. متناسب با وسعت و توان مادی، قلمروهای مختلفی وجود دارند که زمینه شکل‌گیری کنش‌های مختلفی هستند: از همکاری تا جنگ. چراکه قلمرو، بخشی از سطح زمین به حساب می‌آید که گروهی خاص با موجودیتی سیاسی مدعی مالکیت و حاکمیت بر آن هستند. بنابراین، قلمروها نشانگر اعمال قدرت بر فضاهایی‌ هستند که تمام وجوه حیات سیاسی را دربرمی‌گیرند. به زبان جغرافی‌دانان سیاسی، قلمرو گستره فضایی قدرت و منابع مادی تأمین‌کننده آن قدرت محسوب می‌شود.
حمله به سرزمین‌های دیگر مهم‌ترین سازوکار دولت‌ها برای گسترش قلمرو است. موضوعی که قلمرو و حاکمیت را لازم و ملزوم یکدیگر می‌کند. یکی از لحظه‌هایی که در تاریخ، این پیوند را نشان می‌دهد پیمان وستفالیا و پایان جنگ‌های سی‌ساله است که کشورها یا دولت‌های مدرن برای تحقق حاکمیت واقعی بر محیط سرزمینی خود ناچار شدند با حذف روابط سنتی مردم و دیگر نهادها با حکومت، حاکمیت خود را از حیث زمانی و مکانی تداوم بخشند. ازاین‌رو، قلمروسازی با پیدایش حاکمیت‌های سرزمینی مطرح می‌شود؛ به این معنا که در تعیین قلمرو حاکمیت افزون بر الزامات نظامی، سیاسی و تجاری، نقش وجوه مادی و فیزیکی فضا هم مهم شد. ازاین‌رو، قلمرو شامل تمام وجوه و بخش‌هایی خواهد بود که حکومت در آن اعمال حاکمیت می‌کند. پس مسئله اصلی، مواجهه با وضعیت جدیدی است که مستلزم چرخش مفهومی از قلمروسازی به قلمروداری است. بنابراین مفهوم قلمرو به‌عنوان فضایی محصور با مرزهایی ثابت و حاکمیت مشخص روندی تاریخی دارد. آنچه نشان می‌دهد گستره قلمرو، الزاما تابع مرزهای سیاسی نیست بلکه مفهومی فضایی است و محدوده این قلمرو در سال‌های اخیر بسیار فراتر از مرزهای بین‌المللی عمل کرده است. خصوصا زمانی‌که همراه با گفتار جهانی‌شدن به مفهوم قلمروزدایی پهلو می‌زند. مفهومی که نمود فضایی تغییر در زندگی اجتماعی و بنیادهای سرزمینی است که غالبا در پیوند با نظم جهانی شکل می‌گیرد. به عبارتی دیگر در پیوند با وضعیتی که خواهان گردش آزاد سرمایه، خدمات، کالا، نیروی کار و اطلاعات است. و کارکرد آن فقط در تغییر کارکردهای مختلف مرز نمود دارد. ازاین‌رو، برای فهم اهمیت مفهوم قلمرو در نظم جدید جهانی، بررسی تاریخی و سیاسی تغییر کارکرد‌های مفهومی آن ضروری است؛ خصوصا در دوران بعد از جنگ سرد و در پی آنچه «جنگ علیه تروریسم» خوانده می‌شود. نظم جدیدی که هم‌زمان با عمل قلمروزدایی و قلمروسازی مجدد همراه بوده است. این مسیر نشان می‌دهد چگونه این فرآیند به منطق سیاسی کنونی جهان شکل می‌دهد.

اخبار مرتبط

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک