انگیزه قتل همسر چیست؟
ساعت 24- در این گزارش به شرح همسرکشیهایی که طی یک سال و نیم گذشته در رسانههای کشور بازتاب پیدا کرده است، میپردازیم و مروری بر دلایل و انگیزههای این اتفاقات تکاندهنده و قابل تامل داریم.
سایت مهرخانه نوشت: از فروردین ۹۳ تا پایان شهریور ماه سال جاری ۵۳ مورد پرونده همسرکشی در رسانهها انعکاس یافته است. از این میان، ۳۲ زن توسط شوهرانشان و ۲۱ مرد توسط زنانشان به قتل رسیدهاند که عمده این قتلها بهوسیله ضربات چاقو، خفهکردن، اصابت جسم سخت به سر و مسمومکردن رخ داده است.
قتل یکی از مهمترین آسیبهای اجتماعی است که بار روانی زیادی را برای هر جامعهای به همراه دارد، اما از میان قتلهایی که اتفاق میافتد، قتلهای خانوادگی اهمیت بیشتری دارند و آسیبزایی این نوع قتلها برای جامعه بیش از سایر قتلهاست. تحلیل قتلهای خانوادگی و بهخصوص قتلهایی که توسط همسران اتفاق افتاده است، میتواند حقایقی را در خصوص خانواده و آسیبهای مبتلابه آن به دست دهد و در برنامهریزیهای اجتماعی و فرهنگی مورد توجه قرار گیرد.
از فروردین ۹۳ تا پایان شهریور ماه ۹۴ یعنی در مدت یک سال و ۶ ماه، ۵۳ مورد پرونده همسرکشی در رسانهها انعکاس یافته است که البته ادعایی وجود ندارد که این آمار همه همسرکشیهایی است که طی این مدت در کشور اتفاق افتاده، بلکه تنها به ذکر نمونههایی که در رسانهها بازتاب پیدا کرده بود، اکتفا شده است. گفتنی است برخی از این قتلها در سالهای گذشته اتفاق افتاده و در بازه زمانی اشارهشده، پرونده آنها به جریان افتاده یا مختومه شده است.
یافتهها نشان میدهد در مدت مذکور ۳۲ زن توسط شوهرانشان و ۲۱ مرد توسط زنانشان به قتل رسیدهاند که عمده این قتلها بهوسیله ضربات چاقو، خفهکردن، اصابت جسم سخت به سر و مسمومکردن رخ داده است.
دلایل مردان برای کشتن همسرانشان
در پروندههایی که مردان، قاتل همسران خود بودند، انگیزههای قتل به شرح زیر اعلام شده است: ۱۶ مورد مشکلات خانوادگی، ۶ مورد سوءظن به همسر، ۲ مورد داشتن همسر دوم، ۲ مورد داشتن ارتباط با یک زن دیگر، یک مورد ناامیدی از زندگی، یک مورد اعتیاد زن، یک مورد بدرفتاری زن، یک مورد عصبانیت لحظهای و دو مورد از انگیزههای قتل هم اعلام نشدهاند.
زنان با چه انگیزههایی شوهرانشان را کشتهاند؟
زنان قاتل نیز با انگیزههای زیر همسران خود را به قتل رساندند: ۸ مورد ارتباط داشتن با مرد دیگر، ۵ مورد بداخلاقی و فحاشی مرد، ۲ مورد مشکلات خانوادگی، یک مورد اعتیاد مرد، یک مورد اعتیاد زن، یک مورد سوءظن به شوهر، یک مورد ازدواج شوهر با زن دیگر، یک مورد برای بهدست آوردن ثروت شوهر و یک مورد هم به انگیزه قتل اشارهای نشده است.
یکی از مواردی که در آمار فوق میتوان به آن اشاره داشت این است که تقریباً نیمی از مردانی که همسر خود را به قتل رساندند، انگیزه اصلی خود را مشکلات خانوادگی عنوان کردند؛ درحالیکه این عنوان بسیار کلی است و در جراید دلیل اصلی این مشکل خانوادگی که باعث شده کار یک زندگی زناشویی به قتل بینجامد، ذکر نشده است.
خیانت زنان بیشترین تأثیر را در قتل همسرانشان داشته است
در تحلیل انگیزه زنان از همسرکشی، خیانت بیشترین فراوانی را دارد و از میان ۲۱ زنی که همسرانشان را کشتند، ۸ زن درگیر رابطهای خیانتآمیز بودند. این مسئله بسیار جای تأمل دارد و نشاندهنده تغییرات اجتماعی و از بین رفتن ارزشهایی همچون تعهد، وفاداری، پایبندی و... در ذهن افراد جامعه همراه با آموزهها و انگارههای "دم را غنیمت شمردن" و "حال را دریابیدن" بهجای توجه به گذشته و آینده، همگی از جمله مسایلی است که باید مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته و دلایل کمرنگشدنشان و راههای جاریشدن دوباره آنها در ذهن و زندگی افراد جامعه و زوجین، به دقت تبیین شود.
از سوی دیگر، روابط فرازناشویی و غیراخلاقی مرد هم در این میان حایز اهمیت است؛ زیرا بسیاری از قتلهایی که توسط مردان یا زنان اتفاق افتاده، به این دلیل است.
ضرورت توجه به عوامل شکلگیری روابط فرازناشویی
مورد دیگری که در انگیزههای همسرکشی فراوانی بالایی دارد، سوءظن همسران نسبت به یکدیگر است که دلایل متقنی هم برای اثبات آن ندارند و قبل از اینکه این مسئله اثبات شود، در اقدامی جنونآمیز همسر خود را به قتل رساندهاند. آمار فوق نشان میدهد ۲۰ مورد از قتلهای انجامشده توسط مردان و زنان به دلیل وجود یا تصور وجود فرد دیگری در زندگی همسر یا وجود یک نفر سوم در زندگی خود قاتل است که این آمار نسبت به آمار کلی بسیار بالاست و نشان از تغییرات اجتماعی دارد که باید مورد توجه آسیبشناسان و برنامهریزان اجتماعی قرار گیرد. زیرا دامنه این مسئله تنها به قتلهای صورتگرفته محدود نمیشود و نشان میدهد این امر مبتلابه جامعه امروز است که تنها تعداد کمی از آن به قتل منجر شده است؛ بهطوریکه آمارها نشان میدهند درصد قابل توجهی از طلاقهای صورتگرفته نیز به دلیل روابط فرازناشویی زوجین اتفاق میافتد.
البته، باید توجه داشت در تحلیل قتلهایی که به دلیل روابط فرازناشویی یا سوءظن صورت گرفته است، نباید صرفاً این روابط را پررنگ کرد و نقش سایر عوامل در بهوجود آمدن این روابط را نادیده گرفت. زیرا با مطالعه شرح کوتاه بیشتر قتلهایی از این دست، متوجه میشویم که ابتدا اختلافات شدیدی بین زن و مرد به دلایل مختلف وجود داشته که این مسئله محرک آنها برای ایجاد روابط فرازناشویی شده و خاتمه کار به قتل رسیده است. بهطورکلی باید به نقش عوامل مؤثر در ایجاد یک رابطه فرازناشویی که میتواند یکی از انگیزههای قتل باشد، توجه کافی داشت.
نقش اعتیاد و عصبانیت لحظهای در همسرکشی
نکته دیگری که در تحلیل این قتلها به چشم میخورد، نقش پررنگ اعتیاد یکی از دو زوج و عمدتاً اعتیاد مردان در شکلگیری قتل است؛ بهطوریکه در ۱۵ قتل از ۵۳ قتل صورتگرفته اعتیاد نقش اساسی داشته و باعث ایجاد مشکلات دیگری مانند بداخلاقی، عصبانیت و روابط فرازناشویی شده و نهایتاً کار را به قتل رسانده است. مسئله دیگر این است که بسیاری از قتلهای صورتگرفته بدون برنامهریزی قبلی و در اثر عصبانیت لحظهای هر یک از زوجها اتفاق افتادهاند، اما آسیب این عصبانیت یک عمر دامنگیر خانوادههای آنها خواهد بود. این امر ضرورت کنترل خشم و آموزش راهکارهای رسیدن به این کنترل توسط رسانهها و سایر نهادهای آموزشی کشور را بیش از پیش نشان میدهد.
قتل یکی از مهمترین آسیبهای اجتماعی است که بار روانی زیادی را برای هر جامعهای به همراه دارد، اما از میان قتلهایی که اتفاق میافتد، قتلهای خانوادگی اهمیت بیشتری دارند و آسیبزایی این نوع قتلها برای جامعه بیش از سایر قتلهاست. تحلیل قتلهای خانوادگی و بهخصوص قتلهایی که توسط همسران اتفاق افتاده است، میتواند حقایقی را در خصوص خانواده و آسیبهای مبتلابه آن به دست دهد و در برنامهریزیهای اجتماعی و فرهنگی مورد توجه قرار گیرد.
از فروردین ۹۳ تا پایان شهریور ماه ۹۴ یعنی در مدت یک سال و ۶ ماه، ۵۳ مورد پرونده همسرکشی در رسانهها انعکاس یافته است که البته ادعایی وجود ندارد که این آمار همه همسرکشیهایی است که طی این مدت در کشور اتفاق افتاده، بلکه تنها به ذکر نمونههایی که در رسانهها بازتاب پیدا کرده بود، اکتفا شده است. گفتنی است برخی از این قتلها در سالهای گذشته اتفاق افتاده و در بازه زمانی اشارهشده، پرونده آنها به جریان افتاده یا مختومه شده است.
یافتهها نشان میدهد در مدت مذکور ۳۲ زن توسط شوهرانشان و ۲۱ مرد توسط زنانشان به قتل رسیدهاند که عمده این قتلها بهوسیله ضربات چاقو، خفهکردن، اصابت جسم سخت به سر و مسمومکردن رخ داده است.
دلایل مردان برای کشتن همسرانشان
در پروندههایی که مردان، قاتل همسران خود بودند، انگیزههای قتل به شرح زیر اعلام شده است: ۱۶ مورد مشکلات خانوادگی، ۶ مورد سوءظن به همسر، ۲ مورد داشتن همسر دوم، ۲ مورد داشتن ارتباط با یک زن دیگر، یک مورد ناامیدی از زندگی، یک مورد اعتیاد زن، یک مورد بدرفتاری زن، یک مورد عصبانیت لحظهای و دو مورد از انگیزههای قتل هم اعلام نشدهاند.
زنان با چه انگیزههایی شوهرانشان را کشتهاند؟
زنان قاتل نیز با انگیزههای زیر همسران خود را به قتل رساندند: ۸ مورد ارتباط داشتن با مرد دیگر، ۵ مورد بداخلاقی و فحاشی مرد، ۲ مورد مشکلات خانوادگی، یک مورد اعتیاد مرد، یک مورد اعتیاد زن، یک مورد سوءظن به شوهر، یک مورد ازدواج شوهر با زن دیگر، یک مورد برای بهدست آوردن ثروت شوهر و یک مورد هم به انگیزه قتل اشارهای نشده است.
یکی از مواردی که در آمار فوق میتوان به آن اشاره داشت این است که تقریباً نیمی از مردانی که همسر خود را به قتل رساندند، انگیزه اصلی خود را مشکلات خانوادگی عنوان کردند؛ درحالیکه این عنوان بسیار کلی است و در جراید دلیل اصلی این مشکل خانوادگی که باعث شده کار یک زندگی زناشویی به قتل بینجامد، ذکر نشده است.
خیانت زنان بیشترین تأثیر را در قتل همسرانشان داشته است
در تحلیل انگیزه زنان از همسرکشی، خیانت بیشترین فراوانی را دارد و از میان ۲۱ زنی که همسرانشان را کشتند، ۸ زن درگیر رابطهای خیانتآمیز بودند. این مسئله بسیار جای تأمل دارد و نشاندهنده تغییرات اجتماعی و از بین رفتن ارزشهایی همچون تعهد، وفاداری، پایبندی و... در ذهن افراد جامعه همراه با آموزهها و انگارههای "دم را غنیمت شمردن" و "حال را دریابیدن" بهجای توجه به گذشته و آینده، همگی از جمله مسایلی است که باید مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته و دلایل کمرنگشدنشان و راههای جاریشدن دوباره آنها در ذهن و زندگی افراد جامعه و زوجین، به دقت تبیین شود.
از سوی دیگر، روابط فرازناشویی و غیراخلاقی مرد هم در این میان حایز اهمیت است؛ زیرا بسیاری از قتلهایی که توسط مردان یا زنان اتفاق افتاده، به این دلیل است.
ضرورت توجه به عوامل شکلگیری روابط فرازناشویی
مورد دیگری که در انگیزههای همسرکشی فراوانی بالایی دارد، سوءظن همسران نسبت به یکدیگر است که دلایل متقنی هم برای اثبات آن ندارند و قبل از اینکه این مسئله اثبات شود، در اقدامی جنونآمیز همسر خود را به قتل رساندهاند. آمار فوق نشان میدهد ۲۰ مورد از قتلهای انجامشده توسط مردان و زنان به دلیل وجود یا تصور وجود فرد دیگری در زندگی همسر یا وجود یک نفر سوم در زندگی خود قاتل است که این آمار نسبت به آمار کلی بسیار بالاست و نشان از تغییرات اجتماعی دارد که باید مورد توجه آسیبشناسان و برنامهریزان اجتماعی قرار گیرد. زیرا دامنه این مسئله تنها به قتلهای صورتگرفته محدود نمیشود و نشان میدهد این امر مبتلابه جامعه امروز است که تنها تعداد کمی از آن به قتل منجر شده است؛ بهطوریکه آمارها نشان میدهند درصد قابل توجهی از طلاقهای صورتگرفته نیز به دلیل روابط فرازناشویی زوجین اتفاق میافتد.
البته، باید توجه داشت در تحلیل قتلهایی که به دلیل روابط فرازناشویی یا سوءظن صورت گرفته است، نباید صرفاً این روابط را پررنگ کرد و نقش سایر عوامل در بهوجود آمدن این روابط را نادیده گرفت. زیرا با مطالعه شرح کوتاه بیشتر قتلهایی از این دست، متوجه میشویم که ابتدا اختلافات شدیدی بین زن و مرد به دلایل مختلف وجود داشته که این مسئله محرک آنها برای ایجاد روابط فرازناشویی شده و خاتمه کار به قتل رسیده است. بهطورکلی باید به نقش عوامل مؤثر در ایجاد یک رابطه فرازناشویی که میتواند یکی از انگیزههای قتل باشد، توجه کافی داشت.
نقش اعتیاد و عصبانیت لحظهای در همسرکشی
نکته دیگری که در تحلیل این قتلها به چشم میخورد، نقش پررنگ اعتیاد یکی از دو زوج و عمدتاً اعتیاد مردان در شکلگیری قتل است؛ بهطوریکه در ۱۵ قتل از ۵۳ قتل صورتگرفته اعتیاد نقش اساسی داشته و باعث ایجاد مشکلات دیگری مانند بداخلاقی، عصبانیت و روابط فرازناشویی شده و نهایتاً کار را به قتل رسانده است. مسئله دیگر این است که بسیاری از قتلهای صورتگرفته بدون برنامهریزی قبلی و در اثر عصبانیت لحظهای هر یک از زوجها اتفاق افتادهاند، اما آسیب این عصبانیت یک عمر دامنگیر خانوادههای آنها خواهد بود. این امر ضرورت کنترل خشم و آموزش راهکارهای رسیدن به این کنترل توسط رسانهها و سایر نهادهای آموزشی کشور را بیش از پیش نشان میدهد.