طب مکمل و جایگزین
مطالبی که ارائه می شود هنوز در دنیا مخالفین زیادی دارد و البته موافقین پر و پا قرص خود را هم دارد . بهترین کار این است که عادلانه و بدون پیش داوری آنها را مطالعه کرد و اگر درست و معقول بود آنها را پذیرفت و به کار گرفت.
امروز به پزشکی مکمل و جایگزین صرفا به عنوان یک تکنیک یا روش درمان نگاه نمی شود بلکه آن را به عنوان یک پدیده اجتماعی در نظرمی گیرند. .اگر چه نوآوری های طب کلاسیک یا رایج از بالا به پایین است. یعنی در مراکز تحقیقاتی و پژوهشی و صنعتی ( کارخانجات داروسازی و تجهیزات پزشکی) روش ها، داروها و وسایلی برای درمان ابداع می شود ، از صافی هایی می گذرد و بعد به سطح اجرا در می آید ولی در پزشکی مکمل و جایگزین جریان عکس آن می باشد و نو آوری از پائین به بالا است . یعنی “ مردم” روش های در مانی پزشکی جایگزین و مکمل را می خواهند و اشاعه آنها است که سازمان های آموزشی و اجرایی و درمانی را ناچار از پذیرش این روش ها می کند .
چرا یک جریان معکوس از پایین به بالا تا این حد نیرومند و قوی است؟ برای پاسخ به این سوال ابتدا باید بامفهوم جامعه و ملت آشنا شویم:
یکی از مراحل تکاملی در جهان هستی ایجاد جوامع بشری بوده است. انسانها همانند تک سلولی ها که در آغاز خلقت به هم پیوستند، در کنار هم جمع شدند و جامعه و ملت را به وجود آوردند.ملت ، سلسله زنجیر نسل ها است که در سرزمینی هایی متولد یا متوطن شده اند و همانند رودخانه ای جاری و ساری می باشد. در این رودخانه انسانها همچون قطرات آب روان هستند و می آیند و می روند ولی رودخانه و بستر آن یعنی ملت گویی همان است که بود و تا مدتها پایدار می ماند.
جامعه مقطعی از این رودخانه یعنی جریان عظیم ملت است که در زمانهای مختلف وجود دارد. بنابراین ملت ارگانیسم زنده ای است که اجتماعات بشری را تشکیل میدهد و مانند پیکر آدمی مرکب از بخش های مادی و معنوی است.آنچه در ظاهر در هر ملتی مشاهده می شود،بخش مادی آن است که همان افراد ملت هستند. این افراد در حقیقت سلول های ناپایدار کالبد ملت هستند و همانند سلولهای بدن هر یک وظیفه خاصی دارند. . در بدن انسان سلول هایی که وظایف مشترک دارند در کنار هم جمع می شوند و اندام هایی را می سازند، در بین ملت ها هم افراد با تخصص های ویژه و مشابه، کنار هم قرار می گیرند و سازمان های اجتماعی را می سازند .
در بدن انسان سلول ها ناپایدار هستند( به وجود می آیند و پس از مدتی از بین می روند) ولی خود انسان سالها زنده است ، در بین ملتها هم انسان ها به دنیا می آیند و می میرند ولی ملت پایدار است و شاید قرن ها پایدار بماند و همان طور که انسان ها به دنیا می آیند و سرانجام می میرند، ملت ها هم به وجود می آیند و از بین می روند . البته این مثال شاید نتواند دقیقا با واقعیت تطبیق کند زیرا ملت نسبت به انسان سیستم فراگیرتری است . یک سیستم باز و فراگیر و بزرگکه انسان یک سیستم جزئی از آن است .
آنچه یک ملت را از ملت های دیگر جدا می کند فرهنگ آن ملت است ،همان طور که آنچه یک انسان را از انسان های دیگر متفاوت می کند مسائل معنوی او است که قابل سنجش و اندازه گیری با وسائل امروز نیست و همین مسائل معنوی است که انسان را “ انسان” می سازد.. اگر انسانی پیدا شود که تمام خصوصیات مادی انسان را داشته باشد ولی هویت معنوی آن را نداشته باشد “انسان” نیست. همان طور که خیلی از موجودات (مانند پستانداران ) به انسان شبیه اند، حتی فکر می کنند و احساسات دارند و دانشمندان برای آنها مسائل روان شناختی هم قائل شدند ولی بدین علت که این حیوانات فرهنگ ندارند و جوامع شان بسیار ابتدائی است نمی توانند انسان باشند.
فرهنگ نتیجه کوشش های دماغی نسل های پیوسته بشری است و تمام آنچه که ماهیت معنوی و غیر مادی دارد و معرف شخصیت و هویت ملت است از جمله زبان ، هنر و فلسفه و .. در آن قرار دارد . به این دلیل اگر کسی بخواهد در رشته ای مثل موسیقی مطالعه کند باید در مورد موسیقی ملل مختلف مطالعه کند. در طب هم همین طور است. طب چینی ، طب سوزنی ، طب سوئدی ، طب آیورودا و هندی ، طب بومیان آمریکا ، طب قدیمی اروپا یا مسیحیان . طب سینوی و … انواع روش های پزشکی و درمانی هستند که در بستر ملت ها و فرهنگ آنها به وجود آمده اند.
این مقدمه نسبتا طولانی برای روشن شدن این مطلب که طب مکمل چیست و برای پذیرش آن چه نکاتی را باید رعایت کرد لازم و ضروری بود.
در جریان تکامل که یکی از قوانین هستی است پس از تشکیل نظام هستی ،خلقت از موجودات ذره بینی آغاز شد و در گیاهان و حیوانات ادامه یافت تا به انسان رسید و این سیر تکاملی بعد از کامل شدن بعد مادی و فیزیکی انسان، در ذهن و مغز او ادامه پیدا کرد که نتیجه آن تکامل روحی و روانی است که در فرهنگ هر ملتی منعکس شده است.
ازجمله قوانینی که در فرهنگ هر ملتی وجود دارد دو قانون گسترش و گزینش است.هرملت یا جامعه ای تحت شرایط مختلف یک اندیشه یا روش را می پذیرد ، گزینش می کند و سپس آن را تحت شرایط وعواملی در جامعه گسترش می دهد که مهمترین آنها عوامل اقتصادی ، سیاسی و اعتقادی میباشد.
▪ عامل اقتصادی :
بر اثر نیازهای یک جامعه پدیده ای مثل تکنولوژی از دیگر جوامع گرفته می شود و به همراه آن فرهنگ و اندیشه هائی نیز وارد می شود.البته گاه این فرهنگ و اندیشه از طرف جامعه پذیرفته می شود و گاه نمی شود که در آن صورت به علت عدم تطابق تکنولوژی پذیرفته شده با فرهنگ آن جامعه، معضلات و مشکلات عدیده ای آغاز می شود. با یک نگاه به وضع ترافیک شهر تهران این موضوع به خوبی روشن می شود.
▪ عامل سیاسی:
ملت یا حکومتی تحت عناوین مختلف به ملت دیگری حمله (فیزیکی ،اقتصادی و…)و در آن نفوذ می کند و به این ترتیب فرهنگ خود را تحمیل می کند. نمونه آن آثارجنگ جهانی دوم در ژاپن بود که فرهنگ آمریکایی در آنجا رواج پیدا کرد.
▪ عامل اعتقادی:
ادیان و فلسفه ها و باورها و روش های هنری که مردم آنها را باور می کنند و می پذیرند وگسترش می دهند . لازم به ذکر است که وقتی روش یا اندیشه ای از ملت دیگر گرفته شد به چند طریق برگزیده می شود: ممکن است دقیقا همان روش یا اندیشه اجرا شود ،روی آن تغییراتی داده شده و سپس برگزیده شود و یا پس از مدتی دفع شود. این گزینش دارای چهار معیار مهم است . اگر این چهار معیار رعایت شود، گزینش صحیح انجام می شود که نتیجه اش غنا و پربارشدن فرهنگ آن سرزمین است و اگر گزینش بر پایه این چهار معیار نباشد یک نوع تهاجم فرهنگی و یک نوع ابتلا به بیماری است.
ـ این چهار معیار عبارتند از:
۱) هماهنگی و تطابق و سازگاری با فرهنگ آن ملت :
اندیشه هایی که با فرهنگ یک ملت سازگاری نداشته باشد پس از مدتی از بین می رود.هرچه نیروی حیات ملت بالاترباشد دفع فرهنگ مغایر سریعتر و آسان تر و نتایج سوء آن کمتر خواهد بود .مثلا آمریکایی ها مدتی بر ژاپن تسلط پیدا کردند ولی پس از آن ژاپنی ها نه تنها از سلطه آمریکایی ها خارج شدند بلکه روشهای مدیریتی و … خود را در آمریکا ترویج دادند.
۲) علمی بودن :
اگر پدیده ای علمی باشد یک جامعه سالم آن را راحت تر می پذیرد.
۳) کاربردی بودن :
آنچه در درجه اول پذیرفته می شود کاربردی بودن است.
۴) فراگیر بودن:
اگر اختصاص به قوم خاص، صنف خاص، قشر خاص و …نداشته باشد بهتر پذیرفته می شود.
طب مکمل این ویژگی ها را دارد : هم فراگیر است و هم کاربردی و علمی است ( البته آن قسمت هایی که علمی است و محک زده شده باید پذیرفته شود و آنها که خرافات است نباید پذیرفت . متاسفانه امروزه در تهران شاهد چیزهای غلط و غیر علمی در این زمینه و یا اندیشه های التقاطی که ملغمه ای از شمس تبریزی و ذن ژاپنی و یوگای هندی و عرفان مسیحی و … می باشد هستیم که نباید آنها را پذیرفت و البته این اندیشه ها به این علت که آن چهار ویژگی را ندارند خود به خود از بین میروند.)
طب کلاسیک در مواجهه با بیماری های حاد و جراحی و اورژانس با نشان دادن توانایی های فراوان خود توانست رشد چشمگیری کند. رشد سریع پزشکی رایج دلایل فلسفی اقتصادی و اجتماعی دارد . یکی از دلایل مهم اقتصادی اش این است که پژوهش بیشتر در مراکز خصوصی و صنعتی انجام می شود و هر روز وسایل مدرن پزشکی و داروهای بیشتر و جدیدتری وارد بازار می شود که البته این داروها عوارض مخرب خود را هم دارند. مثلا در آمریکا پنج میلیون سکته مغزی به علت مسمومیت با استامینوفن گزارش شده است .ولی با وجود پیشرفت سریع طب رایج و خدمات با ارزشی که ارائه داده است که به هیچ وجه نباید نادیده گرفته شود ( اگر یک استامینوفن از طرف یک پزشک، صحیح و به جا به بیمار داده شود ارزش آن از تمام طب مکمل بیشتر است و نباید جراحی های بسیار پیشرفته و چشمگیر و نجات دهنده ، افزایش بهداشت ، ریشه کن شدن بسیاری از بیماری ها را ندیده گرفت) مردم متوجه شدند که سیستم طب کلاسیک کاستی هایی دارد و چون انسان روز به روز رو به کمال است باید نقطه ضعف های یک سیستم را برطرف کند تاکامل تر شود.
بنابراین طب مکمل در کنار طب کلاسیک فعالیت خود را آغاز کرد. گسترش طب مکمل همراه با یک حرکت فکری– فلسفی است. در سیرتاریخ اندیشه بشری همواره دو نوع طرز تفکر به تدریج یا متناوب حاکم بودند. در دورانهایی مردم بیشتر منطقی و خردی فکر می کردند مانند“کانت ” فیلسوف معروف که کتاب “خرد ناب” از اوست و امروزه نیز شاهد اندیشه های مدرن خردورزی در هنر و معماری هستیم که بیشتر کاربردی است و زیبایی جایی در آن ندارد.در دوران هایی انسان ها بیشتر بینش اشراقی داشتند و در کنار دانش،از کشف و شهود نیز بهره مند می شدند. دورانهای منطقی و ریاضی به دوران ارسطویی و دوران های اشراقی به دوران افلاطونی معروف هستند.
بشر در آغاز هزاره سوم از یک عصر ارسطویی پا به عصر افلاطونی می گذارد .این حرکت در تمام شئونات اجتماعی و تمام پدیده های اجتماعی ظاهر می شود از جمله در پزشکی و بهداشت که نمود آن طب مکمل است که کل نگر و سیستم اندیش است و تقلیل گرایی ندارد و به انسان به عنوان یک ابزار و ماشین نگاه نمی کند.این تغییر را تغییر زیر بنای فکری جامعه یا “پارادایم شیفت” می گویند. پزشکی مکمل نمایش تغییر زیر بنای فکری بشری وتغییر یک هزاره به هزاره دیگر است . انسان وارد سده ای می شود که سده وحدت ذهن و بدن است و امروزه از تکنیک هایی که ذهن و جسم را وحدت می بخشد مثل یوگا استفاده می شود.
امروزه تقریبا بیش از ۲۰ نوع طب جایگزین و مکمل از جمله هیپنو تراپی، کایرو پراکتی، همو پاتی، طب سوزنی، طب آیور ودا و …پذیرفته شده و در دانشگاه ها تدریس می شود و پزشکان آن در کشورهای بسیاری مطب و کلینیک دارند و حتی زیر پوشش بیمه هستند و کتابهای بسیاری در این زمینه به چاپ رسیده است. در فاصله ۷ سال از ۱۹۹۹۰ تا ۱۹۹۷ در آمریکا استفاده از طب مکمل از ۳۴% به ۴۲% رسید . تعداد ویزیت ها از ۴۰ میلیون به ۶۰ میلیون در سال و پولی که پرداخته شد از ۱۴ بیلیون به ۲۷ بیلیون رسید. در همین مدت دفتر اولیه این پزشکی در آمریکا به مدیریت کل تبدیل شد.در بیش از ۷۵ دانشکده پزشکی در حال حاضر تدریس می شود .
بیمارستان های ویژه خود را دارد و سازمان های بیمه آنها را قبول کردند.بودجه های پژوهشی قابل توجهی به مؤسساتی که طب جایگزین را اجرا می کردندداده شد از جمله اخیرا در یکی از دانشکده های معتبر بیش از دو میلیون دلار به یکی از مؤسساتی که مراقبه تدریس می کردند داده شد تا در مورد تاثیرات مدیتیشن بر فشار خون تحقیق کنند.بنابراین بهتر است در کشور ایران نیز این پدیده نو (طب مکمل و جایگزین)به معیار پژوهش سنجیده شود و اگر شخصی در این زمینه روشی ارائه داد قبل از مخالفت و رد آن ، با دید علمی و غیر متعصبانه آن را مطالعه کرد و اگر مفید و مؤثر بود از آن استفاده نمود. حتی اگر این روش فقط برای یک گروه خاص یا یک سری از بیماری ها مؤثر بود می توان در همان محدوده آن را به کار گرفت و بهره برد. در غیر این صورت با نادیده گرفتن طب مکمل علاوه بر اینکه مردم از یک روش آسان و ارزان محروم می شوند، جامعه در معرض خطر بزرگی قرار خواهد گرفت. زیرا اگر قوانین این طب به درستی وضع نشود و افراد عالم و متخصص آن را به کار نگیرند این روش به دست افراد ناباب و غیر علمی می افتد و برخوردهای شدید با افراد ناباب نیز فایده ای ندارد زیرا این گروه مخفیانه عمل می کنند، خصوصا همان طور که ذکر شد قشر مردم این روش ها را می خواهند.
طب مکمل هیچ وقت طب کلاسیک را نفی نمی کند و بسیاری از پزشک های طب مکمل اگر لازم باشد بیمار خود را به یک پزشک کلاسیک معرفی می کنند ولی متاسفانه در بین پزشکان کلاسیک بعضی ها به کلی طب مکمل را نادیده می گیرند و از خدماتی که این طب برای انسان دارد چشم می پوشند.عکس العمل های بعضی پزشکان و سازمان های بهداشتی گاهی باعث بروز مشکلاتی می شود مثلا با برخورد های متعصبانه یا کوچک شمردن این طب و وضع مقررات سخت از رشد آن جلوگیری می کنند.بنابراین نظام پزشکی و مراکز تحقیقاتی و بهداشتی مسئول هستند که اگر کسی در این زمینه ادعایی دارد آن را با معیار درست محک بزنند و آزمایش کنند و اگر مفید بود به وی اجازه درمان بدهند.امید است طب مکمل به طور علمی و کاربردی وارد دانشگاه شده و تدریس شود.
سخنرانی استاد مرحوم دکتر عباس روحبش در دانشگاه تهران
تهیه و تنظیم : نرگس عیوضی
منبع : مؤسسه یوگای علمی نوا