اشک به جای عرق
ساعت24- «این اشکها باید تبدیل به قطرههای عرق در زمین مسابقه بشوند.» این یکی از اولین جملههایی بود که کیروش بعد از ورود به ایران و در مواجهه با صحنههای اشک ریختن بازیکنان تیم ملی به خاطر حذف از جام ملتهای 2011 بر زبان آورد.
او که تیم ملی را با تنها دو لژیونر تحویل گرفته بود، به خوبی میدانست کیفیت لیگ برتر در حد رساندن بازیکنان به پیک بازیشان نیست و به همین خاطر علاوه بر فراخواندن گوچی و دژاگه به تیم ملی از اروپا، گزینه لژیونر شدن را به عنوان راه مهم رسیدن به تیم ملی پیش روی بازیکنان جوانتر قرار دارد تا آنها در جلسههای تمرینی مدرن فوتبال اروپا، به اوج آمادگی برسند و نگاه شان به فوتبال را نیز تغییر بدهند. نتیجه این اتفاق، ساخته شدن تیمی بود که در جام جهانی بیشتر از تیمهای رقیب میدوید و آماری به مراتب فراتر از سطح لیگ فوتبال ایران ارائه میکرد. روند لژیونر شدن بازیکنان در فوتبال ایران بعد از جام جهانی نیز همچنان دنبال میشود تا تیم ملی در مسیر اروپاییتر شدن قرار بگیرد و بازیکنان توی زمینش آنقدر عرق بریزند که دیگر دلیلی برای اشک ریختن نداشته باشند.
دو سال بعد از حضور کیروش در راس هرم تیم ملی، دیگر همه با سلیقه او آشنا شده بودند. واضح بود که کیروش حضور در فوتبال اروپا را یک مزیت کلیدی برای انتخاب مهرههای تیمش میداند. او ابتدا به سراغ بازیکنان ایرانی یا دورگه شاغل در فوتبال اروپا رفت و با اضافه کردن دژاگه و بعدها قوچاننژاد به تیم ملی، وزن فنی تیم را بالا برد و الگوهای صحیح دوندگی و مسوولیت پذیری در زمین مسابقه را به سایر بازیکنان نشان داد. در این بین البته تجربههای ناموفقی هم وجود داشتند که ثابت کردند صرف حضور در فوتبال اروپا، نمیتواند استعداد یک بازیکن را دچار دگرگونی کند. در همین مقطع زمانی، علیرضا جهانبخش و سردار آزمون که به لطف درخشش در رده جوانان تیم ملی مورد توجه باشگاههای اروپایی قرار داشتند، بی درنگ به اروپا رفتند. هر دوی آنها از باشگاههای داخلی پیشنهادهای سنگینی داشتند اما خوب میدانستند که با باقی ماندن در ایران، شانس پیشرفت و ملیپوش شدن شان را به شدت کاهش خواهند داد. علیرضا به هلند رفت و سردار به روسیه. آنها در ابتدای تجربه سومین فصل در فوتبال اروپا، حالا ستونهای تیم کیروش هستند.
سرمربی تیم ملی فوتبال، اعتبار مفهوم لژیونر بودن را در فوتبال ایران دوباره زنده کرد. حالا بازیکنان جوانتر از هر فرصتی برای حضور در اروپا و پرورش یافتن زیر نظر باشگاههای اروپایی استفاده میکردند. یکی از این مهرهها، سعید عزتاللهی بود که بعد از بازی در لیگ برتر در 16 سالگی، با پیشنهاد اتلتیکومادرید مواجه شد و به تیم جوانان این باشگاه رفت. پسر بلندقامت انزلی به خوبی در آتلتی رشد کرد و در 18 سالگی به تیم ملی فوتبال دعوت شد و با درخشش در اردوها، مدنظر کیروش قرار گرفت تا شاید جانشین نکونام در یک دهه بعدی فوتبال ایران باشد. حتی مسعود شجاعی و کریمانصاریفرد نیز قید پیشنهادهای مالی بهتر تیمهای ایرانی را زدند تا در اروپا به بازی ادامه بدهند و کیروش را مجاب کنند که آنها را در تیم ملی نگه دارد.
در لیست آخر کیروش برای تیم ملی، حتی سوشا مکانی نیز دیده میشود و این یعنی لژیونر بودن، هنوز هم یکی از اصلیترین ملاکهای راه یافتن یک بازیکن به فهرستهای سرمربی پرتغالی تیم ملی ایران است. در آخرین فهرست کیروش، 7 بازیکن در باشگاههای اروپایی توپ میزنند. شاید در آیندهای نه چندان دور، ایران ترکیب 11 نفرهاش را از میان بازیکنانی انتخاب کند که همگی در لیگهای اروپایی حضور دارند و حتی از مرحله حضور، به مرحله درخشیدن در این لیگها رسیدهاند. توی فوتبالی که برای سالها متهم به پدیده تولید نکردن بود، حالا بازیکنانی کشف شدهاند که تصویر روشنی از آینده ترسیم میکنند. بازیکنانی که خوب میدانند راه تیم ملی، از باشگاههای اروپایی میگذرد.
دو سال بعد از حضور کیروش در راس هرم تیم ملی، دیگر همه با سلیقه او آشنا شده بودند. واضح بود که کیروش حضور در فوتبال اروپا را یک مزیت کلیدی برای انتخاب مهرههای تیمش میداند. او ابتدا به سراغ بازیکنان ایرانی یا دورگه شاغل در فوتبال اروپا رفت و با اضافه کردن دژاگه و بعدها قوچاننژاد به تیم ملی، وزن فنی تیم را بالا برد و الگوهای صحیح دوندگی و مسوولیت پذیری در زمین مسابقه را به سایر بازیکنان نشان داد. در این بین البته تجربههای ناموفقی هم وجود داشتند که ثابت کردند صرف حضور در فوتبال اروپا، نمیتواند استعداد یک بازیکن را دچار دگرگونی کند. در همین مقطع زمانی، علیرضا جهانبخش و سردار آزمون که به لطف درخشش در رده جوانان تیم ملی مورد توجه باشگاههای اروپایی قرار داشتند، بی درنگ به اروپا رفتند. هر دوی آنها از باشگاههای داخلی پیشنهادهای سنگینی داشتند اما خوب میدانستند که با باقی ماندن در ایران، شانس پیشرفت و ملیپوش شدن شان را به شدت کاهش خواهند داد. علیرضا به هلند رفت و سردار به روسیه. آنها در ابتدای تجربه سومین فصل در فوتبال اروپا، حالا ستونهای تیم کیروش هستند.
سرمربی تیم ملی فوتبال، اعتبار مفهوم لژیونر بودن را در فوتبال ایران دوباره زنده کرد. حالا بازیکنان جوانتر از هر فرصتی برای حضور در اروپا و پرورش یافتن زیر نظر باشگاههای اروپایی استفاده میکردند. یکی از این مهرهها، سعید عزتاللهی بود که بعد از بازی در لیگ برتر در 16 سالگی، با پیشنهاد اتلتیکومادرید مواجه شد و به تیم جوانان این باشگاه رفت. پسر بلندقامت انزلی به خوبی در آتلتی رشد کرد و در 18 سالگی به تیم ملی فوتبال دعوت شد و با درخشش در اردوها، مدنظر کیروش قرار گرفت تا شاید جانشین نکونام در یک دهه بعدی فوتبال ایران باشد. حتی مسعود شجاعی و کریمانصاریفرد نیز قید پیشنهادهای مالی بهتر تیمهای ایرانی را زدند تا در اروپا به بازی ادامه بدهند و کیروش را مجاب کنند که آنها را در تیم ملی نگه دارد.
در لیست آخر کیروش برای تیم ملی، حتی سوشا مکانی نیز دیده میشود و این یعنی لژیونر بودن، هنوز هم یکی از اصلیترین ملاکهای راه یافتن یک بازیکن به فهرستهای سرمربی پرتغالی تیم ملی ایران است. در آخرین فهرست کیروش، 7 بازیکن در باشگاههای اروپایی توپ میزنند. شاید در آیندهای نه چندان دور، ایران ترکیب 11 نفرهاش را از میان بازیکنانی انتخاب کند که همگی در لیگهای اروپایی حضور دارند و حتی از مرحله حضور، به مرحله درخشیدن در این لیگها رسیدهاند. توی فوتبالی که برای سالها متهم به پدیده تولید نکردن بود، حالا بازیکنانی کشف شدهاند که تصویر روشنی از آینده ترسیم میکنند. بازیکنانی که خوب میدانند راه تیم ملی، از باشگاههای اروپایی میگذرد.
ایران ورزشی