تراژدی پاشایی
كتايون مصري
ساعت 24-هيچ كس تصور نمي كرد با مرگ يك هنرمند جوان، گفتماني جديد شكل بگيرد، گفتماني كه اقليت، اكثريتي را متهم به كج سليقگي هنري و كم سوادي و اكثريتي نيز جمع اقليت را براي هتك مردمداري و تبختر در برابر جامعه سرزنش كنند.
همه چيز به ظاهر از چهل واندي روز قبل شروع شد از شايعه مرگ مرتضي پاشايي و دست به دست شدن فيلم لحظه هاي آخر مرد جواني كه جان دادنش، دل خيلي ها را به در آورد. روز تشييع جنازه اين جوان به شبه حماسه اي در هنر تبديل شد ه طوري كه حتي آنها كه در اين مراسم حضور داشتند مي پرسند، علت اين استقبال و همراهي مردم در تدفين پاشايي چه بود؟ چرا با مرگ انوشيروان ارجمند وحتي مرتضي احمدي در مدت كمتر از يك ماه چنين صحنه هاي تكراي نشد ومردم فوج فوج براي تشييع اين هنرمندان همراه نشدند؟
با گذشت بيش از چهل روز از مرگ پاشايي و سرد شدن تب وتاب اتهام زني هاي مخالفان و هواخواهان او، مي توان ابعاد اين رويداد را بيطرفانه ترتحليل كرد: نخست اين كه پاشايي را خيلي ها پیش از مرگ نمي شناختند و آمار دانلود ترانه هاي او بعد از مرگ افزايش يافت، اما موسيقي ومحتواي ترانه هايش، مضموني عام داشت، مخاطبان خاص او را مي توان جمعيت زير ۴۰ سال وحتي ۲۰ تا ۳۰ سال عنوان كرد، گروه سني كه حجم عمده جمعيت ۸۰ ميليوني ايران را تشكيل مي دهند. دوم، اين كه برخي همراهي مردم در مراسم تدفين او را نشانه اعتراض به كم توجهي مسئولان فرهنگي و حتي رسانه اي به محصولات فرهنگي وسليقه مخاطبان جوان مي دانند، خلأيي كه ريشه در سياست هاي فرهنگي ما دارد.
اما شايد مهمترين دليل را بتوان در فرايند رسانه اي شدن رويداد ديد، مرتضي پاشايي از هنرمنداني بود كه از ماهها قبل، افكار عمومي در جريان بيماري اش قرار گرفت، او بارها در حالي كه بيمار بود و به دليل شيمي درماني، ظاهرش تحيف تر شده بود، مقابل دوربين ها رفت ودر كنسرت ها حاضر شد، بسياري ازافرادي كه پاشايي را مي ديدند يا ترانه هايش را مي شنيدند به خاطر وضعيت خاصش با او همراهي مي كردند. از سويي تنها چند روز مانده به مرگ پاشايي، شايعه درگذشت اين هنرمند بارها در شبكه هاي اجتماعي دست به دست شد. اين خبر آن قدر دهان به دهان چرخيد تا پاشايي خود جوابيه دا وگله كرد كه چرا مردم منتظر مرگ او هستند؟ چنين پاسخي از باز هم دليلي بود تا ترادي مرگ پاشايي غلظت بيشتري به خود بگيرد.
اما مراسم تشييع پاشايي را مي توان يك نقطه عطف دانست، نقطه اي كه نشان داد وزارت ارشاد، رسانه ها و حتي جامعه هنري از مردم جاماندند. شايد چنين مشاركتي به اين زودي تكرار نشود، اما عدم همخواني ذائقه مردم با جريان سازي هاي رسمي (دولتي )از يك طرف و حركت جمعي مردم به بهانه فوت يك خواننده از طرف ديگر نشان داد كه جامعه ظرفيت حركت ها جمعي را دارد، فقط كافيست خواست و صداي آنها شنيده شود.در اين راه روشنفكراني كه به مذمت اين حركت جمعي پرداختند يا از درك اين ظرفت ناتوان بودند يا همچنان حركت جمعي مردم را توده وار فرض كردند، تفكري كه به شكاف به ظاهرعوام وخواص مي انجامد.
همه چيز به ظاهر از چهل واندي روز قبل شروع شد از شايعه مرگ مرتضي پاشايي و دست به دست شدن فيلم لحظه هاي آخر مرد جواني كه جان دادنش، دل خيلي ها را به در آورد. روز تشييع جنازه اين جوان به شبه حماسه اي در هنر تبديل شد ه طوري كه حتي آنها كه در اين مراسم حضور داشتند مي پرسند، علت اين استقبال و همراهي مردم در تدفين پاشايي چه بود؟ چرا با مرگ انوشيروان ارجمند وحتي مرتضي احمدي در مدت كمتر از يك ماه چنين صحنه هاي تكراي نشد ومردم فوج فوج براي تشييع اين هنرمندان همراه نشدند؟
با گذشت بيش از چهل روز از مرگ پاشايي و سرد شدن تب وتاب اتهام زني هاي مخالفان و هواخواهان او، مي توان ابعاد اين رويداد را بيطرفانه ترتحليل كرد: نخست اين كه پاشايي را خيلي ها پیش از مرگ نمي شناختند و آمار دانلود ترانه هاي او بعد از مرگ افزايش يافت، اما موسيقي ومحتواي ترانه هايش، مضموني عام داشت، مخاطبان خاص او را مي توان جمعيت زير ۴۰ سال وحتي ۲۰ تا ۳۰ سال عنوان كرد، گروه سني كه حجم عمده جمعيت ۸۰ ميليوني ايران را تشكيل مي دهند. دوم، اين كه برخي همراهي مردم در مراسم تدفين او را نشانه اعتراض به كم توجهي مسئولان فرهنگي و حتي رسانه اي به محصولات فرهنگي وسليقه مخاطبان جوان مي دانند، خلأيي كه ريشه در سياست هاي فرهنگي ما دارد.
اما شايد مهمترين دليل را بتوان در فرايند رسانه اي شدن رويداد ديد، مرتضي پاشايي از هنرمنداني بود كه از ماهها قبل، افكار عمومي در جريان بيماري اش قرار گرفت، او بارها در حالي كه بيمار بود و به دليل شيمي درماني، ظاهرش تحيف تر شده بود، مقابل دوربين ها رفت ودر كنسرت ها حاضر شد، بسياري ازافرادي كه پاشايي را مي ديدند يا ترانه هايش را مي شنيدند به خاطر وضعيت خاصش با او همراهي مي كردند. از سويي تنها چند روز مانده به مرگ پاشايي، شايعه درگذشت اين هنرمند بارها در شبكه هاي اجتماعي دست به دست شد. اين خبر آن قدر دهان به دهان چرخيد تا پاشايي خود جوابيه دا وگله كرد كه چرا مردم منتظر مرگ او هستند؟ چنين پاسخي از باز هم دليلي بود تا ترادي مرگ پاشايي غلظت بيشتري به خود بگيرد.
اما مراسم تشييع پاشايي را مي توان يك نقطه عطف دانست، نقطه اي كه نشان داد وزارت ارشاد، رسانه ها و حتي جامعه هنري از مردم جاماندند. شايد چنين مشاركتي به اين زودي تكرار نشود، اما عدم همخواني ذائقه مردم با جريان سازي هاي رسمي (دولتي )از يك طرف و حركت جمعي مردم به بهانه فوت يك خواننده از طرف ديگر نشان داد كه جامعه ظرفيت حركت ها جمعي را دارد، فقط كافيست خواست و صداي آنها شنيده شود.در اين راه روشنفكراني كه به مذمت اين حركت جمعي پرداختند يا از درك اين ظرفت ناتوان بودند يا همچنان حركت جمعي مردم را توده وار فرض كردند، تفكري كه به شكاف به ظاهرعوام وخواص مي انجامد.