تراژدی بانکی
محمدصادق جنانصفت
رييس دولتهاي نهم و دهم، مقصر اصلي دشواريهاي اقتصادي است كه هر روز بخشي از آن از ناكارآمدي، فساد و رانتخواري سر برميآورد و جامعه ايراني را اندوهگين ميكند. رييس دولتهاي ياد شده با سرسختي آموزههاي دانش اقتصاد را ناديده ميگرفت و باورمندان به آن را مسخره و آنها را همدست متخاصمان معرفي ميكرد. او كه با دميدن بر آرزوهاي دور و دراز خود توانست درآمدهاي نفتي را بر باد دهد؛ آيا اين روزها را ميديد كه رفتارهاي غيركارشناسي او چگونه شهروندان را ناراحت كرده است؟ ميلياردها دلار درآمد نفت و گاز متعلق به بيتالمال در ۸سال فعاليت وي انگار نه انگار كه بركتي براي اين سرزمين داشته است كه هيچ، هزاران ميليارد تومان از منابع بانكي نيز دود هوا شده و اثربخشي اين منابع حتي منفي نيز بودهاند. در يك سال سپريشده دهها پژوهش درباره كارنامه ناكارآمد بانكي تهيه و به اطلاع شهروندان رسيده است. تازهترين حرفها را يك اقتصاددان جوان ايراني كه در بهترين دانشگاه امريكا درس اقتصاد ميدهد روز گذشته براي جمعي از بازرگانان و فعالان اقتصادي ايران يادآور شد. هشدارهاي اين اقتصاددان كه با ارايه برنامهريزي كشورهاي ديگر همراه بود را جدي بگيريم و قبل از اينكه فاجعه بانكي آتش بر تن اقتصاد ضعيفشده ايران بيندازد فكري براي درمان آن كنيم. اقتصاددانان واقعي در هيچ سرزميني محبوب نيستند زيرا بدون اغماض و چشمپوشي بر مشكلات و بدون ترس و واهمه، واقعيتهاي تلخ را بازگو ميكنند. تراژدي بانكي كه در ۸سال سپري شده بر ابعاد آن افزود شد نتيجه يك فلسفه اقتصادي شكستخورده است كه معتقد است بانكها، موسسههاي اقتصادي نيستند و بايد سپردههاي مردم را براي مقاصد سياسي دولتها هزينه كنيم و براي اينكه پول كمتري بپردازيم نرخ سود سپردهها را دستوري تعيين كنيم.