کد خبر 46611
۱۳۹۳/۱۱/۱۶ ۰۲:۵۶
روزنامه قانون16بهمن

چرا خجسته‌نیا خودکشی کرد؟

چرا خجسته‌نیا خودکشی کرد؟
اغلب ما به محض شنیدن خبر خودکشی، به زوایای مختلف زندگی فردی که دست به انتحار زده‌است، می‌اندیشیم اما همیشه فرد انتحار کننده از آن موضوعی که رنج را برایش غیرقابل تحمل کرده، سر نخی برایمان بیرون می‌گذارد. روز دوشنبه حوالی ۳ بعد‌ازظهر، حسین خجسته‌نیا دانشجوی ورودی سال ۸۷ دکترای روابط بین‌الملل دانشگاه تهران، در مقابل دفتر رئیس دانشکده حقوق و علوم سیاسی قرص سیانور خورد و به زندگي‌اش پايان داد. سرنخ خیلی روشن است، نیاز به مکاشفه خاصی ندارد. فردی که گفته می‌شد بیش از ۲۰ مقاله علمی پژوهشی داشته‌است و قرار بوده در آینده‌ای نزدیک از رساله دکترایش دفاع کند، بعد از صحبتی چند کلمه‌ای با منشی دکتر موسوی، طلب یک لیوان آب می‌کند، قرص سیانور را در دهان می گذارد و لحظاتی بعد سکوتی همیشگی برای او برقرار می‌شود. بدون شک انتخاب محل انتحار، مهم‌ترین سرنخی است که او از مرگش به‌جا گذاشته است. در لابی دانشکده حقوق و علوم سیاسی نزدیک به ۱۱ دوربین و البته بلندگوهایی کار گذاشته‌شده است و تمامی درهای لابی که پیشتر به حیاط های خلوت باز می‌شدند، قفل هستند. به عنوان کسی که دست‌کم سه سال در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران تحصیل کرده‌است و دستی بر فعالیت دانشجویی داشته‌است باید بگویم که دانشکده حقوق یکی از غیرآکادمیک‌ترین فضاهای دانشگاهی ایران است. در طی سال‌ها، با تغییرات شگرفی مواجه شده‌است که هیچ‌یک آکادمیک نبوده‌اند و همگی بر بی ثباتی همه چیز در این دانشکده صحه می‌گذارد. از بوفه دانشکده گرفته تا دفتر تشکل‌های دانشجویی، از دانشجویان و دانشجو ماندنشان گرفته تا اساتید و استاد ماندنشان. این دانشکده به خوبی می‌داند که بازنشستگی اجباری اساتید چیست. با گوشت و پوست و استخوان حس کرده‌است که دانشجوی محروم از تحصیل یا دانشجوی اخراجی کیست. این دانشکده شاید بزرگ‌ترین بار ۳۰۰۰ بورسیه غیرقانونی را بر دوش کشیده‌است. چگونه ممکن است آدمی سال‌ها در حالت تعلیق باقی بماند؟ چگونه ممکن است وضعیت بی‌ثباتی را بدون زخم خوردن بر روحش تاب بیاورد؟ و چگونه ممکن است بر قهقرای وجود اجتماعی خود چشم بپوشاند؟ شرایطی را در نظر بگیرید که هیچکس صدای شما نیست، هیچ چیز حرف شما نیست، شما شنیده نمی‌شوید، بلکه ۱۱ دوربین کار گذاشته‌شده شما را می‌بلعند. حتی شرایطی را در نظر بگیرید که هیچکس قادر نباشد، ولو به قیمت تعلیق دو ترم یا سه ترم از تحصیل، دنبال سرنخی باشد که آقای خجسته نیا از مرگ خود به جای گذاشته‌است. سر نخ مرگ خجسته‌نيا در مجموعه وقايعي است كه بر نظام دانشگاهي ما رفته است. همه آنچه يك دانشجو، يك استاد و يك انسان ايراني را از زندگي سير كرده است سرنخ‌هاي واقعي انتحار خجسته‌نياست. من نمی‌دانم دقیقا چه چیز ما به ازای این معامله بوده‌است: سکوت مجلس نشینان برای کسب حق قدم زدن در خیابان‌های ژنو؟ حضور در مراسم خاکسپاری پادشاه عربستان یا سفر به پاریس؟ اما باید از دولت پرسید چرا ۳۰۰۰ بورسیه غیرقانونی هرگز افشا نشد؟ باید از دولت پرسید چرا با وجود اثبات بی‌کفایتی مدیران دانشگاه تهران، هنوز آنها بر مسند قدرت‌اند و هنوز اساتید واقعی خانه‌نشین؟ باید از دولت پرسید چرا حامیانش سرنخ حسین خجسته نیا را به هیچ می‌شمارند؟ و البته و صد البته باید از خودمان بپرسیم که آیا دانشگاه هنوز آخرین سنگر آزادی است؟
رقیه رضايی

اخبار مرتبط

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک