همایون اسعدیان، کارگردان و تهیهکننده سینما
در سینما کات وجود ندارد!
ساعت 24-همایون اسعدیان معتقد است که بستهشدن و بازشدن خانه سینما در تاریخ سیاسی ایران یک استثنا است که آن را ببندند و یک نهاد مدنی با همه اعضا و انبوهی از اهالی سینما آنچنان پشت این قضیه بایستند که دو سال بعد در انتخابات ریاستجمهوری در سال ۱۳۹۲ حداقل چهار کاندیدای ریاستجمهوری شعار تبلیغاتیشان بازشدن خانه سینما باشد. با افتخار میتوانم بگویم در فعالیتهای صنفیام از کسانی بودم که در این تلاش سهم داشتم.
موزه سینمای ایران در ادامه سلسله گفتوگوهای تاریخ شفاهی خود با «همایون اسعدیان»، کارگردان و فیلمنامهنویس، گفتوگویی انجام داده است که این گفتوگو توسط فرانک آرتا انجام شده است.
در بخشی از این گفتوگو همایون اسعدیان با بیان اینکه در احمدآباد اصفهان به دنیا آمده است، گفت: «تا هفتسالگی در اصفهان زندگی کردم؛ اما بعد از آن به دلیل اینکه پدرم کارمند بود، از اصفهان به تهران آمدیم و بقیه عمرم را در تهران گذراندم».
او با بیان اینکه هیچوقت تصور نمیکرده وارد سینما شود، افزود: «کلاس دوم دبیرستان بودم، دوستی داشتم که بعد از زنگ مدرسه به کتابخانه کانون پرورش فکری به کلاس فیلمسازی میرفت. با او همراه شدم و با واردشدن به این کتابخانه، مسیر زندگیام عوض شد».
اسعدیان درباره همکاریاش با مسعود کیمیایی توضیح داد: «یادم میآید در یک تابستان مسعود کیمیایی میخواست فیلم «سفر سنگ» را بسازد، اسفندیار منفردزاده در کانون پرورش فکری رئیس بخش فیلمسازی بود و من در آن زمان هنرجو بودم. به او گفتم من را سر فیلم کیمیایی ببرد و او گفت فردا بیا دفتر آریانا فیلم و در آنجا با امیرفرخ تهرانی که طراح صحنه فیلم بود، آشنا شو و دستیار طراح صحنه و لباس فیلم کیمیایی شدم».
اسعدیان ادامه داد: «یادم میآید زمانی که فیلمبرداری شروع شد، با امیرفرخ تهرانی بحثم شد و به او گفتم دیگر کار نمیکنم و میروم، او هم قبول کرد. به دستیار یک مسعود کیمیایی هم این موضوع را گفتم. مسعود کیمیایی شنید و از من مشکل را جویا شد. درنهایت من به گروه او پیوستم و دستیار سه کیمیایی شدم؛ یعنی زیردست نصرت کریمی و محمد ترابنیا که آدمهای بسیار شریفی بودند».
او درباره فعالیتش در حوزه عکاسی نیز توضیح داد: «بنیاد سینمایی فارابی آرشیو عکسی از هنرمندان تهیه میکرد و من دوستی در آنجا داشتم که از من خواست تا عکس هنرمندان را بگیرم. ناصر ابراهیمی عکاس بسیار خوبی بود و عکاسی فیلم انجام میداد که از دوستان بسیار خوب من بود. هرجا برای عکاسی فیلم میرفتم، با اینکه از عکسهایم خوششان میآمد و تعریف میکردند اما میگفتند سابقه عکاسی فیلم ندارم. برای فیلم «دبیرستان» به ناصر ابراهیمی پیشنهاد همکاری برای عکاسی داده بودند و او به خاطر اینکه سرش شلوغ بود، نپذیرفت و من را معرفی کرد. به دفتر ایران میلاد برای فیلم دبیرستان رفتم که در آنجا رسول صدرعاملی، فریدون جیرانی، بیژن امکانیان و احمد امینی (دستیار کارگردان) و علیاکبر صادقی (کارگردان) نیز حضور داشت. آنها آلبوم عکسهای من را دیدند و خوششان آمد؛ اما گفتند عکاسی فیلم فرق میکند و ما به خاطر تضمین آقای ابراهیمی با شما کار میکنیم. به این شکل عکاس فیلم دبیرستان شدم. برای فیلمبرداری فیلم به ساری رفته بودیم. سه، چهار روز از فیلم گذشته بود که فریدون جیرانی از من خواست برای چاپ چند عکس به تهران بروم، میدانستم میخواهند عکسهای من را ارزیابی کنند. به تهران آمدم، عکسها را بزرگ چاپ کردم و زمانی که عکسها را دیدند، خیالشان راحت شد».
او در ادامه بیان کرد: «زمانی که در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بودیم، تصور میکردیم نسل ما قرار است سینمای ایران را متحول کند و فکر میکردیم قبلیها باید بروند و ما وارد شویم. سالها طول کشید تا متوجه شدم که در سینما کات وجود ندارد و نسلها قطع نمیشوند تا نسل بعدی بیاید؛ بلکه داخل هم ادغام میشوند و به نسل بعدی میپیوندند».
کارگردان فیلم «طلا و مس» با بیان اینکه فیلمنامه «مرد آفتابی» را همراه با حمید جبلی نوشته است، گفت: «اکبر عبدی از حضور در این فیلم با توجه به حضور حمید جبلی بسیار استقبال کرد و فاطمه معتمدآریا هم که از کودکی با جبلی دوست بودند، حضور در این فیلم را پذیرفت و یک گروه صمیمی دور هم جمع شدند تا فیلم «مرد آفتابی» در سنگاپور ساخته شود. «مرد آفتابی» فیلم مفرح خوبی بود و باعث شد تا مسیر من در سینما از نیش جدا شود و کسی دیگر به من نگفت فیلمی مانند «نیش» بسازم».
اسعدیان درباره فیلم «آخر بازی» نیز گفت: «این فیلم یکی از فیلمهای خوبی است که ساختم و بهشدت آن را دوست دارم؛ زیرا فیلمی بود که برگرفته از دوستان اطرافم ساخته بودم و حرف و حسش، حرف خودم بود. یادم میآید فیلم در ۱۱ رشته کاندیدا شد؛ اما همراه با فیلمهایی مثل سگکشی و باران بود؛ بههمیندلیل طبیعی بود که شانس کمتری داشته باشد».
او خاطرنشان کرد: «قبل از اینکه فیلم سینمایی بسازم، با تهیهکنندگی منوچهر محمدی پنج مستند برای شبکه شاهد درباره خانواده شهدای اطراف روستاهای اصفهان ساختیم. با منوچهر محمدی سوار یک آمبولانس میشدیم و به روستاها میرفتیم. با ۶۰ خانواده شهدا گفتوگو کردیم. از بین آنها پنج تا را انتخاب کردیم و پنج فیلم مستند داستانی درباره آنها ساختم».
اسعدیان درباره فیلم «طلا و مس» نیز گفت: «این فیلم در گیشه فروش خوبی داشت و یکی از پرفروشترین فیلمها در شبکه نمایش خانگی بود. یادم میآید زمانی که این فیلم در جشنواره ونکوور کانادا نمایش داده شد، در یک ربع اول نمایش فیلم در سالن احساس میکردم که شاید به خاطر طلبهبودن مورد نقد قرار بگیریم؛ اما وقتی ۲۰ دقیقه از نمایش فیلم گذشت، تصورها بر این شد که دارند فیلمی عاشقانه میبینند و باعث خوشحالی من بود».
او با اشاره به داشتن مشاور برای نقش طلبه فیلم «طلا و مس» بیان کرد: «دوست بسیار عزیزی را از قم آقای رضا داد به من معرفی کرده بود که برای مسائل طلبهها به من مشاوره بدهد. یادم میآید زمانی که خانه سیدرضا را میخواستیم بسازیم، به طراح صحنه گفته بودم خانه را بچیند و از دوست طلبهمان که از قم میآمد، خواستم نگاه کند و هرچه را که به خانه یک طلبه شباهت ندارد، بگوید که او بهخوبی ما را راهنمایی کرد. به طراح صحنه هم گفته بودم هیچ مخالفتی با او نکند و هرچه او میگوید، انجام بدهد. تمام نیروهایمان را به کار گرفته بودیم تا یک تصویر واقعی سالم ایرانی را نشان دهیم که نتیجه خوبی به دنبال داشت».
اسعدیان ادامه داد: «بوسیدن روی ماه» سختترین فیلمی است که من ساختم و بهمراتب از طلا و مس هم سختتر بود.
اسعدیان درباره بستهشدن خانه سینما نیز خاطرنشان کرد: «بستهشدن و بازشدن خانه سینما در تاریخ سیاسی ایران یک استثناست که آن را ببندند و یک نهاد مدنی با همه اعضا و انبوهی از اهالی سینما آنچنان پشت این قضیه بایستند که دو سال بعد در انتخابات ریاستجمهوری در سال ۱۳۹۲ حداقل چهار کاندیدای ریاستجمهوری شعار تبلیغاتیشان بازشدن خانه سینما باشد. با افتخار میتوانم بگویم در فعالیتهای صنفیام از کسانی بودم که در این تلاش سهم داشتم».
او یادآور شد: «من معتقدم ما تا زمانی میتوانیم کار کنیم که بتوانیم بهروز باشیم و با زمانهمان همراه باشیم. ما بازنشستگی نداریم و بازنشستگیمان زمانی است که ذهنمان از زمانهمان عقب بیفتد».
اسعدیان در پایان یادآور شد: «وقتی نسل جوان خلاق باسواد که بیشتر از من فیلم میبیند، میآید، من یا باید بروم یا باید خودم را بهروز نگه دارم. هرسال در جشنواره فیلم فجر چند کارگردان جوان معرفی میکنیم. نمیگویم هر سال یکی مثل اصغر فرهادی یا سعید روستایی پیدا میکنیم؛ اما کارگردانهای بسیار خوبی هرسال معرفی میشوند که آثار خوبی از خود به یادگار گذاشتند».
در بخشی از این گفتوگو همایون اسعدیان با بیان اینکه در احمدآباد اصفهان به دنیا آمده است، گفت: «تا هفتسالگی در اصفهان زندگی کردم؛ اما بعد از آن به دلیل اینکه پدرم کارمند بود، از اصفهان به تهران آمدیم و بقیه عمرم را در تهران گذراندم».
او با بیان اینکه هیچوقت تصور نمیکرده وارد سینما شود، افزود: «کلاس دوم دبیرستان بودم، دوستی داشتم که بعد از زنگ مدرسه به کتابخانه کانون پرورش فکری به کلاس فیلمسازی میرفت. با او همراه شدم و با واردشدن به این کتابخانه، مسیر زندگیام عوض شد».
اسعدیان درباره همکاریاش با مسعود کیمیایی توضیح داد: «یادم میآید در یک تابستان مسعود کیمیایی میخواست فیلم «سفر سنگ» را بسازد، اسفندیار منفردزاده در کانون پرورش فکری رئیس بخش فیلمسازی بود و من در آن زمان هنرجو بودم. به او گفتم من را سر فیلم کیمیایی ببرد و او گفت فردا بیا دفتر آریانا فیلم و در آنجا با امیرفرخ تهرانی که طراح صحنه فیلم بود، آشنا شو و دستیار طراح صحنه و لباس فیلم کیمیایی شدم».
اسعدیان ادامه داد: «یادم میآید زمانی که فیلمبرداری شروع شد، با امیرفرخ تهرانی بحثم شد و به او گفتم دیگر کار نمیکنم و میروم، او هم قبول کرد. به دستیار یک مسعود کیمیایی هم این موضوع را گفتم. مسعود کیمیایی شنید و از من مشکل را جویا شد. درنهایت من به گروه او پیوستم و دستیار سه کیمیایی شدم؛ یعنی زیردست نصرت کریمی و محمد ترابنیا که آدمهای بسیار شریفی بودند».
او درباره فعالیتش در حوزه عکاسی نیز توضیح داد: «بنیاد سینمایی فارابی آرشیو عکسی از هنرمندان تهیه میکرد و من دوستی در آنجا داشتم که از من خواست تا عکس هنرمندان را بگیرم. ناصر ابراهیمی عکاس بسیار خوبی بود و عکاسی فیلم انجام میداد که از دوستان بسیار خوب من بود. هرجا برای عکاسی فیلم میرفتم، با اینکه از عکسهایم خوششان میآمد و تعریف میکردند اما میگفتند سابقه عکاسی فیلم ندارم. برای فیلم «دبیرستان» به ناصر ابراهیمی پیشنهاد همکاری برای عکاسی داده بودند و او به خاطر اینکه سرش شلوغ بود، نپذیرفت و من را معرفی کرد. به دفتر ایران میلاد برای فیلم دبیرستان رفتم که در آنجا رسول صدرعاملی، فریدون جیرانی، بیژن امکانیان و احمد امینی (دستیار کارگردان) و علیاکبر صادقی (کارگردان) نیز حضور داشت. آنها آلبوم عکسهای من را دیدند و خوششان آمد؛ اما گفتند عکاسی فیلم فرق میکند و ما به خاطر تضمین آقای ابراهیمی با شما کار میکنیم. به این شکل عکاس فیلم دبیرستان شدم. برای فیلمبرداری فیلم به ساری رفته بودیم. سه، چهار روز از فیلم گذشته بود که فریدون جیرانی از من خواست برای چاپ چند عکس به تهران بروم، میدانستم میخواهند عکسهای من را ارزیابی کنند. به تهران آمدم، عکسها را بزرگ چاپ کردم و زمانی که عکسها را دیدند، خیالشان راحت شد».
او در ادامه بیان کرد: «زمانی که در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بودیم، تصور میکردیم نسل ما قرار است سینمای ایران را متحول کند و فکر میکردیم قبلیها باید بروند و ما وارد شویم. سالها طول کشید تا متوجه شدم که در سینما کات وجود ندارد و نسلها قطع نمیشوند تا نسل بعدی بیاید؛ بلکه داخل هم ادغام میشوند و به نسل بعدی میپیوندند».
کارگردان فیلم «طلا و مس» با بیان اینکه فیلمنامه «مرد آفتابی» را همراه با حمید جبلی نوشته است، گفت: «اکبر عبدی از حضور در این فیلم با توجه به حضور حمید جبلی بسیار استقبال کرد و فاطمه معتمدآریا هم که از کودکی با جبلی دوست بودند، حضور در این فیلم را پذیرفت و یک گروه صمیمی دور هم جمع شدند تا فیلم «مرد آفتابی» در سنگاپور ساخته شود. «مرد آفتابی» فیلم مفرح خوبی بود و باعث شد تا مسیر من در سینما از نیش جدا شود و کسی دیگر به من نگفت فیلمی مانند «نیش» بسازم».
اسعدیان درباره فیلم «آخر بازی» نیز گفت: «این فیلم یکی از فیلمهای خوبی است که ساختم و بهشدت آن را دوست دارم؛ زیرا فیلمی بود که برگرفته از دوستان اطرافم ساخته بودم و حرف و حسش، حرف خودم بود. یادم میآید فیلم در ۱۱ رشته کاندیدا شد؛ اما همراه با فیلمهایی مثل سگکشی و باران بود؛ بههمیندلیل طبیعی بود که شانس کمتری داشته باشد».
او خاطرنشان کرد: «قبل از اینکه فیلم سینمایی بسازم، با تهیهکنندگی منوچهر محمدی پنج مستند برای شبکه شاهد درباره خانواده شهدای اطراف روستاهای اصفهان ساختیم. با منوچهر محمدی سوار یک آمبولانس میشدیم و به روستاها میرفتیم. با ۶۰ خانواده شهدا گفتوگو کردیم. از بین آنها پنج تا را انتخاب کردیم و پنج فیلم مستند داستانی درباره آنها ساختم».
اسعدیان درباره فیلم «طلا و مس» نیز گفت: «این فیلم در گیشه فروش خوبی داشت و یکی از پرفروشترین فیلمها در شبکه نمایش خانگی بود. یادم میآید زمانی که این فیلم در جشنواره ونکوور کانادا نمایش داده شد، در یک ربع اول نمایش فیلم در سالن احساس میکردم که شاید به خاطر طلبهبودن مورد نقد قرار بگیریم؛ اما وقتی ۲۰ دقیقه از نمایش فیلم گذشت، تصورها بر این شد که دارند فیلمی عاشقانه میبینند و باعث خوشحالی من بود».
او با اشاره به داشتن مشاور برای نقش طلبه فیلم «طلا و مس» بیان کرد: «دوست بسیار عزیزی را از قم آقای رضا داد به من معرفی کرده بود که برای مسائل طلبهها به من مشاوره بدهد. یادم میآید زمانی که خانه سیدرضا را میخواستیم بسازیم، به طراح صحنه گفته بودم خانه را بچیند و از دوست طلبهمان که از قم میآمد، خواستم نگاه کند و هرچه را که به خانه یک طلبه شباهت ندارد، بگوید که او بهخوبی ما را راهنمایی کرد. به طراح صحنه هم گفته بودم هیچ مخالفتی با او نکند و هرچه او میگوید، انجام بدهد. تمام نیروهایمان را به کار گرفته بودیم تا یک تصویر واقعی سالم ایرانی را نشان دهیم که نتیجه خوبی به دنبال داشت».
اسعدیان ادامه داد: «بوسیدن روی ماه» سختترین فیلمی است که من ساختم و بهمراتب از طلا و مس هم سختتر بود.
اسعدیان درباره بستهشدن خانه سینما نیز خاطرنشان کرد: «بستهشدن و بازشدن خانه سینما در تاریخ سیاسی ایران یک استثناست که آن را ببندند و یک نهاد مدنی با همه اعضا و انبوهی از اهالی سینما آنچنان پشت این قضیه بایستند که دو سال بعد در انتخابات ریاستجمهوری در سال ۱۳۹۲ حداقل چهار کاندیدای ریاستجمهوری شعار تبلیغاتیشان بازشدن خانه سینما باشد. با افتخار میتوانم بگویم در فعالیتهای صنفیام از کسانی بودم که در این تلاش سهم داشتم».
او یادآور شد: «من معتقدم ما تا زمانی میتوانیم کار کنیم که بتوانیم بهروز باشیم و با زمانهمان همراه باشیم. ما بازنشستگی نداریم و بازنشستگیمان زمانی است که ذهنمان از زمانهمان عقب بیفتد».
اسعدیان در پایان یادآور شد: «وقتی نسل جوان خلاق باسواد که بیشتر از من فیلم میبیند، میآید، من یا باید بروم یا باید خودم را بهروز نگه دارم. هرسال در جشنواره فیلم فجر چند کارگردان جوان معرفی میکنیم. نمیگویم هر سال یکی مثل اصغر فرهادی یا سعید روستایی پیدا میکنیم؛ اما کارگردانهای بسیار خوبی هرسال معرفی میشوند که آثار خوبی از خود به یادگار گذاشتند».