۲ اپیزود از نبردهای تبآلود نیمه نهایی یورو
بلمی به سوی ساحل!
ساعت 24-غول بیشاخ و دمی که شیاطین بروکسل را خرد و تحقیر کرد تا سیبها در آن سوی اروپا از درختان بیفتند و خزان زودتر از همیشه کوچه باغهای بلژیک را فرا گیرد، حالا در جمع چهار تیم پایانی لاروخای دست به عصا را پیش روی خود میبینند.
اپیزود یک؛ فریاد زیر آب
غول بیشاخ و دمی که شیاطین بروکسل را خرد و تحقیر کرد تا سیبها در آن سوی اروپا از درختان بیفتند و خزان زودتر از همیشه کوچه باغهای بلژیک را فرا گیرد، حالا در جمع چهار تیم پایانی لاروخای دست به عصا را پیش روی خود میبینند. آتزوری برای آنکه انتقام خود را از این سالهای سترون بگیرد و چکمه لاجوردی را به آغوش مادران داغدیده برگرداند، باید به سوزاندن تیم جانسخت در دیگ جوشان بیندیشد و نوار پیروزیهای مسخکننده خود را ادامه دهد... ترسوها همیشه در اثنای یک نبرد لگدکوب میشوند و لوییز انریکه لابد این را میداند که در آخرین مصاحبه خود از تغییر تاکتیک ماتادورها در روز موعود حرف زده است. آندلسیها هر دو پیکار پیشین خود را در وقت اضافه فتح کردهاند و حالا خستهتر از همیشه به مصاف پسران مانچو میروند که لشکری شکستناپذیر را در قاب چشمها قرار دادهاند. تیمی که آیههای نحس را از یاد برده و با رنسانس دلربای مانچو گذشتههای نفرین شده را هاشور زده است تا آتشبارهایش در هر مصاف، حریفان را به توپ ببندند و سنگین و رنگین مجوز رستگاری را دریافت کنند. انریکه - مانچو؛ مچ در مچ. شما همه تصورات پیشین خود درباره این دو بزرگ قاره را به فراموشی محض بسپارید لطفا. وقتی قرار است بلم کوچک سرخها و آبیها به سوی ساحلی اعجابانگیز رهنمون شود و وقتی تیم مغبون این شب پررمز و راز تا ابد خودش را نخواهد بخشید و به ساقهای مردان فاتح کارزار حسادت خواهد کرد، لابد باید نبرد جانفرسای آن سوی اروپا آبستن حوادث غریب شود و کلاغها پس از آخرین سوت قاضیالقضات میدان برای قشون مغموم عزا گرفته و تنپوش مشکی بر تن کنند.
رهبر لاجوردیها ساعتی پیش در برابر ریزپرسی خبرنگاران اعتراف کرده که فاتح نبرد نیمه نهایی میتواند جشن قهرمانی زودرس خویش را برپا کند. آن سوتر انریکه نیز تا دلتان بخواهد خط و نشان کشیده و از شب دراز کافههای سرمست سویل و مادرید و بارسلون سخن گفته. کسی چه میداند. آیا ارتش تسخیرناپذیر ایتالیا میتواند در ادامه مسیر، رویاهای نوادگان فدریکو گارسیا لورکای خسته جان را دود کند و به هوا بفرستد؟ آیا ماتادورها شادی را به خانههای سوت و کور کنار مدیترانه باز میگردانند؟
پلک نخواهیم زد و منتظر میمانیم تا ببینیم کدام سربازان تکیه داده به دیوارها آخرین تارهای تنهایی خود را خواهند نواخت؟ در مرز ناگهان چشم انتظار یک کولاک ناخواسته آنهم در این تموز تفتیده باشید بیزحمت!
اپیزود دو؛ ماهیها در خاک میمیرند؟!
وایکینگهای ماجراجو با دو تیر خلاص از سوی دورانی و دولبرگِ بافراست کاری کردند که هنوز شب از راه نرسیده چک در تمامی بانکهای دنیا برگشت بخورد و موسیو هیولد روی نیمکت داغ به تاریخسازی بیندیشد. بیست و نه سال پس از معجزه پیتر اشمایکل و یارانش در اروپا اینبار نوبت به اشمایکل پسر و دیگر تفنگداران سرزمین سردسیری رسیده تا خوشبختی ابدی خود را در جنگهای تن به تن جار بزنند و نشان دهند که سرودن قصیده زندگی پیش از مرثیه مرگ کار سختی برایشان نیست. آن شب در ماراتن بیپایان اروپا رفقای اریکسون برای آنکه یار محزون خود را در شور و سرور غرقه کنند و مثل پادشاهانِ کتابهای درسی سلسله شیلهاوی را منقرض سازند به سیم آخر زدند تا ماه از سمت کپنهاگ درآید و شب با تماشای طنازی وایکینگها آب از دهانش راه بیفتد. رسیدن به نیمه نهایی یورو زیر رگبار دوآتشههایی که به عشق سرزمین مادری بارها تب کردهاند اتفاق دلربایی است.
حالا اما سه شیرهای رویینتن انتظار دانمارک را میکشند و قصد دارند با نقشههای گرت ساوتگیت گریهای تماشاییتر از ژکوند مونالیزا را بر پهنه صورت وسترگارد و همرزمانش بنشانند و کاری کنند که ماهیها در خاک جان دهند.
در شبی که پیکفورد در قامت آشیانهبان بریتانیا با سرانگشتان چسبناکش شکارچیان اوکراین را انگشت به دهان گذاشت و با یک کلین شیت دیگر پا جای پای گوردون بنکس افسانهای گذارد و در شبی که کاپیتان هری کین از خواب بیدار شد و با مانورها و گلهای خود شوچنکوی کبیر را به سربازی در پادگانهای جهان بدل کرد، این توپچیهای سرزمین ابرهای ناشناس بودند که نفسهایشان از جای گرم بلند شد. حالا دیگر ومبلی میتواند به سکوی پرتاب پسران جزیره بدل شود تا پس از سالها خوابهای عمیق هولیگانها تعبیر گردد و در باران بیدریغ اشک، همای سعادت روی شانههای توپچیهای بیقرار بنشیند.
منتظر میمانیم تا ببینیم وقتی که آه تنهاترین راه انسان است آیا آه اریکسن به معجزه وایکینگها بدل خواهد شد یا رحیم استرلینگ و همبازیهایش کلک اشمایکل متهور را میکنند؟ گرچه باور رسیدن آتزوری و سهشیرها برای عشق فوتبالهای غوطهور در احساس سخت نیست اما این افسون توپ چرمی است که در غلغله آدم و کف و هورا بهار را در لباس تابستان به گنجشکهایی که جیک جیک مستانه سر میدهند هدیه خواهد داد. چقدر عالی!
غول بیشاخ و دمی که شیاطین بروکسل را خرد و تحقیر کرد تا سیبها در آن سوی اروپا از درختان بیفتند و خزان زودتر از همیشه کوچه باغهای بلژیک را فرا گیرد، حالا در جمع چهار تیم پایانی لاروخای دست به عصا را پیش روی خود میبینند. آتزوری برای آنکه انتقام خود را از این سالهای سترون بگیرد و چکمه لاجوردی را به آغوش مادران داغدیده برگرداند، باید به سوزاندن تیم جانسخت در دیگ جوشان بیندیشد و نوار پیروزیهای مسخکننده خود را ادامه دهد... ترسوها همیشه در اثنای یک نبرد لگدکوب میشوند و لوییز انریکه لابد این را میداند که در آخرین مصاحبه خود از تغییر تاکتیک ماتادورها در روز موعود حرف زده است. آندلسیها هر دو پیکار پیشین خود را در وقت اضافه فتح کردهاند و حالا خستهتر از همیشه به مصاف پسران مانچو میروند که لشکری شکستناپذیر را در قاب چشمها قرار دادهاند. تیمی که آیههای نحس را از یاد برده و با رنسانس دلربای مانچو گذشتههای نفرین شده را هاشور زده است تا آتشبارهایش در هر مصاف، حریفان را به توپ ببندند و سنگین و رنگین مجوز رستگاری را دریافت کنند. انریکه - مانچو؛ مچ در مچ. شما همه تصورات پیشین خود درباره این دو بزرگ قاره را به فراموشی محض بسپارید لطفا. وقتی قرار است بلم کوچک سرخها و آبیها به سوی ساحلی اعجابانگیز رهنمون شود و وقتی تیم مغبون این شب پررمز و راز تا ابد خودش را نخواهد بخشید و به ساقهای مردان فاتح کارزار حسادت خواهد کرد، لابد باید نبرد جانفرسای آن سوی اروپا آبستن حوادث غریب شود و کلاغها پس از آخرین سوت قاضیالقضات میدان برای قشون مغموم عزا گرفته و تنپوش مشکی بر تن کنند.
رهبر لاجوردیها ساعتی پیش در برابر ریزپرسی خبرنگاران اعتراف کرده که فاتح نبرد نیمه نهایی میتواند جشن قهرمانی زودرس خویش را برپا کند. آن سوتر انریکه نیز تا دلتان بخواهد خط و نشان کشیده و از شب دراز کافههای سرمست سویل و مادرید و بارسلون سخن گفته. کسی چه میداند. آیا ارتش تسخیرناپذیر ایتالیا میتواند در ادامه مسیر، رویاهای نوادگان فدریکو گارسیا لورکای خسته جان را دود کند و به هوا بفرستد؟ آیا ماتادورها شادی را به خانههای سوت و کور کنار مدیترانه باز میگردانند؟
پلک نخواهیم زد و منتظر میمانیم تا ببینیم کدام سربازان تکیه داده به دیوارها آخرین تارهای تنهایی خود را خواهند نواخت؟ در مرز ناگهان چشم انتظار یک کولاک ناخواسته آنهم در این تموز تفتیده باشید بیزحمت!
اپیزود دو؛ ماهیها در خاک میمیرند؟!
وایکینگهای ماجراجو با دو تیر خلاص از سوی دورانی و دولبرگِ بافراست کاری کردند که هنوز شب از راه نرسیده چک در تمامی بانکهای دنیا برگشت بخورد و موسیو هیولد روی نیمکت داغ به تاریخسازی بیندیشد. بیست و نه سال پس از معجزه پیتر اشمایکل و یارانش در اروپا اینبار نوبت به اشمایکل پسر و دیگر تفنگداران سرزمین سردسیری رسیده تا خوشبختی ابدی خود را در جنگهای تن به تن جار بزنند و نشان دهند که سرودن قصیده زندگی پیش از مرثیه مرگ کار سختی برایشان نیست. آن شب در ماراتن بیپایان اروپا رفقای اریکسون برای آنکه یار محزون خود را در شور و سرور غرقه کنند و مثل پادشاهانِ کتابهای درسی سلسله شیلهاوی را منقرض سازند به سیم آخر زدند تا ماه از سمت کپنهاگ درآید و شب با تماشای طنازی وایکینگها آب از دهانش راه بیفتد. رسیدن به نیمه نهایی یورو زیر رگبار دوآتشههایی که به عشق سرزمین مادری بارها تب کردهاند اتفاق دلربایی است.
حالا اما سه شیرهای رویینتن انتظار دانمارک را میکشند و قصد دارند با نقشههای گرت ساوتگیت گریهای تماشاییتر از ژکوند مونالیزا را بر پهنه صورت وسترگارد و همرزمانش بنشانند و کاری کنند که ماهیها در خاک جان دهند.
در شبی که پیکفورد در قامت آشیانهبان بریتانیا با سرانگشتان چسبناکش شکارچیان اوکراین را انگشت به دهان گذاشت و با یک کلین شیت دیگر پا جای پای گوردون بنکس افسانهای گذارد و در شبی که کاپیتان هری کین از خواب بیدار شد و با مانورها و گلهای خود شوچنکوی کبیر را به سربازی در پادگانهای جهان بدل کرد، این توپچیهای سرزمین ابرهای ناشناس بودند که نفسهایشان از جای گرم بلند شد. حالا دیگر ومبلی میتواند به سکوی پرتاب پسران جزیره بدل شود تا پس از سالها خوابهای عمیق هولیگانها تعبیر گردد و در باران بیدریغ اشک، همای سعادت روی شانههای توپچیهای بیقرار بنشیند.
منتظر میمانیم تا ببینیم وقتی که آه تنهاترین راه انسان است آیا آه اریکسن به معجزه وایکینگها بدل خواهد شد یا رحیم استرلینگ و همبازیهایش کلک اشمایکل متهور را میکنند؟ گرچه باور رسیدن آتزوری و سهشیرها برای عشق فوتبالهای غوطهور در احساس سخت نیست اما این افسون توپ چرمی است که در غلغله آدم و کف و هورا بهار را در لباس تابستان به گنجشکهایی که جیک جیک مستانه سر میدهند هدیه خواهد داد. چقدر عالی!