کد خبر 493506
۱۳۹۹/۰۲/۱۴ ۰۹:۱۵
تعدادی از منتقدان و اهالی سینما توضیح داده‌اند که در روزگار کرونا پای چه فیلم‌ها و سریال‌هایی نشسته‌اند

قرنطینه شیرین

ساعت 24-با اینکه به نظر می‌رسد دوران قرنطینه و خانه‌نشینی برای عده‌ای از شهروندان به پایان رسیده اما خبرها همچنان حکایت از تدوام وضعیت کرونایی دارد و مسوولان هم مدام تذکر می‌دهند که جز در موارد ضروری از خانه خارج نشویم. به غیر از تعدادی مخاطبان که ناچارا در روزهای اخیر از خانه خارج می‌شوند، همچنان عده‌ای از مردم این روزها برای حفظ سلامتی خود بیشتر وقت‌شان را در خانه می‌گذرانند و عملا به فضای تفریحی و سرگرمی خارج از خانه دسترسی ندارند.
قرنطینه شیرین
به همین دلیل سراغ تعدادی از اهالی سینما و منتقدان رفتیم و از آنها سوال پرسیدیم که در این مدت ایام قرنطینه بهترین فیلم‌ها و سریال‌هایی که تماشا کردند، چه بوده؟ اگر هم کتاب خوبی مطالعه کردند برای ما نامش را بگویند تا این صفحه فهرستی از فیلم‌ها و سریال‌ها و کتاب‌های خوبی باشد که می‌شود در این روزگار غم‌انگیز آنها را تماشا و مطالعه کرد.

حسین معززی‌نیا| در این هفته‌ها سومین فصل سریال «بابل برلین» را دیدم که یک سریال آلمانی است درباره وقایع حدفاصل سال‌های ۱۹۲۸ تا ۱۹۳۳ که جمهوری وایمار سقوط می‌کند و هیتلر به عنوان صدراعظم، حضور سیاسی‌اش را آغاز می‌کند. آدم اصلی سریال، تام تیکور است.

پنجمین فصل سریال «بهتره به سال زنگ بزنی» را هم هفته به هفته دنبال کردم که بسیار لذت‌بخش بود. فیلم «آب‌های تیره» را دیدم از تاد هینز که متوسط بود. فیلم ترسناک «مرد نامرئی» از لی ونل را دیدم که به یک بار دیدنش می‌ارزید و البته فیلم درخشان «بینوایان» ساخته لاج لی را که بسیار دوستش داشتم.

فیلم «مطرب» آقای مصطفی کیایی را هم دیدم که باعث تنبه و تذکر بسیار شد. از میان فیلم‌های سال‌های گذشته هم مشغول مرور فیلم‌های پل تامس اندرسن بودم. یکی از فیلم‌هایش - Punch-Drunk Love - را ندیده بودم که فیلم خیلی خوبی است. شاید از بهترین‌های کل کارنامه‌اش. فیلمی خلوت و محدود اما بسیار دقیق.

علیرضا زرین‌دست| یکی از بهترین تفریح‌های من همیشه تماشای فیلم خوب است. طبیعتا در ایام قرنطینه هم تعداد زیادی فیلم خوب گزینش کردم و هر شب به تماشای آنها می‌نشستم. یکی از فیلم‌های خوبی که دوباره آن را نگاه کردم فیلم سخنرانی پادشاه بود که درامی تاریخی است و محصول ۲۰۱۰ بریتانیا به کارگردانی تام هوپر است. «سخنرانی پادشاه» به گمان من فیلم خوش‌ساختی است و من تماشای آن را به همه هنردوستان توصیه می‌کنم. در ضمن در حال مطالعه کتاب جسدهای شیشه‌ای مسعود کیمیایی هم هستم.

فرزاد موتمن| در مدت قرنطینه نتوانستم فیلم خاصی ببینم؛ بیشتر درگیر نگارش فیلمنامه جدیدم هستم اما مشغول خواندن رمانی هستم با زبان اصلی انگلیسی به نام گفت‌وگو یا مکالماتی با دوستان که نویسنده جوان 27 ساله‌ای نگارش آن را برعهده داشته با نام سالی رومی. این کتاب دومین رمانش به حساب می‌آید. چیزی که در هر دو رمان سالی رومی وجود دارد این است که او خیلی در بند تعریف داستان نیست اما شخصیت‌های داستانش را پیچیده و چندلایه توصیف می‌کنند. در این رمان فضا به ‌شدت مدرن و امروزی است و دیالوگ‌ها چندلایه هستند. در آن واحد، هم کمیک می‌شوند، هم پیش‌برنده و هم کاراکترها را افشا می‌کنند. به نظر من سالی با اینکه سن کمی دارد اما نویسنده خیلی خوبی است.

آرش خوشخو| راستش را بخواهید در مدت قرنطینه فیلم و سریال زیاد دیدم اما آنچه بیشتر قابل‌ذکر است مرور فیلم‌های ژاک ریوِت کارگردان، فیلمنامه‌نویس و منتقد سینمایی اهل فرانسه است که در برنامه‌ام قرار داشت و به گمانم قرنطینه بهترین فرصت برای تماشای آثار این فیلمساز بود، چون آثارش معمولا مدت‌زمان طولانی دارند. فیلم سوت‌زن‌ها را (Gomera‎) به کارگردانی کورنلیو پورومبوی که در سال ۲۰۱۹ منتشر شده هم دیدم که یک نوآر رومانیایی به شمار می‌رود و طنز سیاه خوبی در آن نهفته بود. در ضمن فیلم هرگز به ندرت گاهی همیشه (Never Rarely Sometimes Always) ر ا هم دیدم که درامی امریکایی- انگلیسی است که در سال ۲۰۲۰ توسط الیزا هیتمن نوشته و کارگردانی شده است و در جشنواره برلین با استقبال منتقدان همراه بوده است.

از فیلم‌های کلاسیک هم چند فیلم رائول والش کارگردان و هنرپیشه اهل ایالات متحده امریکا را دیدم. سریال «بابیلون برلین» هم یک سریال جنایی آلمانی است که تماشایش برایم جذاب بود. به نظرم نسخه هزاردستان ایرانی آمد. از میان فیلم‌های ایرانی هم فرصت تماشای دوباره کاغذ بی‌خط و شوکران برایم فراهم شد.

احمدطالبی‌نژاد| فرصت نامیمونی که ویروس کرونا برای همه فراهم آورد از جهتی برای اهالی فرهنگ و هنر یک حسن داشت و آن مطالعه کتاب، ‌تماشای فیلم و نوشته‌های نیمه‌کاره‌ای بود که در این زمان می‌توانست به سرانجام برسد. واقعیتش را بخواهید در این دوران قرنطینه فرصت کردم و توانستم پکیج فیلم‌های مل بروکس (کارگردان، بازیگر کمدی، نویسنده و تهیه‌کننده امریکایی) را که از مدت‌ها قبل به دستم رسیده بود تماشا کنم. از جوانی عاشق این طنزپرداز بودم و در دوران پراضطراب همه فیلم‌های او را یک بار دیگر دیدم.

از بعضی فیلم‌های او مثل «فیلم صامت» خوشم آمد. «دوازده صندلی» یا «زین‌های شعله‌ور» این کارگردان به نظرم فوق‌العاده بود. مل بروکس اساسا زمینه فعالیتش شوخی با ژانرهای مختلف است. به عنوان مثال در فیلم «تاریخ جهان» یا «توپ‌های فضایی» با دو ژانر تاریخی و فضایی شوخی می‌کند و آنها را به ریشخند می‌گیرد. به هر جهت این فرصت برای من فراهم شد تا شناخت کامل‌تری به این طنزپرداز سینمایی پیدا کنم. همچنین در این ایام سعادت دیگری هم نصیبم شد و توانستم سریال دایی‌جان ناپلئون را به‌طور کامل ببینم و اتفاقا به نسخه کامل آن دست پیدا کردم. از نظر من این سریال آنقدر جذاب حرفه‌ای ساخته شده (از نظر نورپردازی، میزانس‌ها و...) که می‌توان لفظ سینمایی را بر آن اطلاق کرد. یک‌جور استادی و مهارت بی‌نظیر ناصر تقوایی را به رخ می‌کشد. حقیقتا می‌توانم بگویم کتاب و فیلمی با این قدرت و تسلط در سینما و ادبیات ما نادر است.

ضمنا در این فرصت ناخواسته کتاب «خشم و هیاهو» نوشته «ویلیام فاکنر» را هم بعد از شش بار که نیمه‌کاره رها کرده بودم تمام کردم، چند فیلم هم از این کتاب اقتباس شده که به نظرم هیاهو برای هیچ است.

کتاب «روزگار سخت» چارلز دیکنز را هم خواندم. همچنین در این مدت فیلمنامه‌ای را هم به سرانجام رساندم و درباره چگونگی ساخته شدن آن صحبت‌های اولیه هم انجام شده است. این فعالیت‌ها محصول دوران کرونایی من است.

هوشنگ گلمکانی| در این مدت قرنطینه تعداد زیادی فیلم دیدم، از آن دست فیلم‌هایی که فقط یک ربع ابتدایی آن را می‌توانی تحمل کنی و بعد از آن دیگر فیلم کشش لازم را ندارد و خسته‌کننده می‌شود. اما فیلم‌های خوبی هم دیدیم ولی آنچه اهمیت دارد این است که دو مینی‌سریال امریکایی در این ایام نظرم را به خود جلب کرد به نام‌های: باورنکردنی و غیر ارتدکس.

شاهین شجری کهن| واقعتیش را بخواهید همواره لابه‌لای آثار مشهوری که می‌دیدم گاهی اوقات نام یکسری فیلم‌هایی هم به میان می‌آمد که نام و نشان درستی نداشتند و به دلیل گمنام بودن به آخر صف و زمانی نامعلوم برای فیلم دیدن موکول می‌شدند که خوشبختانه ایام قرنطینه این زمان را فراهم کرد که به تماشای این فیلم‌ها بنشینم. البته به غیر از تجربه دیدار با آثار بزرگانی که برایم جنبه بالینی دارند مثل فورد و هیچکاک و... فیلم من و ارل و دختر در حال مرگ را دیدم. یک کمدی رمانتیک به کارگردانی آلفونسو گومز ریخون که در سال ۲۰۱۵ اکران شده است. سادگی ساختار روایی‌اش را دوست داشتم و اینکه چقدر خلاقانه از قصه به عنوان عنصر پیش‌برنده استفاده کرده است. یا فیلم «آواز طلوع» را به خاطر قاب‌بندی‌های زیبا و مناظر سنتی اسکاتلند و بریتانیای قرن نوزدهم دوست داشتم. اقتباس‌های مشهور شرلوک هلمز را دیدیم که برایم یک اتفاق خوب به شمار می‌رود. همچنین افتخار تامی (Tommy’s Honour) نظرم را جلب کرد. داستان این فیلم درباره ورزش گلف و تاریخ شکل‌گیری آن است. این فیلم به عقیده من قصه جذاب و غیرمنتظره‌ای دارد.

بیشتر در این ایام فیلم‌هایی از این دست دیدم که در حالت عادی تماشای آن به عقب رانده می‌شد و فرصت دیدن آن برایم فراهم نمی‌شد. نکته‌ای که برایم در این مدت قابل اهمیت آمد این است که نباید فیلم‌ها را از روی جلد و کاورشان انتخاب کرد و تنها به کارگردان و سازنده اثر دقت کرد. گاهی در میان فیلم‌های بی‌نام و نشان و بی‌ستاره کشف‌های دلپذیرتری پیدا می‌شود.

رضا درستکار| این روزها بیش از همیشه فرصت تماشای تلویزیون را پیدا کردم که یکی یکی آنها را اسم می‌برم و به هر کدام طبق عادت امتیازی می‌دهم:

یک؛ پایتخت 6 - 3 ستاره.

دو؛ نون خ۲ - دو ستاره و نصفی

سه؛ دوپینگ - دو ستاره.

چهار؛ برنامه‌های تاک‌شو که در همه شبکه‌های فوران کرده است، می‌تواند جذاب باشد اما غالبا فاقد کیفیت و بسیار سطحی هستند. به نظرم باقی برنامه‌های تلویزیون را به‌طور کلی نمی‌توان دید، چیزی در حد فاجعه‌اند.

فیلم دیدن در دستگاه خانگی نجات‌بخش روزهای کرونایی بود که من این فیلم‌ها را دیدم:

یک؛ «همه می‌دانند» اصغر فرهادی. فیلم‌های فرهادی را همیشه دوست داشته‌ام.

دو؛ بیگانگان در قطار هیچکاک را با ولعی تازه دیدم، فن‌سالار کامل سینما هیچکاک است.

سه؛ ریدر (کتابخوان) با کارگردانی استیون دالدری و با بازی کیت وینسلت

چهار؛ بچه رزماری و محله چینی‌ها؛ هر دو از رومن پولانسکی که مطلبی تازه درباره‌اش نوشتم و جهان آثار او را کلا دوست دارم.

پنج؛ شیطان وجود ندارد ساخته محمد رسول‌اف. فیلم کامل‌تر و منظم‌تری از اوست. محض کنجکاوی بود و بدم هم نیامد.

شش؛ دفترچه امیدبخش ساخته دیوید او راسل با بازی اسکاری جنیفر لارنس

هفت؛ آنا با کارگردانی لوک بسون و با بازی هلن میرن در نقش عقل کل. از آن اکشن‌ها که پهلو به آثار جیمز باند می‌زند.

هشت؛ انگل ساخته بونگ جون هو. فیلم اسکاری امسال که به‌ نظرم بسیار فیلمی گیرا بود.

نه؛ روزی روزگاری در هالیوود؛ نظرم را درباره سازنده‌اش عوض نکرد، دوستش ندارم.

این را هم بگویم که من به اندازه و به سهم اندک خودم از خوانده‌ها و دیده‌ها و دریافت‌ها، چیزهایی هم می‌نویسم و انتخاب‌هایی دارم و مخاطب آزادانه می‌تواند آن را بردارد، دوستش داشته باشد یا نداشته باشد.

رامتین شهبازی| در این مدت قرنطینه بیشتر وقت من درگیر برگزاری کلاس‌های مجازی و آنلاین بود. در فرصت کوتاهی که به دست آوردم پاریس، دوستت دارم را دیدم که ۲۲ کارگردان از ملیت‌های مختلف در ساخته شدن آن نقش داشتند. همین‌طور فیلم «قصه‌های کیش» - فیلمی چند اپیزودی به کارگردانی محسن مخملباف، ناصر تقوایی و ابوالفضل جلیلی - را تماشا کردم. همچنین کتاب‌هایی که در این زمان خواندم کتاب‌هایی بوده مربوط به ویتگنشتاین با عنوان پژوهش‌های فلسفی ویتگنشتاین و کتاب‌های آبی و قهوه‌ای این فیلسوف.

حسین معززی‌نیا: پنجمین فصل سریال «بهتره به سال زنگ بزنی» را هم هفته به هفته دنبال کردم که بسیار لذت‌بخش بود.
علیرضا زرین‌دست: یکی از فیلم‌های خوبی که دوباره آن را نگاه کردم فیلم سخنرانی پادشاه بود که درامی تاریخی است و محصول ۲۰۱۰ بریتانیا به کارگردانی تام هوپر است.
آرش خوشخو: مرور فیلم‌های ژاک ریوِت کارگردان، فیلمنامه‌نویس و منتقد سینمایی اهل فرانسه است که در برنامه‌ام قرار داشت و به گمانم قرنطینه بهترین فرصت برای تماشای آثار این فیلمساز بود، چون آثارش معمولا مدت‌زمان طولانی دارند.
شاهین شجری کهن: فیلم من و ارل و دختر در حال مرگ را دیدم. یک کمدی رمانتیک به کارگردانی آلفونسو گومز ریخون که در سال ۲۰۱۵ اکران شده است.

اخبار مرتبط

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک