کد خبر 550155
۱۴۰۰/۰۳/۱۹ ۰۹:۳۲
گزارشی درباره وضعیت هنرمندان موسیقی نواحی

خنیاگران مهجور

ساعت 24-اگر با هنرمندان موسیقی نواحی و به‌ویژه پیشکسوتان این حوزه سابقه برخورد داشته باشید، بی‌شک یکی از شاخص‌های آنها را سادگی و بی‌پیرایگی می‌یابید. از دست دادن هر کدام از پیشکسوتان هنر فولکلور چونان به خاک سپردن سینه‌ای انباشته از تاریخ و فرهنگ است، فرهنگی که نسل‌به‌نسل به ما رسیده و یادگار پیشینیان ماست؛
خنیاگران مهجور
اما متاسفانه فشار زیادی روی این گروه به ‌لحاظ مادی و معنوی وجود دارد؛ اگرچه آنچه در سینه دارند گنجی عظیم است؛ اخیرا کارزاری با عنوان «کارزار درخواست رسیدگی بی‌درنگ مسوولان به وضعیت معیشت هنرمندان موسیقی نواحی» و با هشتگ رسمی «موسیقی نواحی را دریابید» راه‌اندازی شده و در بخشی از آن آمده: «هنرمندان موسیقی نواحی که به ‌دلیل بی‌توجهی و بی‌مهری مسوولان از بخت چهره شدن و آوازه یافتن همچون دیگر چهره‌های موسیقی امروز برخوردار نیستند، غریبانه و بدون ‌پشتیبانی درخور، همچنان پاس‌دار نغمه‌های موسیقی بومی در جای‌جای ایران‌زمین هستند. این هنرمندان بی‌ادعا اکنون در شرایط دشوار اقتصادی با تنگنای نیازهای نخستین همانند دارو، درمان، خوراک و پوشاک روبه‌رو شده‌اند، از این‌رو خواستار توجه بیشتر مسوولان برای گذران زندگی خود هستند.» در این رابطه با چند تن از فعالان حوزه موسیقی نواحی گفت‌وگو کرده‌ام که در ادامه می‌خوانید.
هنرمندان موسیقی نواحی و تبعیض
پیمان بزرگ‌نیا نویسنده این نامه، پژوهشگر موسیقی نواحی ایران و همچنین سرپرست گروه ‌سازینه است؛ او درباره اهداف این کارزار عنوان می‌کند: «متاسفانه شاهد تبعیض میان هنرمندان موسیقی نواحی و سایر ژانرهای موسیقی هستیم. به‌ نوعی موسیقی نواحی، موسیقی درجه دو و سه محسوب می‌شود، مثلا دستمزد هنرمندان نواحی نسبت به سایر موسیقی‌ها رقم بسیار اندکی است. این عزیزان محجوب هستند و اهل اعتراض نیستند؛ می‌گویند هر چه خدا داد، با وجود اینکه در شرایط معیشتی بدی به‌سر می‌برند. این برای جوان‌ها نیز صدق می‌کند. می‌خواهیم با این کارزار در اصل روحیه مطالبه‌گری را بین هنرمندان نواحی زیاد کنیم و بین هنرمندان اقوام مختلف اتحاد به وجود آوریم، خصوصا در این شرایط نابسامان معیشتی هنرمندان. در شرایط کنونی سخن از هنرکارت است، هنرمند پیشکسوتی که در شهرستان است و کسی را هم نمی‌شناسد چگونه می‌تواند اسکن مدارک بگیرد یا فرم صندوق را پر کند، حال بماند که یک تیم هم باید او را تایید کنند. این شخص در دورترین نقطه کشور در دهات بلوچستان، یا در روستاهای دور دیگر، چگونه می‌تواند این کارها را انجام دهد؛ این درست نیست که یک نفر بیاید برای چنین افرادی تصمیم بگیرد. مطالبات موسیقی نواحی زیاد است و من تنها وضعیت معیشتی آنها که بسیار وخیم است را مورد خطاب قرار دادم.»
او حرف‌هایش را این‌طور ادامه می‌دهد: «از مناطق مختلف، تماس می‌گرفتند که شرایط بسیار بد است، چون بعضی از این هنرمندان کارشان در جشن‌ها، محافل و عروسی‌ها بوده و به ‌دلیل شرایط کرونا کارشان تعطیل شده و از سوی هیچ ارگانی حمایت نمی‌شوند. شما با توجه به وضعیت زندگی فعلی خودتان متوجهید که تورم چندین برابر شده به ‌همین دلیل این افراد هم در شرایط بسیار سختی به‌سر می‌برند. استادی تماس گرفته و با گریه می‌گوید که قصد دارم سازم را بفروشم. فرد دیگری عکس فرستاده که سازش را به نشانه اعتراض شکسته. اینکه به موسیقی نواحی توجه نمی‌شود حرف تازه‌ای نیست، ولی کو گوش شنوا. درنهایت نتیجه گرفتیم‌ شاید راهکار، اتحاد باشد؛ حامیان خود را پیدا کنیم و نشان دهیم که هنرمندان نواحی یک خانواده بزرگ هستند. باورش سخت است اما بیش از ده هزار نفر هنرمند نواحی قابل، در مناطق ایران داریم. موسیقی نواحی ایران صنفی می‌خواهد که بتواند از منافعش دفاع کند. بنده اذعان می‌کنم که صدای ما به ‌هیچ‌جا نمی‌رسد و با هر کسی هم که مصاحبه می‌کنیم باز فایده‌ای نداشته و مسوولان کار خودشان را می‌کنند.»
بزرگ‌نیا درباره اهمیت این نوع از موسیقی عنوان می‌کند: «موسیقی نواحی ایران، همان میراث ناملموس ماست یعنی بخش اصلی از فرهنگ شفاهی این مملکت. ما از دوران باستان تا امروز توانسته‌ایم این موسیقی را حفظ کنیم، درست است که شرایطی باعث تغییرات در این نوع موسیقی در تمام مناطق ایران شده؛ نوع معیشت و نوع زندگی باعث شده بعضی از انواع این موسیقی منسوخ شوند ولی شاکله این موسیقی در گوشه و کنار ایران حفظ شده است. نمی‌توان گفت هنرمند نواحی فقط یک نوازنده است که دارای یک رپرتوار بوده و آن را حفظ کرده یا اجرا می‌کند؛ پشت هر قطعه‌ای که در نواحی مختلف ایران اجرا می‌شود، تاریخی نهفته است. خنیاگران، آخرین راویان تاریخ هستند که بخشی از فرهنگ شفاهی را روایت می‌کنند. ردیف موسیقی کلاسیک ایران، از گوشه‌های مختلفی شکل گرفته؛ بختیاری، شوشتری و بسیاری دیگر که از گوشه و کنار این مملکت برگرفته و تبدیل به هفت دستگاه موسیقی ایرانی شده ‌است. برخی نیز نوعی موسیقی بوده که از روایات قدیم به‌ جای مانده‌ تا به امروز رسیده ‌است. پس آن موسیقی مبدا بوده و ریشه در فرهنگ این سرزمین دارد؛ موسیقی نواحی، موسیقی ریشه‌هاست. اگر به ریشه ارزشی داده نشود، خشکیده شده و منسوخ می‌شود و چیزی از آن فرهنگ باقی نمی‌ماند. حمایت از این فرهنگ، خصوصا در این شرایط سخت، وظیفه بخش دولتی است. یک مساله بسیار مهم نیز هنر زنان در مناطق مختلف ایران است که نقش بسزایی در حفظ و اشاعه موسیقی دارند بسیاری از ترانه‌های جشن، سرور و حتی موسیقی کار و تلاش، همچنین سوگینه‌ها را زنان این سرزمین حفظ کردند و امروزه در حال منسوخ شدن است باید موسیقی زنان نیز جدی گرفته شود.»
این فعال حوزه موسیقی نواحی می‌گوید: «متاسفانه در هر منطقه‌ای که بنگرید موسیقی راک، موسیقی غربی و موسیقی وارداتی نفوذ کرده و به ‌نوعی در اغلب مناطق چیره شده، در عین حال با تمام این بی‌توجهی‌ها هنرمندان نواحی در منطقه خودشان مشغول کارند، اگر این افراد هم حمایت شوند قابلیت چهره شدن را دارند. برخی تنها مایلند با لباس محلی اجرایی صورت بگیرد و هر موقع برنامه‌ای هست خواستار این نوع‌ موسیقی هستند، به‌ شکلی که تنها رنگ‌واره‌ها را آنجا جمع کنند که جذابیت داشته باشد. اقوام ایرانی از تولد تا مرگ، موسیقی دارند و موسیقی جزیی از زندگی‌شان است و اگر موسیقی را از آنها بگیرید دیگر چیزی برای‌شان نمی‌ماند؛ تنها سمبل تاریخی و فرهنگی یک قوم، موسیقی آن قوم است. هر چند که موسیقی‌های راک و غربی نیز جایگاه خود را داشته و باید در جامعه باشند و بنده نیز مخالف آن نیستم، اما در یک رقابت جوانمردانه. دسته‌بندی موسیقی‌ها نباید براساس پول و سرمایه باشد، چراکه نوازنده یا خواننده پولدار به سرمایه‌گذار پول ‌می‌دهد تا برایش تبلیغ ‌کند و درنهایت آهنگ ساخته ‌می‌شود ولی آن فردی که در گوشه وکنار مملکت ماست، نه پولی و نه بودجه‌ای برای ثبت دارد که بخواهند او را پررنگ کنند، او نیز اگر سرمایه داشت و اگر کسی حمایتش می‌کرد، بسیار مشهورتر می‌شد، چون هنر او در فرهنگ ما ریشه دوانده است. میراث فرهنگی و گردشگری هم در این ‌باره مسوول است، چراکه بخش اصلی میراث ناملموس ما موسیقی نواحی است که تنها اندکی از آن باقی مانده؛ استادان بزرگی که بخشی از فرهنگ‌هایی را روایت می‌کنند که امروزه کاربرد ندارند، مثلا امروز شبیه قدیم مردم چند روز را پای روایت‌های «عاشق‌ها» نمی‌نشینند، چراکه نوع معیشت و دغدغه‌ها فرق کرده ولی به ‌هر حال باید روایت آن عاشق‌ها ثبت و ضبط شوند. حتی موسیقی مذهبی ما هم بسیار گسترده است، آواهای مذهبی، منظومه‌خوانی و... غریبانه در گوشه و کنار ایران افتاده‌اند و کسی آنها را حمایت نمی‌کند.»
بزرگ‌نیا بر لزوم حمایت از این قشر تاکید می‌کند و می‌گوید: «شرایط سخت کرونا و تورم باعث تنگدستی بعضی از هنرمندان شد ولی آن‌قدر محجوب و شریف هستند که صحبتی در این‌ باره نمی‌کنند. البته بعضی خبرنگاران و رسانه‌ها توانسته‌اند برخی آنها را مورد حمایت قرار دهند اما تعداد این افراد، بسیار زیاد است، در بین این افراد استادان بزرگی هستند که شرایط‌شان بسیار دشوار است باید دولت یک فکر اساسی کند. این هنرمندان که هیچ پشتیبانی ندارند، باید همان مراحلی را برای برگزاری کنسرت بگذرانند که افراد سلبریتی می‌گذرانند با این تفاوت که سلبریتی‌ها مخاطب خودشان را دارند و رایزنی و لابی می‌کنند. برای گرفتن مجوز گاهی به هنرمندان نواحی سخت‌تر هم می‌گیرند، موسیقی ما براساس بداهه‌نوازی و بداهه‌خوانی است، شاید خواننده‌ای شعری را جابه‌جا بگوید، این خصلت موسیقی نواحی است نمی‌توان از پیش تعیین کرد و در این‌باره حتما باید بازنگری صورت گیرد. از تمام هنرمندان می‌خواهم که به کمپین و کارزار ما بپیوندند و حمایت کنند که صدای ما شنیده و یک راهکار درست، برای آن درنظر گرفته شود. این وضعیت برای موسیقی ایران بسیار خطرناک است، نه تنها در یک نقطه ایران بلکه در همه جای ایران همین‌طور است؛ درآذربایجان، گیلان، مازندران و در جنوب ایران بوشهر، هرمزگان، لرستان، کرمان، بلوچستان، خراسان و... اگر بخواهیم ببینیم، وضعیت این هنرمندان اصلا مناسب نیست؛ درست است که شرایط برای همه سخت شده ولی این مشکلات مطرح شده برای موسیقی نواحی را اگر درنظر بگیرید خواهید فهمید که وضعیت این افراد بسیار دشوارتر است. همچنین مساله نادرستی که در چند سال اخیر، گریبانگیر موسیقی نواحی شده، وجود گروه‌های فیک است که سدی برای هنرمندان اصلی به وجود آورده، اگر برنامه‌ای باشد همان‌طور که در چند سال آخر می‌بینیم برگزارکننده می‌گوید اینها هتل نمی‌خواهند، اسکان نمی‌خواهند، چراکه ساکن تهران هستند. رقص‌های محلی را هم یاد بگیرند، خودشان نیز لباس محلی می‌پوشند و حتی گاه وارد جشنواره‌ها می‌شوند، این در حالی است که کارشان ضعیف است و افرادی که در این حوزه بسیار قوی هستند، نادیده گرفته می‌شوند اگر هم دعوت می‌شوند نباید چون از مناطق دیگر دعوت شده‌اند و به شهری مثل تهران، می‌آیند به این افراد دستمزد کمتری بدهند؛ حداقل برگزارکننده‌ها با این موضوع، به ‌شکل منصفانه‌ای برخورد کنند.»
ضرورت سرمایه‌گذاری نهادهای فرهنگی
در ادامه محمدابراهیم عالمی یکی دیگر از فعالان موسیقی نواحی از مازندران نیز درباره این کارزار می‌گوید: «می‌خواهیم به متولیان فرهنگی تلنگری بزنیم تا برای حفظ و ترویج این موسیقی بیشتر بکوشند، لازم است ارزش این نوع موسیقی به این عزیزان یادآوری شود و بیدار شوند. «به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل» جهان در حال سرمایه‌گذاری روی این نوع موسیقی است. این نغمات بومی برخاسته از تاریخ این سرزمین هستند که بر پایه نوع زندگی، شیوه تولید، رزم‌ها و بزم‌های نیاکان ما ساخته شده و در طول تاریخ صیقل خورده‌اند تا به دست ما رسیده‌اند؛ مطمئن باشید اگر ارزش نداشتند همان موقع از بین می‌رفتند و ماندگار نمی‌شدند. این روزها نظر جهان هم به موسیقی نواحی ایران جلب شده و برای آن ارزش و احترام قائلند چون ریشه در تاریخ این مملکت دارد. مطالعه و پژوهش در موسیقی هر قوم می‌تواند دانش، توانایی و حتی کوچ اقوام را از دل آن بیرون بکشد. باستان‌شناس، کوزه شکسته را از دل خاک بیرون می‌کشد تا ببیند در گذشته نیاکان ما چگونه می‌زیسته‌اند، در آن زمان چه صنایعی داشته و چه کارهایی می‌کردند؛ اینکه موسیقی است، موسیقی ریشه‌دار، باهویت و تاریخ‌دار که شناسنامه ماست چه دوست داشته باشیم و چه نداشته باشیم. موسیقی اصیل و ریشه‌دار، موسیقی مصرفی نیست به‌همین دلیل طرفدار آنچنانی ندارد مثلا در صدا و سیما اغلب موسیقی‌های مصرفی، لحظه‌ای و بزمی تولید و استفاده می‌شوند. شاید اقبال عمومی و درآمد خوبی برای خودشان داشته باشند اما موسیقی بومی طرفدار آنچنانی ندارد به ‌همین علت باید مراکز فرهنگی روی آن سرمایه‌گذاری کنند تا این موسیقی را علاوه‌ بر حفظ، حتی ترویج و اشاعه هم بدهند یعنی ما باید پورسانت به جوانان و نوجوانان بدهیم که موسیقی محلی را بیاموزند چون تاریخ، ریشه، هویت و اصالت ماست و همین موضوع موسیقی بومی و موسیقی مصرفی را از هم تمایز می‌دهد.»
عالمی ادامه می‌دهد: «باید سرمایه‌گذاری کنیم، جشنواره‌های جدی نه برای رفع مسوولیت بلکه با نیروهای جدی، عاشق و کاربلد جشنواره‌های خوب برگزار کنیم، حتی به آموزشگاه‌ها پورسانت بدهیم مثلا با توجه به اینکه برخی می‌خواهند موسیقی محلی کار کنند، برای مثال ساز لله، دوتار، سورنا یا غرنه یاد بگیرند اغلب کسانی هستند که روستایی‌اند و وضعیت مالی خوبی ندارند، پس آموزشگاه‌ها یک‌سوم شهریه را از هنرجو بگیرند و دوسوم دیگر را ارگان‌های مرتبط مثل ارشاد پرداخت کنند. بعد از اینکه پنج، شش سال از این کارها کردند، یک جشنواره سطح بالا با نیروهای کاربلد و به‌صورت علمی برگزار کنند و نشان دهند که موسیقی بومی ما در حال رشد است. خلاصه اینکه باید هزینه کرد. مسوولان خودشان می‌دانند بارها هم گفته شده که باید هزینه‌های جدی در این زمینه صورت بگیرد. جشنواره‌ها نباید نمایشی برگزار شوند، باید واقعا کارشناسان خبره را همراه با خنیاگران اصیل دعوت کنند، صدا و سازشان را ضبط کنند و علاوه‌ بر پرداخت حقوق ثابت، بیمه آنها را نیز رایگان کنند. مدتی قبل فردی به من زنگ زد که به ‌دلیل نیاز مالی می‌خواهم سازم را بفروشم؛ وقتی هنرمندی سازش را می‌فروشد یعنی تمام وجودش را فروخته. چرا به این هنرمندان که عمرشان را روی این هنر که هیچ درآمدی ندارد، صرف می‌کنند، تسهیلات بلندمدت با بهره کم مسکن داده نمی‌شود؟ اینکه آنچنان هزینه‌ای ندارد؛ چه اشکالی دارد وزارت ارشاد در این زمینه اقدامی کند تا این قشر هم صاحب سرپناه شوند و بتوانند بی‌دغدغه‌تر به هنرشان که باز هم تاکید می‌کنم درآمدی ندارد، بپردازند.»
موسیقی نواحی و مساله تکنولوژی‌های روز
صلاح خضری نیز از فعالان حوزه موسیقی نواحی از کردستان درباره این کارزار و مشکلات هنرمندان فولکلور می‌گوید: «چنین کارزارهایی می‌توانند تریبونی باشند که هنرمندان موسیقی نواحی بتوانند از طریق آن حرف دل‌شان را به گوش مسوولان برسانند که مورد بی‌مهری قرار گرفته‌اند، چون این نوع موسیقی بخش مهمی از میراث فرهنگی است و هنرمندان آن هم حافظ و پاسدار چنین فرهنگ غنی هستند، برای حفظ و اشاعه فرهنگ ایران‌زمین باید بیشتر به آن توجه شود و مسوولان برنامه داشته باشند. یکی از دلایل مهجور ماندن هنرمندان موسیقی نواحی و فولکلور این است که با وجود پیدایش تکنولوژی، سوشیال‌مدیا و اینترنت و... این هنرمندان کم‌کم به وادی فراموشی سپرده شده‌اند. هنرمندان این حوزه با وجود این امکانات نتوانستند پا به پای تکنولوژی ارایه هنرشان را به‌روز کنند و کم‌کم تکنولوژی و چیزهای دیگر جایگزین هنر این هنرمندان شد، چون اغلب هنرمندان موسیقی فولکلور سواد آنچنانی نداشتند و همه موسیقی نواحی را به‌ صورت سینه‌به‌سینه یاد گرفتند و اغلب آنها نتوانستند در کارشان نوآوری کنند شاید اگر می‌توانستند با موسیقی تلفیقی هنرشان را از حالت قدیم بیرون بیاورند یا پا به پای تکنولوژی، هنرشان را عرضه کنند، وضعیت‌شان بهتر بود. متاسفانه تا به‌ حال چنین کارهایی در این زمینه نشده است. به عنوان مثال خواننده‌های جدید همین ملودی‌ها و متریال‌هایی که در موسیقی فولکلور است را با قالب‌ها و سبک‌های دیگر موسیقی اجرا می‌کنند و خیلی هم از آنها استقبال می‌شود. هنرمندان موسیقی نواحی به این دلیل که نتوانسته‌اند نحوه ارایه هنر خود را به‌روزرسانی کنند و کاور جدیدی برای آن ساخته و موسیقی خود را عرضه کنند فقط در جشنواره‌ها و فستیوال‌ها توجه لحظه‌ای به آنها می‌شود.»
خضری صحبت‌های خود را این‌طور ادامه می‌دهد: «همین هنرمندان موسیقی نواحی اگر دنبال سبک دیگر موسیقی می‌رفتند، شاید جایگاه بهتری پیدا می‌کردند و بیشتر مشهور می‌شدند حتی از نظر مادی موفق‌تر بودند اما اینها به‌خاطر عِرق میهنی و وظیفه‌ای که روی دوش خود حس می‌کنند که حتما باید حافظ موسیقی فولک و اصیل خودشان باشند. الان می‌بینید که به هنرمندان موسیقی فولک کشورهای دیگر خیلی بیشتر خدمت می‌شود، هنرمندان آنها هم بیشتر بین مردم محبوب هستند؛ متاسفانه در ایران کلا به موسیقی اهمیت زیادی داده نمی‌شود و هنرمندان به‌دلیل اینکه ساپورت نمی‌شوند و نمی‌توانند کارهای خود را در قالب‌های دیگر ارایه بدهند، همیشه مورد بی‌مهری قرار گرفته‌اند. در کشورهای دیگر روی موسیقی و فرهنگ خود مخصوصا موسیقی فولکلور خود حساس هستند؛ کودکان خود را به‌ وسیله کارتون، انیمیشن، فیلم و مستند آشنا می‌کنند؛ فستیوال و جشنواره‌های معتبر با بودجه‌های کلان؛ جدای از اینکه فرهنگ خود را به کودکان آموزش می‌دهند، حتی فرامرزی کار می‌کنند اما متاسفانه در ایران این‌گونه نیست، به موسیقی محلی با چشم تنگ نگاه می‌کنند، می‌توانند در انواع ژانرهای ادبی، موسیقایی، اسطوره‌شناسی، زبان‌شناسی، مردم‌شناسی و در سطوح دانشگاه روی این موضوع کار کنند. متاسفانه در ایران حتی سازهای نوازنده‌ها در رسانه‌ها و تلویزیون خود ایران نشان داده نمی‌شود یعنی گوشت، حرام است اما آبگوشت حلال است! سازشان حرام است که نشان دهند اما صدای آن حلال است و این یعنی توهین به موسیقی، به ساز، به نوازنده و به هنرمند. طوری شده که این روند خیلی ناخوشایند است و این درد دل همه هنرمندان موسیقی ماست حالا چه موسیقی فولکلور و چه موسیقی‌های دیگر که به آن توجه نمی‌شود.
بسیاری از هنرمندان پیشکسوت فوت کرده‌اند یا اینکه اگر زنده‌اند، به‌ علت کهولت سن نمی‌توانند کاری انجام دهند؛ اغلب نوازندگان موسیقی نواحی که توانستند کار کنند و روی پای خودشان بایستند یا شغل دیگری دارند و فقط برای دل خودشان اجرا می‌کنند یا کسی که واقعا از طریق همان موسیقی امرار معاش می‌کند، مجبور است که در محافل و در مراسم عروسی ساز بزند و بخواند که متاسفانه الان به ‌خاطر شیوع کرونا این مورد هم از آنها گرفته شده یعنی هم بی‌مهری از روزگار و هم از طریق مسوولان؛ این هنرمندان چیز دیگری یاد ندارند که بتوانند امرار معاش کنند. راهکارهای زیادی وجود دارد که بشود به این هنرمندان کمک کرد اما متاسفانه به ‌نظر بنده چون آب از چشمه گل‌آلود است، کاری نمی‌توان کرد؛ ممکن است در دوره تبلیغات هر کدام از دولت‌هایی که می‌آیند وعده وعیدهایی بدهند اما همه تبلیغات انتخاباتی است.»
اهمیت کارزار حمایت از موسیقی نواحی
حسینعلی مردان‌شاهی از فعالان حوزه موسیقی نواحی از خراسان درباره معضلات هنرمندان فولکلور این‌طور می‌گوید: «این کارزار کمک شایانی به هنرمندان غریب موسیقی محلی خواهد کرد که هیچ‌کس به فکرشان نیست. اگر این بسته که ارایه شده در قالبی با راهکارهای مشخص و با شناسایی هنرمندان و اولویت‌بندی مشکلات‌شان و... باشد، اتفاق‌های پربرکتی خواهد افتاد. من به عملکرد مسوولان زیاد خوش‌بین نیستم اما در دل خود مردم و افراد جامعه هستند که هنر را دوست دارند و دغدغه هنر دارند و اگر این پیوند بین هنرمندان و آحاد جامعه با راهکار مشخص برقرار شود، مسلما اتفاق خوبی می‌افتد. هنرمندان محلی چون در حوزه بوم و فرهنگ فولکلور یک جامعه و داشته‌های پشین و هویت یک منطقه کار می‌کنند میراث‌دار گنج‌های بزرگ هنری‌اند و احتیاج به حمایت دارند. مقامی که هفتصد، هشتصد سال تراوش شده و از دل یک جامعه بیرون آمده، گنج است؛ الماسی درخشان که در دست این هنرمندان است اما متاسفانه در جامعه ما به چیزی که توجه نمی‌شود همین موضوعات است. انگار نه انگار که این هنرمندان وجود دارند البته خودشان آدم‌های صبوری هستند اما تکلیف آن گنج که گفته شد، چه می‌شود. تکلیف میراث بزرگی که در دستان این هنرمندان بومی قرار دارد، چه می‌شود؟ اگر قرار باشد هنرمند به‌ جای پرداختن به هنرش برای مایحتاج اولیه زندگی‌اش ساعت‌های زیادی بیل بردارد و کار کند و باز هم در دخل و خرجش بماند، مجبور می‌شود در این روزگار گنج را رها کند که هم‌اکنون شاهد آن هستیم. در دنیا هنرمندان فولک و کسانی که در حوزه بوم کار می‌کنند، مورد حمایت فوق‌العاده قرار می‌گیرند؛ جای تاسف دارد که روی بسیاری از مسائل حساس شده‌ایم ولی از فرهنگ بومی خودمان غافلیم. این هنرمندان موضوع فکری مسوولان ما نیستند، مسوولان ممکن است به هزار موضوع دیگر فکر کنند اما دغدغه‌شان صیانت از این گنجینه‌های ارزشمند نیست، هر چند که مردم به این هنرمندان لطف دارند ولی من بعید می‌دانم مسوولانی که در این حوزه هستند، حتی هفته‌ای یک‌بار به این موضوع فکر کنند، حال بماند شناسایی، تحلیل یا آنالیز اینکه چه اتفاق‌هایی در این حوزه در حال رخ دادن است. حمایت، ضرورت دارد و امیدواریم که شروع شود البته رسیدن به استاندارد، امر محالی است ولی یک نگاه هم برکات خوبی را در پی خواهد داشت.»
مردان‌شاهی در ادامه عنوان می‌کند: «هنرمندان موسیقی محلی افراد با حجب و حیایی هستند، اهل پرزنت کردن و در معرض دید قرار دادن خودشان نیستند؛ افرادی بر آمده از دل سنت هستند که عزتمندند. این افراد مثل خیلی از گروه‌های دیگر، پر سر و صدا ظاهر نمی‌شوند؛ این مسائل باعث می‌شود، خود به خود مهجور واقع شوند حال اگر این اتفاق بیفتد و پیگیر چنین موضوعاتی باشند از ذات هویتی خود دور می‌شوند. هنرمندان بومی محلی وظیفه خود را به ‌نحو احسن و فراتر از آن انجام داده‌اند و این جامعه و به‌خصوص نهادها و مسوولان هستند که باید وظیفه خود را انجام دهند ولی متاسفانه انجام نمی‌دهند. این سوال را باید پرسید که چرا شما مسوولان ذی‌ربط کاری نمی‌کنید. اصیل و زلال بودن ویژگی‌های این آدم‌هاست و به ‌همین دلیل درک جامعه را می‌طلبد که ‌سراغ آنها بروند.»
او بیان می‌کند: «در بخش حمایت از هنرمندان حوزه محلی دو رویکرد باید دنبال شود؛ یکی تعمیق ارتباط جامعه و عموم مردم با این هنرمندان که راهکارهای خاص خود را دارد اما در رابطه با نگاه عملیاتی و کمک به هنرمندان می‌توان انجمن‌هایی را به‌صورت مردم‌محور راه‌اندازی کرد؛ خود هنردوستان و مردم باتوجه به شرایط حادی که هنرمندان این حوزه دارند از آنها حمایت کنند که البته این حمایت در اصل حمایت از فرهنگ بومی است. هر قدر بتوانیم این اتفاق‌ها را در دل جامعه مدیریت کنیم و مردم وارد شوند، ارزشمندتر است، چراکه تجربه ثابت کرده مسوولان کاری در این حوزه انجام نمی‌دهند و علاقه‌مندان مردمی باید خودشان دست به‌ کار شوند. دوم اینکه یک‌بار هم هنرمندان، حتی بزرگان موسیقی که حرف‌شان می‌تواند تاثیرگذار باشد، به‌طور جدی این مطالبه را داشته باشند. حقیقت این است که تا به‌ حال هیچ‌ کار خاصی از طرف متولیان هنر برای هنرمندان بومی محلی نشده است. وقتی صدا و سیمای ما که ویترین نمایش توانمندی‌های جامعه است هیچ جایگاهی برای حوزه موسیقی محلی و هنرمندان بومی محلی ندارد، حوزه وزارت ارشاد که متولی این قضیه است، اولویت آخرش موسیقی نواحی است دیگر انتظار خروجی مشخصی نباید داشته باشیم. باید یک‌بار همه هنرمندان به‌صورت شفاف و واضح حق تضییع شده‌ را که تا حالا به آن توجه نشده، مطالبه کنیم. این حمایت در بسیاری از حوزه‌ها از پوشش‌های بیمه‌ای گرفته تا حمایت مستقیم مالی و... ضروری است. ما در تربت‌جام که یکی از قطب‌های موسیقی مقامی کشور است شاهدیم که هیچ اتفاق بارزی نیفتاده، هیچ جشنواره درست، حمایت مالی و خروجی‌های مشخصی نداشته‌ایم؛ مشت نمونه خروار است. جاهای دیگری هم که اطلاع داریم در حوزه موسیقی محلی اتفاق خاصی نیفتاده. حالا اگر این چشم‌انداز شکل بگیرد که بخواهیم پای کار بیاییم، اینکه چه کارهایی می‌شود انجام داد، مرحله دوم است. در مرحله اول باید حمایت را در دو بخش نهادها و مردم داشته باشیم. در پایان باید بگویم مثل معروفی هست که می‌گوید «کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من» محور این برنامه است که هنرمندان نواحی و هنرمندان شناخته شده باید با هم آشنا و جمع شوند، با هم کار کنند و اتحادیه داشته باشند تا این‌طور مورد ظلم واقع نشوند.»

اخبار مرتبط

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک