کد خبر 573115
۱۴۰۰/۰۹/۳۰ ۱۰:۵۹
کشف طلاهای هخامنشیان سبب قتل شد

قاتل کیست؟

ساعت 24- گاهی پیدا کردن اشیایی از ادوار تاریخی منجر به حادثه‌هایی عظیم می‌شود. حادثه عظیمی مانند قتل. متهم به قتل است و در زندان به سر می‌برد. تمایلی برای اینکه در گزارش قید شود در کدام زندان به سر می‌برد، ندارد. معتقد است تمام زندان‌ها مانند هم هستند فقط شهرهای‌شان و اسم‌های‌شان متفاوت است.
قاتل کیست؟
html>

با صحبت‌های این متهم به قتل مشخص است که علت و عامل قتل با تناقض‌هایی در پرونده روبه‌رو است. می‌گوید: «من از اولش برای‌تان بگویم؛ من ۱۱ سال پاک بودم...» تاریخ دقیق ترک اعتیادش را خوب به یاد دارد، اما اولش جایی که او می‌گوید نیست. باید چرخید و زاویه دید را تغییر داد. با تغییر زاویه دید، باید از گذشته شروع کرد. گذشته‌ای که به «ق.عرب مختار» و به ۸ ماه پیش مربوط می‌شود. مردی است چهل و پنج ساله، زندانی و متهم به قصاص. این طور که خودش می‌گوید؛ قتل را به او نسبت دادند. آلات قتاله، تبر بوده، تبری که با دستان او بالا و در سر و فک مقتول پایین آمده، اما پزشکی قانونی علت مرگ را اصابت چاقو به قلب مقتول عنوان کرده است. می‌گوید: «نامه پزشکی قانونی موجود است، اما دست خودم نیست. داخل پرونده‌ام است.»

می‌گوید که فردای روز حادثه، خودش را به ماموران کلانتری معرفی کرده، اما در نامه‌ای که از پزشکی قانونی صادر می‌شود متوجه می‌شود؛ تبری که او به سر و فک مقتول زده علت مرگ نبوده و علت مرگ چاقویی بوده که به قلب مقتول زده شده است. او در ادامه این گزارش به خبرنگار اعتماد می‌گوید: «تو را به همان خدا، خواهش می‌کنم کمکم کنید. والله من فقط با تبر به سر و فک ضربه زدم. من دوست ۱۰ ساله خودم را نکشتم. به قرآنی که در سینه محمد بود من او را نکشتم. پای یک زن بیوه در میان است...»

‌پیدا کردن ۴۰۰ میلیارد تومان طلا
عرب مختار دو هفته است که به گفته خودش در زندان پاک است. یعنی مواد مخدر مصرف نمی‌کند. در زندان به خاطر فکر و خیال زیاد به مواد مخدر «شیشه، تریاک» روی آورد. می‌گوید؛ زنگ می‌زده به خانواده و به زنش و با بهانه‌هایی پول می‌گرفته تا خرج موادش را در زندان درآورد. می‌گوید؛ یکی از زندانیان دیگر آنقدر او را نصیحت کرده که تحت تاثیر قرار گرفته و مواد را ترک کرده و به قول خودش پاک شده. به روز حادثه رجوع می‌کند و برای خبرنگار اعتماد ادعاهای خود را شرح می‌دهد. ادعاهایی که اگر درست باشد، نشان می‌دهد او بی‌گناه است و در این قتل دست‌های زیادی پنهان است. شروع می‌کند: «کارگاه ضایعات داشتم. کجا! شهرکرد. دوست ۱۰ ساله‌ام بیکار بود و آوردمش پیش خودم. هم قدمم بود و رفیقم. بچه یتیم هم بود. ازدواج هم نکرده بود. من خودم متاهلم و سه تا بچه دارم.»
این متهم درباره اصرارهای مقتول می‌گوید: «در گوشم آنقدر خواند که یک مقبره در همین شهرکرد خودمان وجود دارد که پر از طلاهای زمان هخامنشیان است. به گوش ننه‌ام رسید و اینقدر ناله نفرینم کرد که خواستم قیدش را بزنم، اما دوباره رفیقم زیر پایم نشست که این طلاها را اگر بتوانیم پیدا کنیم خیلی ارزش دارد و زندگی‌مان را زیر و رو می‌کند. گفت و گفت تا یک روز تصمیم گرفتیم محلی که از قبل شناسایی کرده بودیم را با دستگاهی که برای خود دوستم بود، بگردیم. حالا کی گفته بود شهرکرد طلا هست؛ پیرمردها و افرادی که وارد بودند. گفته بودند که فلان‌جا در شهرکرد پر از طلاست. طلاهای زمان هخامنشیان که کلی هم قیمت دارد. از دوستم اصرار و از من انکار تا اینکه بالاخره راهی مسیر شدیم. دستگاه را روشن کردیم دیدیم بله، نشان داد. سه متر کندیم تا به طلاها رسیدیم. چندین قطعه طلا بود. برداشتیم و رفتیم. گذاشتیم خانه همین دوستم که مجرد بود. بعد خودش یکی کاربلد را پیدا کرد تا این طلاها را بخرد.» قاسم هیجان‌زده می‌گوید: «وقتی مشتری این طلاها آمد، گفت قیمت این طلاها ۴۰۰ میلیارد تومان است، اما گفت به این اندازه نمی‌توانم پول بدهم چون هم برای خودم و هم برای شما دردسر درست می‌شود. حدود ۹۰ میلیارد تومان می‌توانم به شما بدهم. من و دوستم قبول کردیم. او رفت و ما هم هر کدام رفتیم پی زندگی خودمان تا روز معامله. از خوشحالی دل تو دلم نبود، اما به زنم چیزی نگفتم. چند ساعتی نگذشته بود که دیدم دوستم تماس گرفت و پیام داد و شروع کرد تهدید کردنم.»

روز حادثه
این متهم شروع می‌کند قسم و آیه خوردن که قتل کار او نبوده. پیامبران و خدا در کلامش یک خط در میان می‌آیند و می‌روند: «تو را به همان خدا، خواهش می‌کنم کمکم کنید. والله من فقط با تبر به سر و فک ضربه زدم. من دوست ۱۰ ساله خودم را نکشتم. به قرآنی که در سینه محمد بود من او را نکشتم. پای یک زن بیوه در میان است.» او می‌گوید: «هنوز برایم حکمی صادر نکردند. دادگاهی هم تشکیل نشده، چون از همان اول من گفتم که او را نکشتم. چهارشنبه چند روز قبل از درگیری‌مان، پسرعموی مرحوم، او را تهدید به قتل کرده بود. دوستم به من گفت و با هم رفتیم کلانتری و شکایتنامه‌ای تنظیم کردیم که دوستم تهدید به قتل شده پیام‌هایش را هم ماموران دیدند. این دوست من با یک زن بیوه به نام خانم «مهدیان» دوست بود. همین خانم به دوستم گفته بود که بیا این را بکشیم یعنی من را و طلاها را بالا بکشیم. اینها را من در کلانتری متوجه شدم. گوشی مرحوم و پیام‌هایش را بهم نشان دادند.» از روز معرفی خودش به کلانتری می‌گوید: «بعد از درگیری خودم با پای خودم رفتم کلانتری. عذاب وجدان گرفته بودم. وقتی دیدم دوستم مرا تهدید می‌کند رفتم خانه او. وقتی رسیدم دیدم او به ‌شدت عصبی است و می‌گفت؛ چرا طلاهایی که ۴۰۰ میلیارد قیمت دارد را باید ۹۰ میلیارد بدهیم؛ یکم با هم بحث‌مان شد. این دوست من بوکس‌ کار می‌کرد شروع کرد به زدن من. من هم برای دفاع از خودم تبری که کنار منزلش افتاده بود را برداشتم به او زدم. یک ضربه به سرش زدم و یک ضربه به فکش. وقتی پخش زمین شد هر چی گشتم طلاها را پیدا نکردم. انگار طلاها آب شده بودند رفته بودند توی زمین. سریع خانه او را ترک کردم و رفتم بیمارستان. از صورتم خون می‌آمد. مرا گرفته بود به باد مشت و لگد. پرستار بیمارستان گفت چیزی شده؟ گفتم با یکی از دوستانم درگیر شدم و او مرا زد. گفت می‌خواهی با مامور آگاهی تماس بگیریم؟ گفتم شکایتی ندارم. باند به سر و کله‌ام بستند و آمدم بیرون. یکسره رفتم خانه دنبال زن و بچه‌ام و بردم‌شان بیرون برای تفریح. شب هم آمدیم خانه و صبح بلند شدم دخترم رابه بیمارستان بردم. موهای سرش خیلی ریزش داشت. بردم همان بیمارستانی که خودم روز قبل برای پانسمان زخم‌هایم آنجا بودم. دارو برایش تجویز کردند، داروهایش را گرفتم و رساندمش خانه. عذاب وجدان دست از سرم برنمی‌داشت. این شد که رفتم کلانتری و خودم را معرفی کردم.»

مظنونان پرونده
او در ادامه صحبت‌هایش ادعا می‌کند: «کارگاه ضایعاتم را پلمب کردند. یک وکیل تسخیری هم برای پرونده‌ام گذاشتند که فقط یک‌بار با من حرف زد. قبل از اینکه پایم به زندان برسد، در کلانتری هم درست به این مساله رسیدگی نشد با اینکه چند نفر در این قتل مظنون هستند. یکی پسرعموی مرحوم که بارها او را تهدید به مرگ کرده بود. یکی هم مهدیان، مهدیان همان زن بیوه‌ای که دوستم با او در رابطه بود و قصد داشتند مرا بکشند. پیام‌های رد و بدل شده بین خانم مهدیان و دوستم را در کلانتری به من نشان دادند. ماموران آگاهی تماس گرفتند تا خانم مهدیان هم برای بازجویی به کلانتری بیاید، ولی قبل از رسیدنش یک نفر با کلانتری تماس گرفت و نمی‌دانم چه چیزی پای تلفن گفت که تا خانم مهدیان آمد با چند سوال ساده او رها کردند. بعد از چند روز هم نامه پزشکی قانونی آمد که مرحوم بر اثر اصابت چاقو به قلبش کشته شده است. من با تبر به او زدم. باز هم می‌گویم به سر و فک او. از کجا معلوم طلاها دست همان خانم مهدیان نباشد؟ شاید بعد از رفتن من شخص دیگری به خانه مرحوم رفته باشد! همین خودش جای رسیدگی و پیگیری ندارد؟»

اخبار مرتبط

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک