بازسازی یا یازآفرینی؛ ایران در آستانه تغییر نقشه صنعتی پساجنگ
به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، جنگ، تنها زیرساختها را ویران نمیکند؛ گاهی مهمتر از آن، فرضیات یک کشور درباره امنیت، توسعه و حتی جغرافیای اقتصادی را دگرگون میکند. حملات به برخی صنایع ایران، این پرسش را دوباره به مرکز بحثهای کارشناسی آورده است که آیا باید کارخانههای آسیبدیده را در همان محل بازسازی کرد یا از این فرصت برای اصلاح استقرار صنایع و اجرای واقعی آمایش سرزمین بهره گرفت؟
پاسخ به این پرسش نه ساده است و نه یکسان. همانطور که نمیتوان همه صنایع را جابهجا کرد، بازسازی همه آنها در محل قبلی نیز تصمیمی منطقی نخواهد بود. اکنون شاید زمان آن رسیده باشد که بدانیم بازسازی به معنی بازگشت به گذشته نیست بلکه پلی برای ساخت آیندهای کارآمدتر باشد.
در گذشته تصور میشد هرچه صنایع از مرزها فاصله بیشتری داشته باشند، امنیت بیشتری خواهند داشت. به همین دلیل، بسیاری از صنایع مادر و راهبردی در عمق خاک ایران توسعه یافتند. اما حملات اخیر نشان داد این فرض دیگر مانند گذشته معتبر نیست.
امروز ابزارهای نوین جنگی باعث شدهاند که فاصله جغرافیایی دیگر همان نقش تعیینکننده گذشته را نداشته باشد. صنایع مستقر در قلب کشور نیز میتوانند هدف قرار گیرند؛ درست همانگونه که تأسیسات نزدیک مرزها در معرض تهدید هستند. این تغییر، یک پیام روشن برای برنامهریزان اقتصادی دارد؛ اگر قرار است میلیاردها تومان برای بازسازی صنایع هزینه شود، شاید لازم باشد پیش از آغاز عملیات اجرایی، یک بار دیگر درباره محل استقرار آنها تصمیم بگیریم.
بازسازی؛ بازگشت به گذشته یا ساختن آینده؟
پس از هر جنگ نخستین مطالبه، بازسازی خرابیها است. اما تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد بازسازی موفق، تنها به معنای ساختن دوباره ساختمانهای تخریبشده نیست. جنگ میتواند فرصتی باشد تا اشتباهات گذشته نیز اصلاح شوند.
اگر کارخانهای سالها در منطقهای کمآب فعالیت کرده و همواره با بحران تامین آب روبهرو بوده، آیا منطقی است همان کارخانه با همان الگو دوباره ساخته شود؟
اگر صنعتی برای صادرات وابسته به حملونقل دریایی است اما صدها کیلومتر از بندر فاصله دارد، آیا بهتر نیست محل استقرار آن مورد بازنگری قرار گیرد؟
اگر یک منطقه سالها از تمرکز صنایع رنج برده و با مشکلات زیستمحیطی، آلودگی هوا و کمبود منابع طبیعی دستوپنجه نرم میکند، آیا بازسازی باید همان مسیر گذشته را ادامه دهد؟
اینها پرسشهایی هستند که امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافتهاند.
آمایش سرزمین؛ حلقه گمشده توسعه ایران
سالهاست که درباره آمایش سرزمین سخن میگویند اما این سند هنوز آنگونه که باید در تصمیمهای کلان کشور اجرا نشده است. آمایش سرزمین یعنی هر فعالیت اقتصادی در مناسبترین نقطه جغرافیایی خود مستقر شود؛ جایی که منابع طبیعی، زیرساختها، بازار، نیروی انسانی و مزیتهای نسبی آن را پشتیبانی کنند.
در بسیاری از کشورهای توسعهیافته، محل احداث صنایع نتیجه مطالعات دقیق اقتصادی، اقلیمی و زیستمحیطی است اما در ایران، از دهه ۴۰ بخشی از صنایع تحت تأثیر ملاحظات غیرکارشناسی یا ضرورتهای مقطعی شکل گرفتند.
نتیجه این روند، شکلگیری کارخانههای بزرگ در مناطقی بوده که امروز با محدودیت شدید آب، مشکلات حملونقل یا فشارهای زیستمحیطی روبهرو هستند.
حالا جنگ، شاید ناخواسته این فرصت را فراهم کرده باشد تا کشور در کنار جبران خسارتها، درباره این تصمیمها نیز بازنگری کند.
نمونهای که بیش از همه در این بحث مطرح میشود، صنعت فولاد است. فولاد، صنعتی راهبردی و اشتغالآفرین است اما در عین حال یکی از صنایع آببر نیز محسوب میشود.
سالهاست که توسعه صنایع فولادی در فلات مرکزی ایران فشار زیادی بر منابع محدود آب وارد کرده است. اصفهان، یزد و کرمان، اگرچه قطبهای بزرگ فولاد کشور هستند، اما همزمان از استانهایی به شمار میروند که با تنش آبی جدی مواجهاند.
اکنون اگر بخشی از این ظرفیتها در جنگ آسیب دیده باشد، این پرسش مطرح میشود که آیا بازسازی باید دقیقا در همان محل انجام شود یا بخشی از ظرفیتهای جدید به سواحل جنوبی کشور منتقل شود؟
این پرسش فقط به امنیت مربوط نیست؛ بلکه به اقتصاد، محیط زیست، آینده منابع آب و حتی رقابتپذیری صنعت ایران نیز ارتباط دارد.
آب؛ سرمایهای که دیگر نمیتوان نادیده گرفت
در دهههای گذشته، تامین آب صنایع عمدتا از منابع زیرزمینی، رودخانهها یا سدها انجام میشد اما امروز شرایط تغییر کرده است. کاهش بارندگی، افت سفرههای زیرزمینی، خشک شدن رودخانهها و افزایش مصرف، باعث شده آب به یکی از مهمترین متغیرهای تصمیمگیری صنعتی تبدیل شود.
در چنین شرایطی، انتقال صنایع آببر به کنار دریا میتواند بخشی از فشار وارد بر منابع داخلی را کاهش دهد. استفاده از آب شیرینشده دریا، اگرچه هزینه دارد اما در بسیاری از کشورها به راهکاری پذیرفتهشده برای توسعه صنایع بزرگ تبدیل شده است؛ بهویژه زمانی که آن صنایع صادراتمحور هستند و ارزش افزوده بالایی ایجاد میکنند.
از همین رو، بسیاری از طرحهای توسعه فولاد و پتروشیمی ایران در سالهای اخیر نیز به سمت سواحل جنوبی هدایت شدهاند.
البته نباید تصور کرد که انتقال صنایع به سواحل، همه مشکلات را حل میکند. جنگ اخیر نشان داد تاسیسات ساحلی نیز میتوانند هدف حملات قرار گیرند. بنابراین امنیت، اگرچه عامل مهمی است، اما تنها معیار تصمیمگیری نیست.
در کنار امنیت باید عواملی مانند دسترسی به آب، هزینه حملونقل، نزدیکی به بازارهای صادراتی، دسترسی به انرژی، آثار زیستمحیطی، اشتغال، توسعه منطقهای و هزینه انتقال نیز بررسی شوند. به همین دلیل نمیتوان برای همه صنایع نسخه واحد پیچید.
ممکن است انتقال یک کارخانه فولاد منطقی باشد، اما جابهجایی یک واحد خودروسازی یا صنایع غذایی که بازار مصرف و زنجیره تامین آن در مرکز کشور شکل گرفته، توجیه اقتصادی نداشته باشد. همین تفاوتهاست که تصمیمگیری را پیچیده و نیازمند مطالعات دقیق کارشناسی میکند.
بازسازی پس از جنگ، یکی از بزرگترین پروژههای اقتصادی هر کشوری است. اگر این فرایند تنها به ساخت دوباره ساختمانها محدود شود، شاید ظرف چند سال همه چیز به وضعیت گذشته بازگردد اما اگر بازسازی با اصلاح ساختارها همراه شود، میتواند نقطه آغاز دورهای تازه از توسعه باشد.
امروز ایران در چنین نقطهای ایستاده است؛ نقطهای که باید میان بازگشت به گذشته و ساختن آینده، انتخاب کند.
سواحل؛ مزیتی که سالها کمتر از آن استفاده شد
اگر قرار باشد نقشه استقرار صنایع ایران یکبار دیگر روی میز تصمیمگیری قرار بگیرد، بدون تردید سواحل جنوبی کشور یکی از مهمترین نقاطی خواهند بود.
ایران با بیش از پنج هزار کیلومتر نوار ساحلی در شمال و جنوب، یکی از کشورهای برخوردار از ظرفیتهای بزرگ دریایی است، اما سهم اقتصاد دریاپایه در تولید ناخالص داخلی کشور همچنان فاصله زیادی با ظرفیتهای واقعی دارد. در حالی که بسیاری از کشورهای منطقه بخش مهمی از صنایع، تجارت و صادرات خود را بر پایه دسترسی به دریا بنا کردهاند، بخش قابل توجهی از صنایع ایران هنوز در فلات مرکزی مستقر است.
همین مسئله باعث شده هزینه حمل مواد اولیه و محصولات نهایی افزایش پیدا کند، فشار بیشتری بر منابع آب داخلی وارد شود و فرصتهای توسعه در مناطق ساحلی نیز کمتر مورد استفاده قرار گیرد.
در چنین شرایطی، بازسازی پس از جنگ میتواند فرصتی باشد تا بخشی از این عدم تعادل اصلاح شود؛ البته نه با تصمیمهای شتابزده، بلکه بر پایه مطالعات کارشناسی.
تجربه پتروشیمی؛ الگویی که موفق بوده است
برخلاف برخی صنایع، توسعه صنعت پتروشیمی طی دو دهه گذشته تا حد زیادی بر مبنای مزیتهای جغرافیایی انجام شده است. بیشتر مجتمعهای بزرگ پتروشیمی کشور در عسلویه، ماهشهر، بندر امام، چابهار و دیگر مناطق ساحلی مستقر شدهاند.
دلایل این انتخاب روشن است. نخست اینکه صنایع پتروشیمی به حجم قابل توجهی آب نیاز دارند و دسترسی به آب دریا هزینه تامین آب را کاهش میدهد. دوم اینکه بخش عمده محصولات پتروشیمی صادر میشود و نزدیکی به بنادر، هزینه حملونقل را به شکل محسوسی کاهش میدهد.
سوم اینکه خوراک بسیاری از این مجتمعها از میدانهای گازی جنوب کشور تأمین میشود و استقرار در نزدیکی منابع انرژی، هزینه انتقال را نیز پایین میآورد.
به همین دلیل بسیاری از اقتصاددانان معتقدند همین منطق میتواند درباره بخشی از صنایع دیگر نیز مورد بررسی قرار گیرد؛ بهویژه صنایعی که مصرف آب بالایی دارند یا بخش عمده محصولاتشان صادر میشود.
توسعه مکران؛ فقط یک پروژه عمرانی نیست
موضوع توسعه سواحل مکران نیز از جمله سیاستهایی است که طی سالهای گذشته بارها مورد تأکید قرار گرفته است.
رهبر شهید انقلاب، توسعه اقتصاد دریامحور و فعالسازی ظرفیتهای مکران را یکی از اولویتهای راهبردی کشور دانسته و بارها بر لزوم توجه ویژه به این منطقه تأکید کرده بود.
این منطقه که از شرق هرمزگان تا سواحل سیستان و بلوچستان امتداد دارد، سالهاست به عنوان یکی از مهمترین ظرفیتهای توسعه آینده ایران شناخته میشود.
مکران به آبهای آزاد دسترسی مستقیم دارد، در مسیر کریدورهای بینالمللی قرار گرفته و فاصله کوتاهی با بازارهای جنوب آسیا، شرق آفریقا و کشورهای حوزه اقیانوس هند دارد.
با وجود این مزیتها، شاخصهای توسعه انسانی در بسیاری از شهرهای این منطقه همچنان پایینتر از میانگین کشور است. نرخ بیکاری، کمبود زیرساختهای درمانی، آموزشی و صنعتی باعث شده بخش زیادی از جمعیت این منطقه از فرصتهای اقتصادی موجود بهرهمند نشوند.
اما استقرار صنایع بزرگ در این منطقه میتواند معادله را تغییر دهد زیرا ایجاد یک صنعت بزرگ، تنها به معنای ساخت یک کارخانه نیست؛ بلکه زنجیرهای از خدمات، حملونقل، آموزش، شرکتهای دانشبنیان، واحدهای کوچک و متوسط، مراکز تعمیرات، خدمات شهری و حتی گردشگری را نیز به دنبال خود ایجاد میکند.
به همین دلیل توسعه صنعتی مکران صرفا یک پروژه اقتصادی نیست بلکه میتواند به توزیع عادلانهتر فرصتهای شغلی و ثروت در کشور نیز کمک کند.
این در حالی است که یکی از نقدهای جدی به الگوی توسعه ایران، تمرکز بخش بزرگی از سرمایهگذاریها در چند استان محدود است. نتیجه این تمرکز، مهاجرت گسترده نیروی کار، افزایش جمعیت کلانشهرها، فشار بر زیرساختهای شهری و در مقابل، عقبماندگی مناطق کمتر برخوردار بوده است.
اگر بخشی از صنایع جدید یا صنایع جایگزین به استانهای ساحلی و کمتر توسعهیافته منتقل شوند، این روند میتواند تا حدی اصلاح شود.
با این حال، صنعت زمانی به توسعه پایدار منجر میشود که همزمان با آن، زیرساختهای حملونقل، آموزش، مسکن، خدمات درمانی، آب، برق و ارتباطات نیز توسعه پیدا کند.
بنابراین اگر قرار است بخشی از صنایع به سواحل منتقل شوند، این اقدام باید در قالب یک برنامه ملی و بلندمدت انجام شود، نه تصمیمی مقطعی و واکنشی به خسارتهای جنگ.
نگاه دولت؛ بازسازی بهعنوان فرصتی برای نوسازی
یکی از نکات قابل توجه در مواضع دولت پس از جنگ، این است که بازسازی فقط به معنای بازگرداندن شرایط به قبل از جنگ تعریف نشده است.
مسعود پزشکیان در نشست بررسی وضعیت زیرساختهای حملونقل، ضمن تاکید بر توسعه همکاریهای منطقهای و تقویت پیوندهای زیرساختی با کشورهای همسایه، اعلام کرد که تکمیل و اتصال شبکههای ریلی با کشورهای همسایه میتواند تابآوری اقتصادی کشور را افزایش دهد، کریدورهای ترانزیتی را توسعه دهد و امکان بهرهگیری بهتر از ظرفیت ژئوپلیتیکی ایران را فراهم کند.
این نگاه، به حملونقل محدود نمیشود زیرا محل استقرار صنایع نیز ارتباط مستقیمی با شبکههای ریلی، بنادر، پایانههای صادراتی و کریدورهای ترانزیتی دارد. اگر قرار باشد ایران در سالهای آینده سهم بیشتری از تجارت منطقه را در اختیار بگیرد، صنایع صادراتمحور نیز باید به گونهای جانمایی شوند که دسترسی آسانتری به بنادر، خطوط ریلی و بازارهای هدف داشته باشند.
رئیسجمهور همچنین بر بازسازی و نوسازی پایانهها و زیرساختهای آسیبدیده بر اساس استانداردهای بینالمللی تأکید کرده و گفته است باید از این فرصت برای احداث زیرساختهایی استفاده شود که از فناوریهای نوین، انبارداری مدرن، لجستیک هوشمند و مدیریت روزآمد برخوردار باشند.
همین منطق را میتوان درباره صنایع نیز به کار گرفت؛ بازسازی نباید بازگرداندن یک کارخانه به وضعیت گذشته باشد، بلکه باید آن را به سطحی بالاتر از نظر فناوری، بهرهوری، مصرف انرژی، ایمنی و تابآوری ارتقا دهد.
نباید شتابزده تصمیم گرفت
با وجود همه این مزیتها، تقریباً همه کارشناسان بر یک نکته اتفاق نظر دارند؛ هیچ نسخه واحدی برای همه صنایع وجود ندارد.
ناصر ایمانی، تحلیلگر سیاسی، نیز در همین زمینه معتقد است که در دوران پس از جنگ باید بررسی شود کدام صنایع آسیبدیده در محل قبلی بازسازی شوند و کدام صنایع با توجه به شرایط جدید جغرافیایی و اقتصادی، به نقاط دیگری منتقل شوند.
او البته تأکید میکند که اکنون زمان تصمیمگیری عجولانه نیست و این موضوع باید با بررسیهای دقیق کارشناسی انجام شود.
این سخن، واقعبینانه به نظر میرسد زیرا انتقال یک صنعت، تنها به ساخت ساختمان جدید محدود نمیشود.
بسیاری از کارخانههای بزرگ، طی چند دهه گذشته زنجیره گستردهای از تأمینکنندگان، پیمانکاران، دانشگاهها، مراکز تحقیقاتی، نیروهای متخصص و صنایع پاییندستی را در اطراف خود ایجاد کردهاند و انتقال این مجموعه، هزینههای اقتصادی و اجتماعی سنگینی دارد.
از سوی دیگر، برخی صنایع اساساً به بازار مصرف داخلی وابسته هستند و فاصله گرفتن آنها از مراکز جمعیتی میتواند هزینه تولید را افزایش دهد. بنابراین هر تصمیم باید بر پایه مطالعات فنی، اقتصادی، زیستمحیطی و امنیتی اتخاذ شود.
شاید مهمترین نتیجهای که از تجربه جنگ میتوان گرفت، این باشد که آینده صنعت ایران نه در بازسازی کامل گذشته است و نه در جابهجایی گسترده همه صنایع.
جنگ اخیر، علاوه بر خسارتهای اقتصادی، یک واقعیت مهم را آشکار کرد؛ معادلات امنیت صنعتی تغییر کرده است. دیگر نمیتوان صرفاً با دور شدن از مرزها، امنیت صنایع را تضمین کرد. از سوی دیگر، بحران آب، ضرورت توسعه صادرات، عدالت منطقهای و سیاست توسعه اقتصاد دریامحور نیز ایجاب میکند که الگوی استقرار صنایع با نگاهی تازه بازبینی شود.
در چنین شرایطی، بازسازی نباید تنها به معنای ساختن دوباره آنچه از دست رفته است باشد. بازسازی هوشمند، یعنی استفاده از یک بحران برای اصلاح تصمیمهایی که شاید سالها پیش و در شرایطی متفاوت اتخاذ شده بودند.
شاید مهمترین پرسش امروز این نباشد که کارخانههای آسیبدیده را کجا بسازیم؟ بلکه این باشد که صنعت ایران را برای پنجاه سال آینده چگونه طراحی کنیم؟